مرکز اسناد انقلاب اسلامی

«.. پرسیدند که آیا تا به حال به سمت خودرو­های نظامی در جاده‌­ها سنگ پرتاب کرده­ام یا خیر. در ابتدا به هیچ چیز اعتراف نکردم. اما دو یا سه نفر آنها بنا کردند به مشت لگد زدن به سر و صورت من. بازجویی حدود پنج ساعت طول کشید.»
تاریخ انتشار: ۱۴:۱۷ - ۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۱ - 2022April 27

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ یکی از شنیع‌ترین جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین نوع رفتار آنها با کودکان است که با اعمال غیر انسانی مرتکب جنایات و قانون شکنی همچنین نقض قوانین حقوق بشری توسط رژیم صهیونیستی شده‌اند.

در ادامه با نگاهی به کتاب «کودکی به تاراج رفته» به روندی از نوع دستگیری و برخی جنایات رژیم صهیونیستی از زبان کودکان بی‌گناه فلسطینی پرداخته‌ایم. این کتاب، روایت آلام کودکان محبوس فلسطینی است. «کودکی به تاراج رفته» که توسط سه نویسنده‌ اروپایی، عرب و یهودی نگاشته شده، از جمله آثار منصفانه‌ای به شمار می‌رود که در زمینه‌ نقض قوانین کنوانسیون‌های حقوق بشری توسط رژیم صهیونیستی نوشته شده است. بخشی از این کتاب را در ادامه می خوانید:

 

دستگیری بی‌رحمانه کودکان توسط رژیم صهیونیستی

ارتش اسراییل، مکرر، کودکان را در نیمه‌­های شب با حمله به خانه‌­های­شان دستگیر می­کند. معمولاً دستگیری به این شکل انجام می­گیرد که تعداد زیادی سرباز اسراییلی خانه‌­ی فرد مورد نظر را محاصره می­‌کنند، و بدون مجوز قانونی و با زور وارد خانه می­‌شوند تا کودک را دستگیر کنند. سرباز­ها معمولاً خانه را جستجو می­کنند و به وسایل خانه آسیب می­زنند یا نابودشان می­کنند، آنها به شکل کلامی و یا فیزیکی اعضای خانواده‌­ی فرد مظنون را مورد آزار و اذیت قرار می‌­دهند، توهین، فحاشی، تهدید، آزار جنسی و ضرب و شتم از جمله‌ی این رفتار­ها هستند. آنچه در ادامه می‌آید نمونه‌­هایی از شهادت‌­های دادگاهی است:

«تقریباً 30 سرباز ساعت 2:30 صبح روز 17 آگوست 2001 به خانه‌­ی ما حمله کردند. آنها خانه را زیر و رو کردند، وسایل­‌مان را به هم ریختند، پنجره‌­ها را شکستند، و دفترچه‌ی تلفن­‌مان را ضبط کردند. آنها مرا به پشت بام خانه بردند و به مدت 2 ساعت در مورد افرادی که مورد نظرشان بود از من سؤال پرسیدند، سپس مرا به خیابان بردند، چشمانم را بستند، و با دستبند­های پلاستیکی دست‌هایم را نیز از پشت بستند. بعد از آن مجبورم کردند تا نزدیک به یک کیلومتر حرکت کنم. در راه، اگر سرعتم کم می شد از عقب مرا به جلو هل می‌­دادند. وقتی به جیپ رسیدیم، به داخل ماشین هل داده شدم و سرم به سقف خورد. برادرم عابد هم داخل جیپ بود. آنها ما را مجبور کردند کف ماشین بنشینیم... چهار سرباز عقب جیپ همراه ما بودند، و تمام 30 دقیقه مسافت تا مقصد، ما را به باد کتک گرفتند. مارا می­‌زدند، توهین می­کردند، و به تجاوز جنسی تهدیدمان می­کردند. سپس به پایگاه نظامی رسیدیم و ما را به کلینیک منتقل کردند. آنجا ما را در حالیکه دست­ها و چشمهای­مان بسته بود، در حیاط رها کردند. ما تمام شب را به همان شکل، بدون غذا و آب، در حیاط سپری کردیم.»

 

روایت تکان دهنده کودکان فلسطینی از شکنه توسط صهیونیست‌ها/

 

یکی دیگر از کودکان در بند رژیم صهیونیستی نحوه دستگیری بی‌رحمانه خود را چنین شرح می‌دهد:

«یکشنبه، 5 نوامبر 2000، حدود ساعت 12:30 نیمه شب، با صدای کوبیدن در خانه از خواب بیدار شدم. پدر و مادرم، برادر­هایم و خواهرم نیز بیدار شدند. فردی از پشت در به زبان عربی  گفت که از نیرو­های ارتش اسراییل است و از ما خواست که در را باز کنیم. پیش از آن­که پدرم بتواند در را باز کند، سرباز­ها با لگد کوبیدن به در دستگیره­‌ی آن را شکاندند. بقیه‌­ی سرباز­ها دو چارچوب پنجره‌­ی خانه را شکستند و با فریاد از ما ­خواستند که در را باز کنیم.

به محض آنکه در باز شد، بیش از 15 سرباز وارد اتاق نشیمن شدند. سرباز­ها صورت­شان را سیاه کرده بودند، و دو مأمور پلیس هم آنها را همراهی می­‌کردند. وقتی وارد خانه شدند، اسلحه­‌های­شان را به سمت من و خانواده‌­ام نشانه گرفتند. یکی از سرباز­ها از من اسمم را پرسید، من هم به او جواب دادم که اسمم «ندیر» است و 10 سال دارم. از من پرسیدند که محمد، برادرم کجاست، پدرم به آنها گفت که او در اتاق خالی طبقه‌­ی بالاست. سرباز­ها به طبقه‌ی بالا رفتند و با محمد برگشتند، در حالیکه دست­ها و چشم‌هایش بسته شده بود. در همین حین، بقیه سرباز­ها به سرعت اتاق­ها را مورد تفتیش قرار دادند، فرش‌­ها و صندلی­‌ها را زیر و رو کردند و همه­‌ی لباس­ها را به هم ریختند.

 

روایت تکان دهنده کودکان فلسطینی از شکنه توسط صهیونیست‌ها

 

وقتی کار­شان تمام شد، خانه را ترک کردند و محمد را هم با خودشان بردند، اما دو دقیقه بعد دوباره وارد خانه شدند. درِ خانه باز بود، وارد شدند و مستقیم سراغ من آمدند. افسر پلیس به من گفت: «تو یک دروغگو هستی و اسم واقعی­‌ات سلطان است.» من هم گفتم که درست می‌گوید و من اسم حقیقی‌­ام را به آنها نگفته­‌ام. سرباز­ها می‌­خواستند مرا با خود ببرند، اما من کفش پایم نبود، به آنها گفتم که به کفش‌­هایم نیاز دارم. یکی از سرباز­ها با من به اتاق آمد تا کفش­‌هایم را بردارم. وقتی کفش‌­هایم را پیدا کردم و پوشیدم، یکی از سرباز ها دست‌­هایم را دستبند زد و چشمانم را بست.

دو سرباز اسراییلی از شانه­‌هایم مرا کشاندند و داخل جیپ نظامی­‌ای که صد متر پایین‌­تر از خانه­‌مان در جاده‌ی اصلی پارک شده بود انداختند.»

 

سلطان مهدی، 15 ساله در منطقه‌ی حبرون، اردوگاه پناهندگان العروب می‌گوید: ساعت 12:40 دقیقه‌ی نیمه شب 15 دسامبر سال 2000، من و خانواده­ام خواب بودیم که ناگهان با صدای بسیار بلند کوبیده شدن درِ خانه بیدار شدیم. پدرم پس از 5 دقیقه به سمت در رفت و همان زمان بود که فهمیدیم سرباز­های اسراییلی شیشه‌­های در را شکسته­‌اند. 15 سرباز ناگهان وارد خانه شدند، سه نفر از آنها لباس شخصی به تن داشتند و صورت­شان را با ماسک پوشانده بودند. دو نفر از اعضای سازمان اطلاعاتی اسراییل هم با لباس شخصی حضور داشتند. یکی از سرباز­ها اسمم را پرسید و کارت شناسایی­‌ام را از من خواست، برای آوردن کارت شناسایی‌­ام به اتاق رفتم و یکی از سرباز­ها هم همراهم آمد. وقتی برای برداشتن کلید کشو­ خم شدم، آن سرباز شش بار با لگد به پشتم ضربه زد و مرا روی زمین انداخت. وقتی کارت را پیدا کردم و به سرباز اسراییلی دادم، او یک بلیط هواپیما به مقصد کانادا در وسایل من پیدا کرد. من ماه سپتامبر برای امور تحصیلی به کانادا سفر کرده­ بودم. سرباز گفت که من برای یادگیری روش‌­های پرتاب سنگ به کانادا رفته­ام. او تمام وسایل مرا تفتیش کرد، و پس از آن مرا از گردن گرفت و به اتاق اصلی خانه برد، آنجا دیدم که سربازان اسراییلی تمام وسایل خانه را زیر و رو کرده‌اند.

سربازی که ماسک زده بود در گوش من به آرامی گفت: «به تک تک تان تجاوز می کنیم».

 

وضعیت بازجویی در اردوگاه‌های رژیم صهیونیستی

کودک 15 ساله  از ناحیه‌ی «حبرون» در رابطه با وضعیت بازجویی خود چنین می‌گوید:  «سرباز­ها مرا به یک اتاق بردند و روی یک صندلی نشاندند. یکی از آنها دستبند­های مرا باز کرد و به جایش دست­ها و پا­هایم را به پایه­‌های صندلی بست. چشمانم همچنان بسته بود. حدود نیم ساعت بعد چشم­‌بند مرا باز کردند. پنج یا شش نفر لباس شخصی در اطراف من حضور داشتند. آنها مرا در مورد دخالتم در درگیری با سربازان اسراییلی سؤال پیچ کردند. پرسیدند که آیا تا به حال به سمت خودرو­های نظامی در جاده‌­ها سنگ پرتاب کرده­ام یا خیر. در ابتدا به هیچ چیز اعتراف نکردم. اما دو یا سه نفر آنها بنا کردند به مشت لگد زدن به سر و صورت من. بازجویی حدود پنج ساعت طول کشید. نشستن روی یک صندلی در حالت ثابت و طولانی از سویی، و کتک زدن­‌های بازجویان از سوی دیگر مرا به شدت خسته کرده بود. دست‌آخر مرا به سرویس بهداشتی‌­ای که در نزدیکی اتاق بازجویی بود بردند. یکی از بازجویان سر مرا گرفت و در توالت فرو کرد. من ترسیده بودم، و وقتی به اتاق بازجویی برگشتیم تصمیم گرفتم اعتراف کنم. من به آنها گفتم که 5 عدد سنگ به سمت خودروی یکی از شهرک ­نشینان پرتاب کرده‌­ام. آنها هم یک برگه‌ی اعتراف کامل بر این اساس آوردند و مرا مجبور به امضای آن کردند.»

 

روایت تکان دهنده کودکان فلسطینی از شکنه توسط صهیونیست‌ها

 

سعید، یک پسر پانزده ساله، متهم به پرتاب سنگ، چهار ماه منتهی به دادگاه را در بازداشت به سر برده است یکی از وکلای فلسطینی در رابطه با او چنین عنوان می‌کند: «سعید توسط سربازان مسلح به دادگاه آورده شد. دست‌های او با دستبند بسته شده و بسیار خجالتی و بی‌حال به نظر می‌رسید. نه پدرش، نه من، هیچ‌کدام اجازه نداشتیم با او دست بدهیم و یا روی نیمکت عمومی کنار او بنشینیم. من حتی اجازه نداشتم در زمان تنفس دادگاه یک تکه شکلات به او تعارف کنم. در مقابل، سرباز مسلح به اِم 16 که جلیقه‌ی ضد گلوله هم به تن داشت ما را به عقب هل داد...»

 

تأثیرات اجتماعی و روانی زندان و شکنجه

تقریباً تمام کودکان فلسطینی که در زندان­­ها و بازداشتگاه‌­­های اسراییلی به بند کشیده می­­شوند، از همان لحظه‌ی دستگیری در معرض شدید­ترین شیوه­­‌های برخورد خشن قرار می­­‌گیرند که شکنجه­­‌های نظام‌­­مند جسمی و ذهنی از آن جمله‌­­اند. شکنجه به عنوان جزیی بزرگ­­تر از خشونت اجتماعی انجام می­گیرد، خشونتی که وحشت روانی را بسیار فرا­­تر و ورای آسیب‌­های جسمی در پی دارد.

یکی از این کودکان می‌گوید: «بازداشت تأثیر اجتماعی و روانی بدی روی زندگی من داشت. من دچار افسرد‌گی شده بودم و اعتماد به دیگران را از دست دادم، همین موضوع روی رابطه­‌ام با اطرافیان تأثیر گذاشت. نمی‌­توانم جایی مشغول به کار شوم، زیرا هر لحظه ممکن است مأموران برای دستگیری­‌ام بیایند. بر اثر شکنجه­­‌هایی که رویم انجام شده مشکلات جسمانی داشتم.»

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر