مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۷۹۶۸
شکنجه‌ی شاهرخ طهماسبی و به شهادت رساندن او سرآغازی برای خط شکنجه‌گری سازمان مجاهدین خلق بود؛ عملیاتی که هرچه از طول عمر چندروزه‌اش بیشتر می‌گذشت، ابعاد وحشیانه‌تری به خود گرفت و از شلاق زدن، به اتو کشیدن، سوزاندن و بریدن اعضای بدن رسید.
تاریخ انتشار: ۱۴:۴۹ - ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ - 2022August 10

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ با ابلاغ خط شکنجه و کلید خوردن عملیات مهندسی، واحدهای مختلف بخش ویژه درصدد تهیه‌ی مقدمات عملیات و شناسایی سوژه‌های مشکوک برآمدند. از جمله اولین اقدامات تهیه خانه‌ی تیمی مناسب بود. بخش ویژه‌ی نظامی از این خانه‌های تیمی جهت انتقال افراد مشکوک به آنجا، شکنجه‌ی آن‌ها و کسب اطلاعات برای یافتن علت ضربه‌ها به بدنه‌ی سازمان استفاده می‌کردند. در اولین قدم یک زن و شوهر به نام‌های محمد قدیری و فریبا اسلامی که هر دو از اعضای سازمان بودند و در بهمن‌ماه سال 60 با هم ازدواج کرده بودند، خانه‌ای را در خیابان سهروردی اجاره نمودند. استفاده از یک زوج پوشش مناسبی برای اجاره‌ی خانه و تغییر کاربری به شکنجه‌گاه بود...

دو روز از اقامت محمد قدیری و فریبا اسلامی در خانه‌ی تیمی خیابان سهروردی نگذشته بود که ربایش و انتقال شاهرخ طهماسبی به این محل اتفاق افتاد. شاهرخ طهماسبی که در زمان ربوده شدن 28سال بیشتر نداشت، یکی از اعضای کمیته‌ی انقلاب اسلامی مرکز بود که مورد سوءظن قرار گرفته بود و بخش ویژه اقدام به ربودن وی کرد. سازمان بر این باور بود که شاهرخ طهماسبی یکی از اپراتورهای کمیته‌ی مرکزی است. به گفته‌ی معاون عملیاتی واحد اطلاعات سپاه پاسداران، تنها فرد ربوده‌شده در عملیات مهندسی که ارتباط کمی با شبکه‌ی عبدالله پیام داشت، شاهرخ طهماسبی بود. وی اپراتور بی‌سیم‌های شبکه‌ی عبدالله پیام بود و با معاون عملیاتی واحد اطلاعات سپاه در ارتباط بود.

 

شهید طهماسبی

 

البته عزت شاهی که در مقاطعی مسئول بازپرسی کمیته‌ی مرکزی بود معتقد است: «شهید طهماسبی توی اتاق بی‌سیم بود و معمولاً گزارش‌ها را رد و بدل می‌کرد و با بچه‌های بی‌سیم صحبت می‌کرد... شناسایی طهماسبی از طریق بی‌سیم بود. از طریق [صحبت‌های پشت] بی‌سیم، طهماسبی [در نظر منافقین] یک غولی شده بود، چون همه‌اش توی بی‌سیم می‌گفت من طهماسبی‌ام. خیلی مسائل امنیتی رعایت نمی‌شد. ایشان گزارش‌دهنده‌ی بی‌سیم بود و روی گزارشش خیلی حساب می‌کردند؛ روی این حساب او را شناسایی کردند. بعد از او هم طالب طاهری و میرجلیلی را گرفتند.»

به علاوه توضیحات یکی از مسئولین وقت بخش التقاط واحد اطلاعات سپاه نیز موید اظهارات عزت شاهی است: «آقای شاهرخ طهماسبی را هم به‌وسیله‌ی نفوذی‌هایشان شناسایی می‌کنند، چون در کمیته دو نفوذی مهم داشتند که بعداً دستگیر شدند. یکی در اتاق بی‌سیم بود که او اطلاعات را به سازمان داده بود. اپراتور اصلی شبکه‌ی بی‌سیم عبدالله پیام، صدای شهید شاهرخ طهماسبی بود. موقعی که روی شبکه بی‌سیم می‌آمد و واحدها را صدا می‌زد تنها صدای رسا مال او بود. گفته بودند این در اتاق اطلاعات عملیات است و همه چیز را می‌داند، بنابراین او را بدزدید که از او اطلاعات دربیاورید. لذا شاهرخ طهماسبی را مظلومانه از داخل خانه‌اش دزدیدند.»

بیشتر بخوانید:

پیکر شهدای عملیات مهندسی چگونه کشف شد؟

 

درباره‌ی اولین سوژه‌ی عملیات مهندسی، محمدجواد بیگی که یکی از اعضای بخش ویژه‌ی نظامی بود اظهار می‌کند: «در همین رابطه شناسایی شاهرخ طهماسبی به تیم ما داده شد. اعضای تیم رباینده‌ی شاهرخ، رضا میرمحمدی (فرهنگ)، حسین اسلامی (مجتبی)، جمال محمدی پیشه‌ور (کمال) و علی عباسی دولت‌آبادی (هادی) بودند. در مردادماه 61 پس از ربودن وی، او را به خانه‌ی تیمی خیابان سهروردی کوچه‌باغ انتقال دادند.»

سرانجام پس از ربودن شاهرخ طهماسبی، مجاهدین او را به خانه‌ی تیمی محمد قدیری منتقل کردند. محمد قدیری در این باره توضیح می‌دهد: «شب دوم بهرام [ناصر فراهانی] حدود ساعت 21 بود که به خانه آمد و گفت من و خانمم به اتاق دیگری برویم، چون که قرار است مقداری بمب به خانه بیاورند و نمی‌خواهند ما شاهد آن باشیم. من و خانمم نیز به یک اتاق رفتیم و من مشغول گوش‌کردن به بی‌سیم شدم، تا اینکه در حوالی ساعت 22 بود که صدای در شنیده شد و بعد از چند دقیقه بهرام مرا صدا کرد. من به بیرون از اتاق رفتم و دو نفر را مشاهده کردم که بعداً متوجه شدم آن دو نفر فرهنگ [رضا میرمحمدی] و کمال [جمال محمدی پیشه‌ور] هستند. بهرام به من گفت که بچه‌ها (کمال و فرهنگ) یک نفر را چشم‌بسته به خانه آوردند که هنگام ورود، صاحب‌خانه آنها را دیده. تو به نزد صاحب‌خانه برو و بگو او برادر خانم تو می‌باشد که تصادف کرده بود و این دو نفر آن را به منظور کمک به خانه آوردند.»

 

 عملیات مهندسی

 

با مشکوک‌شدن صاحب‌خانه از انتقال یک فرد با دست و پای بسته، وی به شدت ترسیده بود؛ تا جایی که به اذعان فریبا اسلامی، وی با دادستانی تماس می‌گیرد و ماوقع را گزارش می‌دهد ... بعد از انتقال شاهرخ طهماسبی به خانه‌ی تیمی دوم در خیابان خواجه نظام، منافقین طرح شکنجه وی را به منظور گرفتن اطلاعات کلید زدند. در واقع با تصور اینکه شاهرخ طهماسبی یکی از اعضای شبکه‌ی اطلاعاتی عبدالله پیام است، منافقین درصدد آن بودند تا اولاً علت ضربه خوردن خانه‌های تیمی را بیابند، ثانیاً میزان نشت اطلاعات از زندانیان مجاهدین خلق را بسنجند و ثالثاً اطلاعاتی که نظام از منافقین دارد را برآورد کنند.

بیشتر بخوانید:

 وقتی اعدام "شاه‌کلید" عملیات مهندسی نقض حقوق بشر خوانده شد

 

محمد قدیری به چگونگی بازجویی از طهماسبی اشاره کرد: « آن برادر را به داخل حمام بردند و بهرام [ناصر فراهانی] آمد و کار توضیحی کرد که او یکی از برادران خودمان می‌باشد که چشم‌بسته او را به خانه آوردیم که من گفتم تا حالا چنین موردی چشم‌بسته را ندیده بودم و قانع نشدم. از طرفی دیگر سه ساعت قبلش که من خود بی‌سیم گوش می‌دادم، روی بی‌سیم منعکس شده بود که فردی در میدان 28 نارمک یا میدان 72 توسط سه نفر مسلح به یوزی به وسیله یک وانت پیکان ربوده شده است. من حدس زدم که به احتمال قوی همین برادر باید باشد.... تا اینکه صبح بهرام [ناصر فراهانی] صبح زود ساعت 5/5 وارد خانه شد و در ساعت 9 صبح همان روز فردی به نام اکبر [محمدجواد بیگی] ... به خانه‌ی ما آمد و آنها هر سه نفر به حمام می‌رفتند، همان جایی که برادر را قرار داده بودند... از آن روز به بعد آن برادر به گنجه‌ای در گوشه اتاق بردند... من چندین بار دیده بودم که بهرام و فرهنگ مشغول پاک‌نویسی گزارش و به احتمال قوی بازجویی بودند.»

فریبا اسلامی نیز در تأیید اظهارات همسرش، شکنجه‌ی شاهرخ طهماسبی را مطرح نمود: «گاهی او را به حمام می‌بردند و گاهی به گنجه‌ای که در هال قرار داشت که این گنجه حدوداً یک متر در یک متر بود و فضای تاریکی داشت و محفظه‌ی هوایش فقط دریچه‌ی بالای در بود. البته به جز درب اصلی و در بعضی مواقع من صدای خوردن شلاق یا کتک خوردن به این برادر را می‌شنیدم که صدایش به صورت آه خیلی ضعیفی بود و اکثراً دهانش بسته بود، به جز مواقعی که با او کار داشتند. چون یک شب که من از خواب حدود ساعت 2 بود بیدار شدم، دیدم که او آب می‌خواهد و صدایش خیلی ضعیف به گوش می‌رسید ولی من نرفتم به او بدهم و رفتم و خوابیدم و کاری را کردم که شمر در حق بچه‌های امام حسین(ع) کرده بود ولی این پایان کار نبود، چون اکبر و بهرام و هادی و فرهنگ به این زودی‌ها ول‌کن نبودند و به قول خودشان می‌گفتند که اطلاعات زیاد داده است، در صورتی که من یک بار از دهان خودشان شنیدم که هیچی نگفته و مقاومت کرده است... »

 

تنها شهید جاویدالاثر عملیات مهندسی / روایتی از مقاومت شهید طهماسبی زیر شکنجه‌های منافقین

 

پس از آنکه از شکنجه‌ی طهماسبی اطلاعاتی حاصل نشد، به قتل رساندن وی در دستور کار منافقین قرار گرفت. محمدجواد بیگی که با نام مستعار اکبر در متن ماجرای ربایش طهماسبی بود، توضیح داد: «در این موقع ناصر [فراهانی]، فرهنگ [رضا میرمحمدی] و علی‌آبادی [علی عباسی دولت‌آبادی]... بودند که حدود ده روز در خانه بود و بچه‌ها گفتند نتیجه‌ای نگرفتند که ناصر در (...) می‌گفت این ده روز ما زندانی او بوده‌ایم و فایده‌ای نداشت. با شاهرخ از این موضع برخورد شد که تو را واحد اطلاعات پاسداران گرفته است و تو در موقع 21 اردیبهشت چه کار می‌کرده‌ای که چیزهایی می‌گفت به دروغ مثل آدرس مراکز مخابرات و غیره... و ما برای... نادر [محمد شعبانی] بردیم... که نادر، طاهر [جواد محمدی] را فرستاده بود تا او را دفن کند که فکر می‌کنم او را به محل‌های اطراف عباس‌آباد بردند و خاک کردند که معلوم نشد آیا آن را پیدا کردند یا خیر.»

فریبا اسلامی به نحوه‌ی قتل و انتقال شاهرخ طهماسبی اشاره کرد که پیشنهاد آن را همسرش، محمد قدیری داده است: «یک روز مانده بود که این برادر را ببرند بهرام آمد و به طور ناگهانی گفت که می‌خواهیم فردا او را ببریم، اگر پیشنهادی برای بردن او دارید بگویید که شوهرم به آن‌ها گفت برای اینکه کسی از جریان مطلع نشود و همسایه‌ها او را نبینند، یک کارتن خیلی بزرگ بیاورید و او را داخل کارتن بگذارید و دورش را با طناب بسته‌بندی کنید و گویا آن‌ها هم همین کار را کرده بودند و به همین شیوه او را از خانه با یک ماشین سوبارو بردند و این برادر را در حمام نیز شکنجه می‌کردند. در وقت رفتن هادی، بهرام، فرهنگ و طاهر بودند.

بیشتر بخوانید:

جزئیاتی از «عملیات مهندسی» منافقین در دهه 60

 

بعد از بردن این برادر کفش‌هایش در حمام مانده بود. بعد از نشان دادن جسد آن‌ها در تلویزیون هادی خیلی وحشت کرده بود، چون همه رفته بودند و فقط من و شوهرم و هادی در خانه بودیم و هادی برگشت و گفت که منافقین او را کنار گذاشته است و اصلاً خسرو زندی را آدم حساب نمی‌کند و زودی بلند شد و رفت و کفش‌های برادر شهید را در حمام آتش زد تا اثراتش را از بین ببرد. ما گفتیم که چرا این کار را می‌کنی؟ ببر و بینداز بیرون ولی او که خیلی وحشت کرده بود، گوش نکرد و کفش را آتش زد. در زمان تخلیه خانه‌ی تیمی‌مان به علت اینکه دیگر نمی‌توانستیم از آنجا استفاده کنیم وقتی سراغ گنجه رفتیم، دیدیم که دو عدد پابند و دست‌بند پلیسی و دو عدد شلاق که کابلی بود، به هم بافته شده و در دو سر شلاق گره داشت و سربی که داخل چرم بود بعد مقداری سلاح و بمب دستی بود که من و شوهرم در قراری که با فردی به نام رسول داشتیم به او دادیم.»

 

تنها شهید جاویدالاثر عملیات مهندسی / روایتی از مقاومت شهید طهماسبی زیر شکنجه‌های منافقین

 

از آنجا که عناصر اصلی بخش ویژه‌ی نظامی سازمان که تحت مسئولیت محمد شعبانی بودند و شکنجه‌ی شهید طهماسبی را برعهده داشتند، هیچ کدام دستگیر نشدند اطلاعات زیادی از جزئیات ماجرا در دست نیست. از تبعات غم‌انگیز این شرایط آن بود که پیکر شهید طهماسبی نیز کشف نشد و تنها در کنار آرامگاه شهدای پاسدار عملیات مهندسی، در بهشت زهرا(س) یادبودی برای وی بنا شد. شکنجه‌ی شاهرخ طهماسبی و به شهادت رساندن او سرآغازی برای خط شکنجه‌گری سازمان مجاهدین خلق بود؛ عملیاتی که هرچه از طول عمر چندروزه‌اش بیشتر می‌گذشت، ابعاد وحشیانه‌تری به خود گرفت و از شلاق زدن، به اتو کشیدن، سوزاندن و بریدن اعضای بدن رسید.

بیشتر بخوانید:

اعتراف مسئول بخش نظامی منافقین درباره نحوه شکنجه پاسداران

 

 یک روز بعد از دستگیری خسرو زندی، اجساد دو پاسدار به نام‌های طالب طاهری و محسن میرجلیلی و کفاشی به نام عباس عفت‌پیشه که در طول عملیات مهندسی به شهادت رسیده بودند، در بیابان های باغ فیض کشف شد. پخش تصاویر دلخراش پیکرهای شهدا از تلویزیون، موج عظیمی علیه مجاهدین در جامعه به راه انداخت و همین امر سبب شد اعضای سازمان وحشت‌زده شوند.

 

منبع: عملیات مهندسی ( بررسی کارنامه تروریستی بخش ویژه‌ی نظامی سازمان مجاهدین خلق 1357 - 1361)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر