باستانی پاریزی و آتشسوزی مسجد کرمان در سال ۵۷
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ روز دوشنبه 24 مهرماه 1357 به دعوت جامعهی روحانیت و انقلابیون شهر کرمان مجلس بزرگداشتی به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور تهران و سالگرد درگذشت فرزند امام، مرحوم آیتالله سیدمصطفی خمینی منعقد گردید. بازار کرمان در آن روز به کلی تعطیل شد و در سطح شهر تعداد محدودی مغازه که ارزاق عمومی را عرضه میکردند، باز بودند.
مردم دستهدسته از ساعات اولیهی صبح راهی مسجد جامع شدند و در اندک زمانی کوتاه صحن و شبستان مسجد از حضور انبوه جمعیت پر گردید. آن روز علاوه بر تعداد زیادی از اقشار مختلف جامعه، روحانیون سرشناس کرمان که در رأس آن آیتالله صالحی قرار داشت، در آن مجلس بزرگداشت حضور یافتند.
در سوی دیگر شهر وابستگان رژیم برای خوشخدمتی به دستگاه با جمعکردن تعدادی از افراد اجیر شده و فراهم ساختن امکاناتی نظیر چوب و چماق، درصدد اجرای ترفند عوامل رژیم برای سرکوب قیام مردم از طریق نمایش موسوم به کولیبازی بر میآیند. زمینهی این سرکوب از طریق یک اقدام موازی در مقابل حرکت مسالمتآمیز مردم در مسجد جامع آغاز میشود. عمال رژیم با گردآوردن عدهای کولی و کولینما در مسجد «صفا»، دستورالعملهای لازم را به آنان میدهند.
مجلس با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید در حدود ساعت 9 صبح آغاز گشت. در ادامهی جلسه فرازهایی از سخنان امام خمینی پیرامون هدف از مبارزه، کیفیت حکومت اسلامی برای مردم بازگو شد. به دنبال این قسمت از برنامه، جنایتهایی که از طرف رژیم و اربابانش بر سر ملت ایران آمده بود برای حاضرین در مجلس بیان گردید. سپس آقای حسین جلال کمالی از فرهنگیان مبارز شهر کرمان سخنانی پیرامون مسیر پیروزی ملت مسلمان ایراد کرد. بعد از آن حجتالاسلام صمدانی در مقام سخنرانی برآمد. در انتهای جلسه حجتالاسلام نیشابوری بر منبر وعظ نشست و ارادهی آن کرد که توصیه و تذکر دهد و مستمعین را آرام سازد.
اما هنوز خطبهی شروع منبر آقای نیشابوری پایان نیافته بود که همهمهای از بیرون به گوش رسید. گروهی سراسیمه از شبستان مسجد بیرون رفته و به سوی دربهای خروجی راهافتادند؛ این عده با سر دادن شعار مرگ بر شاه خائن به استقبال گروه اجیرشده رفتند. در همین حال از سوی پلیس تیراندازیهای هوایی آغاز شد و مردم ناچار به داخل مسجد و شبستانها بازگشته و درب شرقی مسجد را بستند. دیگر دربهای مسجد از صبح توسط مأموران امنیتی بسته شده بود. بدین ترتیب افراد در داخل مسجد بهطور کامل در محاصرهی تعداد زیادی از مأموران امنیتی و حدود 300 نفر ظاهراً از ساكنین زاغهنشین كه به كولیها معروف بودند، قرار گرفتند و دیگر راه گریزی نداشتند.
گروه مهاجم که در معیت مأمورین امنیتی رژیم بودند، در لباسهای خاص و به رنگها و هیبتهایی درآمده بودند که رعب و اضطراب در دلها ایجاد میکرد و چوب و چماقهایی در دست داشتند که به انتهایشان قلابی نوک تیز برای ایجاد زخم و جراحت متصل بود. این عده با حرکت از سوی میدان مشتاقیه (شهدای کنونی) به سمت درب شرقی مسجد، در حالی که شعار «جاوید شاه» را سر میدادند، در حدود ساعت 30/11 هجوم خود را به مسجد آغاز کردند.
از نکات جالب توجه اینکه حملهکنندگان به مسجد آنقدر بیسواد و نادان بودند که در ابتدای ورود در مقابل شعار مرگ بر شاه خائن مردم در مسجد، آنها شعار درود بر شاه خائن را سر میدادند که بعداً به دستور عمال رژیم این افراد شعار خود را با درود بر شاه و جاویدشاه اصلاح کردند. این عده بعد از پایین آمدن از پلکان شرقی چون با در بسته مسجد مواجه شدند، ابتدا به آتشزدن موتورسیکلتها و دوچرخههای متعلق به مردم در پشت درب شرقی مسجد اقدام میکنند که در جلوی این درب پارک شده بود. در اثر این آتشسوزی به یکباره شعلههای آتشزبانه کشید و ستونی از دود غلیظ به هوا برخاست؛ شعلههای آتش چنان بلند بود که به ساعت بالای سر در شرقی مسجد آسیب رساند.
مشاهدهی این ستون آتش و دود، وحشت زیادی در افراد پناه گرفته در مسجد ایجاد کرد. آنچه بر این وحشت و ترس افراد پناه گرفته در مسجد افزود، ظهور یکبارهی این گروه هراسانگیز بر پشتبامهای مسجد بود. این کولیها با عدهای که از مأمورین انتظامی و نظامی بودند؛ از پشتبام مسجد با سنگ و آجر و هر آنچه که به دستشان میآمد، مردمی را که در صحن مسجد حضور داشتند هدف قرار دادند.
در این زمان کولیها با شکستن درب راهپلهی مسجد، از پشتبام وارد صحن شده و مردم را در شبستانها کاملاً محصور کردند. از دیگر اقدامات عمال رژیم شاه در این هنگام، پرتاب گازهای اشکآور و گازهای خفهكننده به داخل شبستانها از طریق کنار زدن نورگیرهای سقف بود. طولی نكشید كه فضای شبستانها را گازهای خفه كننده پر كرد. در این حال آیتالله صالحی كرمانی که در اثر پخش گاز دچار آسیب شدهبود، از حال رفته و بدون تعلل، مردم داخل شبستان وی را روی دست گرفته، از درب کوچک سمت قدمگاه به سرعت به خارج از مسجد انتقال میدهند. در این حادثه تعداد زیادی از مردم مجروح و یک نفر بهنام «محمد باقدرت جوپاری» در صحن مسجد توسط یکی از نیروهای شهربانی با شلیک مستقم گلوله به سرش شهید شد. یکی دیگر از شهدای این فاجعه غلامرضا یزدانشناس بود که بر اثر ضربات چماق و چاقوی مهاجمین به شدت در مسجد زخمی گردید و دو روز بعد در 26 مهر ماه در ماهان بر اثر شدت جراحات وارده به فیض شهادت نائل آمد.
این مهاجمان به همین میزان فجایع و جنایت بسنده نکردند، پس از آن در خیابانها و بازار شهر به راه افتادند و به تعقیب مردمی پرداختند كه در مسجد اجتماع كرده و سپس موفق به خروج از آنجا شده بودند. آنها در ادامهی اقدامات خود، مغازههایی که متعلق به متدینین و معتمدین شهر بود و یا تصویرهایی از امام را كه پشت شیشههای آنها نصب شده بود مورد حمله و غارت قرار داده و به آتش کشیدند. این وضعیت تا پاسی از شب ادامه یافت.
به هرروی اگرچه کشمکش و درگیری در مسجد جامع در حدود ساعت 3 بعدازظهر پایان پذیرفت، اما در دیگر نقاط شهر درگیری و آتشسوزی تا حدود ساعت 8 شب ادامه یافت. طراحان و مجریان و اجیر شدگان حادثهی 24 مهر بعد از یک روز پر مشغله که سراسر ضرب و شتم، خرابکاری، آتشسوزی و غارتگری بود، در شبانگاه سرمست از باده موفقیت، سر به بالین گذاشتند. اما از عواقب و پیامدهای آن غافل بودند.
بدینگونه بدمستی عمال رژیم پهلوی چندان پایدار نماند. هر ساعت که از آن روز دردناک میگذشت و ابعاد جنایت فاش میگشت، واکنشها به قضیه شدیدتر و فریادهای اعتراض بلندتر میشد. این اوضاع آشفته و عکسالعمل غیر قابل پیشبینی مردم، عاملان فاجعه را گیج و مبهوت ساخت و آنها را به سرعت در اندیشهی زدودن آثار جرم و جنایت واداشت. هنگامی که سخن از آمدن هیأتهایی برای بررسی حادثه و رسیدگی به شکایات مطرح شد، طراحان حادثه برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر دستگاه حاکم، دست به کار شدند. آنها بلافاصله در استانداری جلسهای را با حضور مراجع امنیتی استان تشکیل داده و تصمیم گرفتند به امحای آثار جرم و جنایت و برچیدن بقایای خرابیها و پاکسازی مسجد جامع اقدام نمایند. بعدها یکی از متهمان حادثه بهنام سرهنگ هروی به هنگام محاکمه در دادگاه انقلاب اقرار کرد که 18 کامیون چوب و بقایای لاشهی دوچرخهها و موتورهای آتشزده را از مسجد خارج نمودهاند. این تعداد کامیون نشان از وسعت خسارات وارده به اموال مردم است.
کولیها قربانی حادثه
کولیها قربانی بزرگ دیگر این نمایش کولیبازی دولت بودند. بسیاری از گروهها و جریانها از سر مصلحت انتقادها را متوجه این جماعت محروم و خانه به دوش كردند، اما عدهای هم از همان ماجرا را توطئهی از سوی عوامل وابسته به دولت دانستند. دکتر محمدابراهیم باستانیپاریزی نویسنده و مورخ بلندآوازهی کرمان در مقالهای که با عنوان «باز هم سناتور نائین» در روزنامهی اطلاعات انتشار یافت، با سبک و سیاق نویسندگی خویش ضمن اشاره به سوابق تاریخی و روابط اجتماعی و اقتصادی کولیها با دیگر مردم به تشریح و توضیح حادثهی مسجد جامع کرمان پرداخته و مینویسد:
«باز هم خدا پدر سناتور جلالینایینی را بیامرزد که سؤالی در باب وقایع کرمان در مجلس سنا مطرح کرد. این بذل لطف، ظاهراً بهدلیل هم کویری و هم ریگی و هم بیابانی ما کرمانیها و نایینیها و اردستانیها بودهاست که چشم هر دومان از یک رنگ میسوزد و به یک افق مینگرد. قبل از آنکه دولت جواب سناتور را بدهد، باید عرض کنم که این غربتی که از آن نام بردهاید یا به قول ما کرمانیها «لولیها» و به قولی دیگر «کولیها»، صدها و هزارها سال با همین مردم بودهاند از آن روز که به روایتی بهرام گور آنها را به ایران آورد تا به امروز کم و بیش، با خوب و بد همدیگر ساختهاند. در هر طبقه خوب و بد هست . اینها در عین اینکه خراطی میکردهاند و خر میفروختهاند و دوک و چرخو میساختهاند، گاهی هم گوسفندی هم از جایی میبردهاند و خری را به دیگری گران میفروختهاند. ولی به هر حال چوب «رحل» بسیاری از طلبهها و پایهی صندلی و منبر بسیاری از اهل علم را همین کولیها ساختهاند و همهی خرمنهای این مملکت قرنها و سالها بهدست همین قوم پرداخته و ساخته شده، یعنی هم کمانهی دایره و دایرهی زنگی را میساختهاند و هم کمانهی غربال، خرمن پاککن و آرد بیز را میبستهاند و هم کمان حلاجی را پرداخت میدادهاند، این بازی که به نام این قوم در کرمان پرداخته شد، لابد از جای دیگر باید آب بخورد و ممکن هم هست چند تا لولی هم، با سوار شدن بر یک پیکان، حمله را متوجه منبر خدا کرده باشند. از قدیم هم گفتهاند:
لولی نرسه به خرسواری لالا نرسه به خونه داری
چه رسد به آنکه از خر سواری به پیکانسواری برسد. اما آنچه در بدایت امر بیش از هر چیز ذهنها را متوجه میکند، تخفیف بر اهل علم و وهن منبر و مسجد است و به عقیدهی من این هم چیزی است که بیسابقه نیست. مردم با این منبر و مسجدها هم همیشه سر و کار داشتهاند و وهن آن هم هرگز لطمهای به اصل نخواهد زد.
هشتصد سال پیش همین مردم کرمان وقتی میخواستند از دستِ حاکم ظالمی به نام فخرالدین عباس ـ که از جانب اتابکان فارس به کرمان آمده بود – شکایت و اعتراض خود را بازگو کنند، به قول افضل کرمانی «... مردم محله به جامع (مسجد) التجاء بردند و سه شبانهروز نخوفتند (نخفتند) و یا رب کردند و بوریای مسجد به سوختند و نیز قصد سوختن منبر کردند...) این البته از طرف خود مردم بود، به نشانهی اعتراض وگرنه مخالفان منبر که بارها و بارها چنین کرده بودند. هفتاد و پنج سال پیش هم، پایههای مشروطه را، توهین به یک روحانی کرمانی استحکام بخشد».
منبع: کتاب انقلاب اسلامی در کرمان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی