پیدا و پنهانِ سیدِ خویی
پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- سید هادی طباطبایی؛ در ذکر احوالات سید خویی کتابهایی منتشر شده، برخی مستند و محققانه است و برخی با ذائقهی عمومی همخوانی دارد. اخیراً مرکز اسناد انقلاب اسلامی به انتشار کتابی در این خصوص پرداخته است. «زعیم حوزهی نجف» عنوان کتابی است که صفاءالدین تبرائیان آن را به رشته تحریر در آورده است. نویسنده، از محققین و پژوهشگرانِ دقیق النظر در این حوزه است. روحانیت را از نزدیک میشناسد. مکتوبات قابل اعتنایی در حوزهی مرجعیت و روحانیت دارد. حال چهار مجلدِ مفصل در احوالات سید ابوالقاسم خویی نگاشته. دو مجلد آن اینک منتشر شده و قرار است که دو جلد دیگر همزمان با هزارهی حوزهی نجف روانهی بازار شود.
آنگونه که نویسنده عنوان میکند بیش از یک دهه قبل، در سفری رهسپار زیارت عتبات عالیات شده و توجهش به زندگی و زمانه سید خویی جلب میشود. در بازگشت از این سفر شروع به مطالعه و فیش برداری در خصوص زندگی و زمانهی آیت الله خویی میکند. به باور نویسنده، با وجود گذشت سالها از وفات آیت الله خویی همچنان رفتار و برخوردمان با زعیم حوزه، شایسته و زیبندهی مقام علمی ایشان نبوده و در فراز و فرود روزگار قدرش و حرمتش پاس داشته نشده.
این کتاب اگرچه کوشیده است تا تمرکز اصلی را بر زمانه و فعالیتهای سید ابوالقاسم خویی معطوف کند، اما از ذکر برخی اصطلاحات حوزوی و توضیح و تبیین آن نیز غافل نمانده است. میکوشد تا مخاطبی که با این اصطلاحات آشنایی ندارد را نیز بی نصیب نگذارد. به عنوان نمونه، وقتی از مجلس استفتاء آیت الله سخن میگوید، به تبیین و توضیح اینگونه مجالس میپردازد که: «.. مجلس استفتاء هفتهای یک یا دو نوبت تشکیل میشود. در این نشست مرجع و اعضای مجلس نامبردار حضور مییابند. عالمان شرکت کننده در نشست در زمرهی برجستهترین استادان حوزه هستند که در برخی امور صاحب نظر میباشند. یکی از مجتهدان حاضر در مجلس مبادرت به طرح پرسشها میکند و دیگران در مقام پاسخگویی به سئوالات بر حسب دیدگاه مرجع در مسائل شرعی بر میآیند». (ج ۱، صص ۱۷-۱۸)
ابوالقاسم خویی فردی بود که از پشتوانهی علمی و رفتاری پدرش سید علی اکبر بهره برد. سید علی اکبر خویی منش سیاسی خاصی هم برگزیده بود. به تعبیر نویسنده: «او عواقب تندروی و افراط گریها را در جریان نهضت مشروطیت ایران به عینه مشاهده کرد. از این رو با رعایت جمیع جوانب و با احتیاط فراوان با قضایای اجتماعی و سیاسی برخورد کرد» (ج ۱، ص ۹۳) پدر مایل بود که فرزندش به دلیل هوش و ذکاوتی که دارد، در رشتهی مهندسی معماری و در کشور امریکا یا آلمان به تحصیل بپردازد. اما سید ابوالقاسم همان منش و سیرهی پدر را دنبال کرده و به علوم دینی مشغول شد. همّ و غم سید ابوالقاسم به توصیهی پدرش، معطوف به درس و فراگیری علوم دینی بود. (ج ۱، ص ۹۵) پدر با وجود اینکه خود عالم نامداری به شمار میآمد، اما از برههای به بعد، مقلّد فرزندش شد و به آن مباهات میکرد. (ج ۲، ص ۳۷۵) پدر البته مراقبت میکرده که شوق فرزندش برای مطالعه را مراقبت کند. به گفتهی آیت الله خویی: «شبها تا اذان صبح بیدار میماندم و مطالعه میکردم. خوابم خیلی کم بود. البته مرحوم والد چندان موافق این کارم نبود و سفارش میکرد خیلی شب زنده داری نکنم و مدتی هم بخوابم و استراحت کنم. من هم علی الظاهر اطاعت میکردم. آن دوره چراغ نفتی داشتیم و خانهها برق نداشت. پدرم برای نماز شب بیدار میشد و میآمد تو حیاط متوجه میشد چراغ نفتی اتاقم روشن است. از پایین صدا میزد آقا جان، سید ابوالقاسم، مگر نگفتم کمی بخواب و استراحت کن و بعد کتاب بخوان.» (ج ۱، ص ۱۳۴)
سید ابوالقاسم به تجربه دریافته بود که پشت پا زدن به دنیا میتواند راه او برای کسب علم را هموار کند. «انگشتری داشتم که به جهتی به آن علاقه داشتم. روزی انگشتر از دستم در گودالی افتاد؛ برای در آوردن آن به زحمت افتادم و پیدا نمیشد. خودم را ملالت کردم و گفتم نباید گم شدن انگشتر این طور ایجاد ناراحتی نماید. از انگشتر در آن لحظه صرف نظر کردم و رفتم مشغول مطالعهی جواهر الکلام شدم. آن روز و آن ساعت به خاطر صرف نظر کردن از آن انگشتر (یعنی صرف نظر کردن از یک مطلب مادی و دنیایی) فهم جواهر برایم آنقدر آسان و روان شد که سابقه نداشت». (ج ۱، ص ۱۳۶) مقصود ایشان این بود که دل کندن از دنیا اثر معنوی دارد و در فهم و درک انسان مؤثر میافتد.
نویسنده عنوان میکند که آیت الله خویی از سه ویژگی ممتاز بهره برد. اول هوش و ذکاوت و فهم صحیح مطالب درسی. دوم حافظهی قوی و سوم ابداع و نوآوری. (ج ۱، صص ۲۴۳-۲۴۴) حافظهی ایشان به گونهای بوده که در سنین بین نود و صد سالگی قرآن را حفظ میکرد. با اینکه در این سنین معمولا چیزی در حافظهی انسان نمیماند، اما ایشان حافظهی خیلی استثنایی داشت. (ج ۲، ص ۳۷۷)
اساتید، همراهان و شاگردان
آیت الله خویی از اساتید بنام و صاحب فضلی بهره برد. اما به باور نویسنده، آیت الله خویی پروردهی سه مدرسه به شمار میآید:
مدرسه آقا ضیا عراقی: آمادگاهی به دور از فلسفه و منهجی خُلص علمی و دور از حواشی که به صورت کامل به ابعاد علم اصول فقه پرداخت.
مدرسه غروی اصفهانی: آوردگاهی متأثر از منهج فلسفی، چرا که بنیادگذارش از آنجا که فیلسوف و حکیم است درس اصول فقه ایشان با رویکرد فلسفی ارائه میشد.
مدرسه میرزای نائینی: ره آوردی میان نهج فلسفی و منهج علمی که هنر مؤسس آن تجمیع این دو بود و البته راه و روش سید خویی خیلی به نائینی نزدیک است. (ج ۱، ص ۱۶۸)
نویسنده همچنین یازده تن از رفقای درس و بحث آیت الله را نام میبرد و به ذکر مختصری از احوال آنها میپردازد. اما یکی از ویژگیهای ممتاز مرحوم خویی، شاگرد پروری بود. نویسنده، ۴۱۴ نفر از شاگردان را نام میبرد و توضیحات مختصری در خصوص هریک از این افراد بیان میکند. سپس با عنوانِ «آتیه داران ناب» ۳۸۲ نفر دیگر از شاگردان را صرفاً نام میبرد. در این میان نام سید عبدالکریم کشمیری هم به چشم میخورد که البته مؤلف از ذکر احوالات ایشان در میگذرد.
اصلاح خطای برخی پژوهشگران
نویسنده در خلال مباحث، میکوشد تا برخی اشتباهات صورت گرفته در خصوص مرحوم خویی را مورد بازخوانی قرار داده و آن را تصحیح کند. به عنوان نمونه، کتابچهای به نام التصریحات الخطیره دربارهی شاه منتشر شده بود. برخی مدعی بودند که آیت الله خویی در این اثر، حکم به تکفیر شاه داده است. اما «.. نگارنده به دفعات متن عربی و همچنین فارسی وجیزه التصریحات الخطیره را مرور کردم. آنچه مستفاد میشود تهدید به این امر است و نه تکفیر و بنا به اسناد بازمانده و آگاهیمان ایشان مبادرت به چنین کاری نکرد.» (ج ۱، ص ۴۷۹)
نویسنده در بررسی مطالب، گاهی سند شناسی میکند. در نامهای که منتسب به محمدرضا پهلوی خطاب به سید خویی است. وی در رد این سند عنوان میکند که «در انتهای نامه مُهری عجیب که هم عرض سطور نامه است مشاهده میشود. مُهر مستطیلی شکل «صادر شد». نگارنده در مدت بیش از ربع قرن کار بر روی اسناد و مدارک زمانهی حاکمیت پهلوی دوم در مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران چنین مُهری را نه در اسناد وزارت دربار و نه مدارک بنیاد پهلوی و نه در میان انبوه اسناد و مدارک بازمانده از بیوتات خانوادههای وابسته به حکومت مشاهده نکردم.» (ج ۲، ص ۲۳۳)
مواجهه با نهضت اسلامی ایران
یکی از مباحث مورد چالش در خصوص مرحوم خویی، مواجهه ایشان با حاکمیت پهلوی و فعالین انقلابی است. نویسنده در عنوان این قسمت از کتاب، موضع مرحوم خویی را به نحوی مشخص کرده است. «سرِّ سکوت؛ از همراهی آتشین با نهضت اسلامی تا احتیاط و دلسردی». همین عنوان نشان از نوع و نحوهی فعالیتِ مرحوم خویی در زمانهی انقلاب دارد. البته تعبیرِ «همراهی آتشین» شاید چندان صحیح نباشد. میتوان از تعبیرِ «بیانیههای آتشین»، یا «مواضعِ آتشین» استفاده کرد. اما همراهی اگر آتشین باشد، به نظر معنای محصل و دقیقی نداشته باشد. نویسنده در این قسمت پس از واکاوی مواضع مرحوم خویی در سالهای منتهی به انقلاب، به این نتیجه میرسد که علی رغم فعالیتهای مستمر در ابتدای نهضت، اما رویکرد مرحوم خویی رفته رفته رو به سردی گراییده و چندان با فعالین انقلابی همراهی نکرده است. به تعبیر نویسنده: «.. با آمدن آیت الله خمینی به نجف معلوم نیست چه اتفاقی افتاد که دیگر با آن شدت و حدت و تندی پیشین شاهد مقابلهی ایشان با حکومت ایران نیستیم. گزارشهایی هم که در لابه لای صفحات منابع تاریخی از حضرت آیت الله ملاحظه میشود، دیگر کما فی السابق چندان گزنده نیست و فاقد قوّت سنوات پیشین است. آتش افروخته و شعلهور آنک فروکش کرده و اقدامات پر حرارت گذشته رو به سردی نهاده بود.» (ج ۱، ص ۵۲۷-۵۲۶)
نویسنده البته عواملی را در ایجاد این دلسردی بر میشمرد، اما در نهایت عنوان میکند که: «ابهامات و سئوالات جدی همچنان باقی است. چگونه مدرسی نامدار و عالمی فرهیخته طی سالهای اولیه دههی ۱۳۴۰ اعلامیه، نامه، پیام و مواضع و اقدامات جدی قاطع و تند علیه دستگاه حکومت پهلوی ابراز میدارد، اما پس از فشار بیشتر نظام استبدادی و قلع و قمع مبارزان و مردم مؤمن، به یکباره سکوت اختیار میکند. حتی پس از حوادث ۱۳۵۶ تا آذر ماه ۱۳۵۷ همچنان این صُمت معنی دار و راز آلود ادامه دارد. به راستی آیا دیدگاه و نظرات فقهی ایشان موجب این تحفظ شده است؟ آیا تجربهی تاریخی که این تحرکات بی نتیجه است و یا نگرانی از کشته شدن مؤمنین و تعرض به جان و مال آنان موجب این احتیاط و سکوت شده است؟ و یا فتنه انگیزی عوامل رژیم و یا وسوسهی خناسان و یا سستی همراهان و اطرافیان، ایشان را به مواضعی متفاوت واداشته است؟... باید اعتراف کرد که سرّ سکوت طولانی حضرت خویی همچنان مستور است». (ج ۱، ص ۵۵۷)
اسرائیل
ماجرای اسرائیل هم یکی از مباحث مورد بحث در رفتار آیت الله خویی است. نویسنده توضیحات مبسوطی در این خصوص بیان میکند. تاریخچهی شکل گیری اسرائیل و مواضع مراجع و روحانیون در این خصوص را بر میشمرد. موضع آیت الله خویی را نیز ترسیم میکند. آیت الله در بیانیهای عنوان کرده بود که: «ما اکنون خطری بدتر از خطر تسلط یهود بر جامعهی ایرانی سراغ نداریم... کسانی که با نیرنگ و فریب یهودیان، مسلمانان را از راه حقیقت دور میکنند هر گز نمیتوان نام مسلمانی بر آن نهاد اگرچه در ظاهر فرائض را هم انجام دهند.» (ج ۲، ص ۸۵)
مناسبات خانوادگی
روابط خانوادگی سید خویی نیز با ذکر برخی جزئیات در این کتاب بیان شده است. فرزندی از آیت الله خویی نام برده شده به نام «سید عباس خویی». «سید عباس درس دینی نخواند و راه و رسم عجیبی را در زندگی برگزید. در نوجوانی و جوانی فراوان والدین و خانواده به ویژه پدر عالی قدرش را آزار داد. وی از مشکلات روحی فراوان رنج میبرد و همگان دریافتند معضل روانی دارد. به معنی واقعی کلمه موجب آبروریزی خاندان خویی بود. تا اینکه پدر بزرگوارش ناچار او را عاق کرد. شاید این برای نخستین بار در تاریخ نهاد مرجعیت شیعه است که مرجعی به ثقل سید خویی که دارای ریاست عامه و زعامت حوزه است ناگزیر میشود فرزندش را عاق نماید و این کار برای حضرت آقا خیلی دردناک بود.» نویسنده نیز او را دیده و اینگونه در وصفش میگوید که: «.. فراموش نمیکنم حدود بیست سال قبل که از بیروت برای زیارت حضرت زینب (سلام الله علیها) به سوریه آمدم او را به طور اتفاقی در حرم عقیلهی بنی هاشم دیدم. کارتی از جیب خود خارج کرد که بر روی آن نوشته شده بود: «سید عباس الخویی؛ نجل الامام السید ابوالقاسم الخویی» و متاسفانه آشکارا مشخص بود سرگرم تجارت و کار چاق کنی با نام پدر است.» (ج ۲، ص ۳۸۶) سید عباس خویی در اواخر عمر از کارهای گذشتهی خود ابراز پیشمانی کرده بود.
از دیگر فرزندان آیت الله به نیکی یاد میشود. به عنوان نمونه «سید عبدالمجید روحانی خوش فکر و تحول خواهی بود. حضورش در رأس هرم ادارهی مؤسسهی پدرش باعث توسعهی مساحت فعالیت آن شد...» (ج ۲، ص ۳۹۷) گسترهی قوی روابط سید عبدالمجید با رجال سیاسی باعث شد افرادی مانند تونی بلر و ملک حسین از مؤسسهی امام خویی بازدید نمایند. (ج ۲، ص ۳۹۸)
شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج ۸، صص ۴۰۷-۴۰۸