چرا سازمان سیا در پیشبینی انقلاب اسلامی ایران شکست خورد؟
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- محمدامین خدابنده؛ سند زیر برگرفته از گزارش تحقیقاتی سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) با عنوان «سازمانهای اطلاعاتی زیر آتش» است که در تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۹۷۹ به قلم ویلیام سویت نوشته شده است و به شکست اطلاعاتی سنگین آمریکا در پیشبینی و درک انقلاب ایران میپردازد. طبق این گزارش علت اصلی این شکست، وابستگی عمیق سیا به رژیم شاه و سازمان اطلاعاتی آن (ساواک) ذکر شده است. بر اساس این گزارش، سیا از ارتباط با مخالفان شاه منع شده بود و تحلیلش را عمدتاً بر اطلاعات ساواک مبتنی میکرد، نهادی که خود سیا در ایجادش نقش داشت. این وابستگی به حدی بوده که حتی یک ماه قبل از اوجگیری قیامهای مردمی، سیا به رئیسجمهور کارتر اطمینان داد که ایران «در وضعیت انقلابی یا حتی پیشاانقلابی قرار ندارد». سند تأکید میکند که فقدان متخصصان زباندان و آشنا با امور مذهبی در سفارت و سیا، این شکست را تشدید کرد. در نهایت، کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان آمریکا این واقعه را «شکستی دانست که هم جامعه اطلاعاتی و هم کاربران اطلاعات در آن مقصر بودند» و به «تضاد ذاتی» بین نقش سیا به عنوان حامی رژیم شاه و وظیفهاش برای ارائه تحلیل بیطرفانه اشاره کرد. این سند گزارشی مفصل است که در دو بخش ارائه شده است، یکی درمورد ایران و دیگری کوبا. در ادامه بخش ایران آن خواهد آمد.
عملکرد سیا در ایران
گزارش شده که وقتی سفیر ویلیام اچ. سالیوان در ژوئن ۱۹۷۷ به تهران رسید، تنها سه نفر از کارکنان سفارت میتوانستند فارسی، زبان اکثر ایرانیان، صحبت کنند، و از بین ۵۰ تا ۷۵ عامل سیا که گمان میرفت در آن زمان در ایران باشند، هیچ متخصصی در امور مذهبی ایران وجود نداشت. یکی از «برآوردهای ملی اطلاعاتی» سیا درباره ایران که در سال ۱۹۷۵ تهیه شده بود، از افزایش مخالفتهای جامعه مذهبی، از جمله آیتالله روحالله خمینی، هشدار داده بود. اما به نظر میرسد سفارت و سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده همچنان به دست کم گرفتن عمق خصومت با شاه ادامه دادند: در سال ۱۹۷۸ تصمیم گرفته شد که بهروزرسانی برآورد سال ۱۹۷۵، ارزش وقت گذاشتن ندارد. رئیس جمهور کارتر در دیداری از تهران در شب سال نو ۱۹۷۷، ایران را «جزیره ثبات در یکی از پرآشوبترین مناطق جهان» خواند.
تظاهرات ضد شاه در سال بعد پرحرارتتر شد و در ۷ سپتامبر ۱۹۷۸، شاه حکومت نظامی اعلام کرد. روز بعد، که اکنون در ایران به نام «جمعه سیاه» شناخته میشود، نیروهای ارتش به هزاران تظاهرکننده غیرمسلح در تهران آتش گشودند. تاد شولت، روزنامهنگاری که به طور گسترده درباره سیا نوشته، گفت که کمتر از یک ماه قبل از آن، مدیر اطلاعات مرکزی، دریابد استنزفیلد ترنر، شخصاً گزارشی ۲۳ صفحهای به کارتر تحویل داده بود که میگفت «ایران در وضعیت انقلابی یا حتی پیشاانقلابی قرار ندارد.»
کارتر، اگرچه گزارش شده که نگران کیفیت اطلاعات از ایران بوده، در یک کنفرانس خبری در ۱۲ دسامبر گفت: «من کاملاً انتظار دارم که شاه قدرت را در ایران حفظ کند و مشکل فعلی ایران حل شود...» اندکی پس از آن، وزیر امور خارجه سایروس آر. ونس یک گروه اقدام بینسازمانی برای ایران تشکیل داد، اما کمتر از یک ماه بعد شاه از کشور گریخت. در ۱۷ ژانویه ۱۹۷۹، یک روز پس از خروج شاه، معاون وزیر امور خارجه هارولد اچ. ساندرز به یک زیرکمیته مجلس نمایندگان گفت که نمیتواند کسی را پیدا کند که دقیقاً توضیح دهد در ایران چه اتفاقی افتاده است.
در ۴ نوامبر، گروهی از ایرانیان سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند، اعضای کارکنان سفارت را گروگان گرفتند و تهدید کردند که «جاسوسان آمریکا» را محاکمه خواهند کرد. بر اساس اسناد به ظاهر معتبری که توسط گروگانگیرها منتشر شد، کاردار ایالات متحده در تهران در همان سال درمورد وضعیت شاه به ایالات متحده هشدار داده و همچنین تأکید کرده بود که هر یک از عوامل سیا که به مأموریت او اعزام میشود، باید به خوبی تحت پوشش قرار بگیرد.
روابط با شاه، دید را تار کرد
شکست اطلاعاتی ایالات متحده در درک عمق مخالفت با شاه، به طور گسترده به یک تفاهم بین سفارت، سیا و شاه نسبت داده شده است که بر اساس آن پرسنل آمریکایی مجاز نبودند با دشمنان او تماس بگیرند. مقامات آمریکایی در تهران میدانستند که هر تلاشی برای برقراری ارتباط با مخالفان سیاسی شاه، احتمالاً به سمع و نظر پلیس مخوف امنیت ایران، ساواک، که سیا با آن رابطه نزدیکی داشت خواهد رسید. آرمین اچ. مهیر، که از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۹ سفیر آمریکا در ایران بود، دریافت که وقتی سعی کرد با یک نخستوزیر سابق دیداری ترتیب دهد، بلافاصله شکایتی به وزارت امور خارجه تسلیم شد. هنگامی که سعی کرد موضع خود را برای شاه توضیح دهد، شاه پاسخ داد ایران فرهنگی متفاوت دارد، فرهنگی که در آن عناصر مخالف، رفتار دوستانه را نشانه ضعف میبینند.
ریچارد هلمز، که از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ پس از ریاست بر سیا از ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۳، سفیر آمریکا در ایران بود، اعتراف کرده است که «عدم توجه به فعالیتها در مساجد در بخشهای فقیرنشین تهران، یک شکست در پوشش سفارت بود که ممکن است بعدها بینشهایی ارائه دهد.» اما او افزود که «سفارت ایده کلی خوبی از ناخشنودی عناصر مختلف جامعه ایران داشت.» هلمز گفت که «هیچ مرد (یا زن) ایرانی یا خارجی، پیش نیامد که حتی مخفیانه پا پیش بگذارد و بگوید این عناصر به اندازه کافی قوی هستند تا دولت را نابود کنند و به نظام سلطنتی پایان دهند.»
هربرت هتو، مدیر امور عمومی سیا، گفت «مشکل واقعی این بود که هیچ جنبش مرکزی وجود نداشت، همچنین هیچ جایی برای نفوذ یا استراق سمع در کار نبود.» به گفته هتو، انقلاب ایران، «تنها انقلاب واقعی است که در طول عمرمان دیدهایم»، و انقلابها بنا به تعریف اگر انتظارشان را داشته باشیم رخ نمیدهند. به قول هتو، آنچه سیا را شگفتزده کرد، این بود که شاه از نیروهای نظامی قدرتمند خود و ساواک برای سرکوب شورش استفاده نکرد.
مورتون اچ. هالپرین، مدیر مرکز مطالعات امنیت ملی، این ایده را مسخره میکند که «بحث درست با یک رهبر مخالف در قهوهخانه مناسب... میتوانست کلید پیشبینی رویدادهایی که اکنون در حال گشوده شدن هستند را فراهم کند». هالپرین گفت در سالهای اخیر «سخت بود که یک کارشناس ایران بیرون از دولت (یا حتی یک بازدیدکننده معمولی از ایران) پیدا کرد که پیشبینی نمیکرد شاه با مشکل بزرگی مواجه است.» هالپرین در ادامه گفت: «ناتوانی اساسی آمریکا در دیدن ضعفهای رژیمهای دوست و نقاط قوت رژیمهای خصم»، تا حدی ناشی از تأکید بیش از حد بر جمعآوری اطلاعات محرمانه و فنی و نیز علاقه عملیاتی سیا - به عنوان سازمان مجری عملیات پنهانی - در کشورهایی است که در حال مطالعه آنها است. «از سازمانهایی که سهم سیاسی در روند رخدادها در کشوری دیگر دارند، نمیتوان انتظار داشت که تحلیل عینی تولید کنند.»
زیرکمیته ارزیابی کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان در سال ۱۹۷۹ نتیجه گرفت که ایران «یک شکست بود که هم جامعه اطلاعاتی و هم مأموران اطلاعاتی در آن سهم داشتند.» این زیرکمیته یک تناقض ضمنی بین مأموریت تاریخی سیا به عنوان «حامی شاه» و وظیفه آن «برای ارائه تحلیل اطلاعاتی صحیح» یافت. این زیرکمیته پیشبینی کرد که این مشکل تا زمانی که مدیر سازمان «به ایفای نقش به عنوان مشاور ارشد رئیس جمهور ادامه میدهد، در عین حال که مسئولیتهای عملیاتی به عنوان مدیر سازمان مرکزی اطلاعات را نیز بر عهده دارد» باقی خواهد ماند.
همکاری بین سیا و ساواک
گویا نه تنها سفارت آمریکا در تهران تماس با مخالفان شاه را محدود کرده بود، بلکه سیا نیز برای دیدگاه خود از وضعیت ایران به شدت به همتای ایرانی خود، ساواک، متکی بود. شواهد فراوانی نشان میدهد که رابطه بین دو سازمان نزدیک بوده است. در واقع، در محافل اطلاعاتی ایالات متحده مشهور است که سیا به ایجاد ساواک کمک کرد.
در سال ۱۹۵۳، زمانی که کرمیت روزولت توطئه موفقیتآمیز سیا در تهران برای سرنگونی نخستوزیر منتخب، محمد مصدق را رهبری کرد، به شدت به سه همدست ایرانی متکی بود: ژنرال فضلالله زاهدی، که روزولت امیدوار بود او را دیکتاتور واقعی کند (او شاه را صرفاً یک چهره نمادین تصور میکرد)؛ پسرش، اردشیر زاهدی، که بعدها سفیر ایران در ایالات متحده و یکی از مورد اعتمادترین مشاوران شاه شد؛ و سرهنگ نعمتالله نصیری، که در آن زمان رئیس گارد محافظ شاه و سپس رئیس ساواک بود. این نصیری بود که گروه کوچکی از تانکها را به اقامتگاه مصدق برد تا پیام سلطنتی شاه مبنی بر عزل نخستوزیر را تحویل دهد.
بر اساس گزارشی که برای کمیته روابط خارجی سنا تهیه شده و در ماه اوت به واشنگتن پست درز کرده بود، عوامل ساواک با افبیآی و سیا تبادل اطلاعات میکردند، و شاه بارها هشدار داده بود - با پشتیبانی دو سفیر آمریکا در ایران - که در صورت اقدام قانونی علیه عوامل ساواک در ایالات متحده، علیه عوامل سیا در ایران تلافی خواهد شد.
در مورد فعالیتهای ساواک در ایران، عفو بینالملل در سال ۱۹۷۶ گزارش داد که این سازمان حداقل ۳۲۰۰ زندانی سیاسی در اختیار دارد، که زندانیان عملاً فاقد هرگونه حمایت قانونی هستند، و بین زمان دستگیری و محاکمه حتماً شکنجه میشوند. برخی از تحلیلگران معتقدند که این روشهای وحشیانه در متحد کردن مردمی که در غیر این صورت فقط مخالف شاه بودند، مؤثر بوده است. سیا از ارائه سند در مورد اتهامات مربوط به آموزش روشهای شکنجه به ساواک، نوع آموزشی که ارائه داده، و حتی از تصدیق عمومی اینکه اصلاً به ساواک آموزش داده، خودداری میکند.