فروشگاه
☰ X
کد خبر: ۱۰۷۷۰
به‌روایت اسناد

بازتاب صدای نهضت از دروازه‌های آلمان تا مرزهای ایران

بازتاب صدای نهضت از دروازه‌های آلمان تا مرزهای ایران
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، اسناد حکومت پهلوی پرده از دو نگرانی عمیق برمی‌دارد: مهاجرت احتمالی امام خمینی به آلمان و برنامه‌ای امنیتی برای دستگیری و انتقال مخفیانه ایشان در صورت ورود به ایران. اما آنچه در بهمن ۵۷ روی داد، نشان داد که تمامی این تدابیر در برابر طوفان خروشان مردم و فروپاشی اقتدار رژیم، به تدبیری نافرجام تبدیل شده است.
چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۴

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بررسی دو سند مورخ ۱۴ آذر ۱۳۵۷، که همزمان به دو موضوع مرتبط با امام خمینی پرداخته‌اند، تصویری روشن از وضعیت بحرانی حکومت پهلوی در آستانهٔ پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین استراتژی متناقض و ناکام آن در مواجهه با ایشان ارائه می‌دهد. این اسناد نه تنها نگرانی‌های رژیم را عیان می‌سازند، بلکه نقشهٔ عملیاتی آن برای مهار رهبر انقلاب را نیز آشکار می‌کنند. با تحلیل محتوای این اسناد و تطبیق آن با واقعیت‌های تاریخی بعدی، می‌توان به درکی عمیق‌تر از دلایل شکست این تدابیر پی برد.

تحلیل سند اول: نگرانی بین‌المللی و محدودیت‌های رژیم
سند اول که حاوی اظهارات سفیر دولت آلمان فدرال است، چند لایه از تعاملات و محدودیت‌های رژیم را نشان می‌دهد. در این سند آمده است که سفیر آلمان «اظهار نموده که قرار است روح الله خمینی ظرف یکی دو روز آینده از کشور فرانسه بآلمان عزیمت نماید.» این گزاره نشان‌دهندهٔ اطلاع‌رسانی دقیق و نگرانی رژیم از تغییر کانون مبارزه است. امام مکرر اعلام کرده بود که در صورت کارشکنی‌های دولت فرانسه، فعالیت خود را متوقف نکرده و به سایر کشورها برای استمرار مبارزه خود نقل مکان خواهد کرد.

بازتاب صدای نهضت از دروازه‌های آلمان تا مرزهای ایران

نکتهٔ حائز اهمیت در این سند، پاسخ دیپلماتیک آلمان است: «چون کشور آلمان فدرال با دولت شاهنشاهی ایران قرارداد لغو روادید دارد، لذا نمیتوانیم از ورود خمینی به آلمان جلوگیری کنیم، ولی باید تدابیری برای کنترل او بعمل آید.» این جمله به وضوح محدودیت قدرت رژیم در عرصهٔ بین‌الملل را فاش می‌سازد. رژیم علیرغم روابط نزدیک با آلمان غربی، نمی‌توانست خواسته‌ای فراقانونی را به کرسی بنشاند. تنها موفقیت آن، همان‌طور که در سند ذکر شده، جلوگیری از پخش نطق اخیر امام خمینی از رادیو تلویزیون آلمان به درخواست دولت ایران بود. این امر حاکی از تلاش مستمر رژیم برای محدود کردن صدای امام در خارج از کشور بود، اما این تلاش‌ها در نهایت ناکافی و واکنشی بودند.

تحلیل سند دوم: طرح عملیاتی برای مهار داخلی
همزمان با این نگرانی بین‌المللی، رژیم سناریویی برای داخل کشور تدارک دیده بود. سند دوم که یک آگهی محرمانه از سوی ریاست شهربانی کل کشور است، دستورالعملی دقیق و سیستماتیک را برای مقابله با ورود احتمالی امام خمینی به ایران تشریح می‌کند. این سند به صراحت می‌گوید: «امکان دارد روح الله خمینی در ماه‌های محرم و صفر از طریق یکی از مرزهای هوائی یا زمینی بکشور وارد شود.» بنابراین، رژیم نه تنها این احتمال را می‌داد، بلکه برای آن برنامه‌ریزی کرده بود.

دستورالعمل مندرج در این سند، گویای ذهنیت کاملاً امنیتی و پلیسی حاکم بر دستگاه حکومت است: «بفرماندهان نظامی کلیه شهرستانهائی که مرزهای هوائی و زمینی و دریائی دارند هشدار داده شود... تا بمحض ورود یادشده هرگونه ارتباط او را بدوا با افراد غیرسویل قطع نموده... وی را در اولین فرصت با هواپیما و هلی کوپتر انتظامی به تهران اعزام دارند.» تاکید بر قطع هرگونه ارتباط با افراد و انتقال سریع با وسایل نقلیه نظامی، نشان‌دهنده ترس عمیق رژیم از برقراری تماس مستقیم امام با مردم است. رژیم می‌خواست این واقعه را به یک جابجایی مخفیانه و کنترل‌شده تقلیل دهد تا از تبدیل آن به یک رویداد بزرگ مردمی جلوگیری کند.

همچنین، در بخش دیگری از سند بر همکاری و تشریک مساعی با ساواک ارتشی تاکید شده است که نشان از بسیج تمامی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی رژیم برای اجرای این طرح دارد. این سند به وضوح ثابت می‌کند که رژیم، امام خمینی را صرفاً یک «عامل مخالف» می‌دید که باید مانند یک تهدید امنیتی مدیریت و خنثی می‌شد.

بازتاب صدای نهضت از دروازه‌های آلمان تا مرزهای ایران

بازتاب صدای نهضت از دروازه‌های آلمان تا مرزهای ایران


اما تحلیل نهایی زمانی کامل می‌شود که این تمهیدات دقیق را با واقعیت تاریخی ورود امام خمینی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ مقایسه کنیم. پرسش اینجاست. چرا با وجود این دستورالعمل‌های صریح و آمادگی اعلام‌شده، امام مستقیماً به تهران آمد و نه تنها محدود نشد، بلکه بزرگترین استقبال تاریخ معاصر ایران را رقم زد؟

پاسخ در فاصلهٔ میان صدور این اسناد در آذر و وقوع حادثه در بهمن نهفته است. در این دو ماه، انقلاب به اوج خود رسید و شرایط به کلی دگرگون شد. راهپیمایی‌های میلیونی، اعتصابات گسترده (به ویژه در صنعت نفت) و نافرمانی در نیروهای نظامی، عملاً توان اجرایی دولت مرکزی را در بسیاری از نقاط کشور، از جمله پایتخت، از بین برده بود. نهادهایی مانند شهربانی و ساواک که مخاطبان اصلی این دستورات بودند، خود دچار اختلال، بی‌ثباتی و اغتشاش داخلی شده بودند. اجرای یک طرح پیچیده و هماهنگ در چنین شرایطی غیرممکن بود.

فراخوان امام خمینی برای استقبال، میلیون‌ها نفر را از سراسر کشور به سمت تهران سرازیر کرد. این جمعیت عظیم، خود به یک عامل امنیتی تعیین‌کننده تبدیل شد. حضور آنان در فرودگاه مهرآباد و مسیرهای منتهی به آن، هرگونه امکان اجرای دستور قطع ارتباط افراد با امام  را منتفی ساخت. در واقع، همان «افراد غیرنظامی» که سند دستور قطع ارتباط با آنان را داده بود، بزرگترین و غیرقابل نفوذترین حفاظ را در اطراف امام تشکیل دادند.

۳در بهمن ۱۳۵۷، دیگر موازنه قوا به نفع انقلاب چرخیده بود. ارتش در آستانه فروپاشی بود و حکومت به شکل نمادین اداره می‌شد. بنابراین، دستوراتی که در آذر ماه، هنگامی که رژیم هنوز خود را توانمند می‌پنداشت صادر شده بود، در دو ماه بعد فاقد هرگونه پشتوانه اجرایی بود.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: