بازتاب نطق تلویزیونی شاه در میان رجال سیاسی و کارگزاران رژیم پهلوی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در پاییز ۱۳۵۷، گسترش اعتراضات و تداوم بحران سیاسی، حکومت پهلوی را در موقعیتی دشوار قرار داده بود. شاه که تا پیش از این در برابر اعتراضات بر موضع اقتدار تأکید میکرد، به تدریج به ضرورت تغییر لحن و اتخاذ رویکردی آشتیجویانه پی برد. در چنین فضایی، نطق تلویزیونی ۱۵ آبان ۱۳۵۷ ایراد شد و این سخنان که در آن شاه با بهکارگیری عبارت «صدای انقلاب شما را شنیدم»، به نوعی وقوع انقلاب در کشور را به رسمیت شناخت و از اشتباهات گذشته و ضرورت اصلاح امور سخن گفت.
با این حال، همزمانی این موضعگیری با تشکیل دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری، از همان ابتدا پرسشهایی درباره میزان انسجام تصمیمات حکومت ایجاد کرد. در واقع، درحالیکه شاه در سخنرانی خود از شنیدن صدای مردم و ضرورت تغییر سخن میگفت، انتصاب یک دولت نظامی میتوانست نشانهای از تداوم رویکرد امنیتی و اعمال قدرت تلقی شود. خاطرات برخی رجال سیاسی عصر پهلوی نشان میدهد که این دوگانگی، حتی در میان نزدیکان و کارگزاران حکومت نیز مورد توجه و انتقاد قرار گرفته بود.
در این یادداشت به مرور و بررسی خاطرات ۱۰ تن از شخصیتهای شناختهشده عصر پهلوی (شامل: علی امینی، حسین آزموده، داریوش همایون، هوشنگ نهاوندی، عباس رمزی عطایی، احمد بنیاحمد، خسرو اقبال، مهدی پیراسته، کاظم جفرودی و مظفر بقایی کرمانی) در رابطه با نطق تلویزیونی شاه در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ میپردازیم. روایتکنندگان عمدتاً به نقش اطرافیان شاه در نگارش این نطق، مضمون آن و نیز تناقض میان نطق شاه و تشکیل حکومت نظامی توجه نشان دادند که در این نوشتار، هر سه محور مذکور مورد بحث قرار میگیرد.
ماجرای نگارش نطق و نقش اطرافیان شاه
یکی از موضوعات بحثبرانگیز درباره نطق ۱۵ آبان، چگونگی تهیه و نگارش متن آن است. روایتهای موجود در مصاحبههای تاریخ شفاهی هاروارد، نهتنها اطلاعات یکسانی در این زمینه ارائه نمیکنند، بلکه گاه به افراد متفاوتی بهعنوان تهیهکننده یا نویسنده متن اشاره دارند.
مهدی پیراسته (دادستان وقت تهران و نماینده ساوه در مجالس شانزدهم و هجدهم) در مصاحبه خود با پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد به صراحت میگوید که نطق را محمود جعفریان (معاون رضا قطبی) نوشته بود. او در ادامه، با استناد به آنچه از هوشنگ نهاوندی شنیده بود، توضیح میدهد که شاه در ابتدا با ایراد چنین سخنرانیای موافق نبوده و سرانجام پس از اصرار اطرافیان، با آن موافقت کرده است. به روایت پیراسته، رضا قطبی متن را در اختیار محمود جعفریان معاون خود، قرار داده بود تا آن را تنظیم و انشا کند.
در مقابل، روایتهای دیگری از نقش شجاعالدین شفا و داریوش همایون در نگارش متن سخنرانی حکایت دارند. سپهبد حسین آزموده (افسر نظامی و دادستان ارتش) میگوید در اواخر سال ۱۳۵۶، ناصر مقدم رئیس وقت ساواک، از او خواسته بود گزارشی درباره وضعیت امنیتی کشور تهیه کند تا به شاه ارائه شود. آزموده در گزارش خود بر ضرورت برخورد قاطعانه تأکید کرده بود، اما درباره نویسنده سخنرانی ۱۵ آبان اظهار بیاطلاعی میکند. او میگوید در آن زمان، نام شجاعالدین شفا و داریوش همایون بهعنوان افرادی که در تهیه متن نقش داشتهاند مطرح میشد و از قول دیگران شنیده بود که شفا آن را نوشته است.
در این میان، نام علی امینی نیز در برخی روایتها بهعنوان نویسنده یا مشاور تهیه نطق تلویزیونی مطرح شده است. مظفر بقایی کرمانی (رهبر حزب زحمتکشان) در مصاحبه خود میگوید شنیده بود که علی امینی به واسطه نزدیکی زیادی که در ماههای پایانی عمر رژیم به شاه و دربار پیدا کرده بود، متن را نوشته است. با این حال، او تأکید میکند که شخصاً از این موضوع اطلاعی نداشته و در تهیه نطق نیز نقشی ایفا نکرده است.
بنابراین، روایتهای تاریخ شفاهی در تعیین قطعی نویسنده متن سخنان شاه ـ که درواقع رضا قطبی با همکاری سیدحسین نصر نوشته بود ـ به نتیجه واحدی نمیرسند و روایتکنندگان نیز اطلاعات دقیقی از این امر نداشتهاند.
اختلافنظرها درباره مضمون نطق
بخش دیگری از خاطرات به توصیههایی مربوط میشود که پیش از سخنرانی به شاه ارائه شده بود. علی امینی (نخستوزیر سابق و از مشاوران نزدیک شاه در سال ۱۳۵۷) در مصاحبه خود با تاریخ شفاهی هاروارد، ضمن رد این ادعا که نویسنده متن بوده است، از توصیه پیشین خود به شاه برای حضور مستقیم در برابر مردم و پذیرش اشتباهات سخن میگوید. به روایت او، پیشنهادش این بود که شاه با مردم صحبت کند، خطاهای گذشته را بپذیرد و از آنان عذرخواهی کند: «بله به ایشون روز اول گفتم آقا شما اگر بیایید پهلو مردم. همین که بالاخره گفتید دیگه. میخواهید شاه مشروطه باشید بگید آقا اینهایی که دوروبر من بودند به من دروغ گفتند چه کردند چه کردند چه کردند ـ و من بالاخره اغفال شدم بنابراین میخوام از این به بعد سعی بکنم که این کارها پیش نیاد و این مردم واقعاً استقبال میکنند من قطع دارم هشتاد درصد مردم این را قبول خواهند کرد. گفت یعنی من بیام از مردم عذر بخوام؟ گفتم آقا عذرخواهی از مردم که خوب مردم بالاخره زجر کشیدند ناراحتی کشیدند ضرر نداره. اگر رئیسجمهور آمریکا نیکسون هم آمده بود در مقابل مردم گفت آقا من اشتباه کردم قطعا ازش میگذشتند به این روزگار نمیافتاد.»
با این حال، امینی معتقد بود نطق شاه در زمانی انجام شد که دیرهنگام بود و فرصت چندانی برای تأثیرگذاری باقی نمانده بود. او همچنین نسبت به لحن و محتوای آن انتقاد داشت و میگفت: «یک مقداری اصولاً اظهار ضعف کردن در یه همچین موقعی همه را جری میکنه. خب البته میشد مطلب را گفت محکم.»
در مقابل، عدهای از رجال دوره پهلوی بودند که اعتقاد داشتند که شاه با ارائه این نطق کار خود را یکسره کرد. خسرو اقبال (مشاور حقوقی شرکت ملی نفت) در این رابطه میگوید: «این آن نطق نبود. اینکه پدر خودش را درآورد اصلاً. این اصلاً رفت پی کارش دیگر. این نطق را که کرد گفت، ملت ایران من صدای انقلاب شما را شنیدم و من در کنار شما هستم... و اعتراف کرد به تمام گناهانش که آقا بعد از این قانون اساسی را من اجرا میکنم. بعد از این انتخابات فلان درست میکنم. دزدی را فلان... این رفت پی کارش اصلاً این.»
تناقض میان نطق شاه و تشکیل دولت نظامی
شاید مهمترین انتقاد مشترک برخی مصاحبهشوندگان به نطق ۱۵ آبان، تناقض میان مضمون آشتیجویانه آن و تصمیم همزمان شاه برای تشکیل دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری باشد. احمد بنیاحمد (نماینده تبریز در مجلس بیستوچهارم) در این زمینه به صراحت به شاه گفته بود که مقدمه و مؤخره پیام با یکدیگر سازگاری ندارند؛ زیرا شاه از شنیدن صدای انقلاب مردم سخن گفته، اما در عمل دولت نظامی روی کار آورده است: «مقدمه پیام با مؤخره آن نمیخواند برای اینکه صدای انقلاب را اعلیحضرت شنیدند، اما حکومت نظامی روی کار آوردند.»
داریوش همایون نیز نطق شاه و تشکیل دولت ازهاری را مجموعهای آشفته و متناقض توصیف میکند. از نگاه او، شاه از شنیدن صدای انقلاب و مبارزه با فساد سخن میگفت، اما در همان زمان دولتی نظامی تشکیل شده بود که خود با محدودیتها و تناقضهای اجرایی و قانونی روبهرو شد. همایون این وضعیت را رویدادی مضحک و در عین حال تراژیک میداند؛ زیرا مجموعهای از تصمیمات ناسازگار در شرایطی اتخاذ میشد که حکومت بیش از هر زمان دیگری به انسجام و قاطعیت نیاز داشت: «شما فرض بکنید که یک روز نشستهاید رادیو و تلویزیون را روشن میکنید، حالا از پیش اعلام کردهاند که پادشاه مملکت اعلامیهی خیلی مهمی صادر خواهد کرد، ساعت یک بعدازظهر روز ۱۵ آبانماه ۱۳۵۷ و پادشاه در برابر دوربینهای تلویزیون ظاهر میشود و یک سخنرانی نسبتاً دراز را شروع به خواندن میکند که بله ظلم بود، فساد بود چنین بود چنان بود و من با شما همراه هستم و من صدای انقلاب شما را شنیدم، من هر چه شما بخواهید میکنم، مبارزه میکنم، جلوی فساد را میگیرم، خاطیان را مجازات میکنم. مثل اینکه یک رهبر مخالف آمده و به اسم پادشاه مملکت دارد راجع به خودش صحبت میکند. بعد اعلام میکند که بله برای اینکه نظم برقرار شود برای اینکه چنین شود چنان شود مملکت به حالت عادی بیفتد، اقتصاد مملکت نجات پیدا کند حکومت نظامی، به ریاست هیچکس نه کمتر از رئیس ستاد ارتش، رئیس ستاد مشترک، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، به قول آن روزها، تشکیل میدهد.»
ارزیابی عملکرد شاه و اطرافیان
بخش دیگری از خاطرات، به نقش شاه و اطرافیانش در تشدید بحران اختصاص دارد. عباس رمزی عطایی (فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی) معتقد است شاه به واسطه انزوای سیاسی و مشاورههای نادرست اطرافیان، از درک دقیق شرایط جامعه بازمانده بود. او همچنین به کاربرد واژه «انقلاب» از سوی شاه انتقاد میکند و معتقد است در آغاز اعتراضات، خواستههای مردم لزوماً به تغییر حکومت و رفتن شاه اشاره نداشت! به گفته او: «اصلا انقلاب را شاه اسم گذاشت رویش! [..]موقعیکه مردم شروع کردند مگر صحبت از تغییر حکومت بود؟ مگر صحبت از رفتن شاه بود؟ مردم یک چیزهایی میخواهند، یک آزادیهایی میخواستند. هر قدمی که از اینور عقب برداشتند آنها بیشتر خواستند تا رسیدند آنجا [که]نهخیر اصلاً خودت هم برو.»
هوشنگ نهاوندی (وزیر علوم و آموزش عالی وقت) از نارضایتی شاه نسبت به برخی نزدیکان خود، از جمله همسرش و رضا قطبی، سخن میگوید. به روایت او، شاه این افراد را در بروز شرایط آن روز کشور و تحت فشار قرار دادن خود برای ایراد سخنرانی «صدای انقلاب شما را شنیدم» مقصر میدانست و از چگونگی تهیه متن آن گلایه داشت: «بهطورکلی خیلی ایشان گلهگزاری داشت از همسرش، از دوستان همسرش، از رضا قطبی که او را یکی از مسئولین اتفاقات ایران میدانست؛ و از بلاهایی که ماههای آخر سرش آورده بودند. حالا این جریانها هم باشد جزئیاتش. ولی البته شاید هم درست است مطالب بدون اینکه در context کلی قرار بدهیم مطالبی که ایشان میگفت راست است. من جمله اینکه چه جوری او را وادار کردند به اینکه آن نطق صدای انقلاب شما را شنیدم... آن نطق را ایراد بکند و کیها آن نطق را نوشتند و ... و غیره؛ که من گفتم بهتان البته. ولی از طرف دیگر هم بههرحال باید گفت که درست است که ایشان مریض بودند، درست است که ایشان مقداری والیوم میخوردند در روز. درست است که از کار افتاده بود مغزشان واقعاً در یک سال آخر ولی بههرحال مسئول خودش بود.»
کاظم جفرودی (سناتور و از اعضای حزب مردم) نیز در ارزیابی کلی خود از سقوط رژیم پهلوی، به سه عامل اشاره میکند: تمرکز بیش از اندازه قدرت در شخص شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فقدان رجال سیاسی باتجربه و قابل اعتماد و سرانجام ضعف شخص شاه و ناتوانی او در تصمیمگیری در سال ۱۳۵۷. او در این راستا، سخنرانی ۱۵ آبان را یکی از نمونههای برجسته وضعیت بحرانی حکومت میداند که ناشی از ناتوانی شخص شاه در تصمیمگیری بود.
جمعبندی
مجموع خاطرات رجال سیاسی و کارگزاران پهلوی نشان میدهد که نطق تلویزیونی ۱۵ آبان ۱۳۵۷ صرفاً یک موضعگیری سیاسی برای آرامکردن موج اعتراضات نبود، بلکه بازتابی از بحران تصمیمگیری و آشفتگی درونی حکومت پهلوی به شمار میرفت. اختلاف روایتها درباره نویسنده متن، تردید اولیه شاه در ایراد آن، توصیههای پیشین برای عذرخواهی و پذیرش اشتباهات و انتقاد از همزمانی سخنرانی با تشکیل دولت نظامی، همگی از نبود راهبردی منسجم برای مواجهه با بحران حکایت دارند.
در عین حال، این مجموعه خاطرات نشان میدهند که حتی در میان رجال نزدیک به حکومت نیز درباره مضمون و زمانبندی نطق اتفاقنظر وجود نداشت. برخی آن را اقدامی دیرهنگام و فاقد صراحت لازم میدانستند و برخی دیگر، کاربرد واژه «انقلاب» و عقبنشینیهای شاه را عاملی در تشدید بحران ارزیابی میکردند. از این منظر، نطق «صدای انقلاب شما را شنیدم» را میتوان یکی از روشنترین جلوههای ناتوانی ساختار سیاسی پهلوی در اتخاذ تصمیمی هماهنگ و مؤثر در واپسین ماههای حیات خود دانست.
منابع
- آزموده، حسین (۱۳۶۳). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: ضیا صدقی، ۲۴ مارس ۱۹۸۴ / ۴ فروردین ۱۳۶۳، لادفانس بوتو، نوار شماره ۴.
- اقبال، خسرو (۱۳۶۴). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: ضیا صدقی، ۲۵ ژوئن ۱۹۸۵ / ۴ تیر ۱۳۶۴، واشنگتن دی. سی، نوار شماره ۲.
- امینی، علی (۱۳۶۰). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی، ۴ دسامبر ۱۹۸۱ / ۱۳ آذر ۱۳۶۰، پاریس، نوار شماره ۴.
- بقایی کرمانی، مظفر (۱۳۶۵). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی، ۲۵ ژوئن ۱۹۸۶ / ۴ تیر ۱۳۶۵، نیویورک، نوار شماره ۲۷.
- بنیاحمد، احمد (۱۳۶۲). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: ضیا صدقی، ۱۱ مارس ۱۹۸۴ / ۲۱ اسفند ۱۳۶۲، نیس، نوار شماره ۷.
- پیراسته، مهدی (۱۳۶۴). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی، ۲۴ اکتبر ۱۹۸۵ / ۲ آبان ۱۳۶۴، پاریس، نوار شماره ۱۴.
- جفرودی، کاظم (۱۳۶۴). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی، ۱۱ اکتبر ۱۹۸۵ / ۱۹ مهر ۱۳۶۴، پاریس، نوار شماره ۲.
- رمزی عطایی، عباس (۱۳۶۴). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: شهلا حائری، ۱۱ ژوئن ۱۹۸۵ / ۲۱ خرداد ۱۳۶۴، شرمن اوکس، نوار شماره ۳.
- نهاوندی، هوشنگ (۱۳۶۵). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: شاهرخ مسکوب، ۱۱ آوریل ۱۹۸۶ / ۲۲ فروردین ۱۳۶۵، پاریس، نوار شماره ۱۵.
- همایون، داریوش (۱۳۶۲). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبهکننده: جان مژدهی، ۳ اکتبر ۱۹۸۳ / ۱۱ مهر ۱۳۶۲، واشنگتن دی. سی، نوار شماره ۵.