رابطه هالیوود با ناو جنگی آبراهام لینکلن/ نمایش «خشونت» در سریالها بر وقایع دیماه اثر داشت
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- بهنام علیپور؛ تغذیه بصری یکی از روشهای انتقال آگاهی و مفهوم است که در عرصه رسانه رایج بوده و منجر به اقناع مخاطب و جذب افراد میشود. با توجه به این مضمون آثار تولیدی در سازمان صدا وسیما، شبکه نمایش خانگی و سینما تاثیر غیرقابل انکاری بر اذهان عمومی دارند؛ روایتگری تاریخ به عنوان یکی از فرمهای جذاب، پیوسته مد نظر سینماگران و تولیدکنندگان اثر هنری بوده و هست به همین منظور در ایامالله پیروزی انقلاب که جشنواره سینمایی فجر رونق دارد و بازار آثار نمایشی داغ است، با «آرش فهیم»، روزنامهنگار و منتقد سینما به گفتوگو نشستیم تا میزان و حوزه نفوذ رسانههای بصری را بر اذهان عمومی بررسی کنیم.
در این گفتوگو همچنین به تاثیر نمایش خشونت در تولیدات «شبکه نمایش خانگی» و رابطه آن با وقایع اخیر پرداختیم که در ادامه بخشی از آن ارائه میشود.
چرا آثار سینمایی که در خصوص تاریخ پهلوی یا انقلاب ساخته و نمایش داده میشود برای نسل جوان اقناع کننده نیست و تاریخ مصرف دارد؟
قبل از اینکه سوال شما را پاسخ بدهم به نظرم یادآوری این نکته ضروری است و به هر حال بخشی از هویتیابی و تاریخشناسی نسل جدید است که موضوع بحث امروز ما هست از طریق رسانهها شکل میگیرد که سریالهای تلویزیونی و آثار سینمایی قسمتی از آن را تشکیل میدهد.
سوال شما به درستی ناظر بر این موضوع هست که چرا این اقناعسازی، انتقال اطلاعات و آموزههای تاریخی به شکل آرمانی و ایده آل رخ نداده و قابل انتقاد است که به نظرم سوال بهجا و انتقاد درست است.
دلیل آن هست که ما نگاهمان به روایت تاریخی به خصوص در صدا و سیما نگاه کلاسیک و سنتیست یعنی همان نگاهی که در بلوک شرق و شوروی سابق به تاریخ میشد؛ به طور کلی این نوع نگاه به هنر نگاه تریبونی، تبلیغاتی و بلندگو محور بود یعنی شبیه به آن چیزی که صبحهای در مدارس اتفاق میافتاد و ناظمی یا مدیر سر صف به دانشآموزان نکاتی را اعلام میکرند و مخاطب باید گوش فرا میداد و حتما میپذیرفت و یه شعارهای هم بعد یا قبل از آن داده میشد و جمعیتی شنونده باید شعارها را تکرار میکرد.
این نوع نگاه در اکثر آثار سینمایی و تلویزیونی که به روایت تاریخ معاصر پرداختند، غالب بوده است و فکر میکنم که مهمترین دلیل عدم اقناع بخش زیادی از نسل جوان همین باشد.
علت اینکه آثار سینمایی و تلویزیونی تبدیل به بلندگو و تریبون شده نیز بحث غلبه محتوا بر «دِرام» است.
غلبه محتوا بر قالب و فرم؟
بله؛ در واقع هر فرمی شامل محتوا هم میشود و طبیعتاً روایت تاریخی باید دارای محتوا باشد و منتقل کننده یک آگاهی یا یک پیام یا یک مفهوم و معنا باشد؛ اما آن چیزی که لطمه وارد میکند، این هست که دِرام به حداقل رسیده و محتوا و انتقال پیام حداکثری و پررنگ جلوه داده میشود؛ اینجاست که نسل جوان در مقابل اشاره مستقیم، تلقین و دیکته کردن مفاهیم گارد میگیرد.
طیف جوان و نوجوان هم بیشتر علاقهمند هستند که مفهوم، معنا یا آرمانی که میخواهند داشته باشند را خودشان کشف کنند و از اینکه یک نفر دیکته کند یا به طور مستقیم دستور دهد یا سفارش بدهد، گریزان و رویگردانند؛ هر جا که در مواجهه با نسل جوان و در مقابل با همه مخاطبها غیرمستقیمگویی و انتقال پیام و معنا در لفافه و لایههای زیرین داشتیم طبیعتاً تاثیرگذاری بیشتری داشته است.
به هر ترتیب، نسل زِد در مقابل نصیحت و انتقال معنا به صورت خشک و دستوری گارد خیلی بیشتر دارند.
یک دلیل دیگر از ضعف و عدم پذیرش آثار سینمایی توسط نسل جوان به فقدان چند صدایی در این آثار برمیگردد، چند صدای به هیچ وجه به معنی تکثرگرایی نیست.
مثلا سریال تهران که محصول رژیم صهیونیستی و اتفاقا یک سریال کاملا ضد ایرانیست و در جهت منافع و تبلیغات نامشروع اسرائیل ساخته شد، اما روایت و بازنمایی که از ماموران دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی نمایش میدهد، سفید نیست و آنها نیز اشتباه میکنند و در این اثر انتقاداتی را به آنها وارد میکند؛ از طرفی یکی از شخصیتهای ایرانی که از ماموران امنیتی نیز هست را خیلی سیاه و شر نشان نمیدهد و حتی رفتارهای مثبت آن را به نمایش میگذارد.
این یک نوع تمهید است برای اینکه مخاطب به استراتژی سازنده کار، فوراً پی نَبَرد، اثر را پس نزند و با کار همراه شود؛ با این نگاه همه دیدگاهها در نظر گرفته میشود و آن هدفی که سازنده سریال مد نظر دارد در نهایت تسلیم کار میشود.
به هرحال تعلیم تاریخ به نسل جدید دچار جنگ روایتها است یعنی با گسترش فضای مجازی و شبکههای اجتماعی دیگر انحصار روایت شکسته شد.
جذابیت آثار نیز مهم است، اگر صدا و سیما و سینمای ما و به طور کلی دستگاه رسمی تبلیغاتی و تولید محصولات رسانهای ما به نگاه چند بعدی نرسد و در ترسیم تاریخ، وجه دراماتیک و جذابیتآفرین آثار را تقویت نکند، ممکن است نسلی که در معرض انواع روایتهای تاریخی قرار دارد با روایتهای جعلی و نادرست مواجه شده، دچار یک سری انحرافات فکری شود و آسیب ببیند.
روایتی که از تاریخ در خیلی از فیلمهای سینمایی و آثار تلویزیونیرنمایش میدهیم با ذائقه نسل جدید که در عصر پسادیجیتال زندگی میکند و توقعش از رسانه بالاست، همخوانی ندارد.
در واقع آثاری تاریخ مصرف ندارند که نگاه چند بعدی را رعایت و از مستقیمگویی، رویکرد صرفا تبلیغاتی و پروپاگاندا پرهیز کنند؛ به جوهر انسانی بپردازند و به بحث درام، روایتگری و داستان توجه داشته باشند.
مثال هم دارید؟
بله؛ فیلم «الرساله» اثر مرحوم «مصطفی عقاد» که هر بار میبینیم تازگی دارد و واقعا به نظرم اثر بسیار بزرگ و ماندگاری است؛ با وجود اینکه سالهای گذشته با تکنولوژی ضعیفتری نسبت به آثار کنونی ساخته شده است، اما ببه دلیل نگاه صادقانهای که به تاریخ صدر اسلام داشت و بحث درام را جدی گرفت، ماندگار شد.
آثار ایرانی، چون «مختارنامه» هم همین ویژگی را داشت.
اینکه میگوییم کار تبلیغاتی نباشد اصلا به معنی اینکه ایدئولوژیک نباشد، نیست - به نظر من به ندرت میتوانیم اثر سینمایی یا سریال تلویزیونی پیدا کنیم که جنبه ایدئولوژیک نداشته باشد - بلکه منظور این هست که ایدئولوژی خود را به صورت سطحی، تبلیغاتی، شعاری و گلدرشت ارائه نکند.
مختارنامه جزو آثاری هست که مفاهیم و معانی را بدون مستقیمگویی و بدون رویکرد صرفا تبلیغاتی و در همان قالبِ جذاب بصری و تصویری به مخاطب منتقل کرده است.
صدا و سیما در تاریخورزی به عنوان یک رسانه بصری از لحاظ ماندگاری در اذهان، بیشترین تأثیر را در ارائه تصویر صحیح از گذشته دارد؛ اما با وجود شبکه خانگی این وظیفه دچار خلل شده و این دو نهاد در ارائه تصویر با هم در تعارض هستند؛ این تعارض و تضاد را در یک ساختار هنری که تابع نظام سیاسی است چگونه توجیه یا تفسیر میکنید؟
خب؛ اول باید به این بپردازیم که خاستگاه صداوسیما و ماموریت آن چیست و خاستگاه شبکه نمایش خانگی و نقطه عزیمت آن را در نسبت با صدا و سیما بیابیم.
همان طور که اشاره کردید، صدا و سیما رسانه رسمی و حاکمیتی کشور است که باید نگاه با ارائه نگاه رادیکال و آرمانی خود مثل یک دانشگاه عمومی باشد؛ تربیت مخاطب و پرورش ذائقه مردم نیز جزو ماموریتهای ان به حساب میآید.
صدا و سیما نباید دنبال مخاطب باشد بلکه باید مخاطب را به سمت خودش جذب کند؛ بحث اطلاعرسانی، آگاهیبخشی و بالا بردن سواد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و به طور کلی جنبههای اعتلا بخشیدن به زندگی شهروندان ایرانی و در شکل دادن به سبک زندگی مردم نیز جزو ماموریتهای این سازمان است. درواقع اینها انتظاری و شرح وظایفی از ماموریت صداوسیما است وگرنه در عمل ممکن است متفاوت باشد یا گاهی دچار تعرض شود؛ اما شبکه نمایش خانگی بیشتر بعد تجاری برایش اهمیت دارد از اول با خرید دیسک (CD و DVD) شروع شد و الان در قالب پلتفرمها و سکوها به صورت اینترنتی هست بحث حق اشتراک و آگهی را هم دارد.
منظور شما این هست که صداوسیما به دلیل وابستگی به نهادهای حاکمیتی باید ذائقه سیاسیون و افرادی سوار بر قدرت را تامین کند درحالی که نمایش خانگی بیشتر به ذائقه مردم و جامعه بپردازد و به دلیل ملاک قرار دادن ذائقه جامعه حتی ممکن است تصویر غیرواقعی نشان بدهد تا با جمع و موج همراه شود، درست است؟
دقیقا به اقتصاد رسانه بین این دو ساختار برمیگردد؛ ساخت سریال و برنامه برای شبکه نمایش خانگی به طور مشخص از سال ۸۹ شروع شد که بیشتر با اهدافی مثل تکمیل نقصها و کمبودهای صدا و سیما و جذب مخاطبی بود که به محصولات غیرمجاز و شبکههای ماهواره روی آورده بودند یعنی نیت خیر، صالحانه و اصلاحگرانه بود؛ اما از یک جایی به بعد این بحث اقتصاد سیاسی و اقتصاد رسانه مطرح شد و به جنبه فرهنگی و محتوایی ضربه زد.
از چه زمانی؟
از دولت یازدهم و دوازدهم که به لحاظ سیاسی هم به نوعی حس رقابت با صدا و سیما داشت و در واقع یکی از سیاستهایش رقابت با صدا و سیما بود که در نهایت این شبکه را گسترش داد و شبکه خانگی را از تولید چند محصول به چند پلتفرم قدرتمند و سرمایه سالار برد و آن چیزی که بعضی از سیاسیون سالها تحت عنوان شبکه تلویزیونی خصوصی پیگیری میکردند در قالب این پلتفرمها شکل گرفت؛ یعنی عملا یک شبکه تلویزیونی که به جز اخبار همه برنامهها را دارند.
در واقع رویکرد سرمایه سالارانه شبکه خانگی باعث شد که سرمایههای مشکوک هم وارد این چرخه شوند که به طور مشخص سریال «شهرزاد» نمونهای برجسته از آن بود و خیلی آشکار و فاحش از منابع مالی آلوده به اختلاس و فساد استفاده کرد.
در صدا و سیما بیشتر نگاه به روایت تاریخ بود و به خاطر همین درام کمرنگ میشد.
مثل آثاری، چون «معمای شاه» و «کلاه پهلوی»؟
بله؛ اینها آثاری بودند که صرفا کار تبلیغی انجام میدادند، چون به محتوا بیش از فرم اهمیت دادند، درام عملا قربانی شد؛ اما در نمایش خانگی دقیقا برعکس است، اینجا درام اصل و محور بود. در این آثار چون قصد جذب مشتری است بعضا از خط قرمزها و چارچوبهای عرفی و رسمی هم عبور کردند و آن روایت و حقیقت تاریخی خیلی وقتها قلب شد؛ خصوصاً در دو سریالی که خانم «تینا پاکروان» کار کرد یعنی سریال خاتون و سریال تاسیان.
نسبت به سریالهای تلویزیونی این دو سریال به شدت ایدئولوژیکتر بود؛ خانم تینا پاکروان به خاطر عُلقه و علاقهای که به سرمایه سالارانه و بحث غربگرایی دارد در سریال خاتون به تخاصم به یک جناحی - که کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی و کلا جریان چپ قرار دارد - پرداخته و در عوض غرب را ستایش میکند.
در سریال تاسیان هم نگاه جعلی و غیر واقعی نسبت به دستگاه امنیتی دوره پهلوی برساخته میشد یعنی کاملا تاریخ در خدمت ایدئولوژی بود و با استفاده از جذابیتهای کاذب جذابیتهای صادق فدا شد.
آیا ابزاری برای صحتسنجی سناریوهای تاریخی در دست سینماگران یا فعالان رسانههای بصری وجود ندارد؟
چیزی که در ساخت سریالهای تاریخی، راهبردی، سیاسی، امنیتی و استراتژیک در جهان مرسوم بوده، استفاده از هیئتهای مشاور است.
طبیعتاً فیلمسازها، هنرمند یا تکنسین هستند، نه فیلسوف و جامعهشناس و تاریخدان، آن کاری که در هالیوود و بعضی از کشورهای دارای صنعت سینما انجام میشود، رجوع به اتاقهای فکر و هیئتهای اندیشهورز یا مثلا در موارد خاص به اساتید تاریخ و مورخها مراجعه میکنند و سناریو، فیلمنامه و به طور کلی کار زیر نظر آنها انجام میشود؛ اما در ایران این ضرورت به جز بعضی سریالهای صدا و سیما، نادیده گرفته شده است.
در شبکه نمایش خانگی هم که صرفا تخیل و تمایل کارگردان در برساختن روایت تاریخی دخیل بوده و هیچگونه مشورتی از اساتید تاریخ نگرفتند؛ جای هیئتهای مشاورهها نیز خالی بود.
مشکل عدم استفاده از مشاورهها به دلیل غرور کاذب است یعنی کارگردان و نویسنده در مقابل علم و تخصص تواضع ندارد؛ هرچند خودشان این شعار را میدهند که باید در حوزه کاری ما بحث تخصص رعایت شود، اما وقتی وارد حوزههای دیگر علمی و فرهنگی میشوند از گرفتن مشاوره روی گردانند.
چرا شخصیتهای ملی، چون «صیاد» و «شیرودی» باید با پرداختهای ضعیف سینمایی باید تولید شده و مجوز بگیرد که بکر بودن موضوع زیر سوال رفته و موجب دافعه در مخاطب شود؟
بحث عدم توجه به جنبههای هنری، روایتگری و درامپردازی خیلی مهم است، به اضافه اینکه در این نوع کارها متاسفانه نگاه به اصطلاح کیلویی و کمیگرایی بر نگاه کیفی غلبه دارد لذا تاثیرگذاری در مخاطب اتفاق نمیافتد.
به خاطر دارم که سال ۱۴۰۰ پس از اینکه «موقعیت مهدی» گل کرد و مورد توجه قرار گرفت، رئیس وقت یکی از بنیادها اعلام کرد که ما تصمیم داریم سالی ۳۰ تا فیلم شبیه به موقعیت مهدی بسازیم؛ انگار «خُم رنگرزی» است. اصلا مگر میشود؟! این اثر حاصل تجربهورزی بود.
این نوع نگاه منجر شد به اینکه یک رئیسی از یک بنیاد بگوید که بفرمایید این بودجه امسال، خب ما میخواهیم امسال ۳۰، ۴۰ یا ۵۰ فیلم درباره شخصیتهایی مثل شهید شیرودی، باکری و همت بسازیم، درنهایت آثاری که تولید میشوند مخاطب را دلزده و بودجهها را تلف و سوژهها را از بکر بودن خارج میکند.
رهبر انقلاب سال گذشته در یکی از سخنرانی درباره مسائل مربوط به دفاع مقدس فرمودند که به جای اینکه سالی ۱۰ تا فیلم دفاع مقدسی بسازید، ۲ تا فیلم، اما قوی و خوب بسازید. در واقع انگار که رهبری پاسخ آن مدیر و خیلی از مدیران دیگر را داده باشد.
این افراد و مدیران صرفا به دنبال پر کردن پرونده کاری و بیلان هستند.
اغلب فیلمهایی که میبینیم مثلا درباره شهید شیرودی یا اخیرا فیلمی که به نوعی به شهید احمد کاظمی پرداخته بود، حس میکنیم که حق مطلب ادا نشده و نقص دارد، چون سفارش یک بنیاد یا نهاد برای پر کردن بیلان کاری بوده است و نتیجهای که دارد این هست که اثر موزهای میشود و به اصطلاح در یکجا راکد میماند.
به نظر شما در حال حاضر صدا و سیما در رابطه با پرداختن به مسائل تاریخی و تولید آثاری که محتوای تاریخی دارد، فعال است یا منفعل؟
دوره شکوفایی آثار تاریخی ما دهه ۶۰ و ۷۰ بود؛ در آن دوره سینما و تلویزیون با وجود اینکه به لحاظ تکنولوژیک نسبت به الان خیلی ضعیفتر بود، اما به خاطر توجه به جوهر انسانی، ابعاد دراماتیک، رعایت اصول قصهگویی، درامپردازی و شخصیتپردازی به نظرم آثار برتری ارائه داد که نمونه آن را میتوان در آثار داوود میرباقری و مرحوم علی حاتمی دید.
سینما و تلویزیون قطعا و متاسفانه منفعل هستند؛ منفعل از این لحاظ که کارهایی که در حوزه تاریخ انجام میگیرد، بیشتر واکنشیست یعنی کنشی نیست.
حتی سلبی هستند نه ایجابی.
دقیقا؛ در یک دهه اخیر موجی از شبکههای ماهوارهای فارسی زبان با هدف برساختن تاریخ دوره پهلوی شکل گرفت و صداوسیما در مقام واکنش بود.
اجازه بدهید تا فعال را با یک مثال توضیح بدهم؛ این روزها اسم «آبراهام لینکلن» را خیلی میشنویم و به واسطه ناوی که در آبهای آزاد نزدیک به کشورمان شده است.
خب؛ اگر اشتباه نکنم آبراهام لینکلن اسم شانزدهمین رئیس جمهور آمریکاست که سال ۱۸۶۵ ترور شد؛ از سال ۱۹۲۴ تا ۲۰۲۲ حداقل ۱۰ تا فیلم و سریال در قالبها و ژانرهای مختلف درباره آبراهام لینکلن ساخته شد از فیلم مستند گرفته تا ژانرهای وحشت و آثار زامبیمحور و حتی مینیسریالی که ۲۰۲۲ نمایش دادند.
این تعدد و تکثر آثاری که درباره آبراهام لینکلن، رئیس جمهوری که توسط دشمنانش ترور میشود در آثار نمایشی این شخصیت را تبدیل به یک نوع نماد ضد ترور و نماد مظلومیت دولت آمریکا کرده است و این پشتوانه فرهنگی که از طریق رسانه، سینما و صنعت سریالسازی ایجاد شد و به عنوان یک نماد در اذهان عمومی شکل گرفت؛ حالا اسم یک ناو جنگیست که وقتی وارد عرصه نبرد یا عرصه تقابل نظامی میشود خود به خود آن آثار و شخصیت در ذهن ما بازیابی میشود.
از این طریق ابزاری که برای جنگ و خونریزی ساخته و پرداخته شده با پیشزمینهسازی فرهنگی جلوه دیگری پیدا میکند و در ضمیر ناخداگاه افراد بد نمینشیند و اینجاست که باید گفت آثار تاریخی که در سینما و تلویزیون ساخته میشوند درباره گذشته نیست بلکه سازنده آینده است یعنی ما هر اثر تاریخی که تولید میکنیم با توجه به نمونهای که درباره لینکلن عرض کردم - خصوصا در هالیوود - این کارکرد را دارد که برای ساخت آینده و پیادهسازی برنامهریزی باشد؛ اما در ایران ما منتظریم که طرف مقابل مشت را بزند و ما گارد بگیریم. در مقام دفاع هستیم.
پیشروی شبکههای فارسی زبان و شبکه خانگی در تولید آثاری ضد تاریخی و انفعال صدا و سیما در ارائه پاسخ مناسب به آثار تولیدی توسط معاندین، در به خیابان آمدن بچههای ۱۶ ساله که شعار پهلویگرایی میدهند نقش داشته است؟
به قول عکاسان گاهی یک شات یا یک تصویر میتواند کار چندین جلد کتاب را انجام بدهد و موجب اقناع یک فرد شود. همچنینی به قدرت رسوخ و نفوذ تصویر در ناخودآگاه مخاطب برمیگردد.
وقتی این تصویر با حرکت و درام و جذابیت داستانی همراه شود این نفوذ در ناخودآگاه، ذهنیت و روان مخاطب چند برابر خواهد شد. گاهی ما در زندگی روزمره کارهایی را انجام میدهیم که تحت تربیت و تاثیر آثار هنری است، اما ما از آن خبر نداریم.
خیلی از وجوه سبک زندگی و شخصیتمان قطعا تحت تاثیر کتاب و فیلمهایی که خوانده و تماشا کردهایم. خصوصاً آثاری که در دوران نوجوانی و جوانی و کودکی باهاشون ارتباط داشتیم.
پرده نقرهای و بزرگ سینما گاهی میتواند کاری شبیه به هیپنوتیزم را انجام بدهد یعنی مخاطب را به یک نوع خواب مصنوعی ببرد، ایدههایی را از ذهنمان بِدُزد و دستورالعملهایی را در ذهن ما بکارد.
جهت و انگیزه اقدام بدهد.
بله؛ واقعا همینطور هست. کار روی ناخودآگاه مخاطب باید جدی گرفته شود و در تحلیل آثار نباید صرفا به شکل ظاهری که سریال یا یک فیلم پرداخت. این موضوع تاثیر بر ضمیر ناخدآگاه را باید جدی گرفت.
اواسط دهه ۹۰ به دلیل اهداف سیاسی که شامل رقابت با صدا و سیما بود و اقتصاد رسانه و جذب مخاطب، شبکه نمایش خانگی به سمتی رفت که بتواند خلاء داستانی، روایی و دراماتیک را پر و جذابیت بصری برای فروش محصول ایجاد کند، یکی از آن جذابیتهای کاذب، خشونت عجیب و غریب بود که در آثار ایرانی کمنظیر و کمسابقه بود.
ما سریالهایی را در شبکه نمایش خانگی مشاهده کردیم که کشتوکشتار خیابانی با چاقو، قمه، خونریزی و زدن رگ همراه بود.
حتی سریالی داشتیم به نام «گردن زنی» و مواردی از دست که به کشتن مامورها میپرداخت؛ اینها در ذهن رسوب میکند و بعدا اثرش را خواهد گذاشت.
شبیه به چیزی که در دیماه در سطح خیابان مشاهده شد؟
بله؛ بعضی از افرادی که بازداشت شدند در این اتفاقات، اعتراف کردند که بعضی سریالها روی ذهنشان تاثیرگذار بوده است.