باید در رابطه با وقایع دی ماه ۱۴۰۴ فیلم ساخت
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- بهنام علیپور؛ آثار سینمایی ظرفیت تایید، تکذیب یا تشریح یک ایده یا ایدئولوژی را دارند؛ بنابراین سینما میتواند به مثابه سلاح یا تریبون قابل استفاده باشد از این رو در ادامه گفتوگو با آرش فهیم، روزنامهنگار و منتقد سینما مباحث نقد محتوا را مد نظر داشتیم که در ادامه بخش دوم و پایانی آن ارائه میشود:
منتقدین در تفسیر آثار سینمایی، تلویزیونی و شبکه خانگی بیش از نقد محتوا به نقد فرم میپردازند و همین موضوع ممکن است آثار با فرم مناسب و محتوای مخدوش ارائه شود که به عنوان یک عارضه مطرح است، شما به عنوان یک منتقد چه نگاهی دارید؟
نقد محتوا از نقد فرم جدا نیست؛ این تفکیکی است که دورهای مورد تاکید اساتید قرار گرفت و به نظرم یک کژراههست؛ طبیعتاً هر اثر هنری که خلق میشود جنبههای ایدئولوژیک دارد پس در کنار نقد فرم باید نقد محتوا را نیز در نظر گرفت.
بیش از ۱۰۰ سال از ساخت فیلم «تولد یک ملت» میگذرد، اثری که در زمان خودش شاهکار و اثری عامل جهش در تاریخ سینمای جهان بود؛ اما این فیلم یک اثر نژادپرستانه است که تصویر منفی و غیر انسانی از رنگین پوستان در آمریکا ارائه میدهد.
نقد محتوا در آثار تاریخی که دچار کژتابی محتوایی هستند نه تنها ضعف و مشکل نیست بلکه به نظرم مسئولیت یک منتقد است و باید در چنین مواقعی اعتراض کند. اتفاقا برخی از همان منتقدهایی که تاکید بر فرمگرایی دارند؛ در نقدهای خود به برساخته بودن و اشتباه بودن روایت تاریخ و محتوای کار اشاره میکنند.
هیچکس در مقابل مسائل سیاسی، اجتماعی و تاریخی بیطرف و خنثی نیست؛ منتقد موظف است به آلودگی آشکار و فاحش در محتوا اعتراض کند.
به نظر شما در کدام دوره تولید آثار سینمایی بیش از ادوار دیگر متمرکز بر مسائل تاریخی بود؟
به طور کلی جشنواره فیلم فجر تابعی از تولیدات سالانه سینمای ماست؛ فکر میکنم تقریباً در همه زمینهها در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ تا اواسط آن یعنی سال ۷۵ پربارترین دوره بود؛ یعنی دورانی بود که هم تنوع موضوعی داشتیم، هم آثار به مسائل روز جامعه بیشتر معطوف میشد و هم نگاه به مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شاخصها در آثار پررنگ به نظر میرسید؛ همچنین آثار از فیلمنامهها و قصههای پرباری برخوردار بود؛ چون در آن دوره سینمای ما وضعیت بهتری داشت، جشنواره فیلم فجر هم به طبع حال و هوای پویاتری داشت.
چندین سال قبل فیلمی تولید شد به نام «قلادههای طلا» که در رابطه با وقایع سال ۸۸ بود، به نظر شما این فیلم توانست جامعه را قانع و مردم همراه کند؟
این فیلم، چون بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده بود در مرحله اول توانست طیفهای مختلفی از مخاطبین را جذب کند - به خاطر موضوع - و آن مخاطبی که مقداری از تعصباتش دست کشیده بود را همراه کرد؛ از طرفی زمان اکران فیلم نیز روی جذب، همراهی و اقناع مخاطب تاثیر داشت؛ نمایش عمومی فیلم هنگامی بود که جامعه از التهاب و احساساتِ صرف فاصله گرفته بود، پرخاشگریها نیز فروکش کرده و دیگر مشاهده نمیشد و نگاه منطقی غالب شده بود.
به شخصه افرادی را میشناختم که قبل از تماشای فیلم نسبت به آن گارد داشتند؛ اما پس از تماشای آن یک مقدار نگاهشان متفاوت و تلطیف شد.
چون اثر لایهها و سطوحی را به نمایش گذاشت که عوام خبر نداشتند و موضوع بکر و ناشناخته بود.
بله؛ آن نگاه چند صدایی هم در فیلم مشهود بود مثلا فیلم نشان میداد که مامور امنیتی فاسد هم وجود دارد.
در رابطه با قلادههای طلا که برآمده از یک رخداد سیاسی اجتماعی بود صحبت کردیم، به عنوان یک منتقد به کارگردانها یا نویسندگان توصیه میکنید که در رابطه با ناآرامیها اخیر یا حتی سالهای پیشین مانند ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ اثری خلق کنند؟
نه تنها پیشنهاد میکنم بلکه به نظرم یک الزام هست؛ به هر حال ما با یک مسئلهای مواجه شدیم که باید تشریح شود.
در فضایی که جنگ روایتها شکل گرفته است و دشمن روایتسازی و برنامه ریزی میکند که چطور این اتفاقات را بازنمایی کند تا از آن سوءاستفاده و بهرهبرداری کند، هنرمندی دغدغهمند و حقیقتگرا نباید خاموش بماند، باید ورود کند و یک اثر تراز با ویژگیهایی که پیشتر ذکر شد - نه بیطرفانه بلکه بیغرضانه - ارائه بدهد.
مثلا همین دوره اخیر در جشنواره عمار فیلمهایی داشتیم که به کژتابیهای اقتصادی ورود کرد، به بحث تورم و بانکهای خصوصی که چه نقشی در چاپ پول بدون پشتوانه داشتند.
من معتقدم که اگر نگاهی بدون حب و بغض و از ویزور یک ناظر در مقام تشریح ارائه شود برای نسل جوان و آیندگان، قانعکننده خواهد بود.