رضاخان جاسوس انگلیسیها بود
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است که با طراحی دولت بریتانیا و اجرای نیروهای نظامی و سیاسی داخلی به رهبری رضاخان و سیدضیاءالدین طباطبایی به انجام رسید. در طول سالیان گذشته، اسناد و خاطرات متعددی درباره ابعاد پنهان این کودتا منتشر شده است.
با این حال، یکی از ارزشمندترین منابع در این زمینه، گزارشهای دیپلماتهای خارجی مستقر در تهران است که با نگاهی بیطرفانه و از فاصله نزدیک، رویدادها را ثبت کردهاند. در این میان، یازدهمین گزارش فصلی جان لورنس کالدول، وزیر مختار آمریکا در ایران، که در تاریخ ۵ آوریل ۱۹۲۱ (۱۶ فروردین ۱۳۰۰) به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شد، از اهمیت ویژهای برخوردار است. کالدول در این سند، شرح دقیقی از مشاهدات و شنیدههای خود درباره کودتا و نقشآفرینان اصلی آن ارائه میدهد.
وزیر مختار آمریکا در تهران جان لورنس، کالدول، در بخشی از یازدهمین گزارش فصلی خود به وزارت امور خارجه کشورش شرح فشردهای از دیدهها و شنیدههای خود از کودتا و آدمهای آن را چنین نوشت:

«در عصر یکشنبه بیست فوریه مردم از حرکت حدود ۱۵۰۰ نفر از نیروهای قزاق از قزوین که در چند مایلی بیرون از تهران هستند تعجب زده شدند. گفته میشد که آنها میخواهند پایتخت را به تصرف در آورند، اما عرصه و دامنه کامل هدف آنها روشن نبود. در عصر همانروز وزیر بریتانیا برای هواخوری به بیرون شهر رفته و تا حدود ساعت پنج بازنگشت، ساعاتی قبل از این ساعت کنسول هیأت بریتانیا (سرهنگ دوم هیگ) و سیدضیاءالدین (نخست وزیر فعلی) برای ملاقات با قزاقان به بیرون از شهر رفته بودند. هدف این دو نفر تحقیق درباره نیات قزاقان مهاجم بوده است، و قزاقان آشکار ساختند که به هر یک از آنها بریتانیا قبل از ورود به شهر پنج تومان (حدود پنج دلار) داده است.
در ارتباط با این یورش باید گفته شود که قزاقها تحت کنترل مستقیم کلنل اسمایت قرار داشتند. وی فردی انگلیسی در خدمت دولت ایران بود که چند ماه پیش مسئول سرویس اطلاعاتی در قزوین بوده و نیز در گذشته ریاست قزاقها در آن محل را بر عهده داشته است. وی به تهران زیاد سفر میکرد و مشهور بود که بخش اعظم وقت خود در این سفرها را در معیت سیدضیاءالدین سپری میکرده است. این طور گفته میشود که پیش از خروج قزاقها از قزوین کلنل اسمایت پول لازم برای تحویل به قزاقها را دریافت داشته است، ولی به نظر میرسد که او ترجیح داده که آنها تا رسیدن به تهران منتظر دستمزد خود باشند و بلافاصله پس از ورود به شهر پول خود را دریافت دارند. لازم به تذکر است که مبلغ مورد نظر با امضای اسمایت از بانک برداشت گردید. اما نکته عجیب آن است که اگرچه این نیروها در قزوین مقر نیروهای بریتانیایی در شمال ایران تحت کنترل بریتانیاییها هستند، اما شهر را با تجهیزات این کشور ترک و تقریباً مسافت یکصد مایلی را در عرض چهار روز طی نمودند. در طی مسیر تلفن و خطوط تلگراف و نیز ایستگاههای بیسیم در دست نیروهای انگلیسی در تهران و قزوین وجود داشته است.
با وجود این به نظر میرسد حکومت ایران و هیأت بریتانیایی تا عصر روز چهارمی که نیروها قزوین را ترک گفته و فقط چند مایلی با تهران فاصله داشتند نمیدانستند که قزاقها به سمت پایتخت برای اشغال آن در حرکت هستند. همه چیز به گونهای خوب پیشاپیش ترتیب داده شده بود و به نظر میرسد بدون تبانی دو طرف انجام این مهم ناممکن می. نمود. مسئول بریتانیایی اطلاع پیشین از این اقدام را انکار میکند و شواهد نیز سخن او را تأیید میکنند. مشهور است که وزارت خارجه انگلیس از سفیر خود در تهران و عدم موفقیت او در انجام کارهایی که باید انجام میشد موجب نارضایتی انگلیس از وی شده است، از این رو از انجام این حرکت بدون اطلاع وی نباید تعجب کرد.
لحظاتی پس از نیمه شب بیستم فوریه نیروهای قزاق وارد تهران شدند. ژاندارمها نیز که مسئول حفاظت از پایتخت و مرکز ایران بودند همراه قزاقها بودند و زمانی که شاه افسری سوئدی را برای کنترل سربازان یا ستاد فرماندهی به منظور دور کردن قزاقها از پایتخت فرستاد افسر مربوطه دریافت که سربازها به قزاقها پیوستهاند. به صورت بیهدف سه گلوله توپ و چندین تیر هوایی شلیک شد. تنها نیروی پلیس در برابر این عده مقاومت کرد در اداره مرکزی پلیس پیش از تسلیم تمام نیروها دو نفر کشته شدند. به غیر از این مورد به نظر میرسد که کودتا بدون خونریزی به انجام رسید. به سرعت معلوم شد که بسیاری از چهرههای اصلی جنبش پیشتر دارای تماسهای دوستانهای با بریتانیاییها بودهاند. سرگرد مسعودخان که وزیر جنگ شد برای چندین ماه گذشته در قزوین دستیار شخصی کلنل اسمایت بوده است. کلنل رضاخان که به ریاست قزاقها رسید در هیأت نظامی انگلیس - ایران خدمت کرده و به صورت عملی جاسوس رئیس هیأت بوده و برای چندین ماه با بریتانیا در قزوین همکاری نزدیک داشته است. سید ضیاءالدین نخستوزیر مالک روزنامه نیمهرسمی «رعد» است که بریتانیا به آن کمک مالی میکند و بر اساس اطلاعات داده شده به وزارت خارجه همین روزنامه «رعد» بود که در پاییز ۱۹۱۹ به شدت به آمریکا، مردم و نهادهای آن حمله کرد.