چرا تنگه هرمز مهم است؟
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ تنگهها و گذرگاههای طبیعی دریایی موقعیتهایی هستند که هم در قدرت ملی و سیاست خارجی کشورها تأثیر دارند و هم در استراتژیهای نظامی برّی و بحری مورد توجه قرار میگیرند. در نتیجه ژئوپلیتیک و ژئواستراتژی در آنها باهم هماهنگ و منطبق میشود. این موقعیتها به کشور مجاور تنگه امکان میدهد تا رفتوآمد در آنها را کنترل کند و به همین دلیل ارزش استراتژیک دارند. تنگههای استراتژیک بهعنوان یک عامل جغرافیایی به سبب ارزشهای ارتباطی، اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی که دارند، در موازنه قدرت منطقهای و جهانی نقش مؤثری ایفا میکنند و دولتها و قدرتهای حاکم بر تنگه از آن بهعنوان ابزاری در سیاست خارجی خود استفاده میکنند. بین کاربری تنگه و میزان قدرت کشور ساحلی آن نیز رابطه مستقیم وجود دارد، یعنی هرقدر دولت ساحلی تنگه قویتر و آمادهتر باشد، به همان نسبت امکان استفاده از تنگه بهعنوان ابزار اعمال سیاست خارجی در امور منطقهای و جهانی برایش بیشتر خواهد بود.
تنگه هرمز، یکی از مهمترین و حیاتیترین تنگههای استراتژیکی جهان است که به ایران بهعنوان دولت ساحلی تنگه، این امکان را میدهد تا علاوه بر سایر کارکردهای ارتباطی، اقتصادی و سیاسی تنگه، از آن بهعنوان برگ برنده در منازعات و چالشهای ژئوپلیتیکی بهره گیرد. با توجه به این اهمیت، در یادداشت حاضر به بررسی موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز و اهمیت راهبردی آن، رویکرد آمریکا نسبت به تنگه هرمز و نیز ارزیابی امکان انسداد این تنگه و نتایج آن پرداخته خواهد شد.
موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز
تنگه هرمز بهعنوان یک آبراه بینالمللی از ارزش استراتژیک خاصی برخوردار است. این تنگه در جنوب غرب آسیا و در امتداد پیشرفتگی آبهای اقیانوس هند در مدخل خلیج فارس قرار دارد. تنگه هرمز خلیج فارس و دریای عمان را که دارای دو ماهیت حقوقی متفاوتاند به هم میپیوندد و کمفاصلهترین منطقه دریایی بین شبهجریه عربستان و فلات ایران است.
تنگه هرمز هلالیشکل است که قوس آن رو به شمال و به طرف داخل فلات ایران قرار دارد و در نتیجه بیشترین منطقه ساحلی آن در کشور ایران قرار گرفته است. شکل این تنگه نمایشگر پیشرفتگی آب در خشکی و تشکیل شبه خلیجی در دهانه خلیج فارس است. ساحل جنوبی تنگه هرمز که نمایانگر پیشرفتگی خشکی شبهجزیره عربستان در داخل آبهاست، شبهجزیره رئوسالجبال را تشکیل داده که بخش شمالی آن به شبهجزیره المسندم معروف است و در قلمرو حاکمیت کشور عمان قرار دارد.
در منطقه تنگه هرمز جزایر کوچک و بزرگ متعددی وجود دارد که در محدوده حاکمیت ایران یا عمان قرار دارند؛ در سواحل جنوبی چند جزیره کوچک و صخرهای وجود دارد که عمدتاً عبارتاند از: المسندم،امالفیارین، الغنم، قویین کبیر و قویین کوچک، توکل و بناتها. این جزایر کوچک در مجاورت شبهجزیره المسندم قرار گرفتهاند و از حیث سکونتگاهی و اقتصادی ـ بهویژه جزایر قویین ـ اهمیتی ندارند، ولی به لحاظ صخرهای بودن و مجاورت با محور عمیق تنگه هرمز که طرحهای تفکیک تردد کشتیها از شمال آن عبور میکند از ارزش استراتژیک و کنترلی خوبی برخوردارند و به همین دلیل بعضی از آنها به پایگاههای نظامی تبدیل شدهاند (مانند الغنم). در قسمت شمالی و غربی منطقه تنگه هرمز، چند جزیره بزرگ که ارزش استراتژیک فوقالعادهای نیز دارند وجود دارد که همگی در قلمرو حاکمیت کشور ایران قرار دارند. این جزایر عبارتاند از: قشم، هرمز، لارک، هنگام، ابوموسی، تنب کوچک، تنب بزرگ و غیره.
تنگه هرمز از دیرباز بهعنوان یک گذرگاه آبی طبیعی نقش تعیینکنندهای در برقراری ارتباط بین تمدنهای شرق و جنوب آسیا با تمدنهای بینالنهرین و مدیترانه داشته و همواره برای حمل و نقل کالا و مواد در بین مراکز یاد شده، مورد استفاده قرار گرفته است. بعد از کشف نفت در منطقه خلیج فارس، این آبراهه نقش بسیار مهمی در ایجاد ارتباط حمل و نقل دریایی بین مراکز تولید نفت و مراکز مصرف آن ـ که جهان صنعتی اروپا و آمریکای شمالی و شرق آسیا بود ـ به عهده گرفت و این نقش تا اوایل دهه هشتاد میلادی همچنان پابرجا بود. در حال حاضر نیز بخش عمده نفت خلیج فارس از همین طریق به بازارهای مصرف جهان صادر میگردد و برآورد شده است که ۹۳ درصد از نفت صادراتی از منطقه خلیج فارس از طریق تنگه هرمز صادر میشود. از طرفی با توجه به صرفه اقتصادی حمل و نقل دریایی نسبت به سایر الگوهای حمل و نقل نظیر خشکی، هوا و خط لوله، تردیدی نیست که این اهمیت برای تنگه هرمز بهویژه به هنگام صلح و امنیت، همچنان محفوظ بماند ولی در هنگام وجود بحران و ناامنی در منطقه خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز، از اهمیت ارتباطی آن کاسته میشود.

نگرش استراتژیک آمریکا به تنگه هرمز
قدرت بحری که شامل بلوک غرب ـ به جز لوکزامبورگ ـ است، برپایه دریا شکل گرفته است و امکان مانور و گسترش در تمام آبهای آزاد جهان را دارد و بر تمامی مسیرهای تجارت بینالمللی و نقاط حساس و استراتژیک آبهای جهان، بهطور مستقیم و غیرمستقیم نظارت دارد. از دیدگاه این قدرت، آزادی تردد در دریاها و اقیانوسها و تنگههای استراتژیک هم به منظور حفاظت از منافع خود و هم به منظور اعمال فشار علیه قدرتهای رقیب و متخاصم اهمیت ویژهای دارد. آمریکا بهعنوان سرکرده قدرت بحری، نگاه ویژهای به تنگه هرمز دارد که در ادامه به ابعاد گوناگون آن پرداخته میشود.
الف) تنگه بهعنوان تنها راه دریایی غرب در خلیج فارس
اهداف استراتژیک آمریکا و غرب در خلیج فارس متعدد است و از همه مهمتر حفاظت از منابع نفت و مسیرهای کشتیرانی و حفظ امنیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است که از طرفداران آمریکا هستند. رسیدن به هدفهای یاد شده مستلزم حضور نظامی در مجاورت محل است، درنتیجه آبهای خلیج فارس برای قدرت دریایی اهمیت ویژهای مییابد و از آنجا که تنگه هرمز تنها راه انتقال واحدهای نیروی دریایی از اقیانوس هند به خلیج فارس است و ویژگیهای جغرافیایی و حقوقی تنگه هرمز نیز برای تردد ناوهای هواپیمابر و زیردریاییهای اتمی مناسبت دارد، نیروهای قدرت دریایی در چند سال اخیر چند بار اقدام به تهاجم به داخل خلیج فارس از طریق تنگه هرمز کردهاند: یکبار همزمان با تشدید جنگ عراق علیه ایران بود که به بهانه برقراری امنیت و به دنبال تقاضای کویت برای اسکورت نفتکشها حدود ۷۰ ـ ۸۰ فروند ناو جنگی از ۶ کشور جهان به منطقه هجوم آوردند. در این مرحله آمریکا به عملیات نظامی علیه ایران اقدام کرد و چهار سکوی نفتی ایران به نامهای سلمان، نصر، رشادت و رسالت و نیز یک هواپیمای مسافربری را در حوالی تنگه هرمز با ناوهای جنگی خود مورد حمله قرار داد.
در سال ۱۹۹۰ بعداز تهاجم عراق به کویت و احساس خطر آمریکا و غرب نسبت به منابع نفتی خلیج فارس و بهویژه کویت و عربستان، تهاجم عمومی از کشورهای مختلف غربی، شرقی، جهان سوم و کشورهای عربی به رهبری آمریکا به خلیج فارس آغاز شد و هرکدام در پرتو به اصطلاح «اقدام بینالمللی» نیروهای خود را به منطقه اعزام کردند.
در سال ۲۰۰۳ نیز آمریکا و متحدانش به بهانه مبارزه با تروریسم بینالمللی به عراق حمله کردند و بار دیگر ناوهای هواپیمابر و سایر تجهیزات نظامی آنها از طریق تنگه هرمز به خلیج فارس راه یافت.
ب) تنگه بهعنوان عامل ارتباط واحدهای داخل خلیج فارس با عقبه آن
در جنگها اساساً حفظ ارتباط واحدهای عملیاتی با عقبه آنها اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا قطع ارتباط به معنی روبهرو شدن با خطر محاصره، شکست و تسلیم است. عقبه نیروهای عملکننده دریایی خلیج فارس در اقیانوسهای هند و کبیر قرار دارد و ارتباط آنها با ناوگان هفتم و پایگاه استراتژیک دیگوگارسیا در اقیانوس هند از طریق تنگه هرمز برقرار میشود و برای اقدام به قطع این ارتباط، سادهترین راه و مناسبترین جا تنگه هرمز است.
ج) تکیهگاه دفاعی شبهجزیره عربستان
حفاظت از شبهجزیره برای قدرت بحری و آمریکا از اهمیت خاصی برخوردار است و دفاع از آن مستلزم کنترل سه نقطه حساس هرمز، بابالمندب و سوئز است.
د) مسیر عبور نفت
در گذشته بخش عمده نفت صادراتی خلیج فارس از تنگه هرمز عبور میکرد (در سال ۱۹۸۰ حدود ۹۲ درصد) و از طرفی در وضعیت برقراری امنیت تنگه هرمز، عبور نفت صادراتی نسبت به خطوط لوله دارای صرفه اقتصادی قابل توجهی است؛ بنابراین به دلیل وابستگی زیاد کشورهای صنعتی غرب به نفت خلیج فارس در حال و آینده، حفاظت از امنیت تنگه و تردد نفتکشها از اولویت خاصی برای قدرت بحری برخوردار است.
ه) موقعیت ژئواستراتژیک تنگه و واقعشدن آن در کانون تلاقی دو موضع دفاعی
مواضع دفاعی قدرت بحری در مقابل قدرت برّی و قدرت برّی در مقابل قدرت بحری، در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز بر هم منطبق میشود و تنگه هرمز در این خط دفاعی نقش مرکزی و نقطه سرپل را دارد و کنترل آن از سوی هریک از دو قدرت، موازنه استراتژیک را به ضرر دیگری برهم میزند. بدین دلیل قدرت بحری میکوشد که آن را کنترل و حفظ کند تا به دست رقیب نیفتد.
ارزیابی امکان انسداد تنگه هرمز
بستن تنگههای بینالمللی و از جمله تنگه هرمز از نظر حقوقی و در زمان صلح مطابق با عهدنامههای بینالمللی به هیچ وجه قابل پذیرش نیست و هیچ ماده و تبصرهای از قوانین بینالمللی حقوق دریاها چنین اجازهای به کشور ساحلی نمیدهد. اما در زمان جنگ، کشورهای ساحلی میتوانند بر اساس شرایط و منافع خود تنگه را مدیریت کنند. در شرایط جنگی سه حالت قابل ذکر است که طی آن احتمال بستن تنگه هرمز وجود دارد:
- بروز جنگ میان دو کشور ساحلی خلیج فارس و انعکاس عوارض آن بر تنگه و وارد آمدن خسارت و ایجاد ناامنی برای دو کشور ساحلی تنگه، بروز جنگ میان کشورهای ساحلی تنگه هرمز (ایران و عمان)، بروز جنگ میان یکی از کشورهای ساحلی تنگه هرمز با یکی از کشورهای منطقه یا قدرتهای فرامنطقهای.
روشهای ناامن کردن و قطع ارتباط در تنگه هرمز عبارتاند از:
۱. استفاده از حملات موشکی و راکتی به صورت کنترل از راه دور: با استفاده از توپهای دورزن و موشکهای کوتاهبرد (حداقل پنجاه کیلومتر) و هدف قرار دادن شناورها از سواحل جزایر تنب، ابوموسی، لارک، قشم و طرفین تنگه میتوان آن را ناامن کرد.
۲. استفاده از انواع مینها: مینگذاری شیوه رایج ناامن کردن خطوط کشتیرانی است. استفاده از مین نسبتاً ارزان و مقرون به صرفه است و مینها در زمره تجهیزات انفجاری هستند که در جنگ نامتقارن مورد استفاده قرار میگیرند. مینهای دریایی را میتوان بر اساس درجه حساسیت و همچنین نحوه قرارگیری در آب به صورت قرارگیری در سطح، قرارگیری ستونی و قرارگیری در کف آب دستهبندی کرد. به عقیده کارشناسان مؤثرترین شیوه برای انسداد تنگه هرمز، استفاده از مینهای دریایی است. کارشناسان اطلاعاتی آمریکا معتقدند که ایران میتواند با ۳۰۰ مین دریایی تنگه هرمز را مسدود کند.
۳. غرقکردن کشتیها یا نفتکشهای غولپیکر: این سناریو با غرقکردن نفتکشهای غولپیکر در مجرای ورودی و خروجی مسیرهای تردد کشتیها اجرایی میشود. با توجه به اینکه عمیقترین بخش تنگه هرمز در سواحل جنوبی و در مجاورت سواحل کشور عمان قرار دارد، مسیرهای تردد برای ورود و خروج کشتیها و نفتکشها نیز در سواحل جنوبی واقع شده است. در داخل قوس تنگه و برگشت تنگه نیز هریک ۲ مایل دریایی (۳.۶ کیلومتر) است. با در نظر گرفتن ویژگی کشتیها و نفتکشها از نظر طول، عرض و ارتفاع و همچنین عمق و عرض خطوط تفکیک تردد، اختلال در تردد تنگه هرمز با غرقکردن کشتی تعدادی کشتی و نفتکش غولپیکر هرچند از نظر عملی مشکل، ولی از لحاظ نظری امکانپذیر است.
۴. جنگهای غیرکلاسیک یا عملیات چریکی: وضعیت جغرافیایی تنگه امکان مناسبی را برای عملیات پارتیزانی و چریکی علیه ناوگان متجاوز خارجی فراهم میکند. وجود عوامل طبیعی و مصنوعی، نامنظمبودن سواحل، محدودیت عمق، معابر وصولی و اجباری محدود برای کشتیها، سواحل طولانی، ارتفاعات پراکنده، خورهای متعدد و مردابهای ساحلی بهویژه در شمال تنگه، اوضاع اقلیمی و جوی، ساختمان کشتیها و عامل کمک ناوبری، امکانات مناسبی را برای عملیات پوشش و غافلگیری و کمین و تاخت ـ که از ضروریات جنگهای غیرکلاسیک و یا چریکی است ـ ارائه میکند.
۵. عملیات انتحاری: که عمدتاً به وسیله هواپیما و قایق بر علیه شناورهای جنگی و تجاری در حال عبور از تنگه قابل اجراست.
۶. استفاده از روش ایست و بازرسی و قطع خطوط ارتباطی: در این حالت کشور ساحلی مثلاً ایران میتواند با استفاده از ناوچهها و ناوشکنها، کشتیهای عبوری را بازرسی کرده و مانع عبور شناورهای خارجی برخی از کشورها از تنگه هرمز شود و از این طریق در حرکت کشتیهای تجاری و نفتکشها اختلال ایجاد کند.
نتایج انسداد تنگه هرمز
انسداد تنگه هرمز و ناامنکردن تردد در آن به وسیله قدرتهای خارجی یا کشورهای ساحلی تصورشدنی است و در صورت عملیشدن چنین کاری، در زمینههای اقتصادی، سیاسی و استراتژیک آن هم در کوتاهمدت عواقبی را در پی خواهد داشت که عمدتاً عبارتاند از:
۱) کاهش عرضه نفت به بازارهای جهانی و در نتیجه صرفهجویی در مصرف توسعه انرژیهای جایگزین، افزایش بهرهبرداری از ذخایر استراتژیک و سایر حوضههای نفتی.
۲) از جنبه سیاسی ـ امنیتی، اقدام به بستن تنگه هرمز چند پیامد مشخص به دنبال دارد: نخست، واکنش به اقدام کشور مسدودکننده تنگه از سوی کشورها، نهادهای بینالمللی و سازمان ملل؛ دوم، تأثیر در روابط کشور مسدودکننده با سایر کشورهای جهان؛ سوم، تأثیر بر امنیت کشورهای ساحلی تنگه و احتمال وقوع جنگ و بیثباتی در منطقه خلیج فارس؛ چهارم، فعالشدن گروههای تروریستی (بستهشدن تنگه هرمز میتواند عامل تحریککنندهای برای فعالشدن گروههای تروریستی حاضر در منطقه باشد)؛ پنجم، حضور سیاسی و نظامی قدرتهای جهانی و منطقهای برای گشودن تنگه هرمز، بروز جنگ و درگیری نظامی در صورت کارآ نبودن اقدامهای سیاسی و در نتیجه گسترش جنگ به اقیانوس هند و درگیر شدن کشورهای ساحلی آن و در نهایت امکان بروز جنگ بینالمللی.
۳) از آنجا که زندگی ساکنان کشورهای منطقه خلیج فارس به نفت و درآمدهای ناشی از آن و همچنان واردات مواد غذایی و کالاهای دیگر از خارج وابسته است؛ مسدود شدن تنگه به کاهش درآمدها و ایجاد فشارهای اقتصادی در داخل کشورهای منطقه و بروز ناآرامیهای اجتماعی و سیاسی و احتمالاً تغییر الگوهای سیاسی و حکومتی در بعضی از این کشورها منجر خواهد شد. بخش زیادی از حیات اقتصادی این کشورها به تجارت خارجی وابسته است و مناطق و بنادر آزاد در سطح جهانی نیز علاوه بر آنکه نوسان در عرصه انرژی باعث ناامنی مصرفکنندگان میشود، بستهشدن تنگه هرمز باعث افزایش هزینههای حمل و نقل انرژی شده و موجب افزایش قیمت تمامشده نفت خواهد شد. همچنین این امر موجب افزایش نرخ بیمه دریایی میشود که تأثیر زیادی بر افزایش قیمت تمامشده نفت میگذارد.
۴) از جنبه ارتباطی نیز بستهشدن تنگه هرمز پیامدهای زیادی برجای خواهد گذاشت: نخست، تأثیر در محور ارتباطی کشورهای حاشیه خلیج فارس با سایر کشورها (با بستهشدن تنگه هرمز محور ارتباطی دریایی کشورهای پیرامون خلیج فارس با دنیای خارج به ویژه شرق آسیا قطع خواهد شد و این کشورها به ناچار باید به دنبال سایر مسیرهای جایگزین باشند)؛ دوم، گسترش مجاری انتقال نفت و کالا از طریق توسعه خطوط لوله و شبکه حمل و نقل هوایی و جادهای و راهآهن که به تغییر الگوهای فضایی ارتباطات در منطقه منجر خواهد شد، یعنی الگوی فضایی همگرا به سمت خلیج فارس و تنگه هرمز به الگوی فضایی واگرا از خلیج فارس به سواحل مدیترانه، دریای سرخ، دریای عمان، اقیانوس هند و آسیای مرکزی تبدیل خواهد شد؛ سوم، اهمیتیافتن مناطق پیرامونی خلیج فارس و تنگه هرمز از نظر ارتباطی و کمشدن اهمیت تنگه هرمز؛ چهارم، فعالسازی خطوط انتقال نفت در منطقه.
۵) بستهشدن تنگه هرمز بر کشورهای غربی آثار متفاوت اقتصادی بر جای خواهد گذاشت، بهطوریکه از یک طرف به کاهش واردات نفت آنها از خلیج فارس و در نتیجه کاهش سطح تولید اقتصادی و درآمد ملی و نیز کاهش صادرات فراوردههای صنعتی آنها به بازار فروش منطقه و متعاقب آن افزایش قیمت کالاهای مصنوع و وارداتی به منطقه منجر خواهد شد و از طرف دیگر، بازار فروش سلاح و تجهیزات نظامی، مقاطعهکاری و پیمانکاری پروژههای عمرانی را برای دگرگونی در الگوی فضایی و ارتباطی منطقه نظیر خطوط لوله شبکههای راه و راهآهن و مانند آن رونق خواهد داد.
منبع
حافظنیا، محمدرضا و ربیعی، حسین (۱۳۹۴). خلیج فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز، ویراست دوم، چاپ یازدهم، تهران: انتشارات سمت.