عزای حسینی یا شادی شاهنشاهی!
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ دوران سلطنت رضاشاه پهلوی، تجلی ایده مدرنیزاسیون آمرانه و فرنگیمآبی افراطی بود که نشانگاه اصلی آن را هویت مذهبی، سنتی و لایههای اعتقادی جامعه ایران تشکیل میداد. رژیم پهلوی اول پس از اجرای طرح خشن کشف حجاب، گام دوم خود را در جهت دینزدایی ساختاری، با هجوم علنی به سنت دیرینه عزاداری سیدالشهدا (ع) و مهار شبکههای سنتی-مذهبی برداشت. ابلاغ بخشنامه محرمانه وزارت داخله در ۲۸ اسفند ۱۳۱۴ مبنی بر ممنوعیت حرکت دستههای عزاداری در ایام سوگواری محرم و صفر، و متعاقب آن در اسفند ۱۳۱۵، قدغن شدن مطلق مجالس روضهخوانی و ممانعت از ذکر مصیبت حتی در مجالس ترحیم، نشاندهنده یک تلاش سیستماتیک برای حذف کامل مظاهر مذهبی از فضای عمومی کشور بود. رژیم با درک این نکته که منبر و هیئت، رسانههایی مستقل، اصیل و غیرقابل کنترل هستند، سعی داشت با رویکردی بوروکراتیک و پلیسی، جامعه را به سمت نوعی سکولاریزاسیون اجباری سوق دهد.
اوج این تقابل ایدئولوژیک میان حکومت و باورهای عمیق تودهها، در اواخر سال ۱۳۱۶ نمایان شد؛ جایی که کارگزاران رژیم پهلوی بدون کوچکترین اعتنایی به تقارن ماههای محرم و صفر با شصتمین سال تولد رضاشاه در ۲۴ اسفند، تکالیف آیینی جامعه را نادیده گرفته و به جای حرمت نهادن به ایام عزاداری، دستور برپایی جشنهای باشکوه و چراغانیهای گسترده را در سراسر کشور صادر کردند. دستگاه تبلیغاتی و رسانهای رژیم، بهویژه روزنامه اطلاعات، با شور و وافری به پوشش خبری این کارناوالهای شادی تحمیلی پرداخت و از آمادهسازی مغازهها، بازارها و شرکتها با قالیچهها و پارچههای الوان برای شرکت در این «جشن ملی» گزارش داد.
این استراتژیِ جابهجایی تعمدی «عزای حسینی» با «شادی شاهنشاهی» که با هدف جلب توجه طبقات مختلف جامعه به دستاوردهای ادعایی رژیم و تحتالشعاع قرار دادن مناسک مذهبی صورت میگرفت، در سالهای بعد نیز به بهانههای مختلف استمرار یافت. این رویه آمرانه هرچند تکایا و حسینیهها را موقتاً به تعطیلی کشاند و مانع از فریاد مظلومیت اباعبدالله (ع) در قلمرو عمومی شد، اما در بطن خود، هسته اولیه مقاومت مذهبی و خشم پنهان تودهها را شکل داد. این زخم عمیق بر حافظه جمعی جامعه ایران باقی ماند و دههها بعد، در قامت نهضت اسلامی سال ۱۳۴۲ و قیامهای میلیونی محرم ۱۳۵۷، به محرک اصلی سقوط نهایی بنیادهای سلطنت پهلوی تبدیل شد.
