چمران با «آب» به جنگ «تانک» رفت
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- بهنام علیپور؛ سال ۵۹ در شرایطی که ارتش زیر فشار بیاعتمادی سیاسی امکان دفاع تمام قد از مرزها و خاک ایران را نداشت و سپاه نیرویی تازه تاسیس بود که از انسجام لازم برخودار نبود؛ شهید چمران با تشکیل «ستاد جنگهای نامنظم» و اجرای تاکتیکهای خلاقانه، معادلات نبرد را به سود ایران تغییر داد که روایت این تکنیکها در گفتوگو با «محمد نخستین»، همرزم شهید چمران از نظر میگذرد.
به چه شکل با شهید آشنا شدید؟
اولین بار شهید چمران را از زمان حضور در کردستان و رفتن به پاوه در فرودگاه سنندج دیده بودیم، اما آشنایی ویژه ما در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله با عراق بود.
روز اولی که عراق حمله کرد به فرودگاهها و بعد هم عملیات زمینی به مرزهای ایران ما به مسجد امام خمینی پایین میدان توپخانه رفتیم که آن زمان هنوز اسمش مسجد شاه بود. شاید نزدیک به دو میلیون آدم آنجا جمع شده بودند؛ جمعیت کثیری آمده بودند که به جبهه بروند.
برای ثبت نام آمده بودند؟
بله، گفته بودند که محل اعزام آنجاست.
لانه جاسوسی محل اعزام نبود؟
نه؛ آن موقع دانشجویان آنجا بودند، بعدها سپاه آنجا را گرفت و اعزام از آنجا انجام میشد. روزهای اول جنگ را محل اعزام مسجد امام خمینی بود؛ به خاطر دارم برای اعزام به لبنان از آنجا رفتیم.
به هر حال به مسجد امام خمینی رفتیم. مسئولین مسجد محل ما (مسجد ابوالفضل خیابان ثارالله امام حسین) داخل رفتند و ما بیرون ماندیم و همانجا خوابیدیم تا صبح. راهی نبود جمعیت خیلی بود و نمیشد کار دیگری کرد.
از آن همه آدم چهارصد نفر را انتخاب کردند که ما و مسئولینمان هم جزو آنها بودیم.
پس اینگونه نبود که بخواهند همه را اعزام کنند؟
نمیتوانستند، تشکیلاتشان اجازه نمیداد یعنی اصلا نظمی وجود نداشت که بتوانند این همه آدم را گزینش کنند. مسئولین ما، چون با مسئولین کمیته آشنا بودند، اعزام شدیم شاید خیلی آدمهای از ما لایقتر وجود داشت که نتوانستند اعزام شوند.
خلاصه، کامیون آمد و ما را برد، به هر کدام یک تفنگام-۱ دادند بدون فشنگ که همه زنگ زده بود و اصلا کار نمیکرد؛ من، چون در زمان شاه سرباز بودم با ام-۱ تیراندازی کرده بودم.
بعد از آن سوار اتوبوس شدیم و به پادگان لشکر ۱۶ در قزوین رفتیم، آنجا به ما ناهار و یک سری فشنگ دادند و بعد که قصد حرکت داشتیم فرمانده پادگان گفت فشنگها را اشتباه دادیم و سهمیه شما ایلام است؛ ما تازه آنجا فهمیدیم که به مهران میرویم.
باید از کردستان و کرمانشاه به سوی ایلام و مهران میرفتیم، یک عده گفتند بدون فشنگ ما را به کردستان میفرستید؟! - در کردستان و کرمانشاه کمین میزنند و ما را میکشند ما به مهران نمیرسیم- فرمانده پادگان با داد و بیداد فشنگها را پس گرفت و عدهای به همین خاطر که از کردستان بدون فشنگ رد میشدیم، برگشتند و انصراف دادند؛ از چهارصد نفر، صد و ده نفر ماند.
شب به مهران رسیدیم و در مقر سپاه شام خوردیم؛ به فرمانده آنجا گفتیم ام-۱هایی که به ما دادهاند گلنگدن ندارد یا خراب است و زنگ زده؛ گفت «اسلحه میدهیم»؛ اسلحه را به کردهای محلی دادند و ما با التماس تعدادی را از آنها گرفتیم؛ عدهای بدون اسلحه ماندند و برگشتند؛ از ۱۱۰ نفر به ۷۰ نفر رسیدیم، اما حوادث بعدی باعث شد که ۵۰ نفر دیگر هم بروند و ما ۲۰ نفر شدیم که از آن ۲۰ نفر ۱۵ نفر از محله ما بود. ۲۷ روز در مهران ماندیم و آنجا با عراق جنگیدیم تا اینکه فرماندار ایلام آمد و دوربین و فیلمبرداری آوردند برای عکاسی برای تهیه گزارش از عملکرد خودشان عکس گرفتند.
وقتی فرماندار آمد، برای اولین بار در جبهه من یک روزنامه دیدم که نوشته بود خرمشهر محاصره است و استمداد میخواهد.
فرماندهای که در ایلام داشتیم گفت ارتشیها میخواهند به آنجا بروند، چند نفر بودیم که به آنها ملحق شدیم ۳۰ نفر از «منقضیهای» سال ۵۶ هم از طرف ارتش آمدند.
منقضی؟
بله؛ افرادی که در سال ۵۶ سربازی را به اتمام رسانده بودند تا چندین سال نیروی احتیاط ارتش حساب میشدند و در صورت لزوم فراخوانده میشوند.
خلاصه ما توانستیم حکم ماموریت بگیریم و با ۱۵ نفر از بچه محلها همراه ارتشیها شدیم و به اهواز رفتیم. نتوانستیم از اهواز جلوتر برویم، از مرز تا اهواز ۱۴۰ کیلومتر راه بود که به دست آنها افتاده بود.
به مقر لشکر ۹۲ رفتیم، اما ما را راه ندادند، حدود ۲۴ ساعت آنجا علاف بودیم و روبهروی درب ورودی لشکر خوابیدیم، حتی درب را باز نکردند.
در نهایت یکی گفت ستاد چمران اعزام میکند، با تعجب گفتم مگر چمران اینجا ستاد دارد؟! گفتند بله؛ به آنجا رفتم و برگه ماموریت را که از ایلام گرفته بودم، نشان دادم و گفتم که باید به خرمشهر بروم.
ما را به دبیرستان دخترانه «سعدی» فرستادند، آنجا اردوگاه نیروها بود. چند روز بعد در ۴ آبان خرمشهر سقوط کرد و اهواز خط مقدم شد؛ از غرب تا نزدیکی حمیدیه و از سمت دیگر تا حدود کارخانه نورد پیش آمده بود.
ستاد جنگهای نامنظم در ممانعت و کاهش سرعت حرکت دشمن بعثی در خاک سرزمینمان در اوایل جنگ چقدر تأثیر داشت؟
ابتدا لازم است مقدهمهای را عرض کنم، ببینید آن زمان در مجلس میگفتند که باید ارتش را منحل کنیم و ارتشی از خلق بسازیم، چون اینها طاغوتی هستند؛ عدهای، مثل بازرگان هم درباره سفارش تانک «چیفتن» میگفتند: ما تانک نمیخواهیم به جای آن به ما «تراکتور» بدهید تا کشاورزی کنیم، انگلیسها نیز درجا معامله را فسخ کردند.
چمران به عنوان نماینده امام در وزارت دفاع، و نماینده مجلس گفته بود که «بسیاری از سران ارتش را تسلیم کردیم، یک عده اعدام شدند - آنهایی که آدم کشته بودند - یک عده حبس هستند، یک عده را هم بازنشسته و خانه نشین کردیم، چون افرادی میگفتند که ارتش نیاز نیست؛ بقیه هم بدون اطمینان و با ترس خدمت میکردند؛ زیرا هرکسی از راه میرسد به آنها میگوید تو خائنی، تو شاه پرستی، تو نان شاه را خوردی و از این حرفها ولی باز هم در مرزها ارتش ایستاده است».
پس فقط ارتش بود و نیروهای چمران؛ سپاه آن زمان سامان درستی نداشت، سلاحی هم نداشت، اما ستاد جنگهای منظم ادوات داشت.
سپاه در عملیات «ثامن الائمه» توانست چند تانک غنیمت بگیرد.
چمران وقتی برای مقابله با عراق رفت شروع به سازماندهی نیروها بر اساس ارکان کرد و بر اساس نظم ارتش مانند رکن یک، دو، سه و چهار نیروها را تقسیم کرد؛ مسئول عملیات ستاد جنگهای نامنظم سرهنگ سلیمی از ارتش بود که بعدها در جایگاه وزارت دفاع نشست. عدهای هم از «تیپ نوهد» آنجا بودند که چمران اینها را از کردستان میشناخت و جذبشان کرده بود.
شبها به جنگل گنبوعه میرفتیم و با خمپاره و آرپیجی شلیک میکردیم و صبحها میخوابیدیم - البته عدهای برای شناسایی میرفتند - این تز دکتر چمران بود، میگفت هر شب باید به دشمن ضربه زد (ضربه مکرر) تا نتواند فکر کند.
نیروهای ما جلوی نیروهای ارتش بود و ما همیشه جلوتر میرفتیم به همین دلیل ارتشیها ما را تامین میکردند؛ یعنی اگر عراق که حمله میکرد اول به ما برمیخورد و اگر از نیروهای ما رد میشد به سد ارتشیها میخورد.
یکی از فرماندهان، ستوان رستمی از نیروهای هوابرد بود که در کردستان با چمران آشنا شد؛ چمران به رستمی گفت که باید روی رودخانه «کرخه کور» سد خاکی بزنیم؛ کرخه کور یکی از انشعابات کرخه به عرض ۳ متر بود و اهالی برای آبیاری مزارع از آن استفاده میکردند.
با چه هدفی سد میزدید؟
عرض میکنم؛ مهندسی بود به اسم «شریفی» که پل «فاو» را هم او درست کرد؛ رستمی مامور حفاظت از وی بود بعد از اتمام سد؛ چمران آب کرخه را در این رودخانه سه متری انداخت؛ ناگهان این رودخانه تبدیل به دریاچه شد و تا خاکریز عراقیها بالا آمد؛ عکسهایی از شهید چمران هست که با قایق روی آن رفته است.
جایی دیگر هم کانالی به عرض صد متر و عمق دو متر کَندیم و آب کرخه را به داخل کانال پمپاژ کردیم؛ آب که بالا آمد تانکهای عراقی در گل ماندند و گرفتار شدند؛ فرماندهان عراقی مجبور شدند که ۲۵ کیلومتر عقبنشینی کنند؛ و پشت خاکریز مخفی شوند؛ عراق که حملهور بود و نیروی آفندی به حساب میآمد تبدیل به نیرویی پدافندی شد یعنی استراتژی نظامی عراق عوض شد.
همین تکنیک را در «مالکیه» حوالی سوسنگرد اجرا کردیم؛ آنجا را حفر کردیم ولی ۲۰ متر مانده به رودخانه دست نگه داشتیم؛ بنا داشتیم زمانی که عراق قصد حمله داشت آن ۲۰ متر را بِکَنیم و آب رودخانه را در آن بیندازیم تا تانکها غرق شوند، اما یک شب باران شدیدی آمد و آن ۲۰ متر را شست، آب در کانال رفت و عراقیها و تانکهایشان زیر آب رفت؛ بعثیها به ناچار تا هویزه عقب نشستند؛ به عقیده من چمران ناجی خوزستان است.
با حفر کانال به عنوان یک تکنیک جنگی؟
بله؛ در آن وضعیتی که ارتش به خیانت محکوم میشد و سپاه سامان درستی نداشت، آمادگی نداشت، سلاح نداشت، آموزش نداشت؛ چمران فرصت بود؛ چمران از سال ۱۳۵۹ تا ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ برای نیروهای مسلح، بهویژه نیروی زمینی، فرصت و زمان خرید تا خود را برای مقابله با دشمن آماده کنند.