نگاهی به زمینهها، روندها و شکست «استبداد صغیر»
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ با مرگ مظفرالدینشاه قاجار در ۱۸ دی ۱۲۸۵، تنها ده روز پس از امضای قانون اساسی، محمدعلی میرزا به سلطنت رسید. هرچند او در دوره ولیعهدی ظاهراً با مشروطهخواهان همراهی کرده و حتی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرده بود، این همراهی بیش از آنکه برخاسته از اعتقاد باشد، ناشی از مصلحتاندیشی برای رسیدن به تاج و تخت بود. نشانه این رویکرد را میشد از همان مراسم تاجگذاری دریافت؛ جایی که از رجال سیاسی، علما، اعیان و سفیران خارجی دعوت به عمل آمد، اما نمایندگان مجلس شورای ملی عملاً نادیده گرفته شدند. از همینجا بسیاری از مشروطهخواهان دریافتند که شاه جدید با مجلس و الزامات نظم مشروطه سر سازگاری ندارد. [۱] این ناسازگاری بهتدریج آشکارتر شد و سرانجام به رویارویی تمامعیار سلطنت با مشروطه انجامید. این رویارویی در تاریخ معاصر ایران با عنوان «استبداد صغیر» شناخته میشود.
زمینهها
استبداد صغیر را نمیتوان صرفاً محصول یک حادثه یا تصمیم ناگهانی دانست. احمد کسروی در تبیین ریشههای دشمنی محمدعلی شاه با مشروطه، تصویری روشن از ذهنیت او به دست میدهد: «از روزی که جنبش مشروطهخواهی در ایران آغاز گردید، محمدعلی میرزا که آن زمان ولیعهد میبود، روی دشمنی نشان داد. زیرا از آغاز زندگانی با فرمانروایی خودکامانه بار آمده و همیشه مردم را زیردست خود دیده بود و این بار دشوار میافتاد که مردم سری افرازند و در برابر او ایستاده سخن از کشور و کارهای آن رانند، و خود کسی نمیبود که معنی مشروطه یا سررشتهداری توده را نیک بداند و از سودهای آن آگاه باشد و به نام دلبستگی به کشور و نیرومندی آن از هوسهای خود چشم پوشد. یک مرد کوتاهاندیشی بیش نمیبود. از سوی دیگر، روسیان که در دربار ولیعهدی دست میداشتند رشته اندیشه و سهشهای این در دست آنان میبود، که به دستیاری شاپشال او را به هر راهی میگردانیدند، و، چون دولت روس با جنبش توده، چه در کشور خود و چه در ایران، سخت دشمن میبود، از این رو در این هنگام محمدعلی میرزا را به خود نگذارده دشمنیاش را با مشروطه بیشتر میگردانیدند.» [۲]
بنابراین محمدعلی شاه اساساً با منطق مشروطه، یعنی محدود شدن قدرت سلطنت و گفتوگو با نمایندگان ملت، بیگانه بود. او بارها در دوره پادشاهی میان مدارا و ستیز با مشروطهخواهان در نوسان بود، اما این نوسان بیشتر جنبه تاکتیکی داشت و در باطن، سلطنت مطلقه را ترجیح میداد. سوءقصد نافرجام به جان شاه در ۲۵ محرم ۱۳۲۶ قمری (۸ اسفند ۱۲۸۶ شمسی) نیز بهانهای به دست او داد تا خصومت نهفته خود را آشکارتر کند و برای حذف مشروطهخواهان آماده شود. [۳]
در این میان، تهران مرکز بحران بود، اما زمینههای مقاومت نیز در ولایات مهم کشور وجود داشت. تبریز بهعنوان دومین مرکز مهم سیاسی و فرهنگی ایران، به دلیل تماسهای گسترده بازرگانی و فکری با جهان خارج و نیز حضور نیروهای فعال مشروطهخواه، آمادگی بیشتری برای ایستادگی داشت. افزون بر آن، همراهی برخی رجال محلی و تداوم فعالیت مجاهدان، بهویژه در آذربایجان، موجب شد که با وجود سرکوب شدید پایتخت، نهضت مشروطه خاموش نشود و به شهرهای دیگر نیز سرایت کند. [۴]
به توپ بستن مجلس و استقرار استبداد
نقطه آغاز رسمی استبداد صغیر، واقعه دوم تیر ۱۲۸۷ بود؛ روزی که تهران از بامداد به اشغال قزاقان در آمد و شهر حالت جنگی به خود گرفت. دستههای سواره و پیاده به فرماندهی افسران روسی در نقاط حساس مستقر شدند و با تیراندازی، فضای رعب و وحشت آفریدند. در برابر این صفآرایی، مشروطهخواهان و مجاهدان پیرامون مجلس و مدرسه سپهسالار گرد آمدند و برای دفاع آماده شدند. درگیری ابتدا با مقاومت مجاهدان همراه بود و حتی قزاقان تلفات سنگینی دادند، اما با ورود توپخانه به فرمان کلنل ولادیمیر لیاخوف، موازنه به سود نیروهای استبداد تغییر کرد. مجلس به توپ بسته شد، عده بسیاری کشته و زخمی شدند و ساختمان مجلس نیز مورد غارت و تخریب قرار گرفت. این روز خونین عملاً پایان نخستین دوره مجلس و آغاز حکومت آشکار استبداد بود. [۵]

پس از این پیروزی نظامی، محمدعلیشاه در تهران حکومت نظامی اعلام کرد و کلنل لیاخوف را به فرماندهی نظامی پایتخت گماشت. همه انجمنها و اجتماعات عمومی تعطیل شد و حتی برگزاری مجالس عزاداری و سخنرانی ممنوع گردید. مجلس شورای ملی منحل شد و موجی از دستگیری، تبعید و قتل مشروطهخواهان آغاز شد. ملکالمتکلمین، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و قاضی قزوینی به شکلی فجیع کشته شدند؛ سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی تبعید شدند؛ سید جمال اصفهانی در مسیر فرار به قتل رسید؛ و شماری از نمایندگان و فعالان سیاسی نیز یا به سفارتخانهها پناه بردند یا راهی خارج از کشور شدند. بدین ترتیب، شاه کوشید با برچیدن نهادهای علنی مشروطه، هرگونه سازمانیابی سیاسی را از میان ببرد. [۶]
سید حسن تقیزاده در توصیف ابعاد این دوره مینویسد: «داستانهای عمده استبداد صغیر عبارت است از مقاومت و مبارزات تبریز بر ضد حکومت شاه، قریب ده ماه و انقلاب اصفهان و قیام بختیاریها در ذیالحجه ۱۳۲۶ [دیماه ۱۲۸۷]و جریان بعدی آن و قیام گیلان در ۱۶ محرم ۱۳۲۷ [۱۸ بهمن ۱۲۸۷]و اوضاع تهران و جریان حکومت در آن مدت و فعالیتهای سرّی مشروطهخواهان در پایتخت و بستنشینی جمعی از محترمین در سفارت عثمانی و تحصن جمعی از علما و ... در زاویه حضرت عبدالعظیم و فعالیت مشروطهطلبان ایرانی در خارج از ایران مثلاً در استانبول.» [۷]این توصیف نشان میدهد که هرچند شاه در تهران دست بالا را یافت، اما استبداد صغیر از همان آغاز با مقاومتهای پراکنده و سپس سازمانیافته مواجه شد. بنابراین، انحلال مجلس پایان مشروطه نبود، بلکه مرحلهای تازه از مبارزه برای احیای آن را رقم زد.
کانونهای مقاومت و گسترش مبارزه
پس از سرکوب پایتخت، کانون اصلی مقاومت به تبریز انتقال یافت. محمدعلی شاه با تلگراف به نیروهای طرفدار خود در آذربایجان (از جمله میرهاشم دَوهچی) و با اتکا به عناصر محلی و گروههای مخالف مشروطه، درصدد برآمد تبریز را نیز خاموش کند. اما این شهر، به رهبری ستارخان و باقرخان، به مهمترین سنگر دفاع از مشروطه بدل شد. شاه برای پایان دادن به مقاومت، عینالدوله را به حکومت آذربایجان گماشت و قوایی برای محاصره شهر فرستاد، اما این محاصره طولانی نیز نتوانست اراده مدافعان را در هم بشکند. [۸]
محاصره تبریز به تدریج به بحرانی انسانی انجامید. با جلوگیری از ورود خواربار، شهر دچار قحطی شدید شد، اما مردم همچنان پایداری کردند. سرانجام این محاصره زمانی پایان یافت که نیروهای روس، ظاهراً به بهانه حمایت از اتباع خارجی، وارد تبریز شدند. با این همه، اهمیت اصلی مقاومت تبریز در آثار سیاسی و روانی آن بود: دلیریهای ستارخان و ایستادگی مردم شهر، جانی تازه به مشروطهخواهان دیگر نواحی بخشید و نیروهای پراکنده را دوباره به میدان آورد. [۹]مقاومت تبریز نشان داد که استبداد، با وجود کامیابی اولیه در تهران، هنوز نتوانسته مشروعیت یا ثبات پایدار به دست آورد.
این مقاومت کمکم در نواحی دیگر نیز اثر گذاشت. در گیلان، محمدولیخان تنکابنی که پیشتر از سوی شاه مأمور سرکوب نیروهای تبریز بود، به صف مشروطهخواهان پیوست و با مهاجران ایرانی قفقاز و ارامنه به رهبری یپرمخان متحد شد. در اصفهان نیز گروهی از بزرگان شهر، از جمله شیخ نورالله نجفی اصفهانی، از مشروطه حمایت کردند و با قیام سران بختیاری، زمینه برای تسلط نیروهای ملی بر اصفهان فراهم شد. سپس با ملحقشدن سردار اسعد بختیاری و رفع اختلافات داخلی، قوای بختیاری برای حرکت به سوی تهران آماده شدند. بدینسان، مقاومت از حالت تدافعی و محلی خارج شد و سیمای یک جنبش سراسری برای برانداختن استبداد به خود گرفت. [۱۰]
هنوز چند ماهی از برقراری حکومت استبداد نگذشته بود که مجاهدان گیلان به ریاست یپرمخان وارد قزوین شدند و پس از نبرد با قوای دولتی، شهر را به تصرف درآوردند. همزمان، عینالدوله نیز از محاصره تبریز نتیجهای نگرفت و مأیوسانه بازگشت. این تحولات محمدعلی شاه را سخت نگران کرد، تا آنجا که کوشید با صدور فرمان اعاده مشروطیت و تغییر صدراعظم از شدت بحران بکاهد؛ اما دیگر دیر شده بود و حرکت نیروهای مشروطهخواه به سوی پایتخت متوقف نشد. [۱۱]

فتح تهران و پایان استبداد صغیر
سرانجام نیروهای ملی از دو محور عمده به سوی تهران حرکت کردند: قوای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد و نیروهای گیلان به سرداری سپهدار تنکابنی و یپرمخان. این نیروها پس از پیشروی، در حوالی تهران به هم پیوستند و در بادامک با قوای قزاق و حامیان شاه درگیر شدند. نبرد به سود مشروطهخواهان پایان یافت و راه ورود آنان به پایتخت گشوده شد. [۱۲]
روز ۲۲ تیر ۱۲۸۸ قوای سرداراسعد و سپهدار در نزدیکی تهران به هم رسیدند و پس از درگیری با نیروهای دولتی، در ۲۴ تیر پیروزی را به دست آوردند. فردای آن روز، محمدعلی شاه و نزدیکانش به سفارت روس در زرگنده پناه بردند و سعدالدوله نیز به سفارت انگلیس رفت. بدینسان، ستون اصلی استبداد پیش از سقوط رسمی، از درون فروپاشید. حتی وزیران نیز از شاه فاصله گرفتند و به نوشته کسروی، در روزهای آخر وزیران از کار کناره نمودند و جز سعدالدوله کسی در کنار محمدعلی شاه نماند. [۱۳]
پس از فتح تهران، مجلس عالی فوقالعاده با حضور رجال، آزادیخواهان و نمایندگان تشکیل شد و محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرد. احمدمیرزای خردسال به شاهی رسید و عضدالملک به نیابت سلطنت منصوب شد. محمدعلی شاه نیز پس از پناهندگی به سفارت روس، سرانجام ایران را ترک کرد و به روسیه رفت. بدین ترتیب، دوره استبداد صغیر که حدود یک سال و بیست و دو روز به طول انجامیده بود، پایان یافت. [۱۴]

احمد کسروی در روایتی پرمعنا از سرنوشت لیاخوف، فرجام این دوره را نمادین توصیف میکند: «در این میان یک تماشای بسیار پربهایی بهره تهرانیان گردید و آن زبونی و خواری لیاخوف بود که در میان آن شور و خروش از بانک شاهی بیرون آمده با امیرمجاهد در درشکه نشستند و راه خیابان پیش گرفتند. کجا میرود این بدترین دشمن آزادی؟ به بهارستان. آری به بهارستان. همانجایی که با توپ ویران ساخته بود. میرود تا از سران آزادی زینهار خواهد و بر جان خود ایمن گردد و، چون بیچاره شده و زبون گردیده از مردم میترسد که بر سرش ریزند و خواستار شده امیرمجاهد برای بردن او تا بانک شاهنشاهی آمده. اگرچه ایرانیان از مشروطه سودی را که میبایست برنداشتند ولی کوششها و جانبازیهای مجاهدان باری این نتیجه را داد که لکه ننگ پیشامد سوم تیر ۱۲۸۷ را از دامن تاریخ ایران بشوید. این را سفیر روس خواستار شده بود که لیاخوف به بهارستان آمده و خود را به سرداران آزادی سپارد و زینهار خواهد و آنان زینهارش بخشند و راه دهند از ایران بیرون رود و خواهش کرده بود یکی از سران آزادی تا بانک شاهنشاهی که نزدیکترین جا به میدان توپخانه و قزاقخانه بود آمده او را بدرقه نماید. بدینسان کشنده میرزا جهانگیرخان و ملکالمتکلمین از ایران بیرون رفت و کیفر خود را ندید ولی پس از چندی در قفقاز با دست گرجیان کشته گردید.» [۱۵]
جمعبندی
استبداد صغیر اگرچه از نظر زمانی کوتاه بود، اما یکی از تعیینکنندهترین مقاطع تاریخ مشروطه ایران به شمار میرود. این دوره از یک سو ماهیت واقعی مخالفت محمدعلی شاه با مشروطه و پیوند استبداد داخلی با حمایت خارجی را آشکار کرد و از سوی دیگر، ظرفیت اجتماعی و سیاسی نیروهای مشروطهخواه را در قالب مقاومت تبریز، قیام گیلان و حرکت بختیاریها به نمایش گذاشت. فرجام این کشاکش نیز نشان داد که مشروطه در ایران، پس از به توپ بستهشدن مجلس نهتنها از میان نرفت، بلکه با هزینهای سنگینتر و پشتوانهای گستردهتر بار دیگر خود را بر سپهر سیاست ایران آشکار کرد.
منابع
[۱]آصفی، زهرا (۱۳۸۸). خروج محمدعلی میرزا از ایران و چگونگی بازگشت او به کشور (به روایت اسناد). گنجینه اسناد، سال نوزدهم، دفتر چهارم، ص ۴۱.
[۲]کسروی، احمد (۱۳۸۸). تاریخ مشروطه ایران، چاپ پنجم، تهران: انتشارات نگاه، ص ۵۹۹.
[۳]آصفی، همان، ص ۴۲.
[۴]رحیمینژاد، سجاد (۱۳۹۲). بررسی علل شکلگیری مقاومت مردم تبریز دوره استبداد صغیر. نشریه تاریخپژوهی، شماره ۵۶، ص ۹۱.
[۵]عاقلی، باقر (۱۳۹۷). نخستوزیران ایران، چاپ چهارم، تهران: انتشارات جاویدان، ص ۸۱.
[۶]موسویزاده، حسن (۱۴۰۰). استبداد صغیر، سایت مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی)، بازیابیشده در ۱۸ بهمن ۱۴۰۰.
[۷]ستایش، محمود (۱۳۸۵). مشروطیت ایران، چاپ اول، تهران: نشر ثالث، ص ۵۶.
[۸]موسویزاده، همان.
[۹]رضایی، عبدالعظیم (۱۳۷۸). تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد چهارم، چاپ دهم، تهران: نشر اقبال، ص ۱۳۵.
[۱۰]آزادبخت، محمدامین (۱۴۰۲). نقش ایل بختیاری در پایاندادن به استبداد صغیر. نشریه ایران خرد، سال اول، شماره ۱، ص ۱۰۴.
[۱۱]عاقلی، همان، ص ۸۸.
[۱۲]آزادبخت، همان، ص ۹۸.
[۱۳]کسروی، احمد (۱۳۸۴). تاریخ هیجده ساله آذربایجان، چاپ دوم، تهران: انتشارات مجید، ص ۵۲.
[۱۴]رضایی، همان، ص ۱۹۹.
[۱۵]کسروی (۱۳۸۴)، همان، ص ۶۰ و ۶۱.