گزارشی امنیتی در فردای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ + اسناد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بررسی دادههای برگرفته از گزارشهای میدانی ناظران امنیتی آن دوره، نشانگر آن است که راهپیماییهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ (۱۹ و ۲۰ آذرماه) در تهران، به نقطۀ عطفی در تغییر موازنۀ قوا و فروپاشی بنیانهای اقتدار ساختاری رژیم پهلوی بدل شد. این اسناد که با هدفی صرفاً اطلاعاتی تدوین یافتهاند، آشکار میسازند که تظاهرات روز نوزدهم آذر (تاسوعا) از چارچوب آشوبهای پراکنده و محلی خارج شده و به نظمی شبهنهادی و انقلابی دست یافته بود. در این روز، راهپیمایی از مسیرهایی کاملاً منظم و هدایتشده پیروی میکرد و کنترل میدان، تماماً در اختیار شبکۀ انتظامات خودجوش مذهبی بود که اعضای آن با بازوبندهای ویژه مشخص میشدند. همزمان، شبکههای گسترده از پشتیبانی تدارکاتی و لجستیکی در سطح شهر به فعالیت پرداخته و توزیع مواد خوراکی را سامان داده بود. ساکنان خیابانهایی، چون شاهرضا نیز با برپایی شبکههای همیاری، ساختارهای سنتی مذهب را در خدمت پشتیبانی از تودهها قرار داده بودند. از پدیدههای روانشناختی برجستۀ این روز، راهبرد مواجهۀ مسالمتآمیز با ارتش بود. تظاهرکنندگان بهجای درگیری فیزیکی با نیروهای نظامی، با سر دادن شعارهای عاطفی همچون «برادر و خواهر» و تشکیل حلقهای ایمن در گرد زنان، نوعی هژمونی روانی بر مأموران ارتش اعمال کردند که برخورد خشن را به حداقل رساند.
در ساحت گفتمانی، این اسناد حاکی از مرزبندی قاطع و مهندسیشده جریان مذهبی با گروههای چپ و رادیکال غیرمذهبی است. در جریان تظاهرات تاسوعا در میدان ۲۴ اسفند، دستهای با شعارهای تند چپگرایانه قصد پیوستن به صفوف را داشتند که بلافاصله از سوی هستۀ مرکزی روحانیت با عنوان «منافق و مأمور ساواک» طرد شدند و با طنین شعارهای «اللهاکبر» جمعیت، ناگزیر به پراکندگی گشتند. پاره کردن نشریات چریکهای فدایی خلق و نوید توسط توده مردم، با این استدلال که این گروهها قصد تخریب راهپیمایی را دارند، نشانگر هژمونی مطلق گفتمان مذهبی و تلاش برای خنثیسازی تبلیغات دولت دربارۀ خطر نفوذ کمونیسم بود. در سایۀ این هژمونی منسجم، گروههای تکنوکرات و مدرن جامعه نظیر کانون وکلا، حقوقدانان و کارمندان اعتصابی شرکت ملی نفت با پوشش رسمی، و نیز جریانهای ملیگرا همچون جبهۀ ملی، ناچار به ادغام در صفوف و پذیرش نمادهای محوری انقلاب، بهویژه تصاویر آیتالله خمینی و شعار «حکومت اسلامی» شدند.
با این همه، بررسی گزارشهای مربوط به روز بیستم آذر (عاشورا) از دگردیسی کیفی و رادیکالیزه شدن فضا در کمتر از ۲۴ ساعت حکایت دارد. در روز عاشورا، مدیریت میدانی کاروان راهپیمایی عملاً در دست نیروهای متمایل به مجاهدین خلق قرار گرفت و تصاویر مسلحانه آنان بر روی سیستمهای صوتی حمل میشد. متعاقب این تحول، دکترین شعارها نیز فازی نو یافت و از نفی کلی سلطنت به تقاضای صریح «اعدام شاه» و شعار «تنها راه رهایی، قیام مسلحانه است» گرایش پیدا کرد. ریختشناسی جمعیت نیز تغییری عمیق را به ثبت رساند؛ بافت آرام، بازاری و کارمندی روز نخست، به جمعیتی از جوانان خشمگین و مشتگرهکرده بدل شد و نقش هدایتگری روحانیون سنتی و مراجع عظام تا اندازهای کاستی گرفت. همزمان، شمار تماشاگران فعال در پیادهروها تا سه برابر افزایش یافت و دیوارنویسیهای گسترده با رنگ اسپری علیه روحانینماها و در جهت ترغیب سربازان به گریز از پادگانها، سراسر پایتخت را فراگرفت.
در تحلیل نهایی، مأموران امنیتی رژیم در ارزیابی راهبردی خود اعتراف میکند که این راهپیماییِ دو روزه، نمایشی از قدرت کمیِ بیهمانند از سوی مذهبیون بود که توانست ضمن ایجاد مرزی قاطع با جناح چپ، مسئولیت ناامنیهای شهری را در افکار عمومی داخلی و خارجی متوجه نیروهای دولتی سازد. نویسندگان گزارش، با درک این واقعیت که قرائت قطعنامۀ ۲۶ مادهای (توسط دکتر بهشتی در مهدیه) و ساماندهی نیروها نشان از یک «بسیج نرم» و نوعی قدرتآزمایی در برابر نظام دارد، فرمانداری نظامی را از هرگونه درگیری مستقیم برحذر میدارد. پیشنهاد پایانی این گزارش امنیتی، گویای استیصال ساختاری آن نظام است در گزارش صراحتاً توصیه میشود که برای پیشگیری از اقدامات تخریبی و تحولات بعدی، هرچه سریعتر مذاکراتی توسط افراد باصلاحیت از سوی دولت با مراجع عظام و روحانیون مؤثر، بهویژه از طریق کانال ارتباطی آیتالله طالقانی در بازار مرو، آغاز شود. این توصیۀ نهایی آشکار میسازد که ساختار امنیتی رژیم در ماههای پایانی حیات سیاسی رژیم پهلوی، پیش از فرماندهان ارتش، به این نتیجه رسیده بود که ابتکار عمل در میدان و ابزار سرکوب، کارایی خود را یکسره از دست داده است.