فروشگاه
X
بازخوانی یک داوری متناقض

خون‌شویی به سبک جبهه ملی؛ روایت کریم سنجابی از واقعه ۷ تیر و جنایت‌های سازمان

عکس لید
در بررسی واقعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰، توجه به مواضع و داوری‌های رجال سیاسی درباره این حادثه، برای شناخت فضای سیاسی آن دوره اهمیت فراوان دارد. کریم سنجابی از جمله چهره‌هایی است که در خاطرات خود به این واقعه پرداخته و ارزیابی خاصی از عملکرد سازمان مجاهدین خلق ارائه کرده است.
دوشنبه ۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۷

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ را باید از مهم‌ترین وقایع خونبار تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران دانست. این رخداد نه‌فقط از حیث ابعاد انسانی و سیاسی، بلکه از منظر بازتاب‌ها و واکنش‌هایی که برانگیخت نیز شایسته تأمل است. این واقعه، به دلیل جایگاه شهدای آن و تأثیر عمیقی که بر معادلات سیاسی کشور بر جای گذاشت، از همان زمان در کانون توجه نیرو‌های سیاسی موافق و مخالف جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. از این رو، بررسی نوع مواجهه شخصیت‌های سیاسی با این حادثه، می‌تواند بخشی از منطق فکری و سیاسی آنان را در قبال خشونت، ترور و رقابت سیاسی آشکار سازد.

در میان این مواضع، اظهارات برخی چهره‌های مخالف حکومت از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا این داوری‌ها فقط ناظر به یک حادثه نیست، بلکه نسبت آنان را با مفهوم مبارزه سیاسی، حدود مشروعیت کنش انقلابی و نسبت میان مخالفت سیاسی و توسل به خشونت نشان می‌دهد. کریم سنجابی رهبر جبهه ملی چهارم، در خاطرات خود ضمن اشاره به عملکرد سازمان مجاهدین خلق، به واقعه ۷ تیر و دیگر ترور‌های سال‌های آغازین دهه ۱۳۶۰ پرداخته و کوشیده است ارزیابی خود را از این اقدامات بیان کند. همین روایت، به سبب دوگانگی آشکار میان نفی ترور در سطح گفتار و ستایش نتایج آن در سطح داوری، زمینه مناسبی برای نقد و بررسی فراهم می‌آورد که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.

 

متن خاطرات سنجابی

«در این میان، سازمانی را که مؤثرتر و به خود نزدیک‌تر می‌دیدم، سازمانی است که در پیرامون آقایان بنی صدر رئیس‌جمهور سابق و مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق به نام شورای مقاومت ملی فعالیت می‌کنند. مبارزات و جان فشانی‌های مجاهدین علیه دستگاه جابر و جاهل و ارتجاعی ایران بر باده آخوند‌ها غیرقابل انکار است و آنها بودند ظاهراً که با یک ضربت تاریخی شبانه مرکز حزب جمهوری اسلامی را ویران کردند و عده کثیری بیش از ۷۰ نفر از وزیران و وکیلان و سردمداران آنها را نابود کردند. آنها بودند که با توطئه سازمان‌داده دیگری رجایی رئیس‌جمهور و باهنر نخست‌وزیر را از بین بردند. آنها بودند که حسن آیت دشمن بزرگ مصدق و مصدقی‌ها و همچنین آیت الله‌های سرشناسی مانند مدنی امام جمعه تبریز و هاشمی نژاد مشهد و دستغیب امام جمعه شیراز و صدوقی امام جمعه یزد و اصفهانی امام جمعه کرمانشاه و قدوسی دادستان کل و جمع دیگری را از ارباب عمائم صاحب قدرت و مسند ترور کردند. ما به عنوان یک نهضت قانونی علنی و دموکرات هرگز با مبارزه مسلحانه و آدمکشی و ترور موافق نبوده‌ایم. با وجود این، انکار نمی‌توان کرد عمل قهرمانانه آن مردان و زنان که بمب بر خود می‌بندند و با قربانی‌کردن خویش دشمن را از بین می‌برند از جمله مظاهر اعجاب انگیز شجاعت و مقاومت تاریخی این ملت در برابر ستم و بیدادگری است. مجاهدین بیش از هر گروه دیگر قربانی دادند، هزاران نفر از آنها تاکنون کشته شده و هزاران نفر دیگر در زندان‌ها گرفتار هستند و آنها هنوز هم منظم‌ترین و منضبط‌ترین سازمان علیه دستگاه جابر آخوندی می‌باشند. هیچ نهضت و هیچ سازمانی که علیه حکومت جابرانه کنونی مبارزه می‌کند نباید و نمی‌تواند اثر عظیم مبارزات آنها را نادیده بگیرد.»

 

 

نقد اظهارات سنجابی

نخستین مسئله در این متن، تناقض آشکار میان ادعای ضدخشونت بودن و ستایش عملی از خشونت است. سنجابی صریحاً می‌گوید که او و جریان متبوعش با «مبارزه مسلحانه و آدمکشی و ترور» موافق نبوده‌اند، اما بلافاصله از عملیات انتحاری و تروریستی با عباراتی ستایش‌آمیز یاد می‌کند. این جابه‌جایی زبانی، خشونت را از سطح جنایت سیاسی به سطح مقاومت تاریخی ارتقا می‌دهد و مرز میان کنش اخلاقی و کشتار هدفمند را مخدوش می‌سازد.

از سوی دیگر روایت سنجابی، قربانیان ترور را از جایگاه انسانی و سیاسی‌شان تهی می‌کند. اشاره به انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست‌وزیری و همچنین ترور سایر شخصیت‌های سیاسی و مذهبی، نه برای نقد خشونت، بلکه در امتداد یک داوری جانبدارانه طرح می‌شود. در چنین چارچوبی، قربانیان نه به‌عنوان انسان‌هایی که کشته شده‌اند، بلکه به‌عنوان نماد «دشمن» بازنمایی می‌شوند.

همچنین بیانات سنجابی از حیث تاریخی نیز گرفتار ساده‌سازی است. سنجابی با نسبت‌دادن «مبارزات و جان‌فشانی‌های مجاهدین» به یک منطق کلی مقاومت، زمینه‌های فکری و عملی ترور را نادیده می‌گیرد. او خشونت سازمان‌یافته را به شجاعت تقلیل می‌دهد، در حالی که ترور سیاسی، صرف‌نظر از انگیزه‌های اعلامی، به فرسایش میدان عمومی و حذف فیزیکی رقیب می‌انجامد. این همان نقطه‌ای است که در آن، مبارزه سیاسی از منطق گفت‌و‌گو و رقابت خارج می‌شود.

در پایان، این بخش از خاطرات سنجابی نشان می‌دهد چگونه برخی کنشگران سیاسی، در مواجهه با دشمن مشترک، میان نقد اصولی خشونت و همدلی با خشونت‌ورزان نوسان می‌کنند. ارزش تاریخی متن، دقیقاً در همین تناقض نهفته است؛ سندی از آن‌که چگونه زبان سیاست می‌تواند خشونت را هم محکوم کند و هم توجیه.

 

منبع

سنجابی، کریم (۱۹۸۴). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه ضیاء صدقی با کریم سنجابی، ۴ ژوئن ۱۹۸۴ / ۱۴ خرداد ۱۳۶۳، شهر چیکو ایالت کالیفرنیا، نوار شماره ۳۲، ص ۲.

این خبر را به اشتراک بگذارید: