فروشگاه
X
به‌روایت علینقی عالیخانی

فرصتی که می‌توانست معادلات نفتی خلیج فارس را برای همیشه تغییر دهد

فرصتی که می‌توانست معادلات نفتی خلیج فارس را برای همیشه تغییر دهد
در سال ۱۹۶۰، علینقی عالیخانی، اقتصاددان و وزیر اسبق اقتصاد ایران، در سفری به شیخ‌نشین‌های جنوب خلیج فارس با شیخ صقر شارجه آشنا شد؛ مردی بی‌پول، اما بلندپرواز که از همه می‌ترسید و به ایران چشم امید دوخته بود. این دیدار می‌توانست به نخستین حضور نفتی فرامنطقه‌ای ایران بدل شود، اما سهل‌انگاری اجرایی و بی‌تجربگی کارشناسان جوان، این فرصت تاریخی را برای همیشه از دست داد.
يکشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۲

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در اوایل دههٔ ۱۹۶۰، خلیج فارس هنوز زیر سایهٔ نفوذ سنتی بریتانیا اداره می‌شد، هرچند شیخ‌نشین‌ها در امور داخلی استقلال نسبی داشتند. در همین فضا، علینقی عالیخانی، چهرهٔ برجستهٔ اقتصادی ایران، سفری به دوبی و شارجه ترتیب داد تا زمینهٔ ارتباط نزدیک‌تر این شیخ‌نشین‌ها را با ایران فراهم کند. دعوت از حاکمان محلی برای سفر به ایران، شکار در شمال و اقامت در شیراز و تهران، بخشی از ابتکار عمل تهران برای گسترش نفوذ منطقه‌ای بود.

در شارجه، عالیخانی با شیخ صقر قاسمی، حاکمی از خاندان قاسمی، روبه‌رو شد که برخلاف شهرت پیشین‌اش به عنوان هوادار جمال عبدالناصر، انسانی شکست‌خورده، کم‌بضاعت و سرشار از ایده‌های توسعه‌طلبانه یافت. شیخ صقر در خانه‌ای کوچک و ساده زندگی می‌کرد، با گاردی پیر که گاه در پستش به خواب می‌رفت، و به تمام مردم شارجه دسترسی داشت. او از ایران، عربستان و انگلیس می‌ترسید، زیرا هیچ‌یک از آنها دغدغهٔ پیشرفتِ شارجه را درک نمی‌کردند. عالیخانی با تحسین و همدلی خود، اعتماد او را جلب کرد و در روز آخر، شیخ صقر راز خود را با او در میان گذاشت: پیشنهاد قرارداد اکتشاف نفت به ایران، با همان شرایط ۵۰/۵۰ که پیش‌تر به یک شرکت آمریکایی داده بود، اما آن شرکت پس از صرف وقت، منطقه را بی‌نفت اعلام کرده بود.

عالیخانی پس از بازگشت به تهران، موضوع را با تیمور بختیار، رئیس وقت ساواک، در میان گذاشت و بختیار آن را به شاه رساند. شاه با استقبال، به شرکت ملی نفت ایران اطلاع داد تا پیگیری کند. شیخ صقر به ایران آمد و پذیرفت که قرارداد مشابهی با ایران امضا کند؛ مبلغ اولیه‌ای که شیخ درخواست کرد، بسته به برآورد عالیخانی، از پانصدهزار تومان تا پانصدهزار دلار متغیر بود که برای دولت ایران حتی در آن روز‌ها قابل پرداخت به‌نظر می‌رسید.

اما نقطهٔ شکست، در سطح اجرا روی داد. شرکت ملی نفت دو زمین‌شناس جوان و تازه‌فارغ‌التحصیل را به شارجه فرستاد و آنها پس از دو ماه، با اطمینان کامل اعلام کردند که منطقه هیچ ذخیرهٔ نفت و گازی ندارد. امروز که شارجه به یکی از تولیدکنندگان نفت و گاز در خشکی و دریا بدل شده، این اشتباه فاحش به روشنی نمایان است. عالیخانی در خاطرات خود تأکید می‌کند که اگر آن فرصت از دست نمی‌رفت، نه‌تنها شرکت ملی نفت ایران می‌توانست پای خود را فراتر از مرز‌های جغرافیایی کشور باز کند، بلکه نفوذ سیاسی و جایگاه ایران در اوپک نیز دگرگون می‌شد. این روایت، نمونه‌ای تلخ از فاصلهٔ عمیق میان تصمیم‌گیریِ سطح بالا و ضعف کارشناسیِ اجرایی در تاریخ معاصر ایران است.

متن کامل مصاحبه:

در سال ۱۹۶۰ بود من رفتم به دوبی و شارجه و در آن‌موقع این منطقه‌ها البته در اختیار انگلیس‌ها بود ولی به‌هرحال اختیار داخلی با خود شیخ‌ها بود. ما شروع کرده بودیم به دعوت کردن اینها برای مسافرت به ایران. تابستان‌ها به شیراز یا به تهران یا به کنار دریای مازندران می‌آمدند و خیلی هم خوششان می‌آمد و همچنین برای شکار می‌آمدند و غیره.

در این سفر من با شیخ وقت شارجه آشنا شدم شخصی بود به نام شیخ صقر از خانوادهٔ قاسمی [..]این شخص را خیلی پشت سرش بد شنیده بودم که طرفدار عبدالناصر است و زیاد نظر خوشی نسبت به ایران ندارد و از این قبیل حرف‌ها. چند روزی که در آن‌جا بودم فوق‌العاده از این مرد خوشم آمد. مردی را دیدم بی‌پول، پر از فکر و دید وسیع و دنبال این است که به چه راهی کاری بکند که شارجه پیشرفت بکند و، چون هیچ راهی پیدا نکرده بود دست به دامان مصری‌ها شده بود که هم برایش معلم می‌فرستادند و هم به او کمک مالی می‌کردند.

این مرد که زندگی بسیار محقری داشت [..]خانهٔ کوچک چنداتاقه که شبیه خانه‌های دهات خود ما بود. روز‌ها به آن‌جا می‌آمد و می‌نشست و تمام مردم شارجه پهلویش می‌آمدند و می‌رفتند و یک تفنگ‌چی پیر و کج‌وکوله‌ای هم به‌عنوان تشریفات گارد دم در ایستاده بود و گاهی وقت هم خوابش می‌برد. وقتی هم موقع ناهار می‌شد او هم می‌آمد پای سفره کنار شیخ می‌نشست ناهارش را می‌خورد و می‌رفت بیرون.

این مرد [..]واقعاً ترس از ایران داشت، از عربستان، از انگلیس، از همه می‌ترسید و بدبین بود. چون هیچ‌کدام از اینها حرف این بدبخت را نمی‌فهمیدند. بعد وقتی تعجب و تحسین مرا دید خیلی خوشحال شد به‌طوری‌که روز آخری که من می‌خواستم از شارجه بروم با این شخص روی سیستم عربی که خیلی زود با هم دشمن می‌شوند و خیلی هم زود دوست با هم خیلی دوست شده بودیم. البته من عربی نمی‌فهمیدم و برای‌مان ترجمه می‌کردند ولی او قدری فارسی می‌فهمید.

روز آخر به صورت خصوصی با من صحبت کرد و گفت که من این‌جا خیلی مایل بودم که بیایند اکتشافات نفتی بکنند، اما یک شرکتی آمد و مقداری هم وقت صرف کرد و به من گفتند که این‌جا چیزی پیدا نمی‌شود. از او خواهش کردم که اگر ممکن است آن قراردادش را در اختیار من بگذارد و من پس از بازگشت به تهران به او اطمینان می‌دهم که دنبال این‌کار خواهم رفت و سعی می‌کنم که وسیله‌ای فراهم بکنم که به صورت مجانی دولت ایران بیاید با او همکاری بکند. گفت هر چیزی که مورد تأیید تو قرار بگیرد من آن را قبول خواهم کرد یعنی تا این اندازه آماده شده بود. من هم این قرارداد کهنهٔ شیخ را گرفتم. البته سفر به شیخ‌نشین‌های دیگر هم داشتیم و وارد آن بحث نمی‌شوم. وقتی که به تهران برگشتم این را گزارش دادم.

بختیار هم خیلی آدم فعالی بود و این را به عرض شاه رساند و شاه خیلی خوشش آمد و به اطلاع شرکت نفت رساند و شرکت نفتی‌ها را هم خودم می‌شناختم برای این‌که برای همین کار‌های اقتصادی با آنها در تماس بودم و ترتیب آمدن این آقای شیخ را دادیم.

به‌هرحال آقای شیخ صقر به ایران آمد [..]و با این شخص هم که صحبت کردیم او گفت که من حاضر هستم که عین قراردادی را که با آمریکایی‌ها بستم در اختیار شما بگذارم یعنی ۵۰/۵۰ با شرکت ملی نفت ایران هرچه گیر آوردیم تقسیم بکنیم و در واقع به ما یک چیزی بدهید. چیزی هم که می‌خواست مقدار کمی بود. البته برای آن‌موقع ایران فقیر می‌توانست خیلی باشد ولی روی ارزیابی من می‌توانست از پانصدهزار تومان باشد تا پانصدهزار دلار که هر دوی آن برای دولت ایران حتی در آن شرایط قابل پرداخت بود.

ایران متأسفانه در سطح بالا مسئله را بسیار جدی گرفتند و در سطح اجرایی خیلی به شوخی گرفتند. دو زمین‌شناس جوان تازه از دانشگاه بیرون آمده و کم‌تجربه را به شارجه فرستادند و این آقایان هم پس از یکی دو ماه برگشتند و خیلی با اطمینان گفتند که در این منطقه هیچ چیزی پیدا نمی‌شود و نشان به آن نشانی که الان در شارجه هم گاز پیدا شده و هم نفت پیدا شده، چه در زمین و چه در دریا.

واقعاً اگر شرکت ملی نفت ایران از این امکانی که پیش آمده بود می‌توانست استفاده بکند فعالیت‌های بعدی‌اش در منطقه می‌توانست خیلی اثر داشته باشد ممکن بود گسترش‌های دیگری برای کار‌های تازه دیگر خلیج فارس بدهد و احیاناً بتواند اثری هم روی نفوذ ایران در هنگامی که اوپک تشکیل شد داشته باشد و همچنین نظر سیاسی. ولی این‌کار نشد.

بخشی از مصاحبه علینقی عالیخانی (۱۳۰۷-۱۳۹۸) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار اول
تاریخ مصاحبه: ۱۸ آبان ۱۳۶۴
مصاحبه‌کننده: حبیب لاجوردی

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: