در عراق کودتا شد؛ شاه ایران از ترس به کشور خود نیامد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در روز بیست و چهارم تیرماه سال ۱۳۳۷ خورشیدی، نظام پادشاهی عراق، که بیش از سه دهه بر این کشور همسایه فرمانروایی کرده بود، در یک کودتای نظامی برقآسا سرنگون شد و خاندان سلطنتی از قدرت کنار زده شدند. این رویداد، چنان هراسی در محمدرضا پهلوی، شاه جوان ایران، ایجاد کرد که او از بازگشت به میهن خودداری ورزید و تا زمانی که اطمینان حاصل کرد که امواج این انفجار سیاسی، تهران را درنوردیده است، در استانبول باقی ماند. این تردید و تعلل شاه در آن روزهای بحرانی، نشاندهنده عمق نگرانی او از سرایت آتش کودتا به حصارهای سلطنت پهلوی بود.
ریشههای تاریخی و زمینههای شکلگیری کودتا
برای درک ابعاد این رویداد هولناک، باید به چند دهه پیش از آن بازگشت. دوران سلطنت پادشاهی در عراق، که با فیصل اول در سال ۱۹۲۱ میلادی کلید خورده بود، در اواخر دهه ۱۹۵۰ به بنبست کامل رسیده بود. این دهه از سوی بسیاری مورخان بهعنوان «دهه انقلاب در خاورمیانه» شناخته میشود؛ دههای که با سرنگونی نظام پادشاهی مصر در سال ۱۹۵۲ به دست جمالعبدالناصر آغاز شد و موجی از احساسات ملیگرایانه و ضدامپریالیستی را در سراسر جهان عرب برانگیخت [۱]. عراق نیز از این موج توفنده بینصیب نماند.
در قلب این نارضایتی فراگیر، چهره نوریسعید قرار داشت؛ سیاستمداری کارکشته و هوشمند که از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۸، چیزی در حدود چهارده بار به مقام نخستوزیری عراق رسیده بود [۲]. او که سالها بهعنوان نماد وابستگی به بریتانیا شناخته میشد، با سیاستهای غربگرایانهاش، نفرت ملیگرایان و هواداران استقلال را برانگیخته بود. فیصل دوم، که در سال ۱۹۳۹ و در حالی که تنها چهار بهار از عمرش میگذشت، بهعنوان پادشاه عراق معرفی شده بود، تا سال ۱۹۵۳ که به سن قانونی رسید، عملاً تحت قیمومت عموی خود، امیرعبدالله، و در سایه سنگین نوریسعید و سیاستهای انگلیسیها قرار داشت [۳].
در این میان، رشید عالی گیلانی، که کوشیده بود در سال ۱۹۴۱ با انجام کودتایی، عراق را از سلطه بریتانیا برهاند، اگرچه در آن مقطع شکست خورد و نیروهای انگلیسی بار دیگر بر اوضاع مسلط شدند [۴]، اما نطفه نارضایتی را در دل افسران ارتش عراق منعقد ساخت. نوریسعید که بهمدت ۳۷ سال، مهمترین عامل اجرایی سیاستهای بریتانیا در منطقه بود، برای حفظ منافع خود و متحدان غربیاش، امیرغازی را که از افکار ناسیونالیستی و ضد انگلیسی برخوردار بود، از میان برداشت و بهطرز مشکوکی به قتل رساند [۵]. کودتای ۱۹۵۲ مصر بهرهبری جمالعبدالناصر نیز آتش این نارضایتی را شعلهورتر ساخت و چهره عبدالناصر را در میان تودههای مردم عراق، فوقالعاده محبوب کرد [۶]تا جایی که بسیاری از افسران جوان عراقی، او را الگوی خویش قرار دادند.
وقوع کودتا و سرنگونی خونین سلطنت
سرانجام، در چهارده ژوئیه ۱۹۵۸، گروهی از افسران آزاد عراقی، که مخفیانه سازمانیافته و تجهیز شده بودند، بهرهبری دو چهره کلیدی یعنی ژنرال عبدالکریم قاسم و سرهنگ عبدالسلام عارف، دست به اقدام نهایی زدند [۷]. در آن روز، تیپ نوزدهم به فرماندهی سرتیپ عبدالکریم قاسم و تیپ بیستم زرهی به فرماندهی سرهنگ عبدالسلام عارف، که در ظاهر مأموریت داشتند برای یاری ملک حسین، پادشاه اردن، عازم آن کشور شوند، تغییر مسیر داده و با حرکتی حسابشده، بهسوی پایتخت، یعنی بغداد، بهپیش تاختند [۸].
نیروهای قاسم با سرعتی حیرتآور، نخست ساختمان رادیو و سپس فرودگاه بغداد را تصرف کردند تا از هرگونه واکنش خارجی یا پخش اخبار ضدکودتا جلوگیری کنند. در گام بعدی، آنان بهسوی کاخ سلطنتی یورش بردند و با خشونتی وصفناپذیر، ملک فیصل دوم را که تنها ۲۳ سال داشت، بههمراه ولیعهد و سایر اعضای خانواده سلطنتی، به قتل رساندند [۹]. این جنایت هولناک، تنها آغاز راه بود. کودتاچیان که از نفرت عمومی نسبت به نوریسعید و عبدالله آگاه بودند، اجساد این دو سیاستمدار وابسته را طنابپیچ کرده و در خیابانهای بغداد گرداندند تا ذلت آنان را به رخ مردم بکشند؛ سپس آنان را به دار آویختند و پس از مثلهکردن پیکرهایشان، آن را به آتش کشیده و به آبهای دجله انداختند [۱۰]تا هیچ نشانی از آن دوران باقی نمانَد.
نظام سیاسی جدید، بهرهبری عبدالکریم قاسم، شورای انقلابی سهنفرهای تشکیل داد که قاسم خود، ریاست آن را بر عهده گرفت و همزمان، مقامهای نخستوزیری و وزارت دفاع را نیز در اختیار داشت [۱۱]. نکته جالبتوجه، استقبال چشمگیر مردم عراق از این کودتا بود؛ چراکه آن را اوج فرایند اعتراضی علیه بریتانیا و دستگاه وابسته آن میدانستند [۱۲]. نهایتاً در سال ۱۹۵۸، با قیام عبدالکریم قاسم، رژیم سلطنتی عراق برای همیشه منقرض شد و جمهوری بهعنوان نظام جدید سیاسی بر این کشور حاکم گشت [۱۳].
واکنش شاه ایران و تأثیرات منطقهای آن
خبر این کودتا، وقتی به گوش محمدرضا پهلوی رسید که در بیست و سوم تیرماه، بههمراه رهبران پاکستان و ترکیه در استانبول ترکیه بهسر میبرد و منتظر ورود نوریسعید و ملک فیصل دوم برای برگزاری یک نشست مهم منطقهای بود [۱۴]، اما بهجای آنان، خبر خونین سرنگونیشان را شنید. این رویداد چنان تکانش داد که بیدرنگ دستور توقف بازگشت به ایران را صادر کرد. آنچه شاه را بیش از هر چیز میآزارد، نه صرفاً تغییر رژیم در کشور همسایه، بلکه پیام عمیق آن برای آینده سلطنت خودش بود. او بهدرستی دریافته بود که انقلاب خونین عراق، میتواند بهعنوان الگویی برای مخالفان رژیم خودش در تهران مورد اقتباس قرار گیرد [۱۵].
موضوع کودتای عراق، در آن روزها، تمامی اخبار جهان را تحتالشعاع قرار داد و تبلیغات رادیوی بغداد، با لحنی تند و آتشین، علیه رژیمهای ستمگر منطقه، از جمله نظام پهلوی، بهراه افتاد و موجی از انزجار را نسبت به دربار تهران در میان گروههای سیاسی ایران برانگیخت [۱۶]. شاه که بهشدت از نفوذ این پیامها بر اذهان عمومی هراس داشت، چندین روز پراضطراب را در استانبول سپری کرد و از هرگونه اقدامی که نشاندهنده بیتوجهی به بحران باشد، پرهیز نمود. او تنها زمانی راهی تهران شد که مطمئن گردید کودتای عراق واکنشی فوری و گسترده در داخل ایران بهدنبال نداشته است؛ آنگاه به کاخ سلطنتیاش بازگشت، در حالی که خیابانهای پیرامون کاخ را با تانکهای نظامی پوشانده بودند تا از هرگونه تحرک احتمالی جلوگیری شود [۱۷].
در واقع، کودتای عراق در آن مقطع، بزرگترین حادثه منطقهای تلقی میشد که هم غرب و هم شاه ایران را به وحشت انداخته بود. از همان روزهای نخست، تیرگی روابط میان رژیم محمدرضا و جمهوری نوپای عراق آغاز شد؛ روابطی که تا سال ۱۹۷۵ میلادی، یعنی نزدیک به دو دهه، با فراز و نشیبهایی بسیار، همواره تیره و خصمانه باقی ماند [۱۸]. در سوی دیگر میدان، جمالعبدالناصر، که با صدای رسای خود، ندای استقلالطلبی و رهایی از سلطه غرب را در خاورمیانه سر میداد [۱۹]، بیش از پیش به چالشگر اصلی سیاستهای غرب و متحدان منطقهایاش، از جمله ایران، تبدیل میشد. شاه که با حمایت آمریکاییها همچنان به تجهیز ارتش خود ادامه میداد، خود را در میان دو آتش فشار ناسیونالیسم عربی و کمونیسم بینالملل گرفتار میدید.
از سوی دیگر، قدرتهای بزرگ نیز بهسرعت وارد بازی شدند. کودتای قاسم در واشنگتن و لندن، بهعنوان پیشرفتی برای مواضع شوروی در منطقه تلقی شد، زیرا توسعه فعالیت کمونیستها در عراق، میتوانست ثبات منطقه به نفع غرب را بهخطر بیندازد. در نتیجه، آمریکا و بریتانیا بهسرعت دست به کار شدند و با تقویت همپیمانان سنتی خود، یعنی رژیم محمدرضا در ایران و رژیم اردن، کوشیدند از گسترش بیشتر دامنه نفوذ شوروی جلوگیری کنند [۲۰].
پیامدهای فوری و تغییر موازنه قدرت در منطقه
نخستین و مهمترین اقدام حکومت کودتا در عراق، اعلام خروج فوری این کشور از پیمان بغداد بود [۲۱]؛ پیمانی که ستون فقرات امنیت غرب در منطقه بهشمار میرفت و ایران نقشی کلیدی در آن ایفا میکرد. دولت جدید عراق، با گامی دیگر، قرارداد خرید تسلیحات از اتحاد شوروی را امضا کرد و بدینترتیب، عراق بهتدریج بهسوی مسکو متمایل شد و از مدار غرب خارج گردید [۲۲]. حضور ناوگان شوروی در دهانه شطالعرب، که محمولههای سنگین اسلحه را برای رژیم جدید عراق حمل میکرد، بیش از پیش بر نگرانی شاه افزود [۲۳]؛ چراکه این حضور، نه تنها تهدیدی نظامی، بلکه هشداری سیاسی برای آینده منافع ایران در خلیجفارس بود.
عراق تازهجمهوریشده، بهسرعت در صف کشورهای تندروی عرب قرار گرفت و علیرغم اینکه دو کشور ایران و عراق، پیش از آن، در پیمان بغداد دوست و متحد یکدیگر بهشمار میآمدند، رژیم جدید عراق قصد خروج خود از این پیمان را اعلام داشت و عملاً دست حزب کمونیست شوروی را برای فعالیت گسترده در این کشور باز گذاشت [۲۴]. عبدالکریم قاسم که با این کودتا به شهرت عظیمی دست یافته بود، ضمن اعلام جمهوری، خود را نه تنها نخستوزیر، بلکه فرماندهکل قوا نیز خواند و عملاً تمام اهرمهای قدرت را در دست خود متمرکز کرد [۲۵].
با این حال، قاسم در دوره حکومت نسبتاً کوتاه خود، بهسرعت دوستان قدیمیاش را نیز از میان برداشت؛ او همرزم دیرین خود، عبدالسلام عارف و همچنین رشید عالی گیلانی را از کار برکنار و زندانی کرد تا هیچ رقیبی برای قدرت باقی نمانَد. او سپس با سرکوب خونین شورش کردهای عراق در سال ۱۹۶۱، نشان داد که بههیچوجه با مخالفان داخلی مماشات نخواهد کرد. در همان سال، او با ادعای حاکمیت عراق بر کویت و تغییر نام خلیج فارس به «خلیج عربی»، بهطور مستقیم منافع حیاتی ایران را در منطقه به چالش کشید [۲۶].
بسیاری از ناظران سیاسی در آن روزها، گذار از حکومت پادشاهی و نظام شیوخ عرب به رژیم جمهوری را یک فرایند توقفناپذیر میدانستند که ناشی از جذابیت ایدئولوژی انقلاب مارکسیستی در میان روشنفکران و افسران جوان بلوک شرق بود [۲۷]؛ نگرشی که ترس شاه را از آینده سلطنت خود، دوچندان میکرد.
روایت پسینی و عبرتهای تاریخی
امروز، مورخان بر این نکته اتفاق نظر دارند که کودتای ۱۹۵۸ عراق، یکی از نقاط عطف تاریخ خاورمیانه بهشمار میرود. این رویداد، علیرغم استقبال عمومی ابتدایی بهدلیل ماهیت ضداستعماریاش [۲۸]، با گرایش شدید مارکسیستی برخی از رهبران آن، نتوانست ریشه مردمی عمیقی در جامعه مذهبی عراق پیدا کند. در نهایت، عبدالکریم قاسم پس از حدود چهار سال حکومت، در سال ۱۹۶۳، در کودتایی دیگر، توسط عبدالسلام عارف برکنار و بهقتل رسید و بدینترتیب، حزب بعث عراق، که بعدها صدام حسین را به قدرت رساند، پا به عرصه سیاست این کشور گذاشت [۲۹].
اهمیت کودتای عراق برای ایران آن روز، هرگز قابل اغماض نیست. سرنگونی دودمان سلطنتی عراق، بهعنوان یک همسایه شرقی، نشان داد که نظامهای پادشاهی منطقه، علیرغم حمایت غرب، چقدر شکننده و آسیبپذیر هستند. شاه ایران، که خود را وارث تخت پادشاهی دو هزار و پانصد ساله میدانست، این رویداد را بهسان یک زنگ خطر بزرگ برای هستی رژیم خود تلقی کرد و تمام توان خود را برای جلوگیری از تکرار آن در ایران بهکار گرفت [۳۰]. ترسی که در ۲۴ تیرماه ۱۳۳۷ بر دل شاه نشست، تا پایان عمر سیاسی او، هرگز بهطور کامل رخت برنبست و همواره در محاسبات استراتژیک و سیاستهای داخلی و خارجی او سایهانداخت. این تحولات، نشاندهنده آن بود که خاورمیانه وارد دوره جدیدی از تحولات سیاسی و نظامی پیچیده شده است که پیامدهای آن تا دهههای بعد نیز ادامه یافت و معمای امنیت ملی ایران را در همسایگی یک عراق انقلابی، برای سالها به چالش کشید.
منابع
سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
[۱]هندرسون، سیمون (۱۳۸۴). راهبرد آمریکا در خلیج فارس، ترجمه احمد عظیمی بلوریان، تهران: رسا، ص۳۷.
[۲]ویلیام بولارد، ریدر (۱۳۸۸). نامههایی از تهران، ترجمه غلامحسین میرزاصالح، تهران: نگاه معاصر، ص۲۵.
[۳]تبرائیان، صفاءالدین (۱۳۸۷). احیاگر حوزه نجف، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۳۵.
[۴]بهداروندیانی، غلامرضا (۱۳۹۸). تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی (از آغاز جنگ تا بحرانآفرینی بنیصدر)، ج۳، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۳.
[۵]پیروزی - شماره ۲ - آبان ۱۳۵۹، ص۷۴.
[۶]غفاری هشتجین، زاهد (۱۳۹۴). شیعیان عراق پس از سقوط صدام، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۰.
[۷]گروه تاریخ معاصر موسسه فرهنگی بزرگ اندیشه (۱۳۷۹). رجال شناسی عصر آریامهری (تاریخ جوان ج۱۲)، تهران: جهان کتاب، ص۱۳۴.
[۸]ناظمیان، رضا (۱۳۸۱). تاریخ سیاسی معاصر عراق، تهران: مؤسسه فرهنگی کتاب و عترت، ص۵۸.
[۹]احیاگر حوزه نجف، ص۳۷۷.
[۱۰]تاریخ سیاسی معاصر عراق، ص۵۸
[۱۱]محسنیابوالخیری، علیرضا (۱۴۰۳). فعالیت سیاسی و مسلحانهی گروه حزبالله (۱۳۴۶-۱۳۵۱)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۸.
[۱۲]سیف زاده، سیدحسین (۱۳۷۹). عراق ساختارها و فرآیند گرایشهای سیاسی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۵۵.
[۱۳]تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، ج۳، ص۲۳.
[۱۴]هوشنگ مهدوی، عبدالرضا (۱۴۰۲). سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران: پیکان، ص۲۵۳.
[۱۵]همان، ص۲۵۶.
[۱۶]بشارتی، علی محمد (۱۳۸۴). پنجاه و هفت سال اسارت، ج۳، تهران: سوره مهر، ص۲۴۴.
[۱۷]سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، ص۲۵۳.
[۱۸]فردوست، حسین (۱۳۹۵). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، تهران: اطلاعات، ص۵۵۵.
[۱۹]جاسبی، عبدالله (۱۳۸۲). از غبار تا باران، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۴۳.
[۲۰]ظهور و سقوط، ج۱، ص۵۵۵.
[۲۱]حائری، علی (۱۳۸۴). روزشمار میلادی، تهران: عقل، ص۳۷۸.
[۲۲]شیرخانی، بنیامین (۱۳۹۲). تداوم اندیشه (خاطرات و مبارزات آیتالله سید عبدالهادی حسینی شاهرودی)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۶۱.
[۲۳]عاقلی، باقر (۱۳۷۰). نخست وزیران ایران؛ از مشیر الدوله تا بختیار، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، ص۱۰۷۲.
[۲۴]اختریان، محمد (۱۳۷۵). نقش امیر عباس وهویدا در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، تهران: علمی، ص۱۳۷.
[۲۵]احیاگر حوزه نجف، ص۳۷۸.
[۲۶]احیاگر حوزه نجف، ص۳۷۸.
[۲۷]راهبرد آمریکا در خلیج فارس، ص۳۷.
[۲۸]پنجاه و هفت سال اسارت، ج۳، ص۲۴۴.
[۲۹]ظهور و سقوط، ج۱، ص۵۵۵.
[۳۰]حائری، عبدالهادی (۱۳۷۲). آنچه گذشت... نقشی از نیم قرن تکاپو تهران: معین، ص۳۲۲.