تأملی در سرنوشت زمامداران ایران در یک سده اخیر
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - آرش نصیری؛ تاریخ سیاسی ایران در یک سده گذشته، فراز و فرودهای کمنظیری را تجربه کرده است. از واپسین سالهای سلطنت قاجار تا دوران جمهوری اسلامی، شش زمامدار بر عالیترین جایگاه سیاسی کشور تکیه زدند، اما هیچیک پایان یکسانی نداشتند. برخی با خلع و تبعید، برخی با فرار از کشور و مرگ در غربت، یکی با رحلت در اوج اقتدار و دیگری با شهادت در میانه تقابل با دشمن، حیات دنیویشان پایان یافت. آنچه این سرنوشتها را در کنار یکدیگر قرار میدهد، صرفاً تفاوت در چگونگی مرگ نیست، بلکه تفاوت در معنای سیاسی پایان زمامداری آنان است. محل درگذشت، چگونگی وداع جامعه، همراهان یا تنهایی زمامدار و حتی سرنوشت پیکر آنان، هر یک بخشی از روایت بزرگتری است که تاریخ درباره نسبت حاکمان با ملت و سرزمین بازگو میکند. در یادداشت حاضر، بهطور مختصر به این مهمّ اشاراتی خواهیم داشت.
۱. محمدعلی شاه؛ مرگ در غربت
شکست استبداد صغیر و عزل محمدعلی شاه از سلطنت و متعاقباً خروج او از ایران، سرآغاز الگویی شد که بعدها چند بار دیگر نیز در تاریخ معاصر ایران تکرار شد: پایان زمامداری در خارج از مرزهای کشور و مرگ در غربت.
محمدعلیشاه پس از شکست، به سفارت روس پناه برد و پس از چندی ایران را ترک کرد. وی با خواری و ذلت از ایران رانده شد و در بندر اودسا اقامت گزید و نام ننگینی در تاریخ ایران برای خود باقی گذاشت.[۱] احمد کسروی در تحلیل تصمیم دولت مشروطه برای تبعید او، این اقدام را تنها راه جلوگیری از تداوم آشوب میداند و مینویسد که نه دولت جدید، نه قدرتهای خارجی و نه حتی خود شاه، راهی جز خروج از ایران پیش روی خود نمیدیدند. [۲]
محمدعلی شاه پس از سالها اقامت در روسیه و سپس ایتالیا، در ۵۲ سالگی در سنرمو به سال ۱۳۰۴ شمسی درگذشت و بنا به دستور پسرش احمد شاه، پیکرش برای دفن به کربلا منتقل شد.[۳]، اما اهمیت این واقعه، تنها در محل مرگ او نیست. محمدعلی شاه نخستین زمامدار ایران در عصر جدید بود که پایان حکومت و پایان زندگیاش هر دو در خارج از مرزهای ایران رقم خورد. از این پس، تبعید دیگر صرفاً یک مجازات سیاسی نبود، بلکه به بخشی از سرنوشت برخی زمامداران ایران تبدیل شد. گویی میان از دست رفتن قدرت و گسستن پیوند با سرزمین، رابطهای مستقیم برقرار شده بود.

۲. احمد شاه؛ سرنوشتی همچون پدر
اگر محمدعلی شاه با خلع از سلطنت، ایران را ترک کرد، احمد شاه هرگز فرصت بازگشت نیافت. واپسین شاه قاجار سالهای پایانی عمر خود را در اروپا گذراند و بیماری کلیوی، او را در بیمارستان آمریکایی پاریس از پای درآورد. [۴] حسین مکی، زندگی آخرین شاه قاجار را زندگانی دردناکی میخواند و آن را به سرگذشت پادشاهان تبعیدی اروپا تشبیه میکند. او روایت میکند که پیکر احمد شاه پس از مراسمی ساده در مسجد پاریس، مطابق وصیتش برای دفن به عراق منتقل شد.[۵]
سرنوشت احمد شاه در مقایسه با محمدعلی شاه، تفاوتهایی داشت، اما یک وجه مشترک همچنان پابرجا بود؛ پایان زمامداری و پایان زندگی، هر دو در غربت رقم خورد. آخرین شاه قاجار نه در تهران، نه در کاخ گلستان و نه حتی در ایران، بلکه در بیمارستانی در پاریس چشم از جهان فروبست. با مرگ احمدشاه، پرونده دودمانی که بیش از یک قرن بر ایران حکومت کرده بود، دور از سرزمین مادری بسته شد؛ بنابراین در این دو تجربه، یک ویژگی مشترک به چشم میخورد و آن این است که قدرت سیاسی پیش از مرگ از دست رفته بود و فاصله گرفتن از وطن، به بخشی از سرنوشت زمامدار تبدیل شده بود.

۳. رضا شاه؛ تکرار یک الگو در عصر پهلوی
با روی کار آمدن رضا شاه، بسیاری گمان میکردند دوران بیثباتی سیاسی قاجار به پایان رسیده و دولت جدید، بنیانی متفاوت برای قدرت در ایران بنا نهاده است. اما سرنوشت نخستین پادشاه پهلوی نشان داد که تغییر سلسله، لزوماً به معنای تغییر سرنوشت زمامداران نیست. تنها سه دهه پس از خروج محمدعلیشاه و دو دهه پس از مرگ احمدشاه، بار دیگر عالیترین مقام سیاسی کشور ناچار شد ایران را ترک کند و پایان زندگی خود را دور از وطن رقم بزند.
اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، رضاشاه را به کنارهگیری از سلطنت واداشت. او که تا چندی پیش مقتدرترین چهره سیاسی کشور بود، حتی در تعیین مقصد تبعید خود نیز اختیار چندانی نداشت. بیگانگان برای رضا شاه یک کشتی محقر کوچک در نظر گرفتند که از بندرعباس به سمت بمبئی و از آنجا به موریس رهسپار شود. زمانی که این کشتی به بمبئی رسید، به او گفتند: «شما نمیتوانید در بمبئی پیاده شوید و باید پنج روز در همین کشتی در وسط دریا در انتظار کشتی اقیانوسپیما بمانید. وقتی کشتی رسید با آن کشتی به جزیره موریس که برای اقامت شما در نظر گرفته شده، عزیمت نمایید.» رضاشاه از شنیدن این سخنان برآشفت و گفت: «مگر من زندانیام؟ من آزادانه از کشور خود مهاجرت کردهام و به من گفته بودند که در خارج از کشورم هرکجا میخواهم میتوانم مسافرت کنم. جزیره موریس کجاست؟ چرا اجازه نمیدهند که من به آمریکای جنوبی بروم؟ چرا مانع میشوید که ما در بمبئی پیاده شویم و تا رسیدن کشتی اقلاً در شهر بمانیم؟» [۶]
سرانجام رضا شاه پس از انتقال به آفریقای جنوبی، در ژوهانسبورگ بر اثر سکته درگذشت. [۷] پیکرش سالها در مصر به امانت ماند و تنها پس از تغییر فضای سیاسی کشور به ایران منتقل شد؛ انتقالی که با تشریفات رسمی همراه بود و شش سال پس از مرگ او انجام گرفت.[۸]
در اردیبهشتماه ۱۳۲۹، جراید کشور همچون روزنامه اطلاعات هنگام انتقال پیکر رضا شاه به تهران، با نگاهی ستایشآمیز، از او به عنوان «یکی از سلاطین بزرگ ایران» یاد کردند و سکوت مردم در هنگام تبعیدش را نتیجه شرایط خاص اشغال کشور دانستند! [۹] فارغ از داوری درباره این روایت، یک واقعیت تاریخی تغییر نمیکند و آن این که رضا شاه نیز همچون دو شاه قاجار، آخرین روزهای عمر خود را نه در ایران، بلکه در تبعید سپری کرد. از محمدعلی شاه تا رضا شاه، الگویی نسبتاً ثابت شکل گرفته بود: زمامداری که قدرت را از دست میداد، ناگزیر از وطن نیز دور میشد. گویی پایان حکومت، به معنای پایان پیوند جغرافیایی او با ایران نیز بود.

۴. محمدرضا شاه؛ پایان سلطنت در آوارگی
اگر پدر محمدرضا شاه در تبعید درگذشت، پسر پایان تلختری را تجربه کرد. محمدرضا پهلوی نهتنها ایران را ترک کرد، بلکه ماههای پایانی عمر خود را در میان چند کشور سپری کرد بیآنکه هیچیک حاضر باشند اقامت دائمی او را بپذیرند. این آوارگی سیاسی، خود بخشی از سرنوشت آخرین شاه ایران شد.
احمدعلی مسعودانصاری از نزدیکان شاه و از مشاوران اسبق رضا پهلوی (فرزند شاه) روایت میکند که شاه در آغاز گمان داشت پس از توقفی کوتاه در مصر راهی آمریکا خواهد شد، اما مخالفت واشنگتن این برنامه را برهم زد و او ناچار به مراکش رفت. در همین دوران بود که با پیروزی انقلاب اسلامی، سلطنت خود را نیز از دست داد. مسعودانصاری در توصیف روزهای اقامت شاه در مراکش، تصویری از تنهایی او ارائه میدهد؛ تنهاییای که شاید بیش از بیماری و آوارگی، نشاندهنده پایان واقعی قدرت بود. به نوشته او، بسیاری از کسانی که سالها خود را وفادارترین یاران شاه معرفی میکردند، دیگر حاضر نبودند حتی نامشان در کنار او قرار گیرد و از بیم آینده، از نزدیک شدن به وی پرهیز میکردند: «یاران و فرمانبرداران دیروز یا درون ایران مخفی بودند و یا در حال فرار از کشور. اما بسیاری هم برای حفظ جان و مال خود و پرهیز از هرگونه خطری و حتی امید به کنار آمدن با حکومت تازه نمیخواستند به شاه نزدیک شده و یا در پاسپورتشان مُهر ورود به مراکش بخورد و همین امر روحیه شاه را به سختی و بیش از پیش افسرده کرده بود.» [۱۰] روایت پرویز خسروانی درباره رفتار غلامعلی اویسی با شاه پس از تبعید، نیز مؤید همین واقعیت است. [۱۱]
محمدرضا پهلوی سرانجام در ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره درگذشت و در مسجد رفاعی، همان مکانی که سالها پیش پیکر پدرش به امانت در آن نگهداری شده بود، به خاک سپرده شد. این همزمانی (چه تاریخ وفات و چه مکان دفن)، تنها یک اتفاق تاریخی نیست، بلکه نمادی از پایان یک دودمان نیز هست. پدر و پسر، هر دو آخرین منزلگاه خود را بیرون از مرزهای ایران یافتند. به این ترتیب، سلطنت پهلوی نیز همچون سلسله قاجار، با مرگ آخرین زمامدار خود در غربت به پایان رسید.

۵. امام خمینی؛ آغاز تداوم یک روند
با پیروزی انقلاب اسلامی علاوه تغییر ساختار سیاسی ایران، الگوی پایان زمامداری نیز دگرگون شد. اگر در هفتاد سال پیش از آن، پایان قدرت غالباً با خروج از کشور و مرگ در غربت همراه بود، بنیانگذار جمهوری اسلامی تا واپسین روزهای عمر در متن جامعهای زیست که رهبری آن را بر عهده داشت و پس از رحلت نیز در همان سرزمینی به خاک سپرده شد که انقلابش در آن شکل گرفته بود.
رحلت امام خمینی در خردادماه ۱۳۶۸، یکی از بزرگترین اجتماعات تاریخ معاصر ایران را رقم زد. میلیونها نفر از اقشار مختلف مردم، از شهرهای دور و نزدیک، در تهران حضور یافتند و بر پیکر ایشان نماز گزاردند. پیکر امام در میان انبوه جمعیت، با شعارها و مرثیههای مردمی، به سوی بهشت زهرا تشییع شد و ازدحام جمعیت به اندازهای بود که صدها نفر در اثر تألمات روحی و فشار جمعیت، نیازمند امدادرسانی شدند. [۱۲] بر اساس برخی برآوردها، بیش از ده میلیون نفر در این مراسم حضور یافتند؛ رخدادی که در زمان خود به عنوان بزرگترین مراسم تشییع در جهان شناخته شد. [۱۳]
آنچه این واقعه را از منظر تاریخی متمایز میکند، صرفاً گستردگی جمعیت در مراسم تشییع نیست. برای نخستینبار پس از دههها، عالیترین مقام سیاسی ایران نه در تبعید، نه در کشوری دیگر و نه پس از سقوط نظام سیاسی، بلکه در حالی چشم از جهان فروبست که ساختار سیاسی برآمده از رهبری او همچنان پابرجا بود. انتقال رهبری نیز بدون خلأ قدرت و در چارچوب سازوکارهای پیشبینیشده نظام انجام گرفت. همچنین تشییع میلیونی، حضور هیئتهای خارجی و استمرار ساختار حکمرانی، همگی نشان دادند که پایان زندگی یک زمامدار، الزاماً به معنای پایان نظم سیاسی نیست. همین تفاوت، نقطه تمایز مهم جمهوری اسلامی با تجربههای پیشین تاریخ معاصر ایران بود.

۶. شهید خامنهای؛ ماندن تا آخرین لحظه
اگر رحلت امام خمینی، استمرار نظام سیاسی را به نمایش گذاشت، شهادت رهبر انقلاب اسلامی، مفهوم دیگری را به این روایت افزود و آن ماندن تا آخرین لحظه در میدان بود. ایشان در لحظه شهادت، در دفتر کار خود و در حال انجام وظایف رهبری بودند؛ رخدادی که به گفته منابع رسمی، پاسخی عملی به ادعاهای مکرر رسانههای معاند درباره زندگی مخفیانه یا دوری ایشان از صحنه اداره کشور بود. [۱۴]
از منظر تاریخی، اهمیت این واقعه تنها در نحوه شهادت نیست، بلکه در پیامی است که با خود به همراه دارد. در حالی که چهار زمامدار پیش از انقلاب، پایان حکومت یا پایان زندگی خود را دور از ایران تجربه کردند، رهبر جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی منطقه، تا واپسین لحظه در داخل کشور، در محل مسئولیت و در میانه رویارویی با دشمن باقی ماند. این تفاوت، دو الگوی متفاوت از مواجهه با پایان زمامداری را پیش روی اذهان قرار میدهد.
بازتاب اجتماعی این رخداد نیز درخور توجه است. مراسم وداع و تشییع پیکر رهبر شهید طی شش روز و در پنج شهر تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد برگزار شد و بنا بر گزارشها، ۴۱ تا ۴۳ میلیون نفر در این مراسمات حضور یافتند. حضوری که از آن به عنوان بزرگترین مراسم تشییع تاریخ یاد شده است.[۱۵]
به این ترتیب، در فاصله بیش از یک قرن، سرنوشت زمامداران ایران دو الگوی کاملاً متفاوت را تجربه کرده است: در یک سو، زمامدارانی قرار دارند که پایان قدرتشان با خروج از کشور و مرگ در غربت همراه شد و در سوی دیگر، رهبرانی که پایان زندگیشان در داخل کشور و در متن جامعه رقم خورد.

سخن پایانی
مرور سرنوشت زمامداران ایران از محمدعلی شاه تا رهبر شهید، بیش از آنکه روایتی از چگونگی مرگ آنان باشد، بازخوانی نسبت قدرت با سرزمین و جامعه است. تاریخ یک سده اخیر نشان میدهد پایان زمامداری، ضمن اینکه واپسین فصل زندگی یک زمامدار را نشان میدهد، بخشی از حافظه سیاسی یک ملت را نیز بازگو میکند. از تبعید و غربت تا رحلت و شهادت، هر یک از این سرنوشتها حامل معنایی فراتر از یک واقعه فردی است و تصویری از چگونگی پیوند یا گسست زمامدار با مردم، وطن و نظام سیاسی بر جای میگذارد.
پینوشتها
[۱]رضایی، عبدالعظیم (۱۳۷۸). تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد چهارم: از سلسله افشاریه تا انقراض قاجاریه، چاپ دهم، تهران: انتشارات اقبال، ص ۱۹۹.
[۲]کسروی، احمد (۱۳۸۴). تاریخ هیجده ساله آذربایجان، چاپ دوم، تهران: انتشارات مجید، ص ۶۹.
[۳]خبرگزاری ایسنا، «دیابت حاد؛ علت مرگ محمدعلی شاه در ایتالیا»، بازیابیشده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۳.
[۴]روزنامه اطلاعات، «فوت احمدمیرزا پادشاه سابق ایران»، سال چهارم، شماره ۹۸۴، شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۰۸، ص ۱.
[۵]مکی، حسین (۱۳۵۹). زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه، چاپ سوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، ص ۲۸۹.
[۶]نیازمند، رضا (۱۳۸۶). رضاشاه از سقوط تا مرگ، چاپ اول، تهران: حکایت قلم نوین، ص ۴۶۷.
[۷]فردوست، حسین (۱۳۷۴). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول، چاپ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، ص ۱۱۴.
[۸]پسیان، نجفقلی و معتضد، خسرو (۱۳۸۸). از سوادکوه تا ژوهانسبورگ، چاپ پنجم، تهران: نشر ثالث، ص ۷۸۱.
[۹]روزنامه اطلاعات، «شاهنشاه فقید فردا در آغوش میهن جای میگیرند»، به قلم عباس مسعودی، سال بیستوچهارم، شماره ۷۲۱۷، شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۲۹، ص ۱.
[۱۰]مسعودانصاری، احمدعلی (۱۳۷۱). من و خاندان پهلوی، به کوشش محمد برقعی و حسین سرافراز، چاپ دوم، تهران: نشر فاخته، ص ۱۲۱.
[۱۱]خسروانی، پرویز (۱۹۸۳). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه حبیب لاجوردی با پرویز خسروانی، ۹ مارس ۱۹۸۳ / ۱۸ اسفند ۱۳۶۱، لندن، نوار شماره ۲، ص ۱۵.
[۱۲]روزنامه اطلاعات، «وداع پرشور امت با امام»، شماره ۱۸۷۷۲، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۶۸، ص ۱.
[۱۳]بیبیسی فارسی، «تشییع آیتالله خمینی؛ رکورد گینس و مراسمی که بارها از کنترل خارج شد»، نوشته محمد همدر از سرویس عربی بیبیسی، بازیابیشده در تاریخ ۱۲ تیر ۱۴۰۵.
[۱۴]پرتال امام خمینی، «آیتالله خامنهای به شهادت رسیدند»، کد مطلب: ۱۹۳۲۶۲، بازیابیشده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۴.
[۱۵]خبرگزاری فارس، «اولین برآوردها از میزان شرکتکنندگان در بزرگترین تشییع تاریخ»، بازیابیشده در تاریخ ۱۸ تیر ۱۴۰۵. همچنین بنگرید به: ویکی شیعه، تشییع آیتالله خامنهای.