جانفشانی زن ایرانی در برابر تاراج ایران/ اگر تسلیم شوید، شوهران و پسرانمان را میکشیم
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ زنان ایرانی همواره نقش تعیین کنندهای در صیانت از کیان آب و خاک خود در بزنگاههای مختلف تاریخ سیاسی ایران معاصر داشتند. از انقلاب مشروطه تا تحولات عصر پهلوی، حضور فعال در انقلاب اسلامی، دوران جنگ تحمیلی هشت ساله و از جمله دو جنگ دوازده و روزه و چهل روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران که این نقش با محوریت کنشگری اجتماعی فعال از طریق حضور گسترده زنان در میادین شهرها با در دست داشتن پرچم ایران به منصه ظهور رسید. مبتنی بر همین اصل، خالی از لطف نیست که نگاهی به یکی از قهرمانانهترین جانفشانیهای زن ایرانی در پنج سال پس از انقلاب مشروطه داشته باشیم.
در روزهای پایانی سال ۱۹۱۱ میلادی (آذر ۱۲۹۰ خورشیدی)، ایران در یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار داشت. رقابتهای قدرتهای بزرگ اروپایی، بهویژه روسیه و انگلیس، در چارچوب قرارداد ۱۹۰۷ و سپس توافق پوتسدام ۱۹۱۱، کشور را به میدان نفوذ مستقیم تبدیل کرده بود. بحران مالی شدید، شورش محمدعلیمیرزا با حمایت روسیه و تلاشهای اصلاحی مورگان شوستر برای ساماندادن به اوضاع مالیه ایران، همگی زمینه را برای فشارهای دیپلماتیک و نظامی فراهم ساخت. روسیه در نوامبر ۱۹۱۱ دو اولتیماتوم پیدرپی صادر کرد که اولی خواستار عذرخواهی و عقبنشینی از برخی اقدامات بود و دومی، که سختتر بود، خواهان اخراج شوستر و همکارانش، تعهد به عدم استخدام مستشار خارجی بدون موافقت سفارتهای روس و انگلیس، و پرداخت هزینههای لشکرکشی روسیه شد. پذیرش این شرایط عملاً به معنای واگذاری بخش عمدهای از حاکمیت ملی ایران بود.
در چنین فضایی، کابینه صمصامالسلطنه و بسیاری از رجال سیاسی، تحت فشار تهدید نظامی روسیه (اعزام نیروهای قزاق به رشت و تبریز) و توصیههای انگلیس، تمایل به پذیرش اولتیماتوم داشتند. مجلس دوم شورای ملی، اما ابتدا مقاومت کرد و در جلسه اول دسامبر ۱۹۱۱ (۹ ذیحجه ۱۳۲۹) تقاضاهای روسیه را رد نمود. این مقاومت تنها با پشتیبانی گسترده مردم و بهویژه زنان ممکن شد.
مورگان شوستر در کتاب «اختناق ایران» صحنه تاریخی و تکاندهندهای را روایت میکند که نشاندهنده عمق مشارکت زنان در دفاع از استقلال کشور است. در روزهایی که شایعات پذیرش اولتیماتوم در تهران میپیچید، حدود سیصد زن ایرانی، با گونههای افروخته از خشم، چادرهای سیاه و روبندههای سفید، از حصار خانهها و حرمسراها بیرون آمدند. بسیاری از آنان زیر لباس خود تپانچه پنهان کرده بودند. این زنان خشمگین، مستقیم به مجلس شورای ملی رفتند و خواستار ملاقات با رئیس مجلس شدند. در سرسرا، نمایندگان آنان با رئیس مجلس دیدار کردند و برای اثبات عزم راسخ خود، تپانچهها را نشان دادند و سوگند خوردند که اگر مجلس از وظیفه حفظ آزادی و شرف ملت کوتاه بیاید، با دست خود شوهران و پسرانشان را خواهند کشت و خود نیز در کنار آنان جان خواهند باخت. مورگان شوستر در این باب چنین نوشته است:
«در اولتیماتوم ۲۹ نوامبر ۱۹۱۱ (۷ آذر) نام دولت انگلیس هم به میان آمده بود، در حالیکه وزیرمختار انگلیس هیچ اطلاعی از آن نداشت. اگر ایران این خواستههای دولت روسیه را میپذیرفت، تقریباً مثل این بود که حق حاکمیت خود را دودستی تقدیم روس و انگلیس کرده باشد.
رجال و خانهای تشکیلدهندهٔ کابینه در این زمان، خواه به علت اینکه شمشیر آختهٔ پشت تهدیدهای روسیه را واضحتر از هموطنان خویش میدیدند، و یا، چون از شرکت در بازی ناعادلانهای که همیشه در آن میباختند خسته شده بودند، بهسرعت تصمیم گرفتند اولتیماتوم دوم روسها را هم با همهٔ اختناق و ظلمی که برای ملت ایران به دنبال میآورد بپذیرند، ولو متهم به وطنفروشی شوند؛ بنابراین در اول دسامبر / ۹ آذر، اندکی پیش از انقضای مهلت ۴۸ ساعته، کابینه در صدد جلب موافقت قانونی مجلس با تصمیمش برآمد.
زنان ایرانی از آن زمان یکباره با جهشی، بیشترین اگر نگوییم انقلابیترین زنان جهان شده بودند. اگر این گفتهٔ خیالی صدها ساله را آشفته کند چه باک، چون عین حقیقت است.
در روزهای تاریکی که شایعات زیادی دربارهٔ موضع مجلس راجع به اولتیماتوم بر سر زبانها بود، ۳۰۰ نفر از جنس لطیف با گونههای افروخته از خشم و با چادرهای مشکی و روبندههای سفید از چاردیواری خانهها و حرمسراها بیرون آمدند. بسیاری از آنها زیر لباسهای خود تپانچه مخفی کرده بودند. مستقیم به مجلس رفتند و خواستار ملاقات با رئیس مجلس شدند. رئیس مجلس پذیرفت که با نمایندگانی از جانب زنان صحبت کند. در سرسرا با آنها ملاقات کرد؛ و این مادران و همسران و دختران خانهنشین، برای اینکه او و همکارانش در عزم آنها تردید نکنند، تپانچهها را نشانش دادند و قسم خوردند که اگر مجلس از وظیفهٔ حفظ آزادی و شرف ملک و ملت ایران کوتاه بیاید، با دست خود شوهران و پسرانشان را میکشند و خود را هم در کنار آنها هلاک میکنند.
آیا جا ندارد که بر عزت زن محجب ایرانی درود بفرستیم؟ زنی که همچنان اسیر سنتهای دستوپاگیر است، زنی که هنوز بازیچهٔ میل و هوس مردان است، زنی که از همهٔ فرصتهای تحصیل متناسب با آرمانهای امروزی محروم است، زنی که هنوز پاییده میشود و تودهنی میخورد و رانده میشود. با اینهمه، از جام آزادیخواهی سیر مینوشد و سهم خود را به وطنش ادا میکند و با حسادت مادرانه، خادمانش را میپاید و حتی در لحظهٔ ناگوار فاجعه خود را نمیبازد؛ لحظهای که دل مردان از ترس فلجکنندهٔ زندان و شکنجه و گلوله و طنابی که گریبانگیر دلیرترین مردان وطن شده بود، میلرزید».
این حرکت نه یک تظاهرات نمادین، که ابراز ارادهای سیاسی و ملی بود. زنانی که در چارچوب سنتهای محدودکننده زمان خود زندگی میکردند، از فرصتهای تحصیلی محروم بودند و تحت نظارت شدید مردسالارانه قرار داشتند، در لحظهای که بسیاری از مردان سیاسی از بیم زندان، شکنجه و اشغال نظامی میلرزیدند، شجاعتی کمنظیر نشان دادند. شوستر با تحسین مینویسد که این زنان «سهم خود را به وطن ادا میکنند و با حسادت مادرانه، خادمانش را میپایند و حتی در لحظه ناگوار فاجعه خود را نمیبازند». وی آنان را از «بیشترین، اگر نگوییم انقلابیترین، زنان جهان» میخواند.
نقش این ایستادگی فراتر از یک واقعه احساسی بود. همزمان با آن، هزاران زن کفنپوش در تهران به همراه دانشآموزان مدارس با شعار «یا مرگ یا وطن» در خیابانها راهپیمایی کردند. مردم کالاهای روسی و انگلیسی را تحریم نمودند و بسیاری لباسهای پارچه انگلیسی را دور انداختند. این فضای عمومی، در کنار همبستگی موقتی احزاب دموکرات و اعتدالی، مجلس را تا آخرین لحظات به مقاومت واداشت. تنها پس از پیشروی نیروهای روسیه و تصمیم کمیته پنجنفره (با حضور ناصرالملک) بود که دولت اولتیماتوم را پذیرفت و مجلس دوم را منحل ساخت.
بدینترتیب، زنان ایرانی در یکی از حساسترین نقاط تاریخ مشروطه، با تبدیل حریم خصوصی به عرصه عمومی و با تکیه بر غیرت ملی و مادری، مانع از آن شدند که تسلیم کامل و فوری حاکمیت به قدرتهای خارجی بدون هزینه سیاسی و اجتماعی سنگین صورت گیرد. اقدام آنان نشان داد که حتی در شرایط اختناق و محدودیت اجتماعی، زنان میتوانند به عنوان نیروی فعال دفاع از تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ظاهر شوند و روحیه مقاومت را در لحظهای که بسیاری از مردان سیاستمدار در تردید و ترس بودند زنده نگه دارند.
منابع
فیروز کاظمزاده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۴.
ایرج ذوقی، تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرتهای بزرگ ۱۹۲۵–۱۹۰۰، تهران، پاژنگ، ۱۳۶۸.
ویلیام مورگان شوستر، اختناق ایران، ترجمه حسن افشار، صص ۱۴۵– ۱۵۹.