ضعف حاکمیت پهلوی بر جزایر خلیج فارس از زبان مدیر ضد جاسوسی ساواک
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بر اساس روایت منوچهر هاشمی (رئیس اداره کل هشتم ساواک: ضد جاسوسی) در مصاحبه با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، میتوان تصویری روشن از ضعف ساختاری حکمرانی پهلوی در جزایر خلیج فارس، بهویژه جزیره خارک، ترسیم کرد. این روایت نشان میدهد که حتی در قلب پروژههای استراتژیک نفتی، حاکمیت ملی نه بر پایه اقتدار نهادهای مرکزی، بلکه بر مدار قدرتهای محلی و وابستگان به نفوذ خارجی میچرخید.
جزیره خارک در آن دوره عملاً در تصرف حیاتداودی بود؛ نه به معنای مالکیت رسمی و ثبتشده، بلکه به معنای سلطه عملی و انحصاری. او گمرکات را در اختیار داشت، با وزیران مستقیم تماس میگرفت و دستور میداد، و فرمانده ارتش وقت با او چنان صمیمی بود که در مهمانی رسمی شیراز دست بر شانهاش میگذاشت. این صحنه برای نخستوزیر وقت، دکتر اقبال، آنقدر نگرانکننده بود که از رئیس اداره ضد جاسوسی ساواک بپرسد آیا قادر است او را همانجا دستگیر کند؟!
ریشههای این قدرت کاذب عمیقتر از یک ارباب محلی بود. به گفته هاشمی، خانواده حیاتداودی ایل نبودند؛ ریشهشان به هلندیهایی بازمیگشت که از دورههای پیشین در منطقه مانده بودند. پدر او تلگرافچی ماهری بود که از انگلیسیها لقب «سر» گرفته بود. این پیوند مستقیم با قدرت استعماری بریتانیا، حیاتداودی را به یکی از اقمار محلی نفوذ انگلیسی تبدیل کرده بود. جزایر خلیج فارس، از جمله خارک، در آن سالها هنوز در مدار نفوذ بریتانیا و وابستگانش قرار داشتند؛ نفوذی که حتی پس از ملی شدن نفت و تأسیس شرکت ملی نفت ایران، به شکل قدرتهای محلی دستنشانده ادامه یافت.
شرکت ملی نفت برای احداث خط لوله و تأسیسات پمپاژ نفت به کشتیها، که امروز ستون صادرات نفت ایران از خارک است، نیاز به دسترسی آزاد به جزیره داشت. حیاتداودی تا آخرین لحظه مانع بود و تنها پس از دستگیری او، دولت توانست این کار را انجام دهد.
در ادامه، متن مصاحبه منوچهر هاشمی با پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد از نظر میگذرد:
دومین مأموریت [ من در ساواک]این بود که پروژه خارک را میخواستم پیاده بکنم...
خارک یک جزیرهای بود حیاتداودی آنجا قدرت داشت. یعنی تحت چیزی بود. تصرف ملکی نبود بهاصطلاح. آنوقتها حیاتداودیها هم ایل نبودند، اینها ریشههایشان را من پیدا کرده بودم، هلندی بودند. از هلندیهایی که سابق آمده بودند از آنها ماندند. پدرش تلگرافچی خوبی بود، لقب sir داشت از انگلیسیها.
آنوقت حیاتداودی آنچنان قدرتی داشت میآمد آنجا خودش هم تلگرافچی خوبی بود، مینشست با وزیر پست و تلگراف تماس میگرفت و میگفت «به فلان سناتور این را بگو». گمرکات دستش بود. یک قدرت کاذب ایجاد کرده بود. البته آن روزها هم فرمانده ارتش وقت به این کمک میکرد. ارتباط داشت. به خاطر دارم دکتر اقبال نخستوزیر بود آن موقع با وزرایش هرچند گاهی میرفت به یکی از استانها مسائل استان و مشکلات مردم را بررسی میکردند در همانجا با هیئتدولت تصمیماتی میگرفتند. در همان تاریخ به فارس آمده بودند. در شیراز از طرف شهرداری مهمانی داده شده بود در این مهمانی فرمانده سپاه* با حیاتداودی مشغول صحبت بودند فرمانده سپاه دستش را گذاشته بود روی شانه او. دکتر اقبال وارد مهمانی شده راجع به حیاتداووی از من سؤالاتی کرد، من به او گفتم نگاه کنید وقتی فرمانده سپاه در چنین مجلسی دست میگذارد روی شانه او، من چه جوری میتوانم یک همچین آدمی را محدود کنم و موظف کنم از حدود خودش تجاوز نکند؟ گفت میتوانی الان این را بفرستی تهران دستگیر کنی؟ گفتم الان صلاح نیست وقتی سر شام رفتند، من این را میفرستم شهربانی و صبح بهشرط اینکه با خودتان ببرید به تهران، اگر اینجا بماند گرفتاری ایجاد میشود. همین ترتیب هم انجام شد.
شرکت ملی نفت قرار بود آنجا یک پروژهای پیاده بکند همان پروژهای که امروز هست که نفت لولهکشی بکنند بیاورند از آنجا پمپاژ کنند به کشتیها و این [حیاتداودی] بههیچوجه حاضر نمیشد که کسی را راه بدهد به جزیره، تا اینکه در شیراز دستگیر شد با همان هیئتدولت و هواپیمایی که آنها را میبرد به تهران اعزام شد و به فارس برنگشت تا آخر حیاتش...
بعد از اینکه حیاتداودی رفت، شرکت ملی نفت مقرراتی داشت، هرجائی که احتیاج داشت زمینی را تصرف بکند مقوم میفرستاد از ثبت و از اداره حقوقی شرکت و سازمانهای ذینفع دیگر میآمدند زمین را تقویم میکردند بلافاصله. بعد از اینکه زمین تقویم میشد شروع به کارش میکرد. پول زمین را هرکس که مالک شناخته میشد به او پرداخت میکردند بنابراین جزیره خارک را اول آمدند تقویم کردند. من تا آنجایی که شنیدم، چون خودم در جریان دیگر بعدی ماوقع نبودم، هشتصد هزار تومان حاضر شد دولت به حیاتداودی بدهد. حیاتداودی اوائل نپذیرفت. بعدها نمیدانم تا چه حدی پذیرفت ولی قسمت اعظم پول مال اهالی بود که هرکس یک دانه آجر هم آنجا در جزیره داشت به او دادند.
مصاحبه منوچهر هاشمی با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم و سوم
پینوشت:
*در تقسیمات نظامی، سپاه نام یگانی است که از ارتش میدانی کوچکتر و از لشکر بزرگتر باشد. ممکن است سپاه برای نامیدن یگانهای خاص یا یک رستهٔ خاص استفاده شود که برای نمونه میتوان به سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده و سپاه تفنگداران دریایی پادشاهی بریتانیا اشاره کرد. واحدهای اصلی نیروی زمینی ارتش در دوران پهلوی در ۳ سپاه سازماندهی شده بودند.