مروری بر مداخله آمریکا در ایران بر اساس اسناد رسمی وزارت خارجه ایالات متحده
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ اشغال ایران در شهریور ماه سال ۱۳۲۰ خورشیدی توسط نیروهای نظامی بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی، بدون تردید یکی از تعیینکنندهترین و سرنوشتسازترین نقاط عطف در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. این رویداد تاریخی پیچیده و چندلایه، نه تنها به سقوط سریع رضاشاه پهلوی و پایان سلطنت بیستساله او انجامید، بلکه زمینهساز انتقال تاجوتخت به فرزندش محمدرضا پهلوی گردید و بدین ترتیب، صفحه جدیدی در تاریخ سیاسی ایران گشوده شد. فراتر از تغییرات خاندانی در رأس قدرت، اشغال ایران عملاً ساختار دولت مرکزی را با چالشهای بیسابقهای مواجه ساخت به گونهای که نهادهای اداری، نظامی و امنیتی کشور یکباره دچار ضعف ساختاری، سرگردانی در مدیریت بحران و وابستگی اجباری به نیروهای اشغالگر شدند. در این میان، ایالات متحده آمریکا که در تقابل با دو دولت متفق، یعنی بریتانیا و شوروی، در اشغال مستقیم و نظامی ایران مشارکت نداشت، در موقعیتی ممتاز قرار گرفت تا به تدریج و با بهرهگیری از خلأهای قدرت ایجادشده، جایگاهی ممتاز و راهبردی در معادلات پیچیده داخلی ایران به دست آورد.
در نگاه نخست، حضور سیاسی و اقتصادی آمریکا در ایران در طول سالهای جنگ جهانی دوم با عناوینی فریبنده و به ظاهر بیضرر نظیر کمکهای فنی، مأموریتهای مستشاری، یا همکاریهای عمرانی و توسعهای توصیف و توجیه میشد. با این حال، بررسی موشکافانه و دقیق اسناد رسمی و طبقهبندیشده وزارت خارجه ایالات متحده، که اکنون در بسیاری از موارد در دسترس پژوهشگران قرار گرفته است، نشان میدهد که این حضور در آغاز امری محدود و موقت نبوده، بلکه به سرعت و با برنامهای منسجم به ابعاد گستردهتری از جمله حوزههای سیاسی، امنیتی، نظامی و حتی اقتصادی و فرهنگی تسری یافته و ماهیتی کاملاً راهبردی و بلندمدت به خود گرفته است. [۱]
ایران اشغالشده و فرصتهای بیبدیل برای گسترش نفوذ آمریکا
بلافاصله پس از اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰، دولت مرکزی ایران با موجی از مشکلات حاد و ساختاری دستوپنجه نرم میکرد که هر یک به تنهایی میتوانست موجودیت سیاسی کشور را به مخاطره اندازد. ارتش ایران که تا پیش از آن به عنوان یکی از ستونهای اصلی قدرت رضاشاه محسوب میشد، در مدت کوتاهی متلاشی و شکست خورده بود؛ اقتدار دولت مرکزی در مناطق مختلف کشور، به ویژه در نواحی شمالی و جنوبی، به شدت کاهش یافته بود و بسیاری از نهادهای امنیتی، انتظامی و اداری با بحران شدید کارآمدی، فقدان بودجه کافی و نبود نیروی متخصص مواجه بودند. در چنین شرایط آشفته و بحرانی، آمریکا به عنوان قدرتی که از تعهدات سنگین نظامی در صحنههای جنگی اروپا و اقیانوس آرام رها نبود، اما در عین حال از حیثیت سیاسی و اقتصادی کمنظیری برخوردار بود، فرصتی مغتنم یافت تا در قامت یک بازیگر بیطرف، تأثیرگذار و پشتیبانِ نظمِ نوین، وارد عرصه بازسازی و نوسازی دولت ایران شود و از این رهگذر، منافع راهبردی بلندمدت خود را در این کشور حیاتی تأمین نماید.
یکی از نخستین و روشنترین نشانههای این روند حسابشده و هوشمندانه، در سندی رسمی از وزارت خارجه آمریکا مشاهده میشود که به موضوع سازماندهی مجدد و بازسازی شهربانی ایران اختصاص یافته است. در این سند، مقامات ارشد و سیاستگذاران آمریکایی به صراحت از انتصاب یک متخصص کارکشته و مجرب آمریکایی برای هدایت و سرپرستی دستگاه پلیس ایران حمایت میکنند و این اقدام را در چارچوب کمک به تقویت نظم و امنیت داخلی کشور و نیز بازسازی نهادهای انتظامی ایران توجیه مینمایند. [۲]این تصمیم از آن جهت قابل تأمل است که شهربانی به عنوان یکی از حساسترین نهادهای حاکمیتی، مستقیماً با امنیت روزمره شهروندان و کنترل اجتماعی در شهرهای بزرگ سروکار داشت و واگذاری مدیریت آن به یک افسر آمریکایی، به معنای ورود عملی ایالات متحده به عمق ساختار اجرایی و امنیتی ایران بود.
سند مذکور چنین تصریح میکند:
“The appointment of a competent American specialist to direct the Iranian police system. ”
و ترجمه دقیق آن به شرح زیر است:
«انتصاب یک متخصص شایسته و کارآمد آمریکایی به منظور هدایت و سرپرستی کامل دستگاه پلیس ایران.»
این سند مهم و راهگشا، به روشنی گویای این واقعیت تاریخی است که ایالات متحده از همان ماههای نخستین اشغال نظامی ایران، یعنی از اواخر سال ۱۹۴۱ میلادی، حضور در ساختار پلیسی ایران را نه به عنوان یک اقدام موقت و کمکرسان در شرایط جنگی، بلکه به مثابه بخشی اساسی و غیرقابلانکار از برنامهریزی کلان و راهبردی خود برای نفوذ و سلطه بر نهادهای کلیدی دولت ایران تلقی میکرد.
ورود به ژاندارمری و تسلط بر امنیت داخلی و مناطق روستایی
در ادامه همین روند رو به گسترش و کاملاً هدفمند، موضوع سازماندهی و بازسازی ژاندارمری ایران نیز به یکی از محورهای اصلی توجه سیاستگذاران آمریکایی تبدیل شد. ژاندارمری در آن دوره تاریخی، نه تنها مسئولیت سنگین تأمین امنیت مناطق وسیع روستایی و عشایری کشور را بر عهده داشت، بلکه نگهداری از راههای ارتباطی حیاتی، جادههای ترانزیتی و بخش قابلتوجهی از قلمرو ملی ایران نیز به این نیروی نظامی-انتظامی سپرده شده بود. به عبارت دیگر، هرگونه کنترل بر ژاندارمری به معنای اعمال نظارت گسترده بر بخشهای عظیمی از خاک ایران و جمعیت ساکن در خارج از شهرهای بزرگ بود و از این جهت، اهمیتی استراتژیک و بینظیر داشت.
بر اساس اسناد محرمانه و گزارشهای رسمی وزارت خارجه آمریکا، در این برهه حساس، نام سرهنگ هربرت نورمن شوارتسکف، افسر ارشد و باتجربه آمریکایی، که سابقه طولانی در امور انتظامی و نظامی داشت، به عنوان گزینهای مناسب و کارآمد برای سازماندهی، نوسازی و فرماندهی عملیاتی ژاندارمری ایران مطرح و مورد بررسی جدی قرار گرفته بود. ³ این انتخاب نشان میداد که آمریکا نه فقط در فکر اعزام مستشاران عادی، بلکه به دنبال سپردن مناصب کلیدی و فرماندهی به افسران عالیرتبه خود در ساختار امنیتی ایران است.
در سند مرتبط با این موضوع چنین آمده است:
“Colonel H. Norman Schwarzkopf has been taken into consideration for the Gendarmerie. ”
ترجمه:
«سرهنگ هربرت نورمن شوارتسکف برای انجام مأموریت سازماندهی و بازسازی ژاندارمری ایران مورد نظر و بررسی قرار گرفته است.»
از منظر جامعهشناسی تاریخی دولت و نهادهای حاکمیتی در ایران، این اقدام به معنای ورود مستقیم، بیسابقه و کاملاً عریان آمریکا به یکی از حساسترین و مهمترین نهادهای اعمال حاکمیت ملی، یعنی نیروهای مسلح و انتظامی کشور، محسوب میشد و زمینه را برای مداخلات گستردهتر نظامی و امنیتی در سالهای بعد فراهم آورد.
نفوذ راهبردی در وزارت جنگ و ساختار ارتش ایران
مداخله و نفوذ آمریکا در نهادهای حاکمیتی ایران، به هیچ وجه به حوزههای انتظامی و شهربانی محدود نماند و با سرعتی شگفتآور به عالیترین سطوح نظامی و دفاعی کشور نیز راه یافت. در مارس ۱۹۴۲ میلادی (اوایل سال ۱۳۲۰ خورشیدی)، دولت مرکزی ایران که عملاً زیر فشار سنگین نیروهای اشغالگر قرار داشت، از دولت واشنگتن درخواست رسمی و صریحی مطرح کرد که بر اساس آن، یک افسر بلندپایه و متخصص آمریکایی مسئولیت اداره امور مالی و همچنین مدیریت تدارکات و تجهیزات وزارت جنگ ایران را بر عهده بگیرد [۴]. این درخواست از آن جهت حائز اهمیت بود که وزارت جنگ در آن زمان، مهمترین و تأثیرگذارترین نهاد نظامی کشور به شمار میرفت و کنترل امور مالی و لجستیکی آن، عملاً به معنای تسلط بر هسته مرکزی قدرت نظامی ایران بود.
در سند میخوانیم:
“to take charge of the Finance and Army Supply Divisions of the Iranian War Department. ”
که ترجمه دقیق آن به این شرح است:
«برای در اختیار گرفتن و سرپرستی کامل اداره کل امور مالی و همچنین مدیریت تدارکات و تأمین تجهیزات وزارت جنگ ایران.»
این درخواست غیررسمی، اما کاملاً عملی، به روشنی نشان میداد که دولت ایران در شرایط فوقالعاده بحرانی پس از اشغال نظامی، بخش قابلتوجهی از مدیریت مهمترین نهاد دفاعی و نظامی کشور را به دست مستشاران و کارشناسان آمریکایی میسپرد و عملاً استقلال تصمیمگیری خود را در حوزه امنیت ملی از دست میداد.
فقط چند ماه پس از این درخواست اولیه، در فضایی کاملاً تغییر یافته، احمد قوام (قوامالسلطنه) که در آن مقطع به عنوان نخستوزیر ایران منصوب شده بود، گام بلندتری برداشت و به طور رسمی خواستار تشکیل یک هیئت کامل و همهجانبه نظامی از افسران عالیرتبه آمریکایی برای بازسازی زیربنایی، سازماندهی مجدد و آموزش حرفهای ارتش ایران شد [۵]. این درخواست نشان میداد که نفوذ آمریکا به سطحی از اعتماد و وابستگی رسیده است که بالاترین مقام اجرایی کشور، بازسازی کامل نیروهای مسلح را بدون حضور و نظارت مستقیم مستشاران آمریکایی ممکن نمیدانست.
در گزارش محرمانه سفارت آمریکا در تهران، که به واشنگتن مخابره شده، چنین آمده است:
“Prime Minister stated he wishes to have a complete American military mission to reorganize and train Army. ”
و ترجمه آن چنین است:
«نخستوزیر ایران صراحتاً اعلام کرده است که خواهان حضور یک هیئت کامل و جامع نظامی آمریکایی به منظور سازماندهی مجدد، نوسازی ساختار و آموزش نیروهای ارتش ایران میباشد.»
والاس موری و چشمانداز صریح اداره مستقیم ایران
در میان تمامی اسناد مکشوفه از آرشیوهای وزارت خارجه آمریکا، شاید مهمترین، صریحترین و در عین حال تأملبرانگیزترین سند متعلق به این دوره، یادداشت داخلی والاس موری، یکی از دیپلماتهای ارشد و تأثیرگذار آمریکایی در ایران، به تاریخ ۳ اوت ۱۹۴۲ (۱۲ مرداد ۱۳۲۱) باشد [۶]. این یادداشت که در فضایی کاملاً محرمانه و برای مخاطبان داخلی دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده نگاشته شده، از یک واقعیت تلخ و اجتنابناپذیر تاریخی پرده برمیدارد.
متن کامل این یادداشت مشهور چنین است:
“We shall soon be in the position of actually running Iran. ”
ترجمه:
«به زودی در موقعیتی بینظیر و انکارناپذیر قرار خواهیم گرفت که عملاً اداره امور ایران را به دست خواهیم گرفت.»
اهمیت شگرف و تاریخساز این عبارت در آن است که در یک مکاتبه داخلی، غیرعلنی و کاملاً محرمانه میان مقامات ارشد وزارت خارجه آمریکا بیان شده و به هیچ وجه جنبه تبلیغاتی یا دیپلماتیک برای افکار عمومی ندارد. این سند به وضوح نشان میدهد که حداقل بخش قابلتوجهی از سیاستگذاران عالیرتبه و تأثیرگذار آمریکایی، گسترش حضور نظامی، انتظامی، اداری و اقتصادی خود در نهادهای مختلف ایران از جمله شهربانی، ژاندارمری، وزارت جنگ و ساختار دیوانسالاری کشور را به منزله دستیابی به سطحی از نفوذ کمسابقه، همهجانبه و بینظیر در تاریخ روابط خارجی ایران تلقی میکردند. این جمله نه یک پیشبینی ساده، بلکه نقشه راهی روشن برای آینده سیاست آمریکا در ایران بود.
کمکهای اقتصادی به مثابه ابزاری کارآمد برای نفوذ سیاسی داخلی
مداخله و نفوذ همهجانبه آمریکا در ایران، هرگز به حوزههای نظامی، انتظامی و امنیتی محدود نشد و به سرعت به عرصههای اقتصادی، مالی و حتی سیاسی-پارلمانی نیز کشیده شد. در یکی از اسناد کلیدی و راهبردی این دوره، یعنی یادداشت محرمانه والاس موری در تاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۴۲ (۴ اردیبهشت ۱۳۲۱)، موضوع اعطای کمکهای مالی و تجهیزاتی برنامه موسوم به «لند-لیز» (Lend-Lease) به ایران مورد بحث و بررسی عمیق قرار گرفته است [۷]. این برنامه که در اصل برای کمک به متحدان جنگی آمریکا طراحی شده بود، در مورد ایران با رویکردی متفاوت و حسابشده به کار گرفته شد.
موری در این سند مهم چنین نگاشته است:
“I think it is altogether desirable that we support the Iranian Prime Minister … an announcement that Iran has been made eligible for Lend-Lease would go a long way toward giving him the support which he needs with the Iranian Parliament and the Iranian public. ”
ترجمه:
«من معتقدم که حمایت آشکار و بیپروای ما از نخستوزیر ایران کاملاً مطلوب، ضروری و همسو با منافع بلندمدت آمریکا است. همچنین اعلام رسمی شمول ایران در برنامه کمکهای لند-لیز، میتواند سهم بزرگی از حمایت سیاسی و اجتماعی را که او در مجلس شورای ملی و همچنین در میان افکار عمومی ایران به شدت به آن نیاز دارد، برایش فراهم آورد و موضع او را در برابر مخالفان داخلی مستحکم سازد.»
این سند تاریخی به روشنی گویای این واقعیت است که سیاستگذاران ارشد آمریکایی، کمکهای اقتصادی و مالی را نه صرفاً اقدامی انساندوستانه یا همکاری فنی، بلکه ابزاری هوشمندانه، دقیق و کاملاً عملیاتی برای تأثیرگذاری مستقیم بر توازن سیاسی داخلی ایران، تقویت جناحهای مورد نظر خود در مجلس و دولت، و تضعیف رقبای سیاسی مخالف منافع واشنگتن تلقی میکردند. به عبارت دیگر، دلارهای آمریکایی تبدیل به برگ برندهای در بازی پیچیده قدرت در تهران شده بود.
از نفوذ در ایران تا دکترین کارتر: تداوم راهبردی یک هژمونی
پس از پایان جنگ جهانی دوم و خروج تدریجی نیروهای بریتانیا و شوروی از ایران، این کشور به سرعت به یکی از مهمترین، حساسترین و راهبردیترین متحدان ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و جنوب غرب آسیا تبدیل گردید. وابستگی روزافزون ایران به آمریکا در حوزههای نظامی، اقتصادی و حتی فرهنگی، زمینه را برای حضور گستردهتر واشنگتن در معادلات منطقهای فراهم آورد. این روند پرشتاب و فزاینده تا وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی ادامه یافت و با تغییرات بنیادین در ساختار قدرت در ایران، وارد مرحلهای کاملاً جدید و بیسابقه گردید.
با خروج ایران از اردوگاه متحدان غربی و فروپاشی نظام سلطنتی وابسته به آمریکا، ایالات متحده برای نخستین بار در تاریخ خود، حضور مستقیم، آشکار و نظامی خود در منطقه حساس و استراتژیک خلیج فارس را نه به عنوان یک گزینه، بلکه به عنوان یک ضرورت حیاتی و انکارناپذیر اعلام کرد. نقطه اوج این تحول راهبردی، در ژانویه سال ۱۹۸۰ میلادی (دی ماه ۱۳۵۸) و در سخنرانی سالانه وضعیت کشور توسط جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، به وقوع پیوست [۸]. کارتر در این سخنرانی تاریخی که بعدها به «دکترین کارتر» معروف شد، با صراحت و قاطعیتی بیسابقه چنین اعلام کرد:
“Any attempt to gain control of the Persian Gulf region will be regarded as an assault on the vital interests of the United States of America, and such an assault will be repelled by any means necessary, including military force. ”
ترجمه:
«هرگونه تلاش از سوی هر قدرت منطقهای یا فرامنطقهای برای به دست گرفتن کنترل منطقه حیاتی خلیج فارس، به منزله تعرضی آشکار و غیرقابلپذیرش علیه منافع حیاتی و راهبردی ایالات متحده آمریکا تلقی خواهد شد و چنین تعرضی با تمامی وسایل و ابزارهای ممکن، از جمله به کارگیری نیروی نظامی مستقیم، دفع و خنثی خواهد گردید.»
این سند تاریخی و تعیینکننده را بدون تردید میتوان نقطه اوج و بلوغ نهایی روندی دانست که از دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، با نفوذ تدریجی، حسابشده و همهجانبه آمریکا در نهادهای حکومتی، انتظامی، نظامی و اقتصادی ایران آغاز شده بود و در پایان دهه ۱۳۵۰ به اعلام رسمی، صریح و بیپروای تعهد نظامی آمریکا برای حفاظت از نظم مطلوب خود در خلیج فارس و مناطق پیرامونی انجامید. این پیوستگی تاریخی نشان میدهد که نگاه آمریکا به ایران هرگز نگاهی مقطعی یا تاکتیکی نبوده، بلکه همواره در چارچوبی راهبردی و بلندمدت برای تأمین هژمونی منطقهای تعریف میشده است.
نتیجهگیری جامع و تأملبرانگیز
بررسی دقیق، موشکافانه و نظاممند اسناد رسمی، محرمانه و طبقهبندیشده وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا که در این پژوهش مورد تحلیل قرار گرفت، به روشنی و بدون هیچ گونه ابهامی نشان میدهد که واشنگتن در سالهای بحرانی و سرنوشتساز پس از اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰، به سرعت از سطح همکاریهای محدود فنی، مستشاری و کمکهای بشردوستانه فراتر رفته و در گسترهای وسیع و تعیینکننده از حوزههای انتظامی (شهربانی)، نظامی-امنیتی (ژاندارمری و وزارت جنگ)، اقتصادی-مالی (برنامه لند-لیز) و حتی سیاسی-پارلمانی (حمایت از نخستوزیر و جناحهای خاص در مجلس) نقشآفرینی فعال، هدفمند و کاملاً مداخلهجویانه داشته است. این اسناد تصویری شفاف، بیرحم و واقعگرایانه از کشوری ارائه میدهند که در شرایط حاد و بیسابقه ضعف ساختاری، سرگردانی سیاسی و هرجومرج ناشی از اشغال نظامی، به عرصهای مناسب برای گسترش بیحساب نفوذ و سلطه قدرتهای خارجی، به ویژه ایالات متحده، تبدیل شده بود و عملاً بخشهای کلیدی حاکمیت خود را به مستشاران و کارشناسان آمریکایی واگذار کرده بود.
از این منظر تاریخی و تحلیلی، یادداشت مشهور، صریح و تأملبرانگیز والاس موری در اوت ۱۹۴۲، که در آن از «عملاً اداره کردن ایران» سخن به میان آورده است، نه یک اظهارنظر گذرا یا پیشبینی سطحی، بلکه نمادی کاملاً واقعگرایانه، مستند و عینی از نگرش، برنامهریزی و رویکرد عملیاتی بخش قابلتوجهی از دستگاه سیاست خارجی، نظامی و اطلاعاتی آمریکا نسبت به ایران در سالهای حساس جنگ جهانی دوم و پس از آن محسوب میشود. این نگرش و رویکرد، با فراز و نشیبهای بسیار، تا امروز نیز تداوم یافته و میراثی تاریخی برای مناسبات پیچیده و پرتنش ایران و آمریکا بر جای گذاشته است که فهم دقیق آن، نیازمند مطالعه عمیقتر، چندوجهیتر و فارغ از هرگونه پیشداوری تاریخی است.
منابع
آرشیو اسناد روابط خارجی ایالات متحده آمریکا
۱. FRUS 1942, Vol. IV, Introduction and Iran Files.
۲. FRUS 1942, Vol. IV, Document 240. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1942v04/d240،
۳. FRUS 1942, Vol. IV, Document 259. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus۱1942v۰4/d259،
۴. FRUS ۱۹۴۲, Vol. IV, Document ۲۴۸. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus۱۹۴۲v۰۴/d۲۴۸،
۵. FRUS ۱۹۴۲, Vol. IV, Document ۲۷۳. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus۱۹۴۲v۰۴/d۲۷۳،
۶. FRUS ۱۹۴۲, Vol. IV, Document ۲۶۸. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus۱۹۴۲v۰۴/d۲۶۸،
۷. FRUS ۱۹۴۲, Vol. IV, Document ۳۳۱. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus۱۹۴۲v۰۴/d۳۳۱،
۸. FRUS ۱۹۷۷–۱۹۸۰, Vol. XIX, Part ۱, Document ۱۶. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus۱۹۷۷-۸۰v۱۹/d۱۶