فروشگاه
☰ X
سالروز قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله با بریتانیا

ننگ اعطای درجه توسط بیگانه/ خودکشی افسران ایرانی در اعتراض به پلیس جنوب

j
در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول و آستانه اجرای قرارداد ۱۹۱۹، خودکشی دو تن از افسران ارشد ژاندارمری در فارس و جنوب کشور به‌نام‌های کلنل فضل‌الله‌خان آق‌اولی و سرگرد علی‌قلی‌خان پسیان  به نمادی از جانفشانی در برابر نفوذ بریتانیا بدل شدند. این دو افسر که مطابق با مقررات تحمیل شده نظامی که ارتقای درجه مشروط به موافقت و اعطا توسط مستشاران نظامی بیگانه در پلیس جنوب می‌کرد، این ننگ را بر نتافته و در اعتراض به آن، خودکشی کردند.
يکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۷

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ این اقدامات در بستر دو پدیده به‌هم‌پیوسته رخ داد که نخست، تشکیل و گسترش پلیس جنوب تحت فرماندهی بریتانیا، و سپس مذاکرات منجر به قرارداد ۱۹۱۹ که هدف آن بازسازی ارتش، مالیه و دیوان‌سالاری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی بود. برای بسیاری از نظامیان ایرانی تربیت‌شده در فضای مشروطه، پذیرش فرماندهی بیگانه نه صرفاً یک تغییر سازمانی، بلکه نقض شرافت نظامی و پایان استقلال ملی تلقی می‌شد.

شکل‌گیری پلیس جنوب و بحران حاکمیت ملی

پلیس جنوب در سال ۱۹۱۶ میلادی به زور دولت بریتانیا و تحت فرماندهی ژنرال سر پرسی سایکس تأسیس شد. این نیرو در ظاهر سازمانی ایرانی معرفی می‌گردید، اما فرماندهی عالی، آموزش، بودجه و سازمان‌دهی آن عملاً در اختیار افسران بریتانیایی قرار داشت. هدف رسمی اعلام‌شده «برقراری نظم و امنیت» در جنوب ایران بود، اما کارکرد واقعی آن حفاظت از منافع راهبردی بریتانیا  به‌ویژه خطوط ارتباطی هندوستان و حوزه‌های نفتی جنوب  محسوب می‌شد.

از همان آغاز، رجال سیاسی و افسران ژاندارمری این نیرو را نه نهادی ملی، بلکه ابزاری برای نفوذ و سلطه بریتانیا ارزیابی می‌کردند. ادغام بقایای ژاندارمری فارس در ساختار پلیس جنوب، نقطه عطفی بود که حساسیت افسران ایرانی را به اوج رساند. نسلی از افسران که پس از مشروطه برای ایجاد نیروی نظامی مستقل و مدرن تلاش کرده بودند، ناگهان خود را ملزم به خدمت تحت فرمان افسران انگلیسی یافتند. شماری از بهترین افسران ژاندارمری از پذیرش این ساختار خودداری کردند.

ماده ۲۳۰؛ نقطه انفجار بحران

آنچه خشم افسران ایرانی را به اوج رساند، مقررات ارتقای درجه در پلیس جنوب بود. مطابق ماده ۲۳۰ آیین‌نامه این نیرو، درجات عالی نظامی عملاً در اختیار فرماندهان انگلیسی قرار داشت و ارتقای افسران ایرانی به سطوح بالاتر منوط به تأیید و تصویب آنان بود. درجات ارشدی همچون سرهنگی، سرتیپی و سرلشکری تنها برای شمار محدودی از افسران ایرانی قابل دسترسی بود و آن هم مشروط به توصیه فرماندهان بریتانیایی. در عمل، اکثر مناصب عالی به افسران انگلیسی سپرده می‌شد.

بدین ترتیب، پیشرفت حرفه‌ای یک افسر ایرانی نه بر اساس ارزیابی دولت یا ارتش ایران، بلکه وابسته به تشخیص افسران یک قدرت خارجی گردید. از منظر نظامیان آن عصر، این وضعیت چیزی کمتر از نفی استقلال ایران نبود و با آرمان‌های مشروطه‌خواهانه و ملی‌گرایانه آنان در تضاد کامل قرار داشت.

فضل‌الله‌خان آق‌اولی؛ مرگ به‌جای تسلیم

کلنل فضل‌الله‌خان آق‌اولی (زاده ۱۲۶۵ شمسی در اصفهان – درگذشته ۱ فروردین ۱۲۹۹) از افسران شناخته‌شده ژاندارمری بود. وی فرزند امان‌الله‌خان طبیب و نوه دختری دکتر باقرخان سیاح سپانلو (پزشک مظفرالدین‌شاه) به‌شمار می‌رفت. پس از تحصیلات مقدماتی به فرانسه رفت و در دوران مستشاری مورگان شوستر وارد خدمت ژاندارمری شد. با آغاز جنگ جهانی اول و خروج افسران سوئدی، مأمور خدمت در ژاندارمری یزد گردید و سپس در استان‌های دیگر از جمله مازندران خدمت کرد.

در سال ۱۲۹۸ شمسی، فضل‌الله‌خان به‌عنوان یکی از اعضای هیئت چهارده‌نفره ایرانی مأمور شرکت در کمیسیون نظامی قرارداد ۱۹۱۹ شد. وظیفه این کمیسیون، مطابق ماده سوم قرارداد، تعیین تعداد صاحب‌منصبان، ذخایر و مهمات لازم برای تشکیل قوه متحدالشکل بود. او از مخالفان سرسخت قرارداد بود و اعتراضاتش در هیئت با برخورد تند وزیر جنگ مواجه شد.

ننگ اعطای درجه توسط بیگانه/ خودکشی افسران ایرانی در اعتراض به پلیس جنوب

بر اساس روایت‌های موجود، وی در نخستین روز فروردین ۱۲۹۹، به‌جای حضور در مراسم سلام نوروزی شاه، ابتدا حدود یک ساعت نامه‌ای نوشت و سپس با شلیک گلوله برونینگ به زندگی خود پایان داد. روزنامه رعد (صاحب‌امتیاز سیدضیاءالدین طباطبایی) در شماره ۱۱ حمل ۱۲۹۹ جزئیات واقعه را چنین منعکس کرد: کلنل پس از صرف ناهار در منزل کلنل منوچهرخان و ملاقات کوتاه با خانواده، مبلغی به‌عنوان عیدی به آنان داد و سپس خودکشی کرد. شایع شد که وی از انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ ناراضی بود و تحمل نمی‌کرد افسران ایرانی زیر دست افسران انگلیسی باشند. وثوق‌الدوله متن یادداشت او را برداشت و اجازه دفن صادر کرد. این انتحار بازتاب گسترده‌ای یافت و در بهم‌خوردن قرارداد ۱۹۱۹ نیز نقش داشت. باور عمومی آن را واکنشی به فشار اجانب و مخالفت با شرایط قرارداد دانست.

علی‌قلی‌خان پسیان؛ حلقه‌ای دیگر از مقاومت

افسر دیگری که نامش در همین زمینه ذکر شده، سرگرد علی‌قلی‌خان پسیان از افسران برجسته ژاندارمری فارس است. وی پسرعموی کلنل محمدتقی‌خان پسیان (نخستین خلبان ایرانی و بعد‌ها فرمانده ژاندارمری خراسان) بود. در سال ۱۲۹۴ شمسی، هنگامی که نیرو‌های ملی‌گرا تلاش کردند دولتی مستقل در غرب و جنوب ایران تشکیل دهند، افسران ژاندارمری در چند شهر دست به اقدام زدند. محمدتقی پسیان کنترل همدان را به‌دست گرفت و پسرعموهایش — علی‌قلی و غلامرضا پسیان — کنترل شیراز را در اختیار گرفتند.

پس از شکست این جنبش ملی‌گرایانه، شیراز به دست عشایری افتاد که از حمایت بریتانیا برخوردار بودند. در این شرایط، هر دو پسرعموی پسیان خودکشی کردند و محمدتقی‌خان به آلمان رفت. خودکشی علی‌قلی‌خان پسیان در حافظه سیاسی مخالفان قرارداد ۱۹۱۹ و پلیس جنوب به‌عنوان نشانه‌ای از مقاومت در برابر سلطه بریتانیا ثبت شد. این افسران خود را در برابر انتخابی دشوار می‌دیدند: پذیرش ساختاری که فرماندهی عالی و مسیر پیشرفت حرفه‌ای آنان را در اختیار بیگانگان قرار می‌داد، یا پرداخت هزینه سنگین اعتراض.

پیوند ساختاری با قرارداد ۱۹۱۹

اهمیت این رخداد‌ها زمانی بیشتر روشن می‌شود که در بستر قرارداد ۱۹۱۹ قرار گیرند. قرارداد وثوق‌الدوله قرار بود سازمان‌های نظامی و مالی ایران را زیر نظر مستشاران بریتانیایی بازسازی کند. منتقدان معتقد بودند پلیس جنوب نمونه‌ای عملی از همان آینده‌ای بود که قرارداد برای سراسر ایران ترسیم می‌کرد: افسری ایرانی که برای ارتقای درجه نیازمند تأیید افسر انگلیسی است، پیش‌نمونه‌ای از نظامی بود که قرارداد ۱۹۱۹ در مقیاس ملی بازتولید می‌کرد.

خودکشی فضل‌الله‌خان آق‌اولی و علی‌قلی‌خان پسیان را نباید حادثه‌ای صرفاً شخصی یا عاطفی دانست. این رخداد‌ها بازتاب بحرانی عمیق در ایران پس از جنگ جهانی اول و در آستانه قرارداد ۱۹۱۹ بودند؛ بحرانی که محور آن استقلال دولت و حاکمیت ملی بود. پلیس جنوب برای بسیاری از ایرانیان نماد نفوذ مستقیم بریتانیا در ساختار دفاعی کشور به‌شمار می‌رفت. هنگامی که افسران دریافتند حتی درجه و آینده نظامی آنان نیز باید به تأیید فرماندهان خارجی برسد، برخی این وضعیت را مغایر با شرف نظامی و حیثیت ملی دانستند.

مرگ آنان در حافظه تاریخی ایران به‌عنوان اعتراضی تراژیک به سلطه خارجی و دفاع از استقلال کشور ثبت شد؛ اعتراضی که بعد‌ها در روایت‌های ضدقرارداد ۱۹۱۹ و نقد سیاست‌های بریتانیا در ایران جایگاهی نمادین یافت. این وقایع نشان می‌دهد که مقاومت در برابر دخالت‌های بریتانیا تنها در سطح دیپلماتیک و سیاسی نبود، بلکه در میان افسران میانی ارتش نیز به شکل رادیکال و شخصی بروز یافت و بخشی از زنجیره مخالفت‌هایی را تشکیل داد که در نهایت به ناکامی قرارداد ۱۹۱۹ انجامید.

 

منابع

روزنامه رعد، شماره ۱۱ حمل (فروردین ماه) ۱۲۹۹

وثوق‌الدوله و قرارداد ننگین ۱۹۱۹، ناصر نجمی، انتشارات گوتمبرگ، ۱۳۸۱، صص ۱۶-۱۴.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: