فروشگاه
X
سه روایت از پیگیری رهبران انقلاب درباره سرنوشت امام موسی صدر

امام گفت: اول تکلیف این سید را معلوم کن / مجادله تاریخی رهبر شهید انقلاب با قذافی

m
ربایش امام موسی صدر در شهریور ۱۳۵۷، نه تنها در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، بلکه سال‌ها پس از آن، به دغدغه جدی رهبران انقلاب تبدیل شد. این موضوع هیچ‌گاه در معادلات سیاسی و دیپلماتیک کشور به حاشیه رانده نشد. از پاسخ قاطع امام خمینی به پیشنهاد معامله‌ای قذافی درباره سرنوشت صدر، تا مجادله تاریخی رئیس‌جمهور وقت ایران با معمر قذافی در اوج تحریم‌های تسلیحاتی جنگ تحمیلی، همگی حاکی از رویکردی اصولی و غیرقابل‌مصالحه در قبال این پرونده است.
سه‌شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۰

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛  ماجرای ربوده شدن امام موسی در شهریور ۱۳۵۷ یکی از مسائلی بود که هم در دوران مبارزه و هم در روز‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای شخص امام خمینی و سایر مسئولان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

در خاطرات به جای مانده از شاهدان عینی وقایع روایت‌های دست اولی از پیگیری سرنوشت امام موسی صدر توسط امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای وجود دارد که در ادامه به سه روایت اشاره می‌رود.

محمود هاشمی رفسنجانی و عبدالله اسلامی‌فر از خاطرات خود در روز‌های حضور امام در پاریس در سال ۱۳۵۷ روایت می‌کنند و محمدجواد مادرشاهی درباره مجادله آیت‌الله خامنه‌ای با قذافی در مورد امام موسی صدر می‌گوید. آن هم در دورانی که به ظاهر انقلاب اسلامی به حمایت‌های مادی و معنوی احتیاج داشت؛ اما هیچگاه حاضر نشد مسئله امام موسی صدر را وجه المصالحه روابط دیپلماتیک و رفع احتیاجات خود قرار دهد.

 

اول تکلیف این سید را معلوم کن!

محمود هاشمی رفسنجانی از اعضای سابق وزارت خارجه در خاطرات خود درباره پیگیری‌های امام خمینی درباره سرنوشت امام موسی صدر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی روایت می‌کند:

زمانی که مرحوم امام در نوفل لوشاتو فرانسه بودند، [حافظ]اسد یک هیأتی را می‌فرستد که امام می‌توانند به سوریه تشریف بیاورند. قذافی هم یک گروهی می‌فرستد که همین جلود آن موقع نخست‌وزیر و همه‌کاره بود. او می‌رود به امام‌ می‌گوید که رهبر ما قذافی از شما دعوت کردند که به لیبی تشریف بیاورید. امام یک جمله‌ می‌گوید به قذافی بگو که اول تکلیف این سید را معلوم کن بعد بیا! امام خیلی ناراحت شده بود.

اصولاً بین شیعه‌های جنوب لبنان و کشور لیبی هنوز هم یک کدورتی وجود دارد. هنوز هم نبیه بری و حرکت امل حاضر نیست که با لیبی‌ها تعامل داشته باشند. یک زمانی قذافی آمد روی خط حزب‌الله که  یک کمکی به آنها بکند. حزب‌الله هم گفت که ما ممکن است با شما همکاری داشته باشیم،  امّا تا تکلیف آقای صدر معلوم نشود نمی‌شود شما باید اول این مسئله را روشن کنید که به آنها خیلی بر خورد. گفتند می‌گویند ما کشتیم چنین چیزی وجود ندارد. چرا شما بی‌خود به ما تهمت‌ می‌زنید؟

 

قذافی گفت حاضرم معامله کنم

عبدالله اسلامی‌فر از مبارزان انقلاب اسلامی نیز که در دوران هجرت امام به فرانسه در نوفل‌لوشاتو حضور داشت؛ می‌گوید: یک عده از طرف حضرت امام رفتند با قذافی صحبت کردند... یک آقایی بود به نام پاک‌نژاد، خانمش فرانسوی بود خودش بچه کرمانشاه بود زبان فرانسویش هم خیلی خوب بود که دیگر جزء رفقایی بود که آنجا ما با او آشنا شدیم. او در ریز اخبار آقا موسی [بود]و هر اتفاقی می‌افتاد دنبال می‌کرد. بالاتّفاق می‌گفتند که این آقایان موقعی که رفتند آنجا قذافی یک جمله گفته گفت من حاضرم مسئله آقا موسی صدر را با امام خمینی معامله کنم من امام موسی صدر را می‌دهم به شرط اینکه آقای خمینی هم دست از شاه بردارد. این پیام را موقعی که به حضرت امام گفته بودند، امام [چه]جواب داده بود نمی‌دانم ولی آنکه معروف بود این بود که امام فرموده بودند کور خوانده امام موسی را می‌گیریم جان شاه را هم می‌گیریم! یک چنین چیزی که آمدم از حاج مهدی عراقی پرسیدم گفت گوش نکن به این حرف‌ها قذافی سگ کیست؟ قذافی عامل آمریکاست.

 

موشک یا امام موسی صدر!

محمدجواد مادرشاهی مشاور امنیتی آیت‌الله خامنه‌ای در دهه شصت در خاطرات خود مجادله رئیس‌جمهور وقت و قذافی را در حالی روایت می‌کند که ایران در دوران جنگ از جهت تسلیحاتی تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار داشت، اما حاضر نشد از مسئله امام موسی صدر بگذرد:

در آن موقع موشک‌های اسکاد. بی عراق تهران را زد این سفر [سفر آیت‌الله خامنه‌ای به لیبی]بعد از آن حرکت اتفاق افتاد و لیبی موشک اسکاد. بی داشت و وعده داده بود به ایران که سفر آقا مقدمه‌ای است که من این موشک‌ها را به شما خواهم داد و طبیعتاً ایران هم می‌توانست بغداد را بزند و ما از نظر تبلیغاتی هم بحث را شروع کرده بودیم که ما می‌زنیم و این حرف‌ها را جواب می‌دهیم و این سفر برای ما قطعی بود که ما موشک‌های اسکاد. بی را از آن جا خواهیم گرفت. این [قذافی]وقتی دیده بود یک چنین نیازی و یک چنین حادثه‌ای [هست]با خودش فکر کرده بود که در آن جا در آن مقطع مسئله امام موسی صدر را با ایران باید حل کند؛ که دیگر ایران این قدر امام موسی صدر امام موسی صدر نکند. یا امام موسی صدر یا اسکاد. بی؟!

[حضرت آقا و قذافی]از آن جلسه خصوصی به جلسه عمومی آمدند. همه هم نشسته بودیم. قذافی شروع کرد به صحبت کردن دیدیم عجب صحبت‌های جسورانه‌ای دارد می‌کند اول برگشت به امام بند کرد که بابا این همه امام امام شما می‌گوئید یعنی چه؟ چرا ایشان این جور نسبت به اسلام اظهار نظر می‌کند. اصلاً شروع کرد اول راجع به امام که آخر شما یک خرده حواستان نیست... بعد برگشت به جزایر که شما یک کاری می‌کنید که ما دیگر در دنیای عرب هم نمی‌توانیم از شما حمایت کنیم، ما را هم دارید خلع سلاح می‌کنید چه کار دارید که بگوئید خلیج فارس، خوب خلیج عربی بگوئید چه می‌شود؟ بعد هم این امام موسی صدری که این قدر شما از او دفاع می‌کنید این عنصر ساواک بوده این مزدور شاه بود این را ما از او مدرک داریم ما سند داریم.

حقیقتاً همه ما‌ها به هم ریختیم. افراد مرتب شروع کردند به  نوشتن یک دفعه حاج آقا یک پیغام داد به آقای ولایتی  گفتند بگوئید که هیچ کس به من نوشته ندهد. من‌ می‌خواهم عرقش را در بیاورم.  

صحبت‌های او تمام شد و آقا شروع کردند یک امامی در ظرف ۷ دقیقه ۸ دقیقه برای قذافی ساختند که او موش شد به لانه خودش رفت. تو کی هستی چه هستی تو می‌خواهی راجع به اسلام اظهار نظر کنی؟ امام ۸۰ سال اسلام را فقط مطالعه کرده تو کجای کاری؟ آقا شروع کردند از امام توصیفی از مرجعیت شیعه روحانیت شیعه عظمت این حادثه مطالعاتی که این‌ها می‌کنند کاری که می‌کنند تو اصلاً حق نداری نسبت به امام حرف بزنی.

بعد گفتند آقای قذافی تو که جغرافی نمی‌دانی! آقای جلود تو جلو بیا! تو بگو که این جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و اینها کجا قرار گرفته؟ این جزایر در تنگه استراتژیک خلیج فارس قرار جلوی آمریکا قرار گرفته ما اگر این جا حضور نظامی داریم ما اگر آن جا وجود داریم به خاطر این است که جلوی آمریکا را بگیریم نتواند منافع خود را در کشور‌های عربی چنین کند چنان کند ما با آمریکا جنگ داریم و خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود.

نسبت به امام موسی صدر گفتند خوب آقای قذافی شما فرمودید که پس شما یک کشور انقلابی هستید من یک سوال از تو دارم این سوال را شما جواب بده! شما یک کشور انقلابی؛ یک مزدور شاه که تو با او درگیری داری، مخالفت داری، یقین هم داری که این مزدور و امین اوست و حقوق‌بگیر اوست وارد کشور تو شده از کشور تو هم خارج نشده به من بگو تو او را چه کار کردی؟ این همین طور به صندلی خودش تکیه زده بود مو‌های او هم مجعد عرق کرده بود دو تا از بادیگارد‌های او آمده بودند دستمال‌های کاغذی معمولی نه، انبوه دستمال کاغذی داخل موهایش می‌کردند این‌ها خیس می‌شد می‌بردند دسته دیگری می‌آوردند. همه ما وقتی از آن خیمه بیرون آمدیم روی خاک به سجده افتادیم که خداوند چه رئیس‌جمهوری به نظام ما ارزانی داشته و چه قدرتی و چه جرأتی؟ یقین هم داشتیم که اسکاد. بی رفت. ولی ایشان یک لحظه کوتاه نیامد و عرقی درآورد که در عمر او من فکر نمی‌کنم چنین حادثه‌ای برایش بوجود آمده [باشد].

 

پی‌نوشت:

- خاطرات محمود هاشمی رفسنجانی، عبدالله اسلامی‌فر، محمدجواد مادرشاهی در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: