درنگی بر زندگی و آثار صمد بهرنگی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ صمد بهرنگی در طول عمر کوتاه خود، در حوزههای گوناگونی همچون آموزش و پرورش، داستاننویسی، ترجمه و گردآوری ادبیات عامه فعالیت کرد. با این حال، شهرت او بیش از هر چیز با داستانهای کودکان و بهویژه «ماهی سیاه کوچولو» گره خورده است؛ اثری که پس از انتشار، خوانشهای گوناگون ادبی، اجتماعی و سیاسی از آن صورت گرفت و به تدریج فراتر از یک داستان کودکانه، به یکی از آثار بحثبرانگیز ادبیات معاصر ایران تبدیل شد.
بررسی شخصیت و کارنامه بهرنگی، بدون توجه به فضای اجتماعی و فرهنگی دهه ۱۳۴۰ و تجربه او از معلمی در نواحی روستایی آذربایجان کامل نخواهد بود. در عین حال، برخی موضوعات مربوط به زندگی او، از جمله چگونگی درگذشتش، روابط و ارتباطات فکری و سیاسی او و نسبت برخی آثارش با جریانهای فکری و سیاسی آن دوره، همچنان محل بحث و بررسی است. پرداختن دقیق به این موضوعات، از جمله معمای مرگ او، عقاید و ایدئولوژی صمد و نسبت اندیشه و آثارش با تحولات سیاسی زمانه، نیازمند پژوهشی مستقل و علیحده است؛ لذا یادداشت حاضر صرفاً نگاهی مختصر و گذرا به زندگی و مجموعه آثار صمد بهرنگی دارد.
زندگینامه صمد بهرنگی
صمد بهرنگی در ۲ تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب تبریز، در کوچه اسکوییلر، متولد شد. خانواده پس از تولد او ابتدا به کوچه جمالآباد در همان محله و سپس به محله لکلر نقل مکان کردند. پدرش «عزت» کارگر بود و شش فرزند به نامهای: زرینتاج، اسد، فاطمه، صمد، رقیه و جعفر داشت. شرایط اقتصادی خانواده چندان مساعد نبود. پدر، فرزندانش را به تحصیل تشویق میکرد و به آنان میگفت: «درس بخوانید تا مثل من کارگر آواره نشوید.» [۱]با این حال، فقر سبب شد دختران خانواده پس از چند سال تحصیل، از ادامه مدرسه بازبمانند.
صمد در سال ۱۳۲۵ وارد دبستان شد و از سال ۱۳۳۱ تحصیل دوره متوسطه را در دبیرستان تربیت تبریز آغاز کرد. در آذرماه ۱۳۳۲، مدیر دبیرستان پدر او را به دلیل صحبتهای صمد درباره مسائل روز در میان دوستانش احضار و به او تذکر داد. [۲]این رویداد را میتوان در شمار نخستین نشانههای توجه او به مسائل اجتماعی و سیاسی پیرامون خود دانست.
بهرنگی در سال ۱۳۳۴ وارد دانشسرای مقدماتی پسران تبریز شد. آشنایی او با غلامحسین ساعدی نیز در همین سال و در کتابفروشی معرفت تبریز اتفاق افتاد. بهرنگی در سال ۱۳۳۵ با همکاری یکی از همکلاسیهایش روزنامه فکاهی و دیواری «خنده» را منتشر کرد. در خرداد ۱۳۳۶ دوره دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و از مهر همان سال به تدریس در روستاهای آذربایجان پرداخت. آذرشهر، ممقان، گوگان و آخیرخان از جمله محلهایی بودند که او در آنها به کار معلمی اشتغال داشت.

تجربه تدریس در روستاها، بعدها تأثیر قابل توجهی بر نوشتههای بهرنگی گذاشت. او از نزدیک با وضعیت زندگی کودکان روستایی و مشکلات نظام آموزشی مواجه بود و همین تجربه، آموزش و مسائل تربیتی را به یکی از محورهای اصلی فعالیت فکری او تبدیل کرد. اسد بهرنگی، برادر صمد، درباره علاقه او به حرفه معلمی میگوید که صمد معتقد بود معلمی امکان اثرگذاری در جامعه را فراهم میکند و ارزش آن را در رابطه میان معلم و شاگرد میدید؛ به گونهای که حتی سالها بعد میتوان نتیجه کار معلم را در زندگی شاگردانش مشاهده کرد. [۳]صمد در سال ۱۳۳۷ همزمان با تدریس، تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشکده ادبیات تبریز را آغاز کرد و در خرداد ۱۳۴۱ گواهینامه پایان تحصیلات خود را دریافت کرد. در سال ۱۳۳۹ اداره فرهنگ تبریز از او خواست میان تحصیل دانشگاهی و تدریس یکی را انتخاب کند و در غیر این صورت او را منتظر خدمت و از دستگاه فرهنگ اخراج خواهد کرد. بهرنگی به این اخطار وقعی ننهاد و تحصیل و تدریس را ادامه داد.
در ۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ داستان «تلخون» را با الهام از یک افسانه عامیانه آذری نوشت. همچنین در ۱۲ اردیبهشت همان سال، همزمان با اعتصاب فرهنگیان تهران، در تبریز برای ادامه اعتصاب و همراهشدن معلمان تبریزی با اعتصاب سراسری فعالیت کرد. در آذرماه ۱۳۴۱ نیز بنا بر گزارش رئیس دبیرستان، به دلیل بیان سخنان ناخوشایند (بنا به گزارش رئیس دبیرستان) از دبیرستان اخراج و به دبستان منتقل شد. [۴]

یکی از مهمترین نوشتههای او در حوزه آموزش، «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» بود که بخشهایی از آن در سال ۱۳۴۲ در مجلات معلم امروز، سپاهان و بامشاد منتشر شد. انتشار این مطالب سبب شد نویسندگانی، چون جلال آلاحمد با نوشتههای او آشنا شوند. در همین سال، فعالیت ادبی بهرنگی گسترش یافت و در زمینه داستاننویسی و ترجمه نیز آثاری منتشر کرد.
انتشار کتاب «پارهپاره»، مجموعهای از شاعران ترک به زبان ترکی و شماری از اشعار کوراوغلو و بایاتیهای آذربایجانی، برای بهرنگی پیامدهایی نیز داشت. او به دنبال انتشار این اثر تحت تعقیب قرار گرفت و از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز برایش کیفرخواست صادر شد و حکم تعلیق از خدمت به مدت شش ماه را دریافت کرد. در ۹ آبان ۱۳۴۳ حکم تعلیق او پایان یافت و توانست به شغل آموزگاری بازگردد. [۵]بهرنگی در میانه دهه ۱۳۴۰ با شماری از فعالان فرهنگی و ادبی تبریز همکاری داشت. از جمله همکاران او در نشریه آدینه (مهد آزادی) میتوان به علیرضا نابدل (فعال سیاسی چپگرا)، بهروز دهقانی، غلامحسین فرنود، رحیم رئیسنیا و مناف فلکی اشاره کرد. این هفتهنامه هنری ـ اجتماعی نخستینبار در اول مهرماه ۱۳۴۴ منتشر شد و تا شهریور ۱۳۴۵، هفده شماره از آن در تبریز انتشار یافت. برخی از همکاران این نشریه بعدها در جریان تحولات سیاسی و مبارزات مخالفان حکومت پهلوی قرار گرفتند؛ از جمله علیرضا نابدل که در فروردین ۱۳۵۰ و در جریان پخش اعلامیه مربوط به عملیات سیاهکل دستگیر و اعدام شد و مناف فلکی نیز در مرداد همان سال پس از درگیری مسلحانه دستگیر و اعدام گردید. [۶]طرح این ارتباطات در بررسی زندگی بهرنگی اهمیت تاریخی دارد، اما برای داوری درباره جایگاه فکری و سیاسی شخص او، نیازمند بررسی مستقل اسناد و شواهد بیشتری است.
در سالهای پایانی زندگی، فعالیت ادبی بهرنگی شتاب بیشتری گرفت. در مهرماه ۱۳۴۵ «اولدوز و کلاغها» را منتشر کرد. سال ۱۳۴۶ نیز آثاری همچون «کچل کفترباز»، «افسانه محبت» و «پسرک لبوفروش» را نوشت. در سال ۱۳۴۷، «یک هلو، هزار هلو»، «۲۴ ساعت در خواب و بیداری»، «کوراوغلو و کچل حمزه» و «ماهی سیاه کوچولو» را به رشته تحریر درآورد. «ماهی سیاه کوچولو» در همان سال از سوی شورای کتاب کودک به عنوان «کتاب برگزیده» انتخاب شد و به همراه تصویرگری فرشید مثقالی برای آن در سال ۱۹۶۹ جوایزی از نمایشگاه بولونیا در ایتالیا و بیینال براتیسلاوای چکسلواکی به دست آورد.
در واپسین ماههای زندگی صمد، کتاب الفبای آذری برای مدارس آذربایجان نیز اهمیت پیدا کرد. این اثر بنا به پیشنهاد جلال آلاحمد برای چاپ به کمیته پیکار جهانی با بیسوادی فرستاده شد، اما بهرنگی با تغییراتی که قرار بود در کتاب صورت گیرد موافقت نکرد و پیشنهاد حقالتألیف کلان را نیز نپذیرفت و کتاب را پس گرفت. بر اساس روایت اسد بهرنگی، صمد معتقد بود سازمان مذکور میخواهد از این اثر برای اهداف خود بهره گیرد و از تحویل کتاب خودداری کرد. [۷]حتی نامهای برای صمد فرستادند تا کتاب را بیاورد ولی او قبول نکرد.

اسد بهرنگی مینویسد: «[صمد میگفت]اینها دست بردار نیستند، کتاب را میخواهند ولی من کتاب را نخواهم داد. تهدید میکردند، میگفتند برنامه کتاب ردیف شده است، به عرض مقامات بالاتر نیز رسیده است ـ احتمالاً منظور از مقامات بالا خواهر شاه بوده باشد ـ اگر نخواستی اسمت را روی کتاب نمیگذاریم ولی این کتاب باید چاپ شود. ولی من وجود کتاب را انکار کردم و گفتم کتاب همان ۷ صفحه است.» [۸]
درباره روزهای پایانی زندگی بهرنگی نیز روایتهایی وجود دارد که از مراجعه افرادی با لباس شخصی به خانه او و درخواست کتاب الفبا سخن میگویند. مطابق روایت یادشده، این افراد پس از خودداری بهرنگی از تحویل کتاب، او را تهدید کردند و سپس خانه را ترک نمودند. چند روز بعد، در ۹ شهریور ۱۳۴۷، بهرنگی هنگام شنا در رودخانه ارس در نزدیکی روستای شامگوالیک غرق شد. پیکر او در ۱۲ شهریور، در پنج کیلومتری محل حادثه و در ساحل پاسگاه روستای کلاله پیدا شد و در گورستان امامیه تبریز به خاک سپرده شد. [۹]

نگاهی به مجموعه آثار
صمد بهرنگی را از پایهگذاران ادبیات کودک و نوجوان در ایران دانستهاند. او در عمر کوتاه خود بیش از بیست قصه برای کودکان و نوجوانان نوشت و در کنار آن، مقالاتی در زمینه مسائل تربیتی و اجتماعی، تحقیقات مربوط به فرهنگ عامه و ترجمه نیز از خود به جا گذاشت. تجربه مستقیم او از معلمی و شناخت شیوههای آموزش و یادگیری کودکان، سبب شد قصه برای او تنها وسیله سرگرمی نباشد و از آن به عنوان ابزاری برای انتقال تجربه و طرح مسائل اجتماعی و تربیتی استفاده کند. [۱۰]

آثار بهرنگی را بهطورکلی میتوان در سه گروه: ۱) قصههای کودکان، ۲) تحقیقات و ۳) ترجمهها دستهبندی کرد. در گروه نخست آثاری، چون «اولدوز و کلاغها»، «اولدوز و عروسک سخنگو»، «پسرک لبوفروش»، «قوچعلی و دختر پادشاه»، «ماهی سیاه کوچولو»، «کچل کفترباز»، «۲۴ ساعت در خواب و بیداری» و «یک هلو، هزار هلو» قرار میگیرند. در حوزه تحقیقات نیز «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران»، «متل و چیستانها»، «پارهپاره»، «الفبا برای کودکان روستایی» و «آذربایجان در نهضت مشروطیت» از جمله آثار او هستند. در زمینه ترجمه نیز آثاری مانند «ما الاغها» و «دفتر اشعار معاصر» در کارنامه او دیده میشود. [۱۱]
یکی از ویژگیهای برجسته نوشتههای بهرنگی، زبان ساده و نزدیک به زبان مردم است. در نوشتههای او کمتر با واژگان دشوار و جملههای پیچیده مواجه میشویم و همین ویژگی به ارتباط آثارش با مخاطبان جوان کمک کرده است. او در نگاه خود به ادبیات کودک، صرفاً به داستانهای سرگرمکننده یا آموزههای اخلاقی متعارف بسنده نمیکرد و معتقد بود ادبیات کودک باید بتواند بخشی از واقعیتهای زندگی اجتماعی را نیز به کودک نشان دهد. از این منظر، میان تجربههای روزمره کودکان و مسائل جامعه بزرگسالان رابطهای برقرار میکرد. [۱۲]
در آثار بهرنگی، توجه به کودکان فرودست و محروم جایگاه ویژهای دارد. او با تکیه بر تجربه معلمی در روستاها و شناخت زندگی کودکان طبقات کمبرخوردار، شخصیتهایی را خلق کرد که با فقر، محرومیت و دشواریهای زندگی مواجهاند. در مقدمه داستان «اولدوز و کلاغها» نیز این رویکرد به روشنی دیده میشود؛ جایی که داستان از زبان اولدوز برای کودکانی روایت میشود که فقیر باشند یا دستکم زندگی بسیار مرفهی نداشته باشند. [۱۳]

«اولدوز و کلاغها» از آثار مهم بهرنگی در این زمینه است. استقبال از این داستان، او را به نوشتن «اولدوز و عروسک سخنگو» ترغیب کرد و حتی در یکی از نامههایش از طرح ادامه داستان و سرنوشت اولدوز و یاشار سخن گفت. [۱۴]بهرنگی در معرفی آثار خود نیز فعال بود و بنا بر روایت برادرش، پس از انتشار کتابها در مدارس و میان دانشآموزان برای شناساندن آنها تلاش میکرد و گاه آگهیهای کوچکی تهیه و از طریق دوستانش توزیع میکرد. [۱۵]

۲۴ ساعت در خواب و بیداری نیز از جمله آثاری است که زندگی کودکان فقیر و محروم را در مرکز توجه قرار میدهد. محمود دولتآبادی در توصیف این اثر، سادگی و روانی زبان آن را مورد توجه قرار داده و در عین حال، آن را حاصل تجربه و مشاهده طولانی نویسنده دانسته است. [۱۶].
اما در میان آثار بهرنگی، «ماهی سیاه کوچولو» بیش از دیگر آثار او شهرت یافته است. این داستان اندکی پس از مرگ نویسنده منتشر شد و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ناشر آن بود. چاپ نخست آن در ۵۰۰۰ نسخه عرضه شد و به سرعت فروش رفت. بعدها این داستان در فضای سیاسی ایران با تفسیرهای متفاوتی مواجه شد و خوانندگان مختلف، برداشتهای گوناگونی از شخصیت ماهی و سفر او ارائه کردند.
از منظر ادبی، ماهی سیاه کوچولو را میتوان داستانی درباره جستوجوی شناخت، عبور از محدودیتهای محیط آشنا و حرکت به سوی تجربهای ناشناخته دانست؛ چنانکه در برخی مطالعات، آن را روایت بیداری قهرمان و سفر او تلقی کردهاند. [۱۷]در عین حال، برخی پژوهشهای دیگر نیز با قرار دادن داستان در بستر تاریخی دهه ۱۳۴۰، آن را واجد مفاهیم سیاسی و مبارزاتی دانستهاند و میان مضامین آن و فضای پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ارتباط برقرار کردهاند. [۱۸] از این رو، «ماهی سیاه کوچولو» را میتوان نمونهای روشن از اثری دانست که علاوه بر ارزش ادبی، در دورههای بعدی با خوانشهای سیاسی و اجتماعی مختلف مواجه شده است. بازتاب سیاسی این اثر نیز در برخی خاطرات و روایتهای مربوط به مخالفان حکومت پهلوی دیده میشود. در خاطرات بهمن بازرگانی، از مجازات و حساسیت ساواک نسبت به نگهداری کتاب سخن گفته شده است. [۱۹] همچنین اسد بهرنگی روایت میکند که بعدها نام ماهی سیاه کوچولو از فهرست آثار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان حذف شد و در توزیع آن محدودیتهایی ایجاد گردید. [۲۰]

جمعبندی
صمد بهرنگی در فرصت کوتاه زندگی خود، کارنامهای متنوع در داستاننویسی، آموزش، پژوهش و ترجمه بر جای گذاشت. تجربه معلمی در روستاهای آذربایجان، توجه به کودکان محروم، علاقه به فرهنگ عامه و نگاه انتقادی او به مسائل آموزشی، از مهمترین مؤلفههای این کارنامه به شمار میروند. در کنار این وجه ادبی و آموزشی، آثار او بهویژه «ماهی سیاه کوچولو»، در سالهای بعد با خوانشهای اجتماعی و سیاسی گوناگونی مواجه شدند و به بخشی از تاریخ معاصر ایران راه یافتند. از همین رو، شناخت دقیق جایگاه بهرنگی، مستلزم بررسی همزمان آثار، تجربههای آموزشی، فضای سیاسی و اجتماعی دهه ۱۳۴۰ و روایتهای متفاوتی است که پس از مرگ او درباره شخصیت و میراثش شکل گرفتند.
پینوشتها
[۱]تبریزی، حمید (۱۳۵۷). صمد بهرنگی: افسانهای که ناتمام ماند، چاپ اول، تبریز، چاپ شفق، ص ۲۴.
[۲]درویشیان، علیاشرف (۱۳۹۵). یادمان صمد، چاپ اول، تبریز: انتشارات موغام، ص ۹.
[۳]جمشیدی، اسماعیل (۱۳۵۷). زندگی و مرگ صمد بهرنگی، چاپ دوم، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، ص ۴۲.
[۴]درویشیان، همان، ص ۱۰.
[۵]همان، ص ۱۱.
[۶]همان، ص ۱۲.
[۷]بهرنگی، اسد (۱۳۷۸). برادرم صمد بهرنگی؛ روایت زندگی و مرگ او، چاپ اول، تبریز: نشر بهرنگی، صص ۲۳۷ ـ ۲۳۹.
[۸]همان، ص ۲۳۹.
[۹]درویشیان، همان، ص ۱۴.
[۱۰]رضایتی کیشهخاله، محرم و مهرآفرین، مینا (۱۴۰۳). بررسی تکرار در قصههای صمد بهرنگی. فنون ادبی، سال شانزدهم، شماره ۳ (پیاپی ۴۸)، ص ۱.
[۱۱]کندوکاوی در آثار صمد بهرنگی، بیتا، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، صص ۷ و ۸.
[۱۲]امید (بیتا). صمد بهرنگی، بیجا، صص ۸ و ۱۲.
[۱۳]بهرنگی، صمد (۱۳۸۷). قصههای بهرنگ، چاپ هشتم، تهران: نشر سرایش، ص ۱۳.
[۱۴]بهرنگی، صمد (۱۳۵۷). نامههای صمد بهرنگی، گردآورنده: اسد بهرنگی، چاپ اول، تهران: انتشارات امیرکبیر، ص ۱۴.
[۱۵]بهرنگی (۱۳۷۸)، همان، ص ۱۲۳.
[۱۶]نمینی، ح. (۲۵۳۷). صمد بهرنگی: با موجهای ارس به دریا پیوست، چاپ دوم، تهران: انتشارات آبان، ص ۶.
[۱۷]قاسمزاده، سیدعلی (۱۳۹۵). کیفیت بیداری قهرمان درون در داستان «ماهی سیاه کوچولو». ادبیات پارسی معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال ششم، شماره ۳، ص ۷۲.
[۱۸]مقدم، علیرضا؛ کریمی، محمدحسن؛ صحراگرد، رحمان و شاهسنی، شهرزاد (۱۳۹۸). تحلیل گفتمان انتقادی داستان «ماهی سیاه کوچولو» صمد بهرنگی. فصلنامه پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره ۵۴، ص ۱۳۰.
[۱۹]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). زمان بازیافته، مصاحبهکننده: امیرهوشنگ افتخاریراد، چاپ سوم، تهران: نشر اختران، ص ۱۸۳.
[۲۰]بهرنگی (۱۳۷۸)، همان، ص ۱۲۷.