اقتصاد و معیشت در دوران جنگ/ از کوپن انگلیسی تا دسته چک مرغ در آمریکا
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ اقتصاد در دوران جنگ از جمله مقولههای مهمی است که برای ادامه حیات و توان تابآوری کشور درگیر جنگ اهمیتی دوچندان و حیاتی دارد. رژیم بعثی صدام در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در حالی جنگ را به کشور تحمیل کرده بود که انقلاب نوپای اسلامی سالهای اولیه را خود را میگذراند و هنوز به مرحله تثبیت کامل نرسیده بود.
جنگ علاوه بر مردم، حکومت و نظام سیاسی را در حوزههای مختلف به مواجهه با بحرانهای متوالی کشاند. مسئله اقتصادی از جمله دغدغههای اصلی برای رتق و فتق امور معیشتی مردم و چرخش صنعت و تجارت کشور بود.
محمدجواد ایروانی در دولت دوم میرحسین موسوی طی سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ به عنوان وزیر امور اقتصاد و دارایی سکاندار هدایت مالی و اقتصادی کشور بود. او طی خاطرات خود در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به بازخوانی مسائل و مشکلات و دیدگاههای آن دوران پرداخته و در فرازهایی از این خاطرات به وضعیت اقتصادی کشور در دوران جنگ اشاره داشته است. این گفتوگوها در سال ۱۳۸۲ ثبت و ضبط شده است.
در ادامه بخشی از وضعیت جنگی اقتصاد کشور در دهه شصت در قاب تاریخ و تجربه از نظر میگذرد.
بزرگترین چالش اقتصادی
ما تلاش کردیم وزارت امور اقتصاد و دارایی نقش اقتصادیاش پررنگ شود، سازمانهایی مثل سازمان سرمایهگذاری و کمکهای فنی اقتصادی ایران، سازمان حسابرسی، گمرک، بانکها، بیمهها و ... منتهی این لازمه یک کوشش فراگیر بود که در بانکها جدیت زیاد میشد. یکی دو تا تدبیر را بکار بردیم که اجرای واقعی عملیات بانکی بدون ربا ابتدای کار بود. انسجام خود سیستم بانکی را هم دنبال کردیم و اطلاعات همه بانکها را با هم منسجم کردیم. بزرگرین چالشی که پیش روی نظام بانکی بود، از نظر ارزی و مشکلات بدهیها بود، یعنی درآمدهای ارزی به شدت کاهش پیدا کرد و به ۷/۵ میلیارد دلار در سال ۱۳۶۵ رسید.
ولی ما خم به ابرویمان نیاوردیم. هیچ استقراضی هم از کشورهای بیگانه نکردیم که یک دفعه درهای استقراض را باز کنیم و کشور را به بحران بیاندازیم. در صورتی که در سال ۱۳۶۲ کشور ۲۲ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت، به شدت قیمتها بالا رفته بود، مصارفش در تراز از پرداختها ۲۴ میلیارد دلار بود یعنی ۲ میلیارد دلار هم کسری.
ولی سالهای مسئولیت من دوران افول شدید درآمدهای نفتی بود. در این سه سال اوج فشارها، اوج مصارف به لحاظ نظامی هم بود، چون دشمن با کمک کشورهای عربستان سعودی یا کویت از منطقه بیطرف نفت صادر میکردند که بعدها باعث اختلاف و جنگ نفت همین مکاتباتی بود که بین صدام و امیر کویت شد که امیر کویت مطالبه حصه (سهم) خودش را از منطقه بیطرف میکرد.
به علاوه وامهای بینالمللی گسترده که دولت عراق گرفت که در چند سال بیش از ۱۲۸ میلیارد دلار خرج کردند و دوره ما کل مصارف ۳۶ میلیارد دلار بود. یعنی عدم تعادل خیلی روشنی بود. اتکای آنها به اقتصاد بینالملل و کمک کشورهای مختلف جهان بود هم کشورهای نفتی عربی هم سایر کشورها مثل شوروی، ژاپن، فرانسه، یوگسلاوی و جاهای دیگر و اتکای ما صرفاً به منابع داخلی بود و دستمان را روی پای خودمان گذاشتیم و از حیثیت و کیان کشور دفاع کردیم.
سهل و ممتنع استقراض خارجی
انقلاب عزتمند بود و با قدرت از خودش دفاع کرد و غیر از اتکا به منابع داخلی، نقطه دیگر استراتژی کلان ما این بود که آرمانهای انقلاب و کشور را به فضای اقتصاد محدود نکنیم. یعنی اجازه ندهیم که بیائیم آرمانها را کنار بگذاریم بخاطر اینکه مشکل اقتصادی داریم. چطوری ما مشکل اقتصادی پیدا میکنیم؟ با بیتدبیری. چطوری است که شما یک دفعه بحران بدهی را ایجاد کنید؟ دروازه واردات کالا را باز کنید بدهیها فرا میرسند. وقتی بدهکاری فرا رسید امر دائر میشود بین اینکه آرمان و کشور را حفظ کنیم یا اینکه با این بدهکاریها آرمانها را فدا کنیم.
شما باید آرمان را فدا کنید وگرنه کشور به بنبست میخورد کشور متوقف شود. ما گفتیم از سرچشمه استراتژی ما این نباشد که سیستم را رها کنیم بیافتیم در چالهای که قدرت انتخاب ما محدود باشد و دست به سوی بیگانه دراز کنیم و که این تحت تأثیر بیگانه قرار گرفتن و امتیاز دادن است.
در مجلس هم در یک مقطعی بحث استقراض مطرح بود، من با قاطعیت با این مسئله مخالفت کردم و گفتم که مخالف مصالح ملی کشور است باعث بدهیهای گسترده میشود که بعد ما توان بازپرداختش را نداریم.
بحران بدهیها در سال ۷۳ و ۷۴ نشان داد که این تدبیری که ما اندیشیدیم و من به آن باور جدی داشتم صحیح بوده است و ما کشور را به انفعال نینداختیم. حوزه اقتصاد مثل سیاست نیست که بشود تغییرات زودهنگام انجام داد. باید با آرامش با آن برخورد شود.
بحران بدهیها پس از جنگ
بعد از جنگ درآمدهای ارزی ما خیلی بالا رفت، ضد همین دوران، ۲۲ و ۲۳ میلیارد دلار به دلیل جنگ نفت و درست همان زمان که درآمدهای ما به شدت بالا رفت و چند برابر شد مثلاً درآمد یکسال ۴ برابر درآمد سال مشابه زمان جنگ که من مسئولیت داشتم در عین شگفتی ما دچار بحران بدهیها شدیم.
خوب قانون برنامه اجازه داده بود که وام از خارج گرفته شود. منتهی در سه سال اول برنامه ارقام بسیار قابل ملاحظهای تعهد ایجاد شد بیشترش هم LC و افتتاح و اعتبار بود، وام نبود که شما بگیرید که سررسیدش تا چهل سال طول بکشد یا ۱۵ ساله است یا ۲۰ ساله یا وام صنعتی که شما یک دوره تنفس دارید. تا کارخانه راه بیفتد تازه قسطهای آن شروع میشود ۱۲ سال طول میکشد که قسطهایش را بدهد. ما خیلی سریع دچار بحران شدیم. دروازههای کشور تحت عنوان سیاستهای تعدیل باز شد. بازرگانی خارجی آزاد شد. سیاست شناوری نرخ ارز مطرح شد، اعطای اعتبارات ریالی تحت عنوان آزادسازی اعتباری صورت پذیرفت. سقف تسهیلات بانکی برداشته شد. دوران مسئولیت آقای دکتر عادلی در بانک مرکزی و مرحوم دکتر نوربخش در وزارت اقتصاد، ما در حالی که به شدت با درآمد زیاد جهشی در اثر جنگ نفت روبهرو شدیم با اجرای این سیاست و این همه منابع ارزی دچار بحران بدهیها شدیم.
اولاً رشد نقدینگی به شدت بالا رفت و تورم هم در پایان سال پایان برنامه اول که قرار بود به ۱/۸ درصد برسد به ۶/۴۹ رسید معکوس عمل شد، ممکن است بگویید حالا در سال ابتدای برنامه تورم خوب پایین آمد. بنده هم میگویم، چون سیل واردات کالا در کشور جریان گرفت وقتی شما پول نفت را میروید کالا از خارج میآورید معلوم است که عرضه کالا زیاد میشود تورم پایین میآید، صدایش وقتی درمیآید که موعد سررسید ارز میرسد که بایستی بازپرداخت کنید که ندارید کالا هم که دیگر نمیآید، چون ارز نداریم، آن وقت تورم بالا میرود، کالا کم و تقاضا زیاد میشود.
اعجاز اقتصاد در جنگ
حضرت امام رحمت ا... علیه همیشه دغدغه نان مردم را داشتند، خود مهندس موسوی یکبار در یک جلسه خصوصی گفت من رفتم پیش امام و مسائل مختلف را گفتم آخر سر امام به من گفت نان چند روز داریم؟ موجودی برای گندم چند روز داریم؟ من گفتم یک مدت خیلی خوبی گفت بیشترش کنید. گفتم چشم!
لذا وقتی مهندس موسوی هم [از مسئولیت]رفت انبارها پر بود. کشور در مرحله تغییرات بود و حضرت امام رحلت کرده بودند و رئیسجمهور باید انتخاب میشد. ایشان به بنده میگفت من میخواهم رئیسجمهور دغدغه معیشتی روزمره مردم دغدغه اصلیاش نباشد، برسد به کارهایی که باید دنبال کرد. ما نباید کاری کنیم که ابتدای کار طرف دچار مشکل بشود. مثل رئیس یک شرکت که میرود انواع بدهیها و مشکلات و چکهای برگشتی را بگذارد برای نفر بعد. ما از این نوع بدهی معوّق اصلاً نداشتیم. این کار خیلی سخت بود و نوعی اعجاز است.
جنگی که به اقتصاد رسید
در این سالها که اوج جنگ بوده نیمه غربی کشور زراعت و کشاورزی نمیکرد بیکاری را برای جمعیت آن ناحیه ایجاد میکند و این بخش کشور تولید آذوقه نمیتوانست انجام دهد. بمبارانهای متوالی که نکا را زدند، نیشکر هفتتپه را بارها زدند، پالایشگاه اصفهان را زدند، جاهای مختلف، تأسیسات اقتصادی که منابع این کشور بود در هم کوبیده میشد، پایانهها و حتی نفتکشها را میزدند که نفت صادر نشود.
لکن در همین شرایط با همین درآمد ارزی ۷/۵، ۶ میلیاردی و ۷ و اندی میلیارد دلار با همین درآمدها ما بدهی نداشتیم. این خیلی کار مهمی است. بطور طبیعی وقتی درآمدها به این اندازه فروکش میکند و وقتی مصارف جنگی بالا میرود. چون دشمن بعثی ما انواع سوپر اتاندارد فرانسوی و آواکس آمریکایی میگرفت. اسکاد بی روسی در دسترسش بود. تانک لئوپارت آلمانی، T۷۲ که دیگر آنجا سرزمین T۷۲ بود همه جور تهاجم را گسترده کرده بود و مصارف نظامی را به ما تحمیل کرده بود.
با این مصارف و آن درآمدهای اندک ما بدهی خارجی نداشته باشیم کار کارستانی است. هر موقع که کمیته تخصیص ارز تشکیل جلسات میدادند، چون وزیر اقتصاد رئیس کمیته تخصیص ارز بود و مسئولیت داشت؛ سعی میکردیم منابع را هدایت کنیم. وقتی منابع ارزی محدود است تدبیر و مدیریت لازم دارد. تولیدات و کالاهای اساسی و معیشت مردم تأمین میشد و برای همه صنوف کوچک تولیدی طرح دادیم. هر صنف تولیدی بسته ارزی داشت و در آن چارچوب انجام میشد. ابتکارات خیلی مختلفی به خرج دادیم تا توانستیم این مصارف اندک اصابت کند به جاهایی که حداکثر تولید را برای رفاه و معیشت مردم دارد.
دفاع اقتصادی، دفاع نظامی
وقتی جوانهای کشور میروند از کیان کشور دفاع کنند آیا خانوادهشان باید نان خوردن داشته باشند یا نه؟ اگر کسی بداند خانوادهاش در مشکل و مصیبت و محدودیت است طبیعتاً نمیرود برای دفاع، وقتی میرود باید خیالش راحت باشد که خانوادهاش معیشت و آذوقه خودش را دارد مدرسه، کاغذ و دفتر تحصیل فرزندش مسیر رشدش را طی میکند آن موقع با آسایش خاطر میرود دفاع میکند. بحث بحثی نبود که هر کسی با آن شوخی کند. در حالی که نظام مالیاتی سیستم مالیات بر ارزش افزوده را ندارد و شما نمیتوانید از درآمدها مالیات را بگیرید مثل بقیه کشورهای پیشرفته جهان چطور میتوانید قیمتها را رها کنید؟
درواقع تأمین نیازهای معیشتی طوری نبود که سیستمهای اجرایی با آن مماشات کنند حتماً سفارشاتش تأمین میشد هم خریدهای داخلی، کمک برای تولید داخلی و هم خریدهای خارجی در مورد کمبودها مشخص بود. اینها باعث میشد مردم از این حیث دغدغه نداشته باشند. وسائل اولیه با قیمتهای ارزان در دسترسی مردم قرار میگرفت این اهتمامی بود بویژه در شرایط جنگی که دولت به آن توجه داشت و هر تدبیری که اینها را به هم میریخت دولت از آن اجتناب داشت.
بعد هم مسئولین زندگیشان مثل مردم بود. مسئولین که بروند در قلهها زندگی کنند به مردم بگویند لطفاً شما در پایین دشت باشید این جواب نمیدهد.
توجه به تولید
نگاه ما یک نگاه توجه به تولید بود. آمارها نشان میدهد در چهار سال قبل میزان تسهیلات اعطایی به بخش غیر تولیدی به مراتب بیشتر از بخش تولید بود، در این چهار سال [۶۴ تا ۶۸]معکوس شد. یکی از تنگناهای استراتژی اقتصادی در ایران عدم توجه به تولید است. در واردات همه مدعی هستند که واردات کنند، اما به تولید و بهبود تولید و کیفیت آن کمتر توجه میشود منابع هم وقتی غیرتولید شود بیشتر به سمت واردات میرود و بخشهای خدماتی و دست به دست گرداندن کالا کمک میکند بخشهای غیرتولیدی فعال شوند. مثل این میماند که ما یک منابع و عرضه محدودی داریم ولی این کالا مرتب دست به دست میچرخد مثل یک اتومبیلی که ممکن است چند بار در روز خرید و فروش بشود و قیمتش بالا برود ولی اتومبیل جدیدی نمیشود.
خصوصیسازی در دوران جنگ
اقتصاد دوران جنگ هم اقتضائاتی دارد ما اگر همان موقع خصوصیسازی میکردیم همه این کارگران را هم بازخرید میکردند، به معنای فروپاشی بود. فقط آنهایی که آیکییوی بالایی دارند میفهمند این موضوع یعنی چه؟ طرح شعارهای انحرافی در زمانهای ویژه اصلاً کاربردی نداشت. ضمن اینکه خیلی از آنهایی هم که بخصوص به خصوصیسازی معتقد بودند، وقتی مسئول میشدند همین پفک نمکیها را هم نگه میداشتند کارخانههای خیلی ریز را هم حاضر نبودند بدهند، چون میخواستند دامنه تصدی و سیطره خودشان افزایش پیدا کند.
در حوزه اقتصادی مهمترین کار در آن زمان تخصیص منابع بود. چون زمان جنگ بود منابع ما بسیار محدود بود. در این شرایط دشوار و محدود دولت شروع میکرد به اخراج کارگرها، یا زمینهای فراهم میکرد که کارگرها اخراج شوند اصلاً کارگرها و کارمندها و نیروهای عادی جامعه بار جنگ را به دوش میکشیدند و این یک خبط بزرگ بود که هیچ کشوری در دنیا نمیکند ولی یک عده دنبال نظرات نئوکلاسیکی باز در همین شرایط بودند، بعد هم همان نظرات را هم نمیتوانند معمولاً پیاده کنند.
اقتصاد کوپنی؛ دست چک مرغ در آمریکا
بخاطر یارانههای سنگین به دولت موسوی انتقاد داشتند. در زمان جنگ که انگلستان هم این کار را میکرد. یعنی اینقدر یک عده مشکل فکری دارند که اگر بگوییم انگلستان این کار را کرد، این مشکل حل میشود، چون انگلستان این کار را کرده. وقتی جنگ رخ میدهد کشور متولی اموری است که موج اجتماعی، تنشهای اجتماعی، نارضایتی را دامن نزند، بلکه رضایت را دامن بزند که بتوانند از کیان اسلام و انقلاب و کشور مردم دفاع کنند این یکی از کارهای لازم بود.
در خود امریکا الآن یارانه کالایی میدهند. یعنی [برای]مرغ، دسته چک مرغ شما میکشید اگر بد است چرا آنها میدهند؟ برای اینکه کشورشان را دوست دارند برای اینکه امریکا و نظام سرمایهداری به بقای خود میاندیشد و زیرکتر از این حرفهاست. وزارت کشور امریکا برای افراد ضعیف کارت هوشمند میدهد که فقط با آن شما میتوانید ۲۰۰ دلار مواد غذایی بخرید نه اینکه بروی لباس و ادوکلن بخری.
کشورهای دیگر هم برای بقای خودشان حرکت میکنند و سوپاپهایی را ایجاد میکنند. ما نمیگوئیم سوپاپ ما میگوئیم وظیفه داریم این کار را کنیم آن هم زمان جنگ که خوب زمان جنگ ادبیات خاص خودش را دارد.
بنده مالیاتها را به کمیسیونهای مالیاتی اصناف واگذار کردم. اختیارات وزارات اقتصاد و دارایی را به اصناف دادم این خصوصیسازی نیست؟ مفهوم فراگیر خصوصیسازی را ما آن موقع اجرا کردیم و آقای مهندس موسوی کاملاً با این مسئله موافق بود. درست مثل شورای نگهبان و مثل ریاست محترم جمهوری که مقام معظم رهبری بود به شدت من را به این معنا تشویق میکردند. ما آمدیم اتحادیهها را متولی کردیم، گفتیم شما تشخیص بدهید مالیات چقدر است؟ شما که مال همان صنف هستید. این یک حرکت خیلی کلیدی در اقتصاد ایران بود بخاطر اینکه مردم را باور کردیم.
منبع: خاطرات محمدجواد ایروانی، گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مصاحبه و گفتوگو مرتضی میردار