حکیمی و سه دولت ناکام
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی-متین بادی؛ ابراهیم حکیمی از رجال سیاسی عصر مشروطه و پهلوی است که در مقاطع حساس تاریخ معاصر ایران سهبار به مقام نخستوزیری رسید. وی در سال ۱۲۴۹ شمسی در تبریز زاده شد. پدرش از اطبای دربار ولیعهد و عمویش از رجال متنفذ دربار مظفرالدینشاه بود. تحصیل طب در پاریس و ورود به دربار، آغاز مسیری بود که او را از پزشکی دربار به مجلس شورای ملی، وزارتخانههای متعدد و سرانجام به صدارت رساند.[۱]
با اینهمه، نام حکیمی بیش از هر چیز با دولتهایی گره خورده است که در شرایط خطیر داخلی و جهانی شکل گرفتند و عمری کوتاه داشتند. پایان جنگ جهانی دوم، حضور نیروهای خارجی در خاک ایران، ضعف ساختارهای سیاسی و اقتصادی و همچنین غائله فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان، چالشهایی بودند که کابینههای حکیمی با آنها روبهرو شدند. حکیمی و کابینه وی در مواجهه با این بحرانها کارنامهای ضعیف از خود بر جای گذاشتند و ناتوانی وی در ایجاد اجماع سیاسی، بر دامنه مشکلات افزود و کشور را به بیثباتی بیشتر کشانید. از سوی دیگر، عضویت در لژ بیداری فراماسونری و استادی اعظم مادامالعمر آن، پرسش از میزان استقلال تصمیمگیریاش را در برابر دربار و سیاستهای انگلستان پیش میکشد.[۲]
از طبابت تا سیاست
مسیر زندگی سیاسی ابراهیم حکیمی از دل سنتی خانوادگی آغاز شد که طبابت و سیاست را به هم پیوند میداد. پدرش، میرزا ابوالحسن حکیمباشی، طبیب دربار ولیعهد در تبریز بود و عمویش، میرزا محمود حکیمالممالک، در زمره رجال متنفذ دربار مظفرالدینشاه جای داشت و مدتی نیز وزارت دربار را بر عهده گرفت. حکیمی پس از تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۳۱۲ قمری و با اجازه ناصرالدینشاه راهی اروپا شد و در پاریس به پیروی از همین سنت خانوادگی تحصیل طب را آغاز کرد.[۳]
سفر نخست مظفرالدینشاه به اروپا در سال ۱۳۱۷ قمری، نقطه عطفی در زندگی وی شد. شاه در پاریس به او عنایت کرد و او را در شمار ملتزمین رکاب قرار داد؛ پیامد این نزدیکی آن بود که حکیمی پیش از اتمام دوره تحصیل ناچار به بازگشت شد، هرچند که دو سال از دروس طبابت وی باقی مانده بود. پس از ورود به تهران، جزو پزشکان دربار شد و در سفر دوم و سوم شاه به اروپا، او را همراهی کرد. حکیمی با درگذشت عمویش، در ۱۳۲۱ قمری، لقب «حکیمالملک» را گرفت اما، حضور او در دربار دیری نپایید. اشتباه در تجویز دارو برای شاه، که به اغمای او انجامید، درباریان را به این گمان واداشت که حکیمی عمدا قصد جان شاه را داشته است و بدین تربیب قصد جان وی را کردند. مداخله ناظمالاطبای کرمانی جان او را نجات داد، اما حکیمی از آن پس به دربار بازنگشت.[۴]
خروج از دربار، مسیر او را از طبابت به عرصه سیاست گشود. با پیروزی انقلاب مشروطه و همراهی با این جنبش، حکیمی در دورههای اول و دوم مجلس شورای ملی از سوی مردم تهران به نمایندگی برگزیده شد. پس از برقراری استبداد صغیر به اروپا رفت و علیه رژیم محمدعلیشاه به فعالیت پرداخت و درنهایت با خلع محمدعلیشاه به ایران بازگشت، در تشکیل شورای عالی نمایندگان نقش داشت و اداره امور کشور را تا ورود ولیعهد، احمدشاه، به تهران بر عهده گرفت؛ شورایی که پس از ورود احمدمیرزا به پایتخت، او را به سلطنت برگزید. [۵]
از آن پس، حکیمی وارد کابینههای متعدد شد و در پستهای گوناگون، از دارایی و فرهنگ تا خارجه و عدلیه، حضور یافت. او در مجموع چهار بار وزیر دارایی، هفت بار وزیر فرهنگ، یک بار وزیر خارجه، یک بار وزیر عدلیه، یک بار وزیر مشاور، سه بار نخستوزیر و یک بار وزیر دربار شد. [۶] این سابقه گسترده اداری، پشتوانهای بود که در دهه ۱۳۲۰ او را، با وجود سالها گوشهنشینی سیاسی، دوباره به صحنه آورد.
لژ بیداری
در همین دوره، حکیمی به عضویت لژ بیداری درآمد و استاد اعظم مادامالعمر لژ شد. این گروه بهطور مستقیم در راستای سیاستهای انگلستان در ایران فعالیت میکردند و حکیمی نیز در چارچوب همین خطمشی سیاسی ایفای نقش کرد. خود او نیز از ریشههای این تعلق پرده برداشته است. حکیمی در مقالهای با عنوان «من مؤسس فراماسونری در ایران هستم» اعلام کرد که در دوران تحصیل در فرنگ با افکار منتسبین به این جمعیت آشنا شده و پس از بازگشت به ایران، با یاری جمعی از دوستان، تشکیلاتی همانند آن را بنیان نهاده است. [۷]
به روایت خود او، نیت وی آشنا ساختن مردم ایران با اسلوب غربی و اصلاح کشور بود.[۸] عضویت در لژ همراه با سابقه درباری حکیمی، تصویری از رجلی را ترسیم میکند که تصمیمگیری او کمتر از استقلال رأی برخاسته بوده است. او نیز مانند بسیاری از رجال دوره پهلوی، بیش از آنکه صاحب اراده مستقل باشد، تصمیمگیرنده و پیادهکننده دستورات دربار یا انگلیس به شمار میرفت. [۹]این ویژگی در سالهای بعد، هنگامی که ایران به دولتی مستقل و مقتدر نیاز داشت، به یکی از عوامل تضعیف جایگاه او بدل شد.
حتی در آخرین مناصبی که عهده دار آنها بود نیز همین گرایش به اجرای منویات شاه دیده میشد. حکیمی در سال ۱۳۲۸، پس از قتل عبدالحسین هژیر، به وزارت دربار منصوب شد و در این مقام، نامهای شدیداللحن به احمد قوامالسلطنه نوشت و لقب «جناب اشرف» را که در دوران نخستوزیری قوام به او داده شده بود، از او پس گرفت.[۱۰]
دولت نخست
دولت نخست حکیمی در شرایطی شکل گرفت که نفت به موضوعی حساس و کانونی بدل شده بود. کابینه مرتضیقلی بیات (سهامالسلطان) که در ۵ آذر ۱۳۲۳ به مجلس معرفی شده بود، در جلسه ۲۸ فروردین ۱۳۲۴ به دلیل عدم کسب رای کافی ساقط شد. مجلس پس از او به حکیمی رأی تمایل داد و او از ۱۳ اردیبهشت تا ۱۳ خرداد همان سال، یعنی تنها یک ماه، زمام امور را در دست داشت.[۱۱]
انتخاب او برای بسیاری غافلگیرکننده بود. حکیمی بیست سال در انزوا به سر برده بود و در فعالیت علنی سیاسی حضور نداشت.[۱۲] در رأیگیری مجلس، از ۱۰۰ نماینده حاضر، ۶۴ نفر به حکیمی و ۲۴ نفر به صادق صادق (مستشارالدوله) رأی دادند و ۱۰ نفر ورقه سفید انداختند.[۱۳]
مهمترین رویداد در دولت اول حکیمی، پایان جنگ جهانی دوم در اروپا بود. دولت وی با صدور اعلامیهای پیروزی متفقین را تبریک گفت و ۲۴ ساعت جشن و تعطیل عمومی اعلام کرد و با ارسال یادداشت به سفرای متفقین، خواستار خروج قوایشان از ایران شد.[۱۴]
کابینه نوپای او، اما به سرعت با مخالفت روبهرو شد. حزب توده به دلیل نبود برنامهای برای دگرگونی بنیادین در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی با دولت مخالفت کرد و بسیاری از نمایندگانی که به او رای داده بودند نیز از نادیدهگرفتهشدن خواستههایشان در انتخاب وزیران آزرده بودند.[۱۵] پس از چهارده جلسه بحث درباره برنامه دولت، تنها ۲۵ نفر از ۹۵ رأیدهنده به او رأی اعتماد دادند، ۷ نفر مخالف بودند و بقیه ممتنع به شمار آمدند. به این ترتیب کابینه پیش از آنکه تشکیل شود، ساقط شد.[۱۶]
دولت دوم و بحران آذربایجان
دولت دوم حکیمی با اوج بحران آذربایجان و غائله سید جعفر پیشهوری همزمان شد. محسن صدر (صدرالاشراف) پس از حدود چهار ماه نخستوزیری، زیر فشار اقلیت مجلس، تحریکات ارتش سرخ در شمال و وخامت اوضاع آذربایجان استعفا داد و حکیمی در یکی از بحرانیترین ایام تاریخ ایران زمام امور را به دست گرفت.[۱۷]
چنین شرایطی سیاستمداری با درایت و تسلط سیاسی قابل توجه میطلبید، اما حکیمی هیچگاه در شمار سیاستمداران نامدار و باتدبیر نبود. به این ضعف، فشار مراکز قدرت پیرامون دربار نیز افزوده میشد؛ اشرف، ملکه مادر و برادران شاه در امور کشور دخالت میکردند و محمدرضا شاه نیز پس از یک وقفه چندساله، در پی افزایش قدرت خود بود و از افراد مورد اعتمادش ابزاری برای پیشبرد خواستههایش میساخت.[۱۸]
نخستین اقدام حکیمی در اواخر آبان ۱۳۲۴ اعزام نیروی نظامی کمکی به آذربایجان برای سرکوب شورشیان بود، اما نظامیان شوروی نیروهای دولتی را در شریفآباد، شش کیلومتری قزوین، متوقف کردند. سفارت شوروی نیز در یادداشتی ورود نیروی تازه را مایه خونریزی دانست و تهدید کرد که در این صورت ناگزیر نیروی تکمیلی خود را وارد ایران خواهد کرد.[۱۹] به این ترتیب دولت از ابزار نظامی محروم ماند و عملاً در برابر تجزیهطلبی دستبسته بود. حکیمی در این مقطع بیشتر گزارش کارها را به مجلس میداد و تنها اقدام پیشهوری و قاضیمحمد را خلاف قانون اساسی میدانست. [۲۰]
۵. شکایت به شورای امنیت
حکیمی پس از ناکامی نظامی کوشید همزمان سیاست اعتراض و مذاکره با شوروی و برانگیختن آمریکا و انگلیس را پیش ببرد. وزارت خارجه در ۲۶ آبان، در ده ماده، اعتراض خود را به دخالتهای شوروی در امور سیاسی، نظامی و قضایی کشور به سفارت این کشور اعلام کرد. این مواد از تحریکات و ناامنیهای کردها با حمایت شوروی تا بازرسی مسافران، وقفه در حملونقل ارزاق، ممانعت از جابهجایی نیروهای ارتش و تأمینیه و مغایرت محاکمه اشخاص با استقلال قضایی کشور را در بر میگرفت. شوروی در پاسخ نهتنها مسئولیت را نپذیرفت، بلکه به دخالتها خود ادامه داد.[۲۱]
وقتی سفر شخصی حکیمی به مسکو با مخالفت شوروی روبهرو شد، دولت به سید حسن تقیزاده، سفیرکبیر ایران در لندن، دستور داد اختلاف را در سازمان ملل مطرح کند.[۲۲] هیئت ایرانی از میان دو راه پیش روی خود، یعنی ارجاع به سازمان ملل یا احاله مستقیم به شورای امنیت، راه دوم را برگزید. در کنار این اقدامات، حکیمی برای کاستن از مخالفت حزب توده، در ۲ آذر ۱۳۲۴ سیزده تن از اعضای بازداشتشده حزب را آزاد کرد و در ۵ آذر آزادی روزنامههای توقیفشده را ابلاغ نمود.[۲۳] با استیضاح محمدرضا تهرانچی و فشار مجلس، حکیمی در ۳۰ دی ۱۳۲۴ استعفا داد و در ۶ بهمن، مجلس با ۵۲ رأی از ۱۰۴ نفر حاضر به احمد قوام رأی تمایل داد. [۲۴]
۶. دولت سوم و موضوع فلسطین
پس از پایان کار دولت قوام در آذر ۱۳۲۶، حکیمی برای سومین و آخرین بار به نخستوزیری رسید. در جلسه خصوصی مجلس در ۲۹ آذر، فراکسیون دموکرات ایران به رهبری قوام، محمد مصدق را نامزد خود معرفی کرد و عدهای نیز از حکیمی حمایت کردند؛ در رای گیری او با ۵۴ رای در برابر ۵۳ رای مصدق پیروز شد و کابینه را ظرف یک هفته تشکیل داد.[۲۵] این اختلاف یکرأیی از همان آغاز نشان میداد که پشتوانه پارلمانی دولت لرزان است. محور برنامه اجرایی کابینه، پایاندادن به اقتصاد دوران جنگ، آزادسازی کالاها، لغو جیرهبندی و ایجاد نظام تمرکززدایی بود. دولت در نخستین گام جوازهای جو، گندم، برنج و اجناس انحصاری صادرشده در دولت قبل را لغو کرد، جیرهبندی قند و شکر را برچید و بهای هر کیلو شکر را ۲۵ ریال تعیین نمود.
در عرصه سیاست خارجی، گرایش فزاینده حکومت پهلوی به آمریکا چالش تازهای با شوروی پدید آورد. چند روز پس از تشکیل دولت، سفارت شوروی در نامهای تهدیدآمیز، ایران را به انعقاد قراردادهای نظامی با آمریکا و تبدیل شدن به پایگاه سوقالجیشی آن کشور متهم کرد. دولت حکیمی ضمن انکار این قراردادها، از حمایت شوروی از فرقه دموکرات آذربایجان و پذیرش پیشهوری و ملامصطفی بارزانی انتقاد کرد.[۲۶] این رویارویی بیانگر آن است که ایران در معادلات قدرتهای بزرگ بیش از آنکه بازیگری مستقل باشد، عرصه رقابت و اعمال نفوذ شمرده میشد؛ گرایش به آمریکا نیز نه انتخابی آزادانه، بلکه واکنشی به افول موقعیت بریتانیا، ظهور آمریکا بهعنوان قدرت جهانی و فشار شوروی بود.
رویداد مهم دیگر دولت سوم حکیمی، آغاز نبرد صهیونیست و اعراب در فلسطین بود. با اعلام تشکیل دولت اسرائیل، آیتالله کاشانی در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۲۷ بیانیهای صادر کرد که ضمن ابراز همدردی با مسلمانان فلسطین، از مردم ایران خواست به آنان کمک کنند. پس از انتشار این بیانیه، که با اطلاع دولت حکیمی منتشر شد، تظاهرات گستردهای با شرکت دهها هزار نفر برگزار شد و کاشانی با اعزام گروهی برای حفاظت از محله کلیمیان و صدور اعلامیهای، مردم را از توهین به کلیمیان ایرانی بازداشت.[۲۷] فدائیان اسلام نیز همان روز در مسجد سلطانی تهران اجتماعی برپا کردند و حدود پنج هزار نفر برای اعزام به فلسطین ثبتنام کردند. نواب صفوی با حکیمی دیدار کرد و بر فراهمشدن مقدمات اعزام داوطلبان تأکید نمود، اما او پاسخ روشنی نداد و بررسی مسئله را به آینده موکول کرد؛ پیگیریها نیز در نهایت بینتیجه ماند.
در داخل، کابینه بارها استیضاح شد و کار به حکمیت شاه و دربار کشید. نمایندگان فراکسیونهای دموکرات ایران، ملی و اتفاق از شاه خواستند در اختلاف مجلس و دولت ورود نکند، اما او در پی حل اختلاف نبود. در آخرین استیضاح در خرداد ۱۳۲۷، تنها ۳۸ نفر از ۱۰۰ نماینده به دولت رأی موافق دادند، ۴ نفر مخالف و ۵۸ نفر ممتنع بودند. حکیمی پس از اعلام نتیجه، اتومبیل نخستوزیری را در مجلس رها کرد و پیاده به خانه رفت.[۲۹] دولت او که از ۶ دی ۱۳۲۶ تا ۱۸ خرداد ۱۳۲۷، یعنی پنج ماه و دوازده روز، مسئولیت داشت، سقوط کرد و پس از او نوبت به عبدالحسین هژیر رسید که او نیز تا آبان همان سال بیشتر دوام نیاورد.[۳۰]
مرور سه کابینه کوتاهمدت حکیمی نشان میدهد که او در بزنگاههایی که کشور به تصمیمگیری قاطع، مدیریت و انسجام ملی نیاز داشت از عهده وظایف خطیر خود برنیامد. دولت نخست، که تنها یک ماه دوام آورد، جز صدور اعلامیه تبریک پایان جنگ جهانی دوم رویداد مهمی نداشت؛ دولت دوم در برابر بحران آذربایجان به محکومکردن شوروی و شکایت به شورای امنیت بسنده کرد و دولت سوم، با آنکه از معضلات دولت دوم رها بود، در کشاکش دائمی با مجلس نتوانست اقدام چشمگیری انجام دهد و بدین سبب کارنامه حکیمی را میتوان نمادی از ضعف دولت ایران دهه ۱۳۲۰ دانست. دورانی که فقدان دولتی ملی و مستقل، راه را برای مداخله قدرتهای خارجی و گسترش بحرانهای سیاسی و اجتماعی هموار کرد.
منابع
[۱]عاقلی، باقر، نخستوزیران ایران، تهران: انتشارات جاویدان، ۱۳۹۷، ص ۵۷۳.
[۲]رائین، اسماعیل، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷، ج ۲، ص ۴۷.
[۳]عاقلی، ص ۵۷۳.
[۴]همان، ص ۵۷۴.
[۵]عبداللهپور، احمد، نخستوزیران ایران، تهران: انتشارات جلوه، ۱۳۶۹، ص ۲۰۹.
[۶]مهدینیا، جعفر، زندگی سیاسی ابراهیم حکیمی، تهران: انتشارات امید فردا، ۱۳۸۲، ص ۱۶.
[۷]رائین، اسماعیل، پیشین، ص ۴۹.
[۸]همان، ص ۴۷.
[۹]قاسمرضایی، حسینعلی، «کارنامه سیاسی ابراهیم حکیمی»، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شاهرود، پایاننامه کارشناسی ارشد تاریخ، ۱۳۸۹، ص ۵۲.
[۱۰]طلوعی، محمود، بازیگران عصر پهلوی، تهران: نشر علم، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۲۷۶.
[۱۱]قاسمرضایی، حسینعلی، پیشین، ص ۴۵.
[۱۲]عاقلی، ص ۵۶۸.
[۱۳]روزنامه اطلاعات، سال نوزدهم، شماره ۵۷۴۹، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۲۴، ص ۱.
[۱۴]عاقلی، ص ۵۶۹.
[۱۵]بیانی، خانبابا، غائله آذربایجان، تهران: انتشارات زریاب، ۱۳۷۵، ص ۵۰.
[۱۶]عاقلی، ص ۵۷۱.
[۱۷]بیانی، خانبابا، پیشین، ص ۵۰.
[۱۸]قاسمرضایی، حسینعلی، پیشین، ص ۵۲.
[۱۹]صدری، منیژه؛ نیکبخت، رحیم، پیدایش فرقه دموکرات آذربایجان به روایت اسناد و خاطرات منتشرنشده، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۶، ص ۲۶۲.
[۲۰]عاقلی، ص ۶۰۱.
[۲۱]احمدی رهبریان، حسین، «بررسی زندگی سیاسی ابراهیم حکیمی»، دانشگاه خوارزمی، ۱۳۹۱، ص ۹۳.
[۲۲]صدری، منژه؛ نیکبخت، رحیم، پیشین، ص ۲۶۵.
[۲۳]احمدی رهبریان، حسین، پیشین، ص ۹۲.
[۲۴]بیانی، خانبابا، پیشین، ص ۳۶۵.
[۲۵]عاقلی، ص ۶۴۳.
[۲۶]همان، ص ۶۴۳
[۲۷]مهدینیا، جعفر، زندگی سیاسی ابراهیم حکیمی، تهران: انتشارات امید فردا، ۱۳۸۲، ص ۳۵۲.
[۲۹]طلوعی، محمود، بازیگران عصر پهلوی، تهران: نشر علم، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۲۷۶.
[۳۰]قاسمرضایی، حسینعلی، پیشین، ص ۸۰.