قطع روابط ایران و بریتانیا در دولت دکتر مصدق
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی-متین بادی؛ ریشه تنشی که به قطع روابط سیاسی میان دو کشور انجامید به اختلاف آنها بر سر نفت بازمیگشت. با روی کار آمدن دولت مصدق و ملی شدن صنعت نفت در ایران، بریتانیا که منافع کلانی در شرکت نفت جنوب داشت به فشار و مانعتراشی روی آورد. مذاکرات نفتی به نتیجه نرسید و بدبینی ملیگرایان به نیات لندن روزبهروز بیشتر شد.
سفارت بریتانیا در تهران به این نتیجه رسیده بود که بهتنهایی نمیتواند در برابر دولتی بایستد که پشتوانه مردمی دارد، از این رو کوشید سفارت آمریکا را با خود همراه کند. دو سفارت درباره شخص نخستوزیر آینده همنظر نبودند، اما سرانجام بر سر احمد قوام، سیاستمدار باتجربه، توافق کردند و در فروردین ۱۳۳۱ گفتوگوهایی محرمانه با او انجام دادند. قوام قول داد پس از رسیدن به قدرت پرونده نفت را سریع فیصله دهد، ولی زمینه این کار تا تیرماه، یعنی زمان اختلاف مصدق با شاه بر سر وزارت جنگ و استعفای او، فراهم نشد.[۱]
قوام در ۲۶ تیر نخستوزیر شد، اما با مخالفت سرسخت آیتالله کاشانی و دیگر رهبران نهضت روبهرو گردید. سخنگوی سفارت بریتانیا نیز همزمان بر ضرورت راهاندازی هرچه سریعتر مؤسسات نفتی و آغاز مذاکره با دولت انگلیس تأکید کرد.[۲] قیام خونین ۳۰ تیر به استعفای قوام انجامید و دربار ناچار شد مصدق را دوباره بپذیرد.
میدلتون، کاردار سفارت، در گزارشی به لندن مصدق را گرفتار «خودبزرگبینی» و نزدیک به مرز جنون توصیف کرد[۳] و با اغراق هشدار داد که ایران در آستانه سقوط است و تنها کمونیستها سود خواهند برد. او کودتای نظامی به رهبری سرلشکر زاهدی و سرلشکر حجازی را تنها راهحل دانست.[۴] همزمان، MI۶ مقداری سلاح و مهمات در اختیار برخی سران ایل بختیاری که با زاهدی مناسبات خوبی داشتند گذاشت.[۵] مصدق ظاهراً از این تحرکات آگاه بود؛ سخنگوی دولت در ۲۱ مهر ۱۳۳۱ خبر کودتا را علنی کرد[۶]، حجازی بازداشت شد و زاهدی بهسبب مصونیت سیاسی خود از چنگ شهربانی گریخت.[۷]
آمریکا میکوشید مصدق را از قطع رابطه منصرف کند. آچسن، وزیر خارجه آمریکا، از اللهیار صالح، سفیر ایران در واشنگتن، خواست مصدق را از این تصمیم بازدارد و هندرسن، سفیر آمریکا، نیز بهطور خصوصی با او دیدار کرد. مصدق پاسخ داد بریتانیا در کنار سیاست تعلل و تفنن بهجای ارائه راهحل، از کودتا و توطئه پشتیبانی کرده و در چنین شرایطی قطع رابطه از رابطهای مبهم بهتر است. او در پی درخواست هندرسن پذیرفت تا ۳۰ مهر تصمیم را اعلام نکند، اما بریتانیا گامی برنداشت.[۸] در ۳۰ مهر، حسین فاطمی، وزیر خارجه، طی یادداشتی قطع رابطه را به سفارت ابلاغ کرد و دلایل آن را خودداری انگلیس از کمک به حل اختلافات، حمایت غیرقانونی از شرکت نفت جنوب و دخالت مأموران رسمی آن کشور در ایجاد اخلال در نظم کشور برشمرد.[۹] تصمیم دولت بازتابی گسترده داشت و آیتالله کاشانی و فعالان نهضت نفت از آن پشتیبانی کردند. مردم نیز با نامه و طومار استقبال کردند و کارگران کارخانه دخانیات و کارکنان وزارت دارایی اخراج کارکنان انگلیسی و قطع نفوذ عوامل آن کشور را پیشنهاد دادند.[۱۰]
قطع رابطه نقطه عطفی در تاریخ مناسبات دو کشور بود، اما تعطیلی سفارت موجب آن شد تا کانون توطئه به سفارت آمریکا منتقل شود؛ سفارت کشوری که تا آن زمان کوشیده بود بیطرف جلوه کند. دیدارهای مکرر مقامات سیا و MI۶ به اتحادی انجامید که نتیجه آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود.
منابع
[۱]اسناد سخن میگویند، ترجمۀ رجائی، احمدعلی و مهین سروری، ج ۱، تهران، قلم، ۱۳۸۲، ص ۵۹۴.
[۲]اسنادی از قیام سی تیر ١٣٣١، به کوشش روحالله بهرامی، تهران، مرکز اسناد ریاست جمهوری، ١٣٨٢، ص ٣٠٩.
[۳]محمدعلی موحد، خواب آشفته نفت، ج ۲، تهران، کارنامه، ۱۳۷۸، ص ۵۷۶.
[۴]اسناد سخن میگویند، ج ۱، ص ۶۵۸.
[۵]مارک گازیورسکی، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ترجمه غلامرضا نجاتی، تهران، انتشار، ۱۳۶۷، ص ۲۳.
[۶]نجاتی، جنبش ملی شدن، ص ٢٢٩.
[۷]مشروح مذاکرات دوره هفدهم، ج ٣٣، ٨ آبان ١٣٣١، ص ٥.
[۸]اسناد سخن میگویند، پیشین، ص ۷۰۱.
[۹]مکی، کتاب سیاه، ج ٦، ص ٨١.
[۱۰]مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ٢/٢٣/٢/١٦٦/١٧، برگ ٢٢٣.