محمود ذکاوت| خطر احضار ترکمانچای
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - محمود ذکاوت: تاریخنگاری همواره از دل دغدغهها، پرسشها و مسائل حال شکل میگیرد. تاریخ اصولاً مشاهدۀ گذشته از دریچۀ حال و در پرتو مسائل حال است[۱] این معنای عبارت مشهور بندتو کروچه[۲] است که زمانی نوشت «هر تاریخ حقیقی، تاریخ معاصر است.»[۳] بهخصوص وقتی با رویدادها و رخدادهای تعیینکنندهای مثل جنگها و معاهدات سروکار داریم این موضوع بیشتر نمود مییابد. از جمله رخدادهای تاریخ معاصر ما که مناقشهبرانگیز است و فصل اساسی در تاریخ ما ایجاد کرده عهدنامۀ ترکمانچای[۴] است. در وجهی از تاریخنگاری معاصر این معاهده را ننگین خوانده و مبنایی برای حمله به کل تاریخ ایران در دورۀ قاجار شده است.[۵] در روزگاری دیگر اما آن را بهمثابه اقدامی مهم و بهینه از سوی دیپلماسی ایرانی برای حفاظت از ایران قلمداد کردهاند.[۶] با وجود این چندی است که یک گفتار سیاسی حولِ روایت این رویداد شکل گرفته است. دکتر محمدجواد ظریف وزیرخارجۀ اسبق ایران در چند سخنرانی و صحبت، متکی به همین انگاره، ترکمانچای را نه یک معاهدۀ ننگین، بلکه یک اقدام عملگرایانه و مناسب قلمداد کرد. در روایت ظریف، معاهدۀ مذکور یک ضرورت برای پسزدن روسهایی بود که تبریز را اشغال و در آستانۀ حمله به قزوین و تهران بودند. او گفت: «ترکمانچای امضاء شد چون بقا در خطر بود.»[۷] در روزهای اخیر اما ویدئویی از دکتر ظریف منتشر شد که همین مضمون را به شیوۀ دیگر تکرار کرد. استدلالی که ظریف نیز به آن تمسک جست آن بود که ما در لحظهای با خصم گرفتاریم که در شرایط مناسبی قرار نداریم و باید تن به یک معاهدۀ تلخ بدهیم تا بقای سرزمین یا حداقل بخش مهمی از آن را تضمین کنیم. به عبارت دیگر در اینجا ترکمانچای بهمثابه رخدادی مورد استناد قرار میگیرد که ایران را از خطری بیشتر و مهمتر رهانید. بنابراین در تفسیر او اکنونِ ما نیز باید چنین باشد و با خصم آمریکایی بیش از این درگیر نشویم و با توافقی، مذاکرهای، تعهدی یا هر چیزی شبیه آن از این مهلکه فرار کنیم.[۸]
در این نوشتار میخواهیم توجه را معطوف به مسئلهای کنیم که بیشتر از آنکه در صدد پاسخ به این جدال باشد، سودای شفافکردن وضعیت تصمیم عهدنامۀ ترکمانچای را دارد. در واقع مسئله بازشناسی لحظۀ ترکمانچای است. احتمالاً با این بازشناسی بتوان به تصمیمی بهتر در باب وضعیت کنونی نیز رسید. روایتهای غالب پیرامون عهدنامۀ ترکمانچای تقریباً حول همین دو تفسیر صورتبندی میشود. اینکه این کار قاجارها خیانت به ایران بود و اینکه عهدنامۀ مذکور اتفاقاً اقدام دوراندیشانه برای رهایی ایران از خسارت بیشتر بوده است.
روایتهایی پیرامون ترکمانچای بهمثابه پیمانی برای ترک مخاصمه به شدت از یک خلأ بنیادین شناختی و تاریخنگارانه رنج میبرد. بخشی از این ضعف ناشی از عدم توجه به روایت روسی از وضعیت وقت است. در اینجا مراد از روایت روسی، برساخت روسها از ماجرای مذکور نیست. منظور آن است که از منظر روسها، عهدنامۀ ترکمانچای در چه وضعیتی بسته شد. بخشی از علت اینکه روایتهای «خیانت» و «بقا» بر تاریخ این واقعه سایه افکنده ناشی از همین مسئلۀ شناختی است. در چنین لحظهای است که بازشناسی این واقعه میتوانند وجه دیگری از این ماجرای ایران معاصر را برای اکنون ما مهم کند ولی در دام خطای شناختی نیز نیفتد.
راهبرد اصلی روسیه در جنگهای ایران و روس
روسها از دیرباز سودای آبهای گرم خلیجفارس را داشتند. آنها همچنین چند صباحی به تحریک ناپلئون هوس هند کردند. با وجود این هیچکدام از این موارد راهبرد اصلی روسها در منطقه نبود. مسئلۀ اصلی برای آنها به جز دورۀ کوتاه ولی مهم پاول اول[۹]، تسلط بر قفقاز از گرجستان تا ارس بود و ارس مرز تعیینشده در اغلب منابع و اسناد روسی به عنوان نقطۀ کانونی و راهبردی روسها برای سلطه بر قفقاز است. آغاز جنگ دوم ایران و روس[۱۰] نیز ناشی از آن بود که روسها در ترک مخاصمۀ گلستان جایی ایستاده بودند که نه تنها با ارس فاصله داشت بلکه به لحاظ جغرافیایی بهخصوص جغرافیای نظامی به شدت شکننده بود. مسئلهای که روسها را از ادامۀ جنگ اول منصرف کرد، فرسودگی کامل ارتش آن کشور ناشی از چند جنگ با فرانسه، عثمانی و ایران بود. دهسال جنگ و مقاومت ایران در برابر ارتش روسیه، توان این سپاه را کاهش داد. همچنین تثبیت پیروزیهای میدان نبرد نیازمند به یک فرصت بود. ترک مخاصمۀ این شرایط را در اختیار روسها قرار میداد. البته در آن زمان تهدید ناپلئون علیه روسیه دفع شده بود اما هنوز خطر آن وجود داشت. از سوی دیگر انگلستان خوش نداشت به ایران برای جنگ با همپیمان جدیدش(روسیه) کمک کند. بنابراین فشار مضاعفی بر ایران برای مصالحه آورد. مجموعهای از این عوامل روسها را از ادامۀ جنگ اول در قفقاز منصرف کرد اما این باعث نشد که آنها سودای رسیدن به ارس را از سر دور کنند. بنابراین در اولین فرصتی که سپاه و سلطۀ خود را احیاء کردند، تحرکات روسها در قفقاز مجدد شروع شد. ولی همین ارتش احیاءشدۀ روسی در سال اول جنگهای دوم ایران و روس مغلوب ایرانیان شد؛ چراکه عباسمیرزا توانست اغلب سرزمینهای اشغالشده در جنگ اول را از روسها پس بگیرد. روسها که میدانستند در میدان نبرد، ایرانیان نه تنها حریف ضعیفی نیستند بلکه آنها را با چالشهای متعددی روبهرو خواهند کرد، جنگ را به میدانهای دیگر(سیاسی و اجتماعی) کشاندند. ایجاد تفرقه در نیروهای سپاه ایران، تحریک رجال و مقامات ایران در عدم همدلی با مقاومت در برابر روسها و خدعۀ صلحطلبی از جمله میدانهای مورد استفادۀ روسها بود که اغلب هم در آنها پیروز بودند. برای مثال نظرعلیخان یکانلوی حاکم مرند گنجه را به روسیان داد، احسانخان اهالی ولایت آذربایجان را در اطاعت روسیه تحریک کرد و یا در صوفیان اوباش و الواط شهر را برای مقصود روسها اجیر کردند.[۱۱]
برآیند نظامی هر دو جنگ برای روسها آن بود که در جنگ و تخاصم نظامی با ایران دچار مشکل جدی هستند. حداقل پیروز به راحتی در دسترس نبود. آنها در جنگهای اول برای سلطه بر بخشی از قفقاز، ده سال جنگ فرسایشی داشتند. در آغاز جنگ دوم هم توان رزمی ایرانیان را تجربه کردند. بنابراین روسها هزینۀ رویارویی نظامی با ایران آن هم با عبور از ارس را مضاعف میدیدند. متأثر از همین موضوع، راهبردکلان استقرار در ارس در نظر گرفته شده بود. البته که خدعههای روسی بیش و پیش از رزم روسی کارگر افتاد. به بیان دیگر مسئلۀ روسها تثبیت موقعیت خود در ارس بود. ماندن در تبریز یا حرکت به سمت تهران نه تنها جایگاه راهبردی برای آنها نداشت، بلکه خوف افزایش هزینۀ سپاه نیز در آن بود. همچنین ماندن قشون روسی در مناطق آذربایجان میتوانست هستههای مقاومت علیه آنها را احیاء کند. بنابراین روسها به هر نحو تا مرز ارس عقب مینشستند اما در آن مقطع مسئله برای روسها آن بود که چطور از همین اقدام نیز بهرۀ مضاعفی بگیرند. در چنین لحظهای بود خروج نیروهای روس از سرزمینهای جنوبی ارس منوط شد به پرداخت غرامت جنگ.
سیاست؛ ایهام و سخنان دوپهلو
نیکلای اول امپراتور روسیه در جنگهای دوم روسیه علیه ایران، در بهار ۱۸۲۷، در حالی که تصرف تبریز را بهعنوان هدف احتمالی جنگ مطرح میکرد، صریحاً با الحاق سرزمینهای آنسوی ارس به امپراتوری روسیه مخالفت کرد. اما متمم ترکمانچای در فوریه ۱۸۲۸ امکان جدایی دائمی آذربایجان ایران را در صورت پرداختنشدن غرامت پیشبینی کرد. چنین وضعیت دوگانهای باعث کجفهمی در شناخت عهدنامۀ ترکمانچای شده است. این موضوع را باید در کنار برنامههای تهاجمی فرماندهان روسیه خواند. نیکلای اول در ۸ آوریل ۱۸۲۷ به ژنرال ایوان دیبیچ، رئیس ستاد کل ارتش روسیه نوشت: اگر ایرانیان حاضر به توافق نشوند، باید با تصرف تبریز آغاز کرد؛ و از آنجا میتوان مطابق طرح عمل کرد. وی سپس موضع خود را دربارۀ سرزمینهای آن سوی ارس روشن میکند: «در هر حال، من پذیرش هرگونه اعلام تابعیت روسیه از سوی سرزمینهای آن سوی ارس را ممنوع میکنم؛ میتوانیم استقلال خاننشینها را به رسمیت بشناسیم، اما نه الحاق آنها به امپراتوریمان را؛ ایروان و متعلقات آن برای ما کافی است.»[۱۲] این عبارت دو پیام متفاوت دارد. اینکه اگر ایران با شرایط روسیه موافقت نکند، ارتش باید عملیات پاییزی را با تصرف تبریز آغاز کند. بنابراین تبریز در برنامۀ جنگی روسیه جایگاهی فراتر از یک هدف تصادفی یا صرفاً نتیجۀ پیشروی میدانی داشت. همچنین ممنوعیت الحاق سرزمینهای آن سوی ارس در سیاست نیکلای اول مشهود است. او در دستور مورد نظر، پذیرش تابعیت روسیه از سوی خاننشینهای جنوب ارس را ممنوع میکند و مینویسد استقلال آنها قابل پذیرش است، اما الحاقشان به امپراتوری نه. پس در مجموع این سند با این ادعا که روسیه از همان ابتدا و در همۀ سطوح تصمیم داشت تبریز و آذربایجان را ضمیمه کند سازگار نیست. در عین حال، با این ادعا که روسیه فقط میخواست مرز ارس را تثبیت کند و قصد عملیات در عمق ایران را نداشت نیز سازگار نیست؛ زیرا تصرف تبریز صریحاً در دستور نظامی آمده است. نکتۀ روششناختی: عبارت «ایروان و متعلقات آن برای ما کافی است» بهخودیخود به معنای انصراف روسیه از هرگونه فشار نظامی یا اشغال موقت در ایران نیست. آنچه ممنوع شده، پذیرش تابعیت و الحاق سرزمینی در آن سوی ارس است؛ نه تصرف موقت تبریز برای تحمیل صلح. برآیند تحلیلی این دستور نیکلای اول به دیبیچ آن است که تبریز نقطۀ کانونی حملۀ سپاه روسیه نیست اما در صورتی که شرایط ایجاب کند میتوان به آنجا نیز حمله کرد ولی الحاق آن به خاک روسیه در دستور کار نبود.
جنگ؛ شفاف و واضح
منبع دیگر که میتواند در شناخت شرایط وقت یاریگری باشد یادداشتها و اظهارنظرهای فرماندهان نظامی است. پاسکویچ فرمانده کل نیروهای روسیه در قفقاز در ارزیابی عملیات سال ۱۸۲۶ مینویسد: «پس از نبرد الیزابتپل، در ۱۷ سپتامبر به ژنرال یرمولوف نوشتم که اگر در قرهباغ آذوقه پیدا کنم، از ارس عبور خواهم کرد؛ و از آنجا [Агар] و تبریز نزدیک اند.» پاسکویچ سپس دربارۀ اهمیت تصرف تبریز توضیح میدهد: «تبریز قلب تدارکات نظامی [ایران] خواهد بود.» او از زرادخانهها، ذخایر باروت و گلوله، کارخانۀ ریختهگری، کارگاه اسلحهسازی و ذخایر تسلیحاتی عباسمیرزا در تبریز یاد میکند و استدلال میکند که تصرف این شهر میتواند توان نظامی ایران را به شدت کاهش دهد. سرانجام، پاسکویچ دربارۀ پیامد سیاسی تصرف تبریز مینویسد: «من مطمئنم که دشمن، اندکی پس از تصرف تبریز، درخواست صلح میکند.»[۱۳] اگر در دستور نیکلای اول نوعی ابهام وجود دارد در یاداشت پاسکوویچ پُر واضح است که سلطه بر تبریز مسئلهای راهبردی نیست بلکه صرفاً ابزاری برای توقف سپاه ایران و آوردن آنها به پای میز مذاکره و صلح است. در نتیجه، از همان سال ۱۸۲۶، در میان فرماندهان روسیه طرح عبور از ارس و تصرف تبریز وجود داشت؛ اما هدف اعلامشده در این گزارش، واداشتن ایران به صلح از راه ضربهزدن به توان نظامی آن بود، نه اعلام رسمی الحاق تبریز.
سندی دیگر بند دوم گزارش پاسکویچ به نیکلای اول در ۲۹ اکتبر ۱۸۲۷ است. وی در آنجا اذعان میدارد که در تمام مدت جنگ، دستورهای عالیمقامانهای را که از اعلیحضرت دریافت کرده بودم از نظر دور نداشتم: واداشتن ایرانیان به صلحی سریع، واگذاری دو منطقۀ واقع در کنار ارس به ما، و پرداخت غرامت مالی بابت خسارتهایی که در جریان جنگ متحمل شدهایم.[۱۴] در این گزارش، هدف سرزمینی مشخصشده، دو منطقه در امتداد ارس است؛ نه تصرف دائمی تبریز یا سراسر آذربایجان ایران. بااینحال، این بدان معنا نیست که روسیه حاضر نبود آذربایجان را اشغال کند یا از آن برای فشار بر ایران بهره ببرد. پاسکویچ در همان گزارش، شروطی را که برای مذاکره به طرف ایرانی ابلاغ کرده بود، بهصورت بندهای مشخص میآورد: واگذاری خاننشینهای ایروان، واقع در دو سوی ارس، و نخجوان به دولت روسیه.» و تأکید میکند «دولت ایران متعهد میشود به روسیه پانزده کُرور تومان رایج، معادل سیمیلیون روبل نقره، بپردازد.» در ادامه دربارۀ حضور روسیه در آذربایجان مینویسد: «تمام ایالت آذربایجان، بهعنوان وثیقهای برای تضمین دریافت باقیماندۀ این مبلغ، تحت ادارۀ کامل و مستقیم روسیه باقی خواهد ماند.» این بخش، تمایز مهمی را روشن میکند. پاسکویچ خواهان آن بود که آذربایجان ایران تا زمان پرداخت غرامت، در اختیار روسیه باقی بماند؛ اما در طرح شروط صلح، این اشغال را بهعنوان وثیقهای مالی صورتبندی میکرد. او در ادامه صریحاً میگوید اگر مبلغ مقرر در مهلت تعیینشده پرداخت نشود: «تمام ایالت آذربایجان از دولت ایران جدا میشود و در آن خاننشینهای مستقلی تحت حمایت روسیه تشکیل خواهند شد.»[۱۵] بنابراین در این سند نیز آنطور که مشخص است مسئله اشغال آذربایجان و تبریز بهمثابه گروگانی برای غرامت در نظر گرفته شده است.
برآیند
بررسی فوق در باب پاسخ به مسئلۀ باخوانی انگارههای خیانت یا بقا دربارۀ معاهدۀ ترکمانچای صورت گرفت. در پایان جنگهای دوم ایران و روس در ۱۲۴۳ق/ ۱۸۲۸م که روسها تبریز را اشغال کردند، میدانستند که حضور آنها در این خطه و حرکت به سمت قزوین و تهران نه تنها معقول نیست بلکه به لحاظ نظامی نیز امکانپذیر نیست. اساساً پیشروی روسها در تبریز اقدامی برای جابهجایی مرز نبود. بلکه راهبرد فشار نظامی به عمق خاک ایران برای تحمیل صلح بود. روسها برنامهای برای ماندن در سرزمینهای ایران در جنوب ارس نداشتند. این مسئله ناشی از آن بود که عبور از ارس و مهمتر از آن ماندن در تصرف سرزمینهای مذکور به شدت دشوار بود. تجربۀ جنگهای پیشین این مسئله را برای آنها ایضاح کرده بود که جنگ با ایرانیان دشوار است و از آن سختتر ماندن در سرزمینهای آنهاست. موضوع دیگر راهبرد و استراتژی روسها بود. راهبرد کلان آنها تسلط بر ارس بود نه عبور از آن. حضور در سرزمینهای ایران در نواحی جنوب ارس و به طور خاص تبریز صرفاً موضوعی برای تحمیل صلح و تضمین پرداخت غرامت جنگ بود. متکی به همین استنادها میتوان روایت انگارۀ بقا را نقد کرد. دیپلماتهای عهدنامۀ ترکمانچای و به تبع آن صاحبان انگارۀ «بقا» در روزگار کنونی این موضوع را در نظر نگرفتند. در واقع انگارۀ ظریفِ بقا یعنی دفع خطر روسها از تبریز تا تهران به وسیلۀ معاهدۀ ترکمانچای این موضوع را در نظر نمیگیرد که روسها برنامهای برای ماندن در تبریز و جنوب ارس نداشتد، آنها صرفاً موضوع را به عنوان غرامت جنگ تعیین کردند. ترجمان دیگر این وضعیت آن است که ترکمانچای زود امضاء شد، اگر مذاکرات صلح ادامه مییافت، یا مقاومت علیه روسها با سازماندهی بیشتر صورت میگرفت، روسها توان ماندن در سرزمینهای جنوبی ارس را نداشتند. بنابراین نیازی به معاملهکردن نبود. معامله بر سر چیزی که مدعی خود برنامهای جدی برای آن نداشت.
پیشکشیدن دوگانۀ خیانت و بقا در قالب ایدئولوژی واقعگرایی سیاسی برای توصیف ترکمانچای یک رهیافت تاریخی یا تاریخنگارانه نیست. این به معنای ممنوعیت چنین انگارههایی نیست. تفسیرهای مورد نظر هر چیزی میتواند باشد جز رهیافت تاریخی، اگر درصدد کاربست واقعۀ ترکمانچای برای مذاکرات امروز هستیم. باید مسئله اصلی را فهم و شناخت راهبرد آمریکا نسبت به خود بدانیم. چیزی که در ترکمانچای صورت نگرفت. عجول نباشیم و همچنین نسبت به عدم همدلی و همراهی با مقاومت علیه تجاوز حساس باشیم. در این صورت میتوان ترکمانچای را بهتر و بیشتر فهم کرد. تلاش برای احضار این معاهده در روزگار کنون با تفسیری که واقعگرایان سیاسی دارند نتایج خطرناکی خواهد داشت.
منبع: سایت مجله سوره
[۱] ئی.ایچ. کار.تاریخ چیست. ترجمه حسن کامشاد، انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۸، ص۴۹.
[۲] Benedetto Croce
[۳] «تمام تاریخ، تاریخ معاصر است» تعبیری دیگر برای این عبارت است.ن.ک. ئی.ایچ. کار. همان، ص۴۸.
[۴] قرارداد ترکمانچای، عهدنامهای که پس از دوره دوم جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار، در اول اسفند ۱۲۰۶ شمسی مطابق با پنجم شعبان ۱۲۴۳ در روستای ترکمانچای بین ایران و روسیه منعقد شد.
[۵] ن.ک. محمود محمود، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن نوزدهم ميلادي، ج۱ ، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۲۸، ص۲۸۲.
[۶] این موضوع را میتوان در تعدادی از مدخلهای دانشنامه ایرانیکا دنبال کرد. برای مثال ر.ک. مدخلهای زیر:
“TABRIZ v. The city in the ۱۹th century”, “THE TREATY OF TURKMENCHAY”, “BOUNDARIES ii. With Russia”
[۷] https://www.didbaniran.ir
[۸] توجه این نوشتار صرفا به فیلم تقطیع شده دکتر محمدجواد ظریف نیست. ایشان بارها در صدد بازتفسیر و بازروایی معاهده مذکور به شیوه مورد نظر بودهاند.
[۹] او امپراتور روسیه بین سالهای ۱۷۹۶ تا زمان ترورش در ۱۸۰۱ میلادی بود.
[۱۰] نگارنده در مقالهای دیگر به موضوع چرایی و چگونگی آغاز جنگ دوم ایران روس خواهد پرداخت و به طور خاص انگاره شروع آغاز جنگ از سوی ایران را مورد پرسش قرار خواهد داد. نه فقط متکی به منابع فارسی بلکه در اسناد روسی نیز میتوان این مسئله را دید که جنگ دوم را برخلاف مشهور، روسها آغاز کردند. بنا به همین دلیل که مرز تعیین شده در عهدنامه گلستان را کافی نمیدانستند. آنچه باعث شد آنها جنگ اول را ادامه ندهند، خطر فرانسه بود.
[۱۱] فضلالدین عبدالنبی خاوری شیرازی. تاریخ ذوالقرنین. ج۲، تصحیح و تحقیق ناصر افشارفر، تهران، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ص۶۵۹.
[۱۲]ن.ک.به بخشی از مکاتبه نیکلای اول با دیبیچ در ۲۷ مارس ۱۸۲۷ با عنوان « Русско-персидская война (۱۸۲۶—۱۸۲۸) » مندرج در:
https://ru.ruwiki.ru/wiki
[۱۳] https://drevlit.ru/docs/kavkaz/XIX/۱۸۲۰-۱۸۴۰/Paskevic_I_F/text۱.php
https://www.vostlit.info/Texts/Dokumenty/Kavkaz/XIX/۱۸۲۰-۱۸۴۰/Paskevic_I_F/text۱.htm
[۱۴] https://www.vostlit.info/Texts/Dokumenty/Kavkaz/XIX/۱۸۲۰-۱۸۴۰/Materialy_pers_vojny/Vyp_۹/۱-۲۰/۸.htm
[۱۵] Ibid
بخش دیدگاه محملی برای انعکاس نظرات اهل قلم، پژوهشگران و دانشگاهیان است تا آرای پژوهشی جدید خود را در دسترس علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران معاصر و تحولات انقلاب اسلامی قرار دهند؛ لذا ضمن سلب مسئولیت نسبت به محتوا و رویکرد علمی پژوهشگران، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی پذیرای تمام جستارها، یادداشتها و پژوهشهایی است که در باب تاریخ و سیاست ایران معاصر تدوین و نگاشته شده، و آن را در اختیار دیگر علاقمندان این حوزه قرار خواهد داد.