مروری بر تلاشهای محمدعلی فروغی در راستای تحکیم قدرت رضاخان
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ظهور رضاخان در عرصه سیاسی ایران و تبدیل تدریجی او از یک فرمانده نظامی به پادشاه کشور، از مهمترین تحولات تاریخ ایران معاصر به شمار میرود. این تحول، اگرچه در بستر ضعف ساختار سیاسی قاجار، آشفتگیهای پس از جنگ جهانی اول و افزایش نفوذ نظامیان شکل گرفت، اما تحقق آن صرفاً با اتکا به قدرت نظامی امکانپذیر نبود. استقرار سلطنت جدید به همراهی و حمایت گروهی از رجال سیاسی، دیوانسالاران و روشنفکران نیاز داشت تا قدرت نظامی رضاخان را به اقتدار سیاسی و حکومتی تبدیل کنند. در میان این افراد، محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) جایگاهی برجسته داشت. او نهتنها در مقاطع حساس، مسئولیت اداره دولت را بر عهده گرفت، بلکه در فرآیند تضعیف قاجاریه، انتقال سلطنت و صورتبندی مبانی فکری و تاریخی حکومت پهلوی نیز نقشآفرین بود.
همراهی با رضاخان و زمینهسازی برای تضعیف سلطنت قاجار
محمدعلی فروغی از رجال باسابقه سیاسی دوره مشروطه بود که به واسطه تحصیلات، دانش ادبی و فلسفی و تجربه حضور در مناصب مهم دولتی، از نفوذ قابلتوجهی در میان نخبگان سیاسی برخوردار بود. در فاصله سالهای ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۱ که فروغی در اروپا به سر میبرد، تحولات سیاسی ایران مسیر تازهای پیدا کرد. رضاخان فرمانده بریگاد قزاق، پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به یکی از قدرتمندترین چهرههای سیاسی کشور تبدیل شد و در کابینهای که فروغی نیز وزارت امور خارجه آن را بر عهده داشت، با وی آشنا شد. فروغی، مانند بسیاری از روشنفکران آن دوره، رضاخان را رهبری مقتدر میدید که به زعم او میتوانست در شرایط آشفتگی سیاسی و اجتماعی ایران، امنیت و ثبات برقرار کند. [۱]
با روی کار آمدن کابینه مستوفیالممالک و سپس مشیرالدوله، فروغی و رضاخان همچنان در ساختار دولت حضور داشتند. فروغی در کابینه مستوفیالممالک و مشیرالدوله به ترتیب مسئولیت وزارتخانههای امور خارجه و مالیه را بر عهده گرفت و رضاخان نیز وزارت جنگ را حفظ کرد. افزایش تدریجی قدرت نظامی و سیاسی رضاخان سرانجام در آبان ۱۳۰۲ به رئیسالوزرایی او انجامید. فروغی در کابینه وی وزیر امور خارجه شد و به یکی از حامیان اصلی سردارسپه تبدیل گردید. در این مقطع، همراهی فروغی با رضاخان از سطح همکاری اداری فراتر رفت و به پشتیبانی سیاسی از برنامههای او برای تغییر ساختار قدرت در ایران تبدیل شد.
یکی از مهمترین این برنامهها، تلاش برای استقرار نظام جمهوری به ریاست رضاخان بود. فروغی از سازماندهندگان اصلی این جریان به شمار میرفت؛ جریانی که درصدد بود با کنار زدن سلطنت قاجار، زمینه انتقال قدرت به رضاخان را فراهم کند. با وجود این، مخالفت جدی علما و بخشهای قابل توجهی از جامعه ایران، این طرح را با شکست مواجه ساخت. پس از ناکامی پروژه جمهوریخواهی، تلاشها برای تضعیف موقعیت احمدشاه و فراهم کردن شرایط پایان سلطنت قاجار ادامه یافت. در همین راستا، فروغی در مقام وزیر امور خارجه، به مناسبت آغاز سال ۱۳۰۳، طی یادداشتی به سفارتخانههای خارجی اطلاع داد که مراسم سنتی نوروز در دربار برگزار نخواهد شد. این اقدام، در شرایطی که احمدشاه در اروپا اقامت داشت و برادرش محمدحسن میرزا وظایف سلطنتی او را در تهران انجام میداد، اقدامی در جهت کمرنگ کردن جایگاه نمادین پادشاهی قاجار ارزیابی میشد. [۲]
اهمیت این اقدامات زمانی آشکارتر میشود که به رابطه نزدیک فروغی و رضاخان توجه کنیم. فروغی در شهریور ۱۳۰۳، پس از تشکیل کابینه جدید رضاخان، به وزارت مالیه منصوب شد و در جریان لشکرکشی رضاخان به خوزستان برای سرکوب شیخ خزعل، اداره امور دولت را در غیاب او بر عهده گرفت. رضاخان در این مأموریت، امور اجرایی کشور را به فروغی سپرد و این اقدام نشاندهنده اعتماد عمیق او به این سیاستمدار بود. پایان موفقیتآمیز لشکرکشی و بازگشت رضاخان به تهران در آذرماه ۱۳۰۳، موقعیت سیاسی او را بیش از پیش تقویت کرد.
حسین مکی درباره جایگاه سیاسی فروغی در این تحولات مینویسد: «یکی از مهرههای شطرنج سیاسی ایران در دوران مشروطیت و انقراض سلسله قاجار و روی کار آوردن رضاخان پهلوی، میرزا محمدعلیخان فروغی (ذکاءالملک) بوده است. او یکی از فراماسونهای باهوش و تحصیلکرده و دانشمند و صاحب تألیفات در ادبیات و حکمت و فلسفه میباشد و از جمله سیاستمداران و افرادی است که همواره طرفدار سیاست انگلیس در ایران و مورد حمایت و اعتماد آنها بوده است. به همین جهت هم مقامات و مشاغل مهمی را شاغل گردیده است. فروغی از بدو پیدایش رضاخان یا از جهت هوش فطری و یا از لحاظ آگاهی به سیاست انگلستان درمورد تمرکز حکومت قدرت و ایجاد دیکتاتوری، همواره او را تقویت میکرده و در بسیاری از بازیهای سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیهگردانهای اصلی بوده است و از عجایب آنکه در بدو به سلطنت رسیدن پهلوی او رئیسالوزرا و در آخرین روزهای سلطنت هم او رئیسالوزرا بوده است.» [۳]
این ارزیابی بر نکته مهمی دلالت دارد: فروغی در تحولات منتهی به سقوط قاجاریه، تنها یک مقام اجرایی نبود، بلکه از بازیگران مؤثر در طراحی و پیشبرد روندهای سیاسی محسوب میشد. نزدیکی او به رضاخان نیز تا حد زیادی ناشی از ویژگیهای شخصیتی و رفتاریاش بود. برخلاف برخی رجال تحصیلکرده که معلومات خود را وسیله برتریجویی قرار میدادند، فروغی با سردارسپه رفتاری متواضعانه داشت و از ایجاد احساس حقارت در او پرهیز میکرد. همین ویژگی موجب شد رضاخان به او بیشتر اعتماد کند و نظراتش را در مسائل مهم حکومتی مورد توجه قرار دهد. [۴]

انتقال سلطنت و تثبیت پادشاهی رضاشاه
چون خبر جمهوریخواهی رضاخان به احمدشاه قاجار در اروپا رسید، طی تلگرافی سردارسپه را عزل و مستوفیالممالک را به جای وی به مجلس معرفی کرد. رضاخان تهران را ترک و عازم بومهن شد. در این فاصله، نظامیان با برگزاری رژه در خیابانها و تجمع در میدان مشق (باغ ملی)، نمایندگان مجلس را تحت فشار قرار دادند. مطبوعات وابسته به رضاخان نیز با فضاسازی گسترده، استعفای او را «فاجعه ملی» جلوه دادند و چنین وانمود کردند که کشور در ناامنی مطلق به سر میبرد. علی دشتی در روزنامه «شفق سرخ» با تیتر «پدر وطن رفت» به حمایت از سردارسپه پرداخت و مخالفان او (بهویژه آیتالله سیدحسن مدرس) را هدف حملات مطبوعاتی قرار داد. سرانجام، مجلس به رضاخان رأی تمایل داد و او با قدرت بیشتری به صحنه سیاسی بازگشت. این تحولات نشان داد که مجلس و نهادهای سیاسی کشور به تدریج در برابر قدرت نظامی و فشارهای سیاسی رضاخان استقلال خود را از دست میدهند. قتل میرزاده عشقی و تحصن سهماهه روزنامهنگاران مخالف نیز از فضای سرکوب و محدودیت آزادیهای سیاسی در این دوره حکایت داشت. [۵]
در چنین شرایطی، مجلس پنجم در ۹ آبان ۱۳۰۴ با تصویب ماده واحدهای، احمدشاه قاجار را از سلطنت خلع و رضاخان را به ریاست حکومت موقت تا تشکیل مجلس مؤسسان منصوب کرد. پس از تصویب انتقال سلطنت، مسئله انتخاب نخستوزیر جدید به یکی از موضوعات اختلافی میان رضاخان و نمایندگان مجلس تبدیل شد. در حالی که اکثریت نمایندگان به میرزا حسنخان مشار نظر داشتند، رضاخان خواهان نخستوزیری محمدعلی فروغی بود. سیدمحمد تدین رئیس مجلس، پس از اطلاع از مخالفت نمایندگان با این انتخاب، موضوع را به رضاخان اطلاع داد، اما او با تأکید بر اینکه «بنا به ملاحظات سیاسی خاصی کاملاً به مصلحت است که فروغی رئیسالوزرا باشد»، بر انتخاب وی پافشاری کرد. رضاخان در ۲۸ آذر ۱۳۰۴ نیز نمایندگان احزاب سیاسی را فراخواند و با تکرار همین استدلال، آنان را به پذیرش نخستوزیری فروغی متقاعد ساخت. در نتیجه، فروغی در ۲۹ آذر کابینه خود را معرفی کرد و رأی اعتماد اکثریت نمایندگان را به دست آورد. [۶]
اصرار رضاخان بر نخستوزیری فروغی را میتوان از چند منظر بررسی کرد. نخست، اعتماد شخصی و سیاسی او به فروغی بود؛ اعتمادی که در جریان مأموریت خوزستان و اداره کشور در غیاب رضاخان تقویت شده بود. دوم، موقعیت فروغی در میان رجال سیاسی و ارتباطات او با محافل داخلی و خارجی بود. در مقابل، انتخاب مشار که به انگلوفیلی شهرت داشت، میتوانست با سیاست خارجی مورد نظر رضاخان، بهویژه تلاش برای حفظ مناسبات مطلوب با شوروی، سازگار نباشد. از سوی دیگر، رضاخان اطمینان داشت که انتصاب فروغی نهتنها با مخالفت انگلستان مواجه نخواهد شد، بلکه آنان از این انتخاب استقبال نیز خواهند کرد. به هر روی، فروغی برای رضاخان صرفاً یک نخستوزیر نبود، بلکه شخصیتی بود که میتوانست در تثبیت موقعیت سلطنت جدید و ایجاد ارتباط میان حکومت و نخبگان سیاسی نقش مؤثری ایفا کند.
در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵، مراسم تاجگذاری رضاشاه برگزار شد و فروغی در مقام نخستوزیر، خطابهای در تجلیل از شاه جدید ایراد کرد. او در بخشی از سخنان خود گفت: «اعلیحضرتا! این تاج و تخت که امروز به مبارکی و میمنت به وجود مسعود اعلیحضرت همایون شاهنشاهی، خلدالله ملکه و سلطانه، مزین میشود، یادگار سلاسل عدیده از ملوک نامدار و جمع کثیر از سلاطین عظیمالشأن است که از دیرزمانی آوازه این سرزمین را در دنیا به نیکی بلند نموده و قوم ایرانی را به مدارج عالیه مجد و شرف رسانیدهاند.» [۷] فروغی در ادامه این خطابه، رضاشاه را «پادشاهی پاکنژاد و ایرانینژاد» و «وارث بالاستحقاق تاج کی و تخت جم» معرفی کرد و او را احیاکننده ملک و دولت ایران دانست. چنین تعابیری دربردارنده تلاش سیاسی و تبلیغاتی برای پیوند دادن سلطنت جدید با تاریخ پادشاهی ایران و معرفی رضاخان بهعنوان وارث شایسته سنت دیرینه حکومت در کشور بود. به این ترتیب، قدرتی که با اتکای عمده به نیروی نظامی شکل گرفته بود، در قالب مفاهیمی، چون تداوم تاریخی، عظمت ملی و احیای شکوه ایران باستان بازنمایی شد که در ادامه بیشتر به آن میپردازیم.
مشروعیتبخشی به سلطنت پهلوی
نقش فروغی در استقرار سلطنت پهلوی به مراحل انتقال قدرت و تشکیل دولت جدید محدود نماند. او در مقام یکی از برجستهترین رجال فرهنگی و سیاسی آن دوره، در شکلدهی به تصویری تاریخی از سلطنت جدید نیز مشارکت داشت. تأکید بر تاریخ ایران باستان، برجستهسازی پادشاهان پیش از اسلام و معرفی رضاشاه بهعنوان احیاگر عظمت گذشته ایران، از مؤلفههای مهم گفتمان مشروعیتبخش حکومت پهلوی بود.
خطابه تاجگذاری فروغی نمونه روشنی از این رویکرد به شمار میرفت. او با قرار دادن رضاخان در امتداد سلسلههای تاریخی ایران، تلاش کرد میان سلطنت جدید و میراث پادشاهی باستانی پیوند برقرار کند. در این چارچوب، رضاخان نهتنها فرماندهای نظامی که به قدرت رسیده بود، بلکه شخصیتی معرفی میشد که مأموریت احیای اقتدار و شکوه تاریخی ایران را بر عهده دارد. این بازنمایی، در کنار تأکید بر نظم، امنیت و نوسازی، میتوانست برای جلب حمایت روشنفکران و بخشهایی از طبقه سیاسی و اجتماعی مؤثر باشد.
از سوی دیگر، برخی پژوهشگران بر این باورند که هدف اصلی فروغی از ترویج تفکرات باستانی نه جنبه ملی آن، که ایجاد پیوند مجدد میان ملت ایران و قوم یهود بوده است. از آنجا که فروغی تباری یهودی داشت و محمدتقی بهار نیز این موضوع را در اشعارش متذکر شده، توجه او به دوره باستان میتواند به منظور نشان دادن ارتباطات عمیق و تاریخی ملت ایران با یهودیان به ویژه در عصر هخامنشیان باشد که کوروش هخامنشی ـ همانطور که نامش در تورات به عنوان «شبان یهود» آمده و اسلافش هم به این قوم کمک کردند ـ در مقام منجی این قوم ظهور کرد. [۸]
اهمیت جایگاه فکری فروغی در دستگاه رضاشاه را میتوان در اظهارات برخی ناظران خارجی نیز مشاهده کرد. شیراحمدخان سفیرکبیر افغانستان در تهران، درباره نقش رجال سیاسی در تصمیمگیریهای رضاشاه چنین گفته است: «من بارها با رضاشاه در خلوت گفتوگوهای خصوصی داشتهام. هیچوقت نشد که فکر قابل توجهی از او بشنوم. او فاقد اندیشه چشمگیری است. هر وقت احتیاج به تصمیمگیری است، آدم را به وزیر مربوطه ارجاع میکند. او همواره به دیگران احتیاج دارد تا به جایش فکر کنند و تا قبل از مرگ تیمورتاش، از اندیشههای او استفاده میکرد و مغز متفکر فعلی او فروغی است.» [۹]
لذا رابطه فروغی و رضاشاه تنها بر مبنای احترام متقابل شکل نگرفته بود؛ رضاشاه در او شخصیتی را میدید که میتوانست در عرصه سیاست داخلی و خارجی، برای سلطنت جدید اعتبار ایجاد کند. از سوی دیگر، فروغی نیز با حضور در بالاترین سطوح قدرت، در شکلگیری ساختار سیاسی حکومت جدید مشارکت داشت. به ابتکار شخص او، نام «پهلوی» برای رضاخان انتخاب شد و این موضوع خود در چارچوب تلاش برای پیوند دادن سلطنت جدید با مفاهیم هویت تاریخی و ایران باستان قابل بررسی است. [۱۰]

جمعبندی
محمدعلی فروغی یکی از مؤثرترین رجال سیاسی در فرآیند انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی بود. نقش او از همراهی با رضاخان در پروژههای سیاسی پیش از سقوط قاجاریه آغاز شد و با کفالت ریاستالوزرایی، فراهم کردن مقدمات تشکیل مجلس مؤسسان و پذیرش نخستوزیری نخستین دولت سلطنت پهلوی ادامه یافت. افزون بر این، فروغی با بهرهگیری از دانش تاریخی و موقعیت فرهنگی خود، در ارائه تصویری از رضاشاه بهعنوان وارث سنت پادشاهی ایران و احیاگر عظمت باستانی کشور مشارکت کرد. از این منظر، اگر قدرت نظامی رضاخان زمینه تصاحب سلطنت را فراهم ساخت، فروغی از جمله شخصیتهایی بود که در تبدیل این قدرت به ساختار سیاسی و صورتبندی مشروعیت تاریخی و فکری سلطنت پهلوی نقشآفرینی کرد.
پینوشتها
[۱]واردی، احمد (۱۳۹۴). زندگی و زمانه محمدعلی فروغی، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، چاپ دوم، تهران: نشر آذرنگ، ص ۷۶.
[۲]همان، ص ۷۷.
[۳]مکی، حسین (۱۳۶۱). تاریخ بیست ساله ایران، جلد چهارم، چاپ اول، تهران: کاویان، ص ۲۱.
[۴]الموتی، مصطفی (۱۳۷۴). بازیگران سیاسی از مشروطیت تا سال ۱۳۵۷، جلد اول، لندن: چاپ پکا، ص ۳۶۶.
[۵]حسینیان، روحالله (۱۳۹۱). چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، چاپ پنجم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۵۷۷ و ۵۷۸.
[۶]واردی، همان، ص ۸۰.
[۷]مکی، همان، صص ۳۹ ـ ۴۳.
[۸]سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی، «نگاهی به زندگی سیاسی محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)»، بازیابیشده در ۵ آذر ۱۴۰۳.
[۹]تاریخ تهاجم فرهنگی غرب، نقش روشنفکران وابسته: محمدعلی فروغی «ذکاءالملک»، چاپ دوم، ۱۳۷۷، تهران: مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، ص ۵۵.
[۱۰]جابری، آرش؛ قرهداغی، معصومه؛ طالعی قرهقشلاق، عزیز و صمدیوند، منوچهر (۱۴۰۲). تبیین نقش و باورهای محمدعلی فروغی در سیاست داخلی و خارجی در دوره نخستوزیری. فصلنامه پژوهشهای روابط بینالملل، دوره سیزدهم، شماره ۳ (پیاپی ۵۰)، ص ۲۸۲.