فروشگاه
☰ X
25 آذر؛ اعلان تشکیل سلطنت پهلوی

رضاخان چگونه به سلطنت رسید؟

رضاخان چگونه به سلطنت رسید؟
به قدرت رسیدن رضا خان یکی از نقاط قابل توجه تاریخ معاصر ایران است که چگونه پهلوی اول با سیاسی‌بازی و ایجاد خفقان و سرکوب به قدرت رسید؟ در 15 آذر مجلس‌ مؤسسان‌ تشكیل‌ شد و در  یك‌ هفته‌ انقراض‌ قاجار و پادشاهی ‌رضاخان‌ و ولایتعهدی‌ پسر بزرگ‌تر و پادشاهی‌ اولاد ذكور رضاخان‌ را، نسل‌ اندر نسل‌، تصویب‌ كرد.در 24 آذر رضا شاه‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ رفت‌ و در مقابل‌ قرآن‌ سوگند خورد و به‌ این‌ ترتیب‌ رضاخان‌ به‌آرمان‌ خویش‌ نائل‌ آمد و سلسله‌‌ی پهلوی‌ در ایران‌، سلطنت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌.
يکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳ - ۱۲:۲۸

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ به قدرت رسیدن رضا خان و انقراض سلسله قاجاریه یکی از نقاط قابل توجه تاریخ معاصر ایران است که چگونه پهلوی اول با سیاسی‌بازی و ایجاد خفقان و سرکوب به قدرت رسید؟

رضاخان‌ مردی‌ نبود كه‌ لحظه‌ای‌ در به‌دست‌ آوردن‌ قدرت‌ مطلقه‌ آرام‌ بگیرد. او ازاوضاع‌ عمومی‌، مطبوعات‌ و اقتدار خویش‌ استفاده‌ و به‌ سوی‌ پادشاهی‌ حركت‌ می‌كرد.فرماندهی‌ كل‌ قوا را از مجلس‌ اخذ كرد. قیام‌ شیخ‌ خزعل‌ را كه‌ حامی‌ احمد شاه‌ بود سركوب‌ و اقبال‌ ماكویی‌ را كه‌ ممكن‌ بود در آینده‌ مزاحم‌ قدرت‌ او شود، نابود كرد.

مدرس‌ كه‌ از مبارزه‌ پارلمانی‌ با رضاخان‌ به‌ اهداف‌ خود نرسیده‌ بود، همه‌ی تلاش‌ خود را به‌كار برد تا احمد شاه‌ را به‌ ایران‌ بازگرداند؛ اما پادشاه‌ ساده‌، كم‌خردتر از آن‌ بود كه ‌خطر رضاخان‌ را درك‌ كند. اقلیت‌ در پایان‌ سال‌ 1303ش‌ طرحی‌ را مبنی‌ بر بازگرداندن‌ احمدشاه‌ آماده‌ كردند تا در مجلس‌ مطرح‌ كنند؛ اما طرح‌ به‌ جایی‌ نرسید. مدرس‌ نقشه‌ای‌ مسلحانه‌ را برای‌ سرنگونی‌ رضاخان‌ و بازگرداندن‌ احمدشاه‌ طراحی‌ كرد، اما احمدشاه‌ بزدل‌تر از آن‌ بود كه‌ خود را به‌ خطر بیندازد.

مدرس‌، آقای‌ رحیم‌زاده‌ صفوی‌ را برای‌ مذاكره‌ و بازگرداندن‌ احمدشاه‌ به‌ پاریس‌ اعزام‌كرد. احمدشاه‌ در توجیه‌ كوتاه‌‌آمدنش‌ در برابر رضاخان‌ و علت‌ مسافرتش‌ به‌ خارج‌ به‌صفوی‌ گفت‌: «در این‌ سفر من‌ با مخاطرات‌ بزرگ‌تری‌ روبه‌رو شدم‌؛ زیرا یك‌ سیاست‌خارجی‌ نیرومند در مقابل‌ بود و سیاست‌های‌ داخلی‌ كور و جاهلانه‌ از طرفی‌ برای‌ پیش‌آمدن‌ رضاخان‌ و زمامداری‌ او فشار سخت‌ وحتی‌ تهدید خونریزی‌ و تحریكات‌ بود.» احمد شاه‌ نگفت‌ كه‌ قدرت‌ خارجی‌ چه‌ كشوری‌ بود، ولی‌ قرائن‌ و شواهد نشان‌ می‌دهد كه‌ سفیر انگلیس‌ احمدشاه ‌را تحت‌ فشار قرار داد تا با رضاخان‌ همكاری‌ كند.

احمدشاه‌ معتقد بود كه‌ دو راه‌ برای‌ وی‌ باقی‌ مانده‌ بود: یا دست‌ بردن‌ در توطئه‌ و متوسل‌ شدن‌ به‌ قدرت‌ خارجی‌ دیگر، یا استعفای‌ مشیرالدوله‌ و نصب‌ رضاخان‌ به‌ جای ‌او و خروج‌ از مملكت‌، ولی‌ وی‌ راه‌ دوم‌ را برگزید؛ زیرا رضاخان‌ با یافتن قدرت به‌ آرزویش‌ می‌رسید و «قدری‌ آرامش‌ پیدا» می‌كرد و از طرف‌ دیگر «ملت‌ ایران ‌خودش‌ در كارها قضاوت‌» می‌كرد.

احمدشاه‌ با سادگی‌ تمام‌ به‌ صفوی‌ اطمینان‌ ‌داد كه‌ رضاخان‌ به‌ دلایل‌ قانونی‌ نمی‌تواند او را بركنار كند وی به صفوی گفت: «آقا! بدان‌ كه‌ من‌ در تحصیل‌ حقوق پیشرفت‌ بزرگی‌ كرده‌ام‌ و استاد من‌ یكی‌ از شخصیت‌های‌ برجسته‌‌ی گیتی‌ و رئیس‌ جامعه‌‌ی حقوق می‌باشد. من ‌عملیات‌ رضاخان‌ را با هر كدام‌ از مبادی‌ و اصول‌ حقوقی‌ مقایسه‌ نموده‌ام‌ راست‌ نیامده‌ و تشبثات‌ او و همراهانش‌ تماماً نامشروع‌ است‌ و این‌ قدر هم‌ نزد همه‌ كس‌ مسلم‌ است‌ كه ‌اعمال‌ نامشروع‌ عاقبت‌ ندارد و كاری‌ كه‌ با موازین‌ حقوقی‌ وفق‌ ندهد، قطعاً به‌ فرجام ‌نخواهد رسید، بنابراین‌ سردار سپه‌ با این‌ تشبثات‌ و اقداماتی‌ كه‌ می‌كند هیچ‌گاه‌ نخواهد توانست‌ تخت‌ و تاج‌ و سلطنت‌ را از قاجاریه‌ برباید».

صفوی‌ پیام‌ مدرس‌ را به‌ این‌ شرح‌ به‌ احمدشاه‌ ابلاغ‌ كرد: «آقای‌ مدرس‌ پیشنهاد می‌نمایند كه‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌ یا باید تصمیم‌ به‌ سلطنت‌ بگیرند و این‌ در صورتی‌است‌ كه‌ فداكاری‌های‌ بزرگ‌ هم‌ ضمیمه‌ی‌ آن‌ باشد و تا همه‌‌جا ایستادگی‌ فرمایند؛ یا تصمیم‌ به‌ كناره‌گیری‌ نمایند. در این‌ صورت‌ باید منافع‌ ملت‌ ایران‌ و حقوق خاندان‌ قاجار را رعایت‌ فرموده‌ و سلطنت‌ را به‌ برادر خود واگذار نمایند و از فداكاری‌ مالی‌ نیز دریغ‌ نفرمایند».

طرح‌ مدرس‌ برای‌ بركناری‌ رضاخان‌ این‌ بود كه‌ احمد شاه‌ از طریق‌ عراق وارد ایران ‌شود و عده‌ای‌ از امرا و سران‌ عشایر در پشتكوه‌ از او استقبال‌ كنند و او از همان‌جا رضاخان‌ را عزل‌ كند و در صورت‌ استنكاف‌ با نیروی‌ مسلح‌ عشایری‌ به‌ سوی‌ تهران ‌رهسپار شود، اما احمد شاه‌ خیلی‌ نازپروده‌تر از این‌ بود كه‌ چنین‌ خطری‌ را بپذیرد.

علت‌ اینكه‌ مدرس‌ اصرار به‌ بقای‌ سلطنت‌ قاجار داشت‌ نه‌ این‌ بود كه‌ وی‌ خاندان ‌قاجار را لایق‌ حكومت‌ می‌دانست،‌ بلكه‌ به‌ صراحت‌ می‌گفت‌: اگر «مقصود دیگران‌ تنها عبارت‌ از این‌ بود كه‌ اعلیحضرت‌ را از سلطنت‌ بركنار سازند و دیگری‌ را بر سر تخت‌ بنشانند، من‌ كه‌ مدرس‌ هستم‌ صریحاً می‌گویم‌ كه‌ به‌ مبارزه‌ نمی‌پرداختم». مدرس‌ پی‌ به‌ یك‌ توطئه‌‌ی خارجی‌ برده‌ بود كه‌ می‌خواهند با تغییر رژیم‌ و تغییر سلطنت‌ نظم‌ اجتماعی‌ وسیاسی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ را به‌ هم‌ بزنند تا بتوانند به‌ راحتی‌ بر مردم‌ ایران‌ حكومت‌ كنند. از این‌ رو می‌گفت‌: «روزگار و گردش‌ آن‌ چنین‌ پیش‌ آورده‌ است‌ كه‌ بزرگ‌ترین‌ ومقدس‌ترین‌ مبادی‌ ایمانی‌ ما یعنی‌ آن‌ اصولی‌ كه‌ موجب‌ مصونیت‌ اجتماعی‌ و سیاسی ‌قوم‌ ایرانی‌، استقلال‌ و تمامیت‌ ایران‌ است‌ با بقاء و دوام‌ سلطنت‌ اعلیحضرت‌ توأم‌ گردیده‌ است‌.... اما بر من‌ ثابت‌ است‌ كه‌ مقصود دیگران‌ در حال‌ حاضر تغییر رژیم‌ حقیقی‌ است‌ با تمام‌ معنای‌ آن‌ و تغییر رژیم‌ در تمام‌ شعب‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌... همان‌چیزها كه‌ باعث‌ انتظام‌ رشته‌های‌ مختلف‌ حیات‌ ملی‌ ما بوده‌ و همان‌ چیزها بوده‌ است‌ كه‌ایرانی‌ را از سخت‌ترین‌ مخاطرات‌ خلاصی‌ بخشیده‌ است».

مدرس‌ با شم‌ سیاسی‌ خود درك‌ كرده‌ بود كه‌ اصلاحات‌ رضاخانی‌، اصلاحات‌ عمیق‌ نیست‌، بلكه‌ یك‌ نوع‌ تجدّد سطحی‌ است‌ كه ‌هم‌ اصالت‌ فرهنگی‌ ایران‌ را قربانی‌ می‌كند و هم‌ دستاوردی‌ به‌ دنبال‌ نخواهد داشت‌. وی‌ با صراحت‌ گفته‌ بود كه‌ «رژیم‌ نویی‌ كه‌ نقشه‌ی ‌آن‌ را برای‌ ایران‌ بینوا طرح‌ كرده‌اند، نوعی‌ از تجدّد به‌ ما داده‌ می‌شود كه‌ تمدن‌ مغربی‌ را با رسواترین‌ قیافه‌ تقدیم‌ نسل‌های‌ آینده‌ خواهد نمود». مدرس‌ به‌ طنز می‌گفت‌: «قریباً چوپان‌های‌ قریه‌های‌ قراعینی‌ و كنگاور با فكل‌ سفید و كراوات‌ خودنمایی‌ می‌كنند، اما در زیباترین‌ شهرهای‌ ایران‌ هرگز آب‌ لوله‌ و آب‌ تمیز برای‌ نوشیدن‌ مردم‌ پیدا نخواهد شد. ممكن‌ است‌ كارخانه‌ی‌ نوشابه‌سازی‌ افزودن‌ گردد، اما كوره‌ی‌ آهن‌گدازی‌ و كارخانه‌ی‌ كاغذسازی‌ پا نخواهد گرفت‌. درهای‌ مساجد و تكایا به‌ عنوان‌ منع‌ خرافات‌ و اوهام‌ بسته‌ خواهد شد، اما سیلی‌ از رمان‌ها و افسانه‌های‌ خارجی‌ كه‌ در واقع‌ جز حسین‌ كرد فرنگی ‌و رموز حمزه‌ی‌ فرنگی‌ چیزی‌ نیستند، به‌ وسیله‌ی‌ مطبوعات‌ و پرده‌های‌ سینما به‌ این‌ كشور جاری‌ خواهد گشت‌؛ به‌ طوری‌ كه‌ پایه‌ی‌ افكار و عقاید و اندیشه‌های‌ نسل‌ جوان‌ ما از دختر و پسر تدریجاً بر بنیاد همان‌ افسانه‌های‌ پوچ‌ قرار خواهد گرفت‌ و مدنیت‌ مغرب‌ و معیشت‌ ملل‌ مغربی‌ را در رقص‌ و آواز و دزدی‌های‌ عجیب‌ آرسن‌ لوپن‌ و بی‌عفتی‌ها و مفاسد اخلاقی‌ دیگر خواهند شناخت‌».

به‌ هر حال‌ آنچه‌ مدرس‌ پیش‌بینی‌ می‌كرد اتفاق افتاد؛ اما افسوس‌ كه‌ روشنفكران‌ كوته‌بین‌ فاجعه‌ را درك‌ نمی‌كردند و زمینه‌ را برای‌ دیكتاتوری‌ آماده‌ و روز به‌ روز مدرس‌ را در تنهایی‌ رها می‌كردند.

 تغییر سلطنت‌

مطبوعات‌ هوادار رضاخان‌ كم‌كم‌ نوك‌ پیكان‌ حملات‌ را به‌ سوی‌ احمدشاه‌ و خاندان‌ قاجار نشانه‌ رفتند. در ناتوانی‌، بی‌لیاقتی‌ و فساد آنها مقالات‌ فراوانی‌ نگاشتند و هر چه ‌به‌ طرف‌ پاییز سال‌ 1304ش‌ پیش‌ می‌رفت‌، شدت‌ حملات‌ افزوده‌ می‌شد. طومارها و تلگراف‌های‌ فراوان‌ از سرتاسر كشور، با نام‌  و بی‌نام‌، به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ارسال‌ می‌شد. بزرگان‌ را با فریب‌ به‌ جلسات‌ دولتی‌ دعوت‌ می‌كردند، آنگاه‌ از آنها می‌خواستند تا درخواست‌ تغییر رژیم‌ را امضا كنند. سرانجام‌ طرحی‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ توسط‌ تیمورتاش‌ تهیه‌ و در مجلس‌ قرائت‌ شد:

«نظر به‌ اینكه‌ عدم‌ رضایت‌ از سلطنت‌ قاجاریه‌ و شكایاتی‌ كه‌ از این‌ خانواده‌ می‌شود به‌ درجه‌ای‌ رسیده‌ كه‌ مملكت‌ را به‌ مخاطره‌ می‌كشاند و نظر به‌ اینكه ‌حفظ‌ مصالح‌ عالی‌ مملكت‌ مهم‌ترین‌ منظور و اولین‌ وظیفه‌ی‌ مجلس‌ شورای‌ ملی ‌است‌ و هر چه‌ زودتر به‌ بحران‌ فعلی‌ خاتمه‌ باید داد، امضاكنندگان‌ با قید دو فوریت‌ پیشنهاد می‌كنیم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ تصمیم‌ ذیل‌ را اتخاذ نماید:

ماده‌ واحده‌: مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ نام‌ سعادت‌ ملت‌، انقراض‌ سلطنت‌ قاجاریه ‌را اعلام‌ نموده‌ و حكومت‌ موقتی‌ را در حدود قانون‌ اساسی‌ و قوانین‌ موضوعه‌ی ‌مملكتی‌ به‌ شخص‌ رضاخان‌ پهلوی‌ واگذار می‌كند. تعیین‌ تكلیف‌ حكومت‌ قطعی‌ موكول‌ به‌ نظر مجلس‌ مؤسسان‌ است‌ كه‌ برای‌ تغییر مواد 36 و 37 و 38 و40 متمم‌ قانون‌ اساسی‌ تشكیل‌ می‌شود».

این‌ طرح‌ در جلسه‌‌ی 211 شنبه‌ 9 آبان‌ 1304ش‌ (13 ربیع‌الثانی‌ 1344ق) مطرح‌ شد. مدرس‌ برای‌ به‌ تأخیر انداختن‌ موضوع‌ اخطار قانونی‌ كرد و گفت‌: چون‌ رئیس‌ مجلس‌، مستوفی‌، استعفا داده‌ است‌، طبق‌ نظامنامه‌، اول‌ باید رئیس‌ مجلس‌ معین‌ شود تا مجلس‌ رسمیت‌ پیدا كند. مجلس‌ تصمیم‌ خود را گرفته‌ بود و بی‌اعتنا به‌ اخطار قانونی‌ طرح‌ را قرائت‌ كردند. مدرس‌ باز هم‌ اخطار قانونی‌ داد و اعلام‌ كرد این‌ طرح‌ خلاف‌ قانون‌اساسی‌ است‌؛ اما نایب‌ رئیس‌ به‌ مدرس‌ گفت‌: «در موقعش‌ صحبت‌ بفرمایید.» مدرس‌ كه‌دیگر راهی‌ برای‌ خود نمی‌دید مجلس‌ را ترك‌ كرد و  در حال‌ خروج‌ گفت‌: «صدهزار رأی ‌هم‌ بدهید خلاف‌ قانون‌ است‌.»

ماده‌ واحده‌ به‌ تصویب‌ رسید و رضاخان‌ به‌ صورت‌ موقت‌ حاكم‌ ایران‌ شد.

انتخابات‌ مجلس‌ مؤسسان‌ زیر نظر دولت‌ انجام‌ شد و افراد مورد نظر رأی‌ آوردند و مخالفین‌ پادشاهی‌ رضاخان‌ (مدرس‌، مصدق، مشیرالدوله‌، مؤتمن‌الملك‌ و مستوفی ‌الممالك‌) نیز رأی‌ نیاوردند.

در 15 آذر مجلس‌ مؤسسان‌ تشكیل‌ شد و در  یك‌ هفته‌ انقراض‌ قاجار و پادشاهی ‌رضاخان‌ و ولایتعهدی‌ پسر بزرگ‌تر و پادشاهی‌ اولاد ذكور رضاخان‌ را، نسل‌ اندر نسل‌، تصویب‌ كرد. از 272 نفر نماینده‌ فقط‌ سه نفر رأی‌ ممتنع‌ دادند. در روز 24 آذر رضاشاه‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ رفت‌ و در مقابل‌ قرآن‌ سوگند خورد و به‌ این‌ ترتیب‌ رضاخان‌ به‌آرمان‌ خویش‌ نائل‌ آمد و سلسله‌‌ی پهلوی‌ در ایران‌، سلطنت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. گرچه ‌رضاشاه‌ به‌ ترتیب‌: محمدعلی‌ فروغی‌، میرزا حسن‌خان‌ مستوفی‌الممالك‌، مخبرالسلطنه‌ هدایت‌، محمدعلی‌ فروغی‌، محمود جم‌، دكتر احمد متین‌دفتری‌، علی‌ منصور و محمدعلی‌فروغی‌ را به‌ نخست‌وزیری‌ منصوب‌ كرد، اما در این‌ دوره‌ نخست‌وزیران‌ جز ابزاری‌ برای‌ اجرای‌ منویات‌ شاه‌ هیچ‌ اراده‌‌ی دیگری‌ نداشتند.

مجلس‌ نیز در 22 بهمن‌ 1304ش‌ به‌ اتمام‌ رسید و انتخابات‌ دوره‌ی‌ ششم‌ به‌جز تهران‌ كه‌ در فضایی‌ نسبتاً آزاد برقرار شد، در سایر مناطق‌ با دخالت‌ فرماندهان‌ نظامی‌ به‌ پایان‌رسید. مجلس‌ ششم‌ در 29 تیر 1305ش‌  شروع‌ شد و جالب‌ این‌ است‌ كه‌ مدرس‌ رأی‌ اول‌ تهران‌ را آورد.

 منبع: چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، روح الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

این خبر را به اشتراک بگذارید: