"خاطرات ناب"/برشی از خاطرات حجتالاسلام ناطقنوری
نزد امام رفتم و گفتم: «حاج آقا، پسر آقاي شاهرودي آمده و ميگويد كه عليه شما سحر و جادو كردهاند و اين روزها بيمار ميشويد و مثل شمع آب ميشويد و اظهار ميكند باطلالسحر آوردهام.» حضرت امام جواب جالبي فرمودند و گفتند: «به آنها بگوييد من خودم باطلالسحر هستم.»
کد خبر: ۵۳۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲
"خاطرات ناب"
پريدم داخل هليكوپتر، دست امام را گرفتم و از پشت فرمان همينطوري امام را كشيدم به داخل هليكوپتر و گفتم: «ببخشيد آقا چارهاي ديگر نيست.» احمدآقا هم پريد داخل هليكوپتر.
کد خبر: ۵۳۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲