نگاهی بر مبارزات انقلابی مردم شهرستان میناب + اسناد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ بر اساس گزارشات ساواک و شهربانی، شهرستان میناب در استان هرمزگان از تیرماه ۱۳۵۷ به یکی از نخستین کانونهای سازمانیافته جنبش انقلابی در جنوب ایران تبدیل شد. تحلیل این اسناد نشان میدهد که این شهرستان، علیرغم ابعاد جغرافیایی محدود، به دلیل بافت اجتماعی-مذهبی مستحکم و ائتلاف میان روحانیت محلی، اصناف بازار و ساکنان محلات سنتی، به یک مرکز بحران ساختاری برای دستگاههای امنیتی و انتظامی پهلوی مبدل گردید. مطالعه حاضر، با تکیه بر گزارشهای رسمی شهربانی، به بررسی گامبهگام مراحل تکوین این جنبش میپردازد.
در قلب استان هرمزگان، شهرستان میناب، برخلاف آنچه برخی روایتهای مرکزی انقلاب میپندارند، نه حاشیهای بود و نه دیرهنگام؛ بلکه از مهمترین کانونهای سازمانیافته مقاومت در جنوب ایران به شمار میرفت. اسناد محرمانه امنیتی رژیم پهلوی نشان میدهد این شهرستان کوچک با بافت مذهبی عمیق و پیوندهای ناگسستنی میان روحانیت، اصناف بازار و مردم محلات قدیمی، از تیرماه ۱۳۵۷ به بعد به یک کانون بحران تمامعیار برای ساواک و شهربانی تبدیل شد. آنچه در ادامه میآید، بخش کوچکی از این روایت مستند این جنبش مردمی است.
۱. شکسته شدن دیوار اختناق: پیام رهبری و دیوارنگاریهای پاکوه
نخستین نشانههای سازمانیافتگی انقلابی در میناب به تیر و مرداد ۱۳۵۷ بازمیگردد زمانی که هنوز بسیاری از شهرهای بزرگ در فاز مقدماتی بودند، اما میناب وارد مرحله تثبیت و سازماندهی شده بود. طبق یکی از اسناد شهربانی (گزارش مورخ ۵۷/۵/۳)، محله قدیمی «پاکوه» به کانون اصلی فعالیت تبدیل شد. انقلابیون با استفاده از رنگ دیوارها را با شعارهایی با مضمون پشتیبانی از امام خمینی پوشاندند. این شعار ساده، اما قاطع، دو پیام روشن داشت: نخست، مرجعیت یگانه امام خمینی (ره) در میان تودههای مردم حتی در دورترین نقاط جنوب؛ دوم، شکستن فضای رعب و وحشت رژیم که تا پیش از آن هر صدای مخالفی را فوراً خفه میکرد.

این روند در اواخر مرداد به اوج رسید. یکی از اسناد دیگر، یک اقدام شبانه هماهنگ سخن میگوید که طی آن حدود ۴۰ متر پارچهنویسی با شعارهای تند علیه سلطنت و مقامات محلی در خیابانهای اصلی نصب شد. گزارش شهربانی با لحنی آمیخته به نگرانی مینویسد: «مأمورین قادر به شناسایی و جلوگیری نشدند.».
۲. از نقد سیاسی به تحقیر نمادین: سگ با تابلوی «شاه»
یکی از خلاقانهترین و در عین حال جسورانهترین جلوههای مبارزات میناب، عبور از نقد کلامی به تحقیر عملی نمادهای قدرت بود. در این خصوص یکی از اسناد، ماجرایی جالب توجه را ثبت کرده است. در محله «آبغوشی»، مخالفان رژیم تابلویی با نام «شاه» را به گردن یک سگ آویختند و آن را در انظار عمومی رها کردند. این اقدام نمادین، قداست ادعایی سلطنت را به سخره گرفت. پس از این ماجرا، شهربانی بلافاصله پروندهای تشکیل داد و آن را در زمره «اقدامات تحقیرآمیز و توهین به مقام سلطنت» دستهبندی کرد.

۳. ائتلاف بازار و مسجد: علنی شدن مبارزه
با آغاز پاییز ۱۳۵۷، جنبش از فاز زیرزمینی به فاز علنی و صنفی جهش کرد. یکی از اسناد (مورخ ۵۷/۸/۱۱) گزارش میدهد که نصب عکسهای امام خمینی پشت شیشه مغازههای میناب و سایر نقاط هرمزگان به یک رویه فراگیر تبدیل شده بود. بازار به عنوان قلب اقتصادی و اجتماعی شهر به طور کامل به انقلاب پیوسته بود. این اقدام، حمایت همهجانبه اصناف را نیز بهطور صریح اعلام میکرد.
در همین ایام، مساجد به سنگرهای اصلی مقاومت بدل شدند. مطابق با سندی دیگر، حتی پس از دستگیری محرکین اصلی در مساجد، فعالیتها متوقف نشد؛ بلکه منجر به تحصن گسترده مردم شهر و روستاهای اطراف در فضای مقدس مساجد گردید. گزارش شهربانی با تعجب مینویسد که «علیرغم فشارهای متعدد، معترضان حاضر به ترک مسجد نشدند».



۴. خونینترین روز: ۲۴ آبان و حماسه مردم میناب
نقطه اوج و در عین حال خونبارترین فصل مبارزات میناب، ۲۴ آبان ۱۳۵۷ بود. یکی از اسناد بسیار مهم (گزارش ۵۷/۸/۲۴) جزئیات درگیری مستقیم میان مردم و نیروهای شهربانی و ژاندارمری را ثبت کرده است. تظاهرات مسالمتآمیز مردم که به خشونت کشیده شد، با تیراندازی نیروهای رژیم مواجه گردید.
نام جانباختگان هنوز هم در کوچههای میناب زمزمه میشود: جهانگیر امینی، آرایشگر جوان محله که با قیچی و شانهاش نان خانواده را تأمین میکرد و عباس موسوی از فعالان محلی هر دو در درگیری با نیروهای سرکوبگر شاه به شهادت رسیدند. مجروحان غیرنظامی نیز عبارت بودند از: عباس دلاوری، عباس علیزاده و زبیده صالحی. این روز، میناب را به یکی از نقاط خونین نهضت انقلابی در جنوب ایران تبدیل کرد، اما همزمان اراده مردم را برای ادامه مسیر تا پیروزی نهایی مستحکمتر ساخت.

توالی اسناد امنیتی رژیم پهلوی (از ۵۷/۵/۳ تا ۵۷/۸/۲۴) تصویری روشن و غیرقابل انکار از روند فعالیتهای مردم میناب در مسیر انقلاب اسلامی ترسیم میکند.
محلات قدیمی پاکوه و آبغوشی، بازار پرجنبوجوش و مساجد پر از نور، همه و همه در این داستان نقشآفرین بودند. ائتلاف تعیینکننده میان اصناف و روحانیت، میناب را به الگویی زنده از انقلاب مردمی در مقیاس محلی تبدیل کرد؛ انقلابی که بدون تکیه بر مراکز بزرگ، توانست رژیم را در یکی از حساسترین نقاط جغرافیایی کشور به چالش بکشد.
امروز، بیش از چهار دهه پس از آن روزها، نام جهانگیر امینی، عباس موسوی، زبیده صالحی و صدها زن و مرد ناشناس مینابی، همچنان بر تارک تاریخ این سرزمین میدرخشد. آنها ثابت کردند که انقلاب اسلامی، انقلاب پایتختها نبود؛ انقلاب کوچهها، بازارها و مساجد بود. انقلاب مردمی بود که حتی در کوچکترین شهرستانها، بزرگترین حماسهها را آفرید. امروزه نیز در تجاوز آشکار دشمن آمریکایی-صهیونی به این سرزمین و به شهادت رساندن دختران مدرسه شجره طیبه میناب، داستان غرور آفرین آوردگاههای شرف و خون مردم این خطه مجددا به گوش جهانیان رسید.