حسن انصاری| از خلافت تا سلطنت؛ تاریخ یک پروژه شکست خورده
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی-حسن انصاری در کانال تلگرامی خود نوشت: خلافت، آنچه در سقیفه شکل گرفت، خیلی زود و حتی از دیدگاه نظریه پردازان اسلام سنی ماهیتش با حکومت معاویه و بنی امیه تغییر کرد و تبدیل به "ملوکیت" شد و در واقع همه چیز بود جز جانشینی پیامبر در جامعه مؤمنین. بعدها نخست ماوردی و سپس امام الحرمین جوینی تلاش کردند با ارائه صورتبندی تازهای از مفهوم خلافت، هر یک با نظریهای مجزا، جان تازهای به آن بدهند، اما همانطور که ابن خلدون بعدتر تحلیل کرد خلافت از آغاز بر پایه "عصبیت"ی شکل گرفته بود که توانایی همسازی خود با ساخت و سرشت تمدن اسلامی در مواجهه با تمدنهای ایران و روم را نداشت؛ بنابراین خلافت خیلی زود به جای اینکه راه حل باشد تبدیل شد به بخشی از مشکل در تمدن اسلامی. سلطنت عثمانی با وجود همه تلاشها برای مشروعیت بخشی به خود از طریق بازسازی خلافت راه به جایی نبرد و عملا بلندپروازیهای عبد الحمید دوم نه تنها قبای خلافت را بر تن او راست نکرد بلکه در واقع زمینه سقوط امپراتوری عثمانی را با جنگ بین الملل اول و مواجهه این "مرد بیمار" با اروپا و عصر جدید فراهم کرد. با الغای خلافت در سال ۱۹۲۴ م اخوان المسلمین با هدف احیای پروژه خلافت ایجاد شد؛ پروژهای که حتی قبل از تولد محکوم به شکست بود.
اسلام سیاسی در پی الغای خلافت و با اخوان المسلمین به ظهور پیوست و در دهههای بعدی با بهره گیری از میراث تمدن ستیز اسلام سلفی و وهابی هم متصلبتر شد و هم جنبههای خشونت آمیزش ظهور و بروز یافت. اخوانیسم و سلفیسم و اسلام سیاسی در کشورهای عربی همه در طی دهههای گذشته در آرزوی موهوم احیای خلافت بودند. با این وصف پروژه خلافت پروژهای است برای ناکامی؛ چه در هیئت "تورانی" اردوغانی اش و چه در قامت اخوانی اش.
پاسخ به یک نقد
یکی از نویسندگان، این یادداشت من را نقد کرده. نکاتی را مطرح کرده که در جای خود قابل تأمل است. چون اصل یادداشت کوتاه بود اینجا در مقام ایضاح هم باز به چند کلمه بسنده میکنم. امیدوارم زمانی درسگفتارهایی در این زمینه ارائه دهم.
۱- مقصود من از اسلام سیاسی در این یادداشت تفکر سیاسی در اسلام و یا تفکر سیاسی متفکران مسلمان نبود. جمال الدین و محمد عبده هر دو تفکر سیاسی و نوعی اندیشه دینی سیاسی داشتند، اما آنها را نباید در شمار متفکران اسلام سیاسی دانست. اسلام سیاسی یعنی تفکری که معتقد بود که اسلام هم دین است و هم دنیا و اسلام به مثابه دین برای سیاست و دولت نظریه دارد. این از حسن البناء و اخوان المسلمین آغاز شد. آنها این نظریه را به عنوان نظریهای برای نهادی بدیل خلافت تاریخی پیشنهاد کردند.
۲- حسن البناء و بعدها سید قطب در چارچوب اسلام سیاسی نظریهای برای دولت اسلامی داشتند، اما آنها این نظریه را نه به عنوان بدیلی برای خلافت در بعد مفهومی آن بلکه به عنوان بدیلی برای نهاد خلافتی در نظر میگرفتند که سرنوشت شومش را در ادعای خلافت عبد الحمید دوم میتوانستند معاینه ببینند. آنها از خلافت در تاریخ و انحراف در خلافت انتقاد میکردند و حتی معاویه را متهم میکردند که خلافت را به ملوکیت تبدیل کرد؛ اتهامی که سابقه بسیار کهنی در میان طرفداران مفهوم خلافت در اسلام دارد (.. وبعدها ملک عضوض). اما این به معنای نفی اصل خلافت نبود. در واقع اسلام سیاسی آنان ناظر به احیای آن مفهوم از خلافت بود که در سقیفه شکل گرفت؛ منتهی در قالب جدید حکومت اسلامی.
۳- با وجود توجه حسن البناء و سید قطب به مفهوم دولت اسلامی و مقوله اسلام دین و دولت است، اما تفاوتی میان آن دو بود. حسن البناء عمدتا گرایشی دعوتی داشت و هنوز به اعمال خشونت برای استقرار دولت باور نداشت. سید قطب و برخی دیگر از رهبران و یا وابستگان به اخوان دهههای بعدتر از مقوله حاکمیت اسلام سخن راندند و اینکه اسلام و جامعه اسلامی بدون حاکمیت اسلام راه به جاهلیت میبرد. اینجا بود که مقوله تکفیر مورد توجه آنان قرار گرفت. اگر کسی حاکمیت اسلام را قبول نکند کافر است؛ مقولهای که عمیقا در اندیشه محمد بن عبد الوهاب و حتی تفسیری از ابن تیمیه ریشه دارد. آنها دقیقا نظرشان همین بود که در اسلام مفهوم و نهاد خلافت داریم و گرچه در طی تاریخ اسلام این نهاد به فساد و تباهی کشیده شد، اما اصل وجود نظام سیاسی در اسلام قابل انکار نیست. بعدها قرضاوی و برخی دیگر درست بر همین اساس از "نظام اسلامی" سخن راندند.
۴- اخوان در اساس خود متأثر از محمد رشید رضا بود. رشید رضا دورههای مختلف فکری را تجربه کرد. زمانی منتقد خلافت عثمانی و عبد الحمید بود و حتی از جریان شریف حسین بر ضد حکومت عثمانی دفاع میکرد. وی از خلافت تاریخی انتقاد میکرد و حتی زمانی میگفت نظام سیاسی باید شورایی باشد و این غربیها هستند که به ما آموختند که دموکراسی میتواند همان اندیشه اسلامی شورا باشد. با این وصف رشید رضا در نهایت از آل سعود حمایت کرد و میدانیم که سخت تحت تأثیر ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب شد و آثار آن دو را در مصر منتشر میکرد و از استادش محمد عبده در سالهای آخر عمر فاصله گرفت. وقتی هم که خلافت در طی روندی و در نهایت در سال ۱۹۲۴ م ملغی اعلام شد او در طی آن دوران مقالاتی در دفاع از خلافت منتشر کرد که نهایتا در کتابی تحت عنوان الخلافة والإمامة العظمی انتشار یافت. این کتاب در حقیقت نقد تفکر حاکم بر جریان مصطفی کمال آتاتورک بود. محمد رشید رضا بدین ترتیب از محمد عبده فاصله گرفت و بعدها به درستی پدر اسلام اخوانی و اسلام سیاسی معرفی شد. نقطه مقابل تفکر او علی عبد الرازق، شاگرد دیگر محمد عبده بود که ایده سیاسی اسلام و خلافت را مورد انتقاد قرار داد و کتابی نوشت به عنوان الاسلام وأصول الحکم که در واقع نوعی دعوت به اسلام بدون اندیشه دولت بود.
۵- هم محمد رشید رضا چنانکه گفتیم و هم حسن البناء و هم سید قطب و هم مابقی نمایندگان اسلام سیاسی تحت تأثیر تفکر ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب بودند. منتهی این تأثر پذیری مراتب مختلفی داشت. سلفی گری غیر از جریانهای معروف به سلفی در جهان عرب است. درست است که جریانهای معروف به سلفی در مصر و نقاط دیگر با همه اختلافاتی که در بین خود دارند همگی متفقا با اخوانیها اختلاف دارند و با آنها متفاوتند، اما اخوانیها خود تحت تأثیر اندیشه سلفی ابن تیمیه و وهابی در مراتب مختلف بودهاند. محمد قطب برادر سید قطب اساسا سالها در عربستان سعودی زندگی میکرد و تأثیر سلفی گری را در اندیشه او معاینه میتوان دید. همو کتابی دارد تحت عنوان جاهلیة القرن العشرین.
۶- اندیشه نظام اسلامی به روایت اخوانی و البته سلفی زده جریان اسلام سیاسی در قالبهای متفاوتی تئوری پردازی شد. برخی نگرش تنظیمی جهادی داشتند و برخی بیشتر دعوت محور. هر چه بود همه آنها معتقد بوده و هستند که اسلام نظام حاکمیت دارد و تئوری آن را به خلافت در مفهوم تاریخی و کلامی آن در عصر خلافت برآمده از سقیفه باز میگردانند. در این میان از دهههای پنجاه و شصت سده بیستم گروهها و جریانهایی از آنان رو به "عنف" و خشونت آوردند و حتی برای آن نظریه سازی کردند. بعدها در الجزایر اعمال خشونت بخشی از هویت گروههایی از آنان شد. در این زمینه سابقه توسل به خشونت در میان جریان سلفی نجد و پیروان محمد بن عبد الوهاب از یک سو و حتی خشونت گرایی خوارج و گروههای خارجی و محکمه دو سه قرن اول اسلامی مورد توجه خود آنان و در مورد دومی دست کم مورد توجه ناظران و تحلیلگران به عنوان منابع الهام قرار گرفت.
۷- در اسلام شیعی اساسا نهاد خلافت غیر مشروع تلقی میشود و شیعیان جانشینی پیامبر (ص) را در اوصیای او و ائمه (ع) میدانند که حجت در دین و صاحب مقام عصمتند و باید منصوص از قبل خدا و پیامبر باشند؛ بنابراین اسلام سیاسی در معنای بالا اساسا هیچگاه جایی در تشیع نداشته و اندیشه سیاسی در اسلام شیعی در بنیاد با اندیشه اسلام سیاسی غیر شیعی متفاوت است.
بخش دیدگاه محملی برای انعکاس نظرات اهل قلم، پژوهشگران و دانشگاهیان است تا آرای پژوهشی جدید خود را در دسترس علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران معاصر و تحولات انقلاب اسلامی قرار دهند؛ لذا ضمن سلب مسئولیت نسبت به محتوا و رویکرد علمی پژوهشگران، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی پذیرای تمام جستارها، یادداشتها و پژوهشهایی است که در باب تاریخ و سیاست ایران معاصر تدوین و نگاشته شده، و آن را در اختیار دیگر علاقمندان این حوزه قرار خواهد داد.