یادداشت انتقادی هوشنگ مرادی کرمانی: بچهها و بساز بفروشهای فیلمهای فارسی!
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ روزنامه اطلاعات در ۱۰ آبان ۱۳۵۴، صفحه ۱۸ یادداشتی از هوشنگ مرادیکرمانی با تیتر «بچهها و بساز بفروشهای فیلمهای فارسی!» منتشر کرد که در آن سینمای تجاری را به سوءاستفاده از کودکان به عنوان ابزار جلب ترحم و خنده متهم کرد. او این رویه را «در حد یک جنایت» خواند و هشدار داد ادامه آن، سینما را به ابتذال میکشاند و کودکان را با «درسهای بدفرجام» روبهرو میکند.
در بخشی از صفحه ۱۸ روزنامه اطلاعات یادداشتی تکاندهنده به قلم هوشنگ مرادیکرمانی با تیتر درشت «بچهها و بساز بفروشهای فیلمهای فارسی!» به چشم میخورد. او در این یادداشت با نگاهی تیزبینانه، بحران هویت و ابزارشدگی کودکان در سینمای تجاری آن دوران را به باد انتقاد گرفته است. مرادیکرمانی در همان ابتدای متن این یادداشت به صراحت مینویسد: «این بساز بفروشهای فیلمهای فارسی هرچند وقت یک بار به طبقهای پیله میکنند و تا آنها را از هر جهت از اعتبار و حیثیت نیندازند از آنها دست برنمی دارند. زمانی به روستائیان پیله کرده بودند و زمانی به جوانهای بیکار و خوش برورو و خوش آواز و زمانی هم به جاهلها و در این اواخر هم به «بچهها» روی خوش نشان دادهاند؛ که این روی خوش نشان دادن به نظر من در حد یک جنایت است. به درستی نمیدانم از کی این جنایت شروع شد ولی فکر میکنم یکی دو سال است که بچهها مورد استفاده و در حقیقت سوءاستفاده بساز بفروشهای فیلمهای فارسی قرار میگیرند و فیلم سازان سودجو از این راه، یعنی از طریق آلت دست قرار دادن چهره معصوم آنان و حساسیت و دلرحمی تماشاچیهای اینگونه فیلم ها، چه پولها که به جیب نمیزنند. بچهها در فیلمهای فارسی به درستی یک «واسطه» شدهاند و تا حد یک «دلال محبت» سقوط کردهاند.»
متأسفانه در فیلمهای مذکور که کودکان به عنوان بازیگر ارزان و ابزاری برای جلب ترحم و خنده تماشاگر مورد استفاده قرار میگیرند به عنوان عامل جلب ترحم و سواستفاده از معصومیت آنها بیشتر در نقشهایی ظاهر میشوند که: «خواهر یا مادر خوش بر و رو و سهلالوصولی دارند و آرتیست فیلم از طریق این بچهها با آن مادرها و خواهرها آشنا میشود و کار به عشق و عاشقیهای آنچنانی و در حقیقت به جاهای باریک میکشد!
مرادیکرمانی که خود سالها بعد با خلق «قصههای مجید» ثابت کرد کودک در سینما و تلویزیون میتواند یک شخصیت مستقل، متفکر و دارای جهانبینی باشد، در آن روزنامه به این آسیب اشاره میکند که سینمای تجاری، کودک را نه به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان یک مساله تزیینی برای پر کردن پلانها میبیند.
او در بخش دیگری از این یادداشت هشدار میدهد که این نگاه سطحی و مادیگرایانه به کودکان، به تدریج مخاطبان واقعی سینما را از سالنها فراری میدهد و به جای تولید آثاری فاخر و ماندگار، ما شاهد تولید انبوهی از فیلمهای پیشپاافتاده و بیارزش خواهیم بود که در آن: «بچهها با خاصیت کنجکاوی و سادگی و بی پیرایگی شان، چه درسهای بد فرجامی از شاهکارهای آنچنانی بساز و بفروشهای فیلمهای فارسی میگیرند.»
این سند مطبوعاتی نشان میدهد اگر سینماگران به جای احترام به دنیای کودک و پرداختن به مسائل واقعی او، صرفاً به دنبال بهرهکشی اقتصادی و جلب ترحم باشند، سینما به سرعت به ورطه ابتذال و بیارزشی سقوط خواهد کرد. مرادیکرمانی سالها قبل با اشاره به اینکه بازیگران خردسال باید در محیطی امن و با آموزش درست پرورش یابند، در واقع نسخه نجات سینمای کودک را تجویز کرده بود؛ نسخهای که متأسفانه در سالهای بعد کمتر به آن توجه شد.
