به روایت غلامرضا مقدم؛
در روایت غلامرضا مقدم از مقررات بازرگانی درباره منع ورود برخی کالاها در ۱۳۳۹ آمده است: «آن شخص گردن کلفت آمد گفت؛ من را میشناسی کی هستم؟ گفتم من به جا نمیآوردم. گفت؛ من طیب هستم. بعد یک دفعه یک کارد از جیبش درآورد و زد روی میز. کارد همینطوری روی میز فرو رفت و ایستاد. گفت؛ تو ورود موز ما را ممنوع میکنی؟ همین الان شکمت را سفره میکنم.»
کد خبر: ۱۱۶۰۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۸/۱۲