ذوب در ذوبآهن/ پیدایش و تکامل کارخانه ذوبآهن اصفهان
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در دههی ۱۳۵۰، همزمان با بروز بحرانهای ساختاری در اقتصاد ایران و ناتوانی دولت در مدیریت صحیح پروژههای عظیم صنعتی، وضعیت نیروی کار در این کارخانه روز به روز بحرانیتر شد. دستمزدهای پایین، شرایط معیشتی نامناسب، مشکلات اساسی در حوزهی مسکن و حملونقل، و نبود سازوکارهای کارآمد برای شنیدهشدن مطالبات، همگی سبب شدند تا شکاف میان نمای بیرونی این صنعت و واقعیت درونی آن هر چه بیشتر آشکار شود. در اواخر این دهه، همزمان با اوجگیری فضای انقلابی، کارخانهی ذوبآهن نیز به یکی از کانونهای مهم اعتراضات کارگری تبدیل شد.
به بیان دیگر، اگرچه کارخانهی ذوبآهن به نمادی از پیشرفت و توسعه ملی بدل شده بود، اما در درون خود حامل نارضایتیهای عمیق اجتماعی بود که در بطن آن نیروی کار، به عنوان موتور محرک این صنعت، در وضعیتی بغرنج قرار داشت. اعتراضات سالهای پایانی دههی ۱۳۵۰ نهتنها پرده از این شکاف برمیداشت، بلکه نشانهای روشن از شکست نسبی پروژهی توسعهی اقتدارگرایانهی رژیم پهلوی نیز به شمار میآمد.
۱- صنعت ذوبآهن در ایران از آغاز تا جنگ جهانی دوم
نخستین تکاپو در ایران برای دستیابی به صنعت عظیم ذوب آهن در عصر ناصری و با محوریت صنیع الدوله از رجال برجسته این عصر انجام شد. او نقش مهمی در واردات تکنولوژیهای نوین به کشور داشت و صنعت ذوبآهن ایران انجام داد و نخستین کوره ذوبآهن را وارد ایران کرد. اما این پروژه بهدلیل رقابتهای خارجی و عدم حمایت داخلی شکست خورد. باوجود ناکامی، این تلاشها بهعنوان نخستین گامها در صنعت ذوبآهن ایران باقی ماند.
با گذشت سالها از تجربه نخست، در مهر ۱۳۰۵، مستوفیالممالک، در نخستین برنامه دولت خود، وعده تأسیس کارخانه ذوبآهن در ایران را به مجلس شورای ملی داد. با این حال، عقبماندگیهای گسترده کشور و نبود زیرساختهای لازم، مانع تحقق این وعده شد. تا چندین سال بعد نیز موضوع فناوریهای صنعتی، بهویژه صنایع سنگین، به فراموشی سپرده شده بود. در سالهای ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴، بررسی آمار واردات آهن کشور، انتقاد رضاشاه را بر این مبنا برانگیخت که چرا بهجای صرف هزینههای گزاف برای تأمین فولاد و آهن، این مسئله در درون کشور تأمین نگردد؟
در پی این انتقاد، مهدی فرخ، والی آذربایجان، به تهران فراخوانده شد و بهعنوان نخستین وزیر صناعت، مأمور پیگیری پروژه ذوبآهن شد. سه ماه بعد، رضاشاه کلنگ آغاز ساخت کارخانه را در منطقه امینآباد شهرری، پشت کوه بیبیشهربانو، به زمین زد. پس از مدتی، اداره صناعت نیز به وزارت ارتقا یافت. با این حال، فرخ به دلیل کارشکنی مالی و مخالفتهای داخلی، از ادامه مسیر ناامید شد و استعفا داد. در خاطراتش، از محمود بدر، وزیر دارایی، گلایه کرده بود که با ندادن بودجه و محدودیتهای مالی، او را به خروج از کابینه مجبور کرده است. پس از این استعفا، محل احداث کارخانه نیز از شهرری به کرج منتقل شد.
در سال ۱۳۱۷، نخستین قرارداد رسمی ساخت کارخانه ذوبآهن در ایران با شرکت آلمانی دماگ-کروپ به امضا رسید. اما ابوالحسن ابتهاج، دبیر وقت شورای اقتصاد، بعدها نوشت که این قرارداد بدون بررسیهای کافی و با شتاب انجام شد. بهعقیده او، مکان انتخابی در کرج از نظر نزدیکی به معادن مواد اولیه مناسب نبود و این پروژه از ابتدا محکوم به شکست بود. با این اوصاف، بخشی از تجهیزات کارخانه به ایران وارد و در کرج نصب شد، اما با آغاز جنگ جهانی دوم، ارتش شوروی بخش باقیمانده ماشینآلات را توقیف کرد و پروژه ساخت کارخانه ذوبآهن کرج، نیمهتمام رها شد.
۲- پهلوی دوم؛ ذوب در صنعتی سازی
پس از پایان جنگ جهانی دوم، بحث احداث صنایع ذوبآهن در ایران به مطالبهای مهم برای حاکمیت تبدیل شد(ازغندی، ۱۳۷۶: ۲۹۷-۲۹۹). این خواسته جمعی سرانجام با مدیریت اقتصادی علینقی عالیخانی و همکاری نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی، رنگ واقعیت به خود گرفت. در دوره وزارت عالیخانی، در راستای تقویت بنیانهای صنعتی ایران تصمیم گرفته شد ماشینآلات سنگین و تجهیزات صنعتی مورد نیاز خود کشور از شوروی خریداری شود.
طبق اسناد موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در این دوره مجموعهای از قراردادهای مهم میان ایران و اتحاد شوروی امضا شد که موضوع آنها واردات ماشینآلات عمرانی و صنعتی بود؛ تجهیزاتی شامل ماشینهای راهسازی، کامیونها، ابزارهای مهندسی سنگین و دیگر ماشینآلات مورد نیاز برای شهرداریها و نهادهای زیرساختی کشور. هدف از این قراردادها، بهبود وضعیت جادهسازی، توسعه سیستم حملونقل عمومی و ارتقاء توان اجرایی شهرداریها در اجرای پروژههای عمرانی بود(مراسان، شماره بازیابی: ۵۴۴۴۰۰۰۰۴۱، ۵۴۴۴۰۰۰۰۲۰ الی ۲۷).
نکته قابلتوجه آن است که این توافقات صرفاً به واردات تجهیزات ختم نمیشد. بخشی از هدف ایران از همکاری با شوروی، دستیابی به فناوریهای نوین و تربیت نیروی انسانی متخصص بود. از همین رو، بخش مهمی از این قراردادها به آموزش مهندسان و تکنسینهای ایرانی در خاک شوروی اختصاص داشت. این آموزشها نهتنها جنبه عملیاتی در استفاده از ماشینآلات داشتند، بلکه شامل تعمیر، نگهداری و آشنایی با سامانههای مکانیکی پیچیده نیز میشدند. در نتیجه، ایران میتوانست بهتدریج استقلال بیشتری در حوزه پشتیبانی فنی به دست آورده و از اتکای صرف به کشورهای خارجی برای تعمیرات و قطعات یدکی بکاهد.
همزمان با این اقدامات، بعد سیاسی این قراردادها نیز برای دولت ایران حائز اهمیت بود. توافقات اقتصادی با شوروی، افزون بر ابعاد فنی و صنعتی، بخشی از استراتژی سیاست خارجی ایران برای متعادلسازی روابط با قدرتهای جهانی به شمار میآمد. در واقع، بهرهبرداری از رقابت میان دو قطب بزرگ آن دوران، یعنی آمریکا و شوروی، به ایران فرصت میداد تا دست بالا را در تعاملات بینالمللی حفظ کند.

گسترش همکاریهای صنعتی با شوروی و چالشهای همکاری با غرب
در سال ۱۳۴۳، شرکت ریسندگی و بافندگی پشم اصفهان، به مدیریت مهدی اشرافی، گامی مهم در راستای تقویت توان صنعتی خود برداشت و با نمایندگی بازرگانی اتحاد جماهیر شوروی در ایران، قراردادی قابلتوجه امضا کرد. این توافق که از منظر تجاری و صنعتی یکی از شاخصترین همکاریهای ایران و شوروی در آن دوره تلقی میشود، بر مبنای نیازهای مشخص بخش نساجی کشور تدوین شده بود و تأمین ماشینآلات و مواد اولیه از شوروی بهمنظور بهروزرسانی تولیدات نساجی در مرکز توجه آن قرار داشت.
بر اساس اسناد موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، این قرارداد شامل مجموعهای از ترتیبات مالی و لجستیکی بود که جزئیات مربوط به تأمین ماشینآلات تخصصی، انتقال مواد خام، و همچنین تسهیلات مالی و پشتیبانی لازم برای اجراییشدن پروژه را در بر میگرفت. یکی از نکات برجسته در این توافقنامه، تعهد دولت ایران به پرداخت کلیه هزینههای مربوط به سفر، اقامت، و مالیات نمایندگان شوروی بود که برای اجرای مفاد قرارداد به ایران اعزام میشدند. بهویژه، هزینههای مربوط به محل اقامت، مهمانسراها و حتی مالیاتهای شخصی آنها از جمله مالیات بر درآمد، بر عهده وزارت دارایی ایران گذاشته شده بود (مراسان، شماره بازیابی: ۵۴۴۴۰۰۰۰۴۱).
بر اساس این اسناد، افرادی نظیر کلیموف، استاروستین و چکماریوف که از چهرههای اصلی هیئت بازرگانی شوروی محسوب میشدند، مشمول این امتیازات ویژه بودند. تأمین کلیه مایحتاج زندگی و اداری آنان در ایران بهطور کامل از محل منابع دولتی صورت میگرفت، که نشاندهنده سطح بالای همکاری و اعتماد میان دو کشور بود و در عین حال به نوعی ترجیح و امتیاز سیاسی برای طرف شوروی محسوب میشد.
این قرارداد نه تنها گامی در مسیر صنعتیسازی به شمار میرفت، بلکه در چارچوب راهبرد کلان سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی دوم نیز جای میگرفت؛ راهبردی که بهدنبال تنوعبخشی به شرکای تجاری و کاهش وابستگی صرف به غرب، بهویژه در دوره رقابتهای جنگ سرد بود. از یک سو، صنعت ایران نیازمند اقدمات فنی و تجهیزاتی بود و از سوی دیگر، شوروی آمادگی داشت تا بخشی از این نیازها را از طریق صادرات فناوری و مواد اولیه پاسخ دهد..
در همین راستا، تجربه ایران در تلاش برای تأسیس کارخانه ذوبآهن نیز نشان از پیچیدگیهای تعامل با قدرتهای غربی داشت. پیش از آنکه توافق نهایی با شوروی برای احداث این کارخانه حاصل شود، ایران ابتدا از ایالات متحده درخواست همکاری کرده بود. این درخواست، شامل خرید یک کارخانه کامل همراه با انتقال فناوری و اعزام نیروی فنی متخصص از آمریکا بود؛ اما با پاسخ منفی طرف آمریکایی مواجه شد (آرشیو اسناد وزارت امور خارجه: ۱۳۴۵ش، کارتن ۸، پرونده ۵).

در ادامه، سایر کشورهای غربی همچون بریتانیا، آلمان غربی و فرانسه نیز از همکاری در این زمینه خودداری کردند (تهران اکونومیست، سال ۱۳، ش ۶۱۸، ۱۸/۱۰/۱۳۴۴: ۱۲). آنچه بهعنوان بهانه مطرح میشد، نبود مواد اولیه مناسب و فقدان زیرساختهای لازم در ایران بود؛ در حالی که گزارشهای کارشناسان داخلی خلاف این ادعا را نشان میدادند. طبق بررسیهای انجامشده توسط هیئتهای اعزامی وزارت اقتصاد، ذخایر عظیم زغالسنگ در کرمان، البرز و خراسان، و همچنین معادن گسترده سنگآهن در ناحیه بافق (معدن چغارت)، توان پاسخگویی به نیاز یک مجتمع ذوبآهن را بهراحتی داشتند (فرودی، ۱۳۵۳: ۱۱۹).
با این حال، علت اصلی رد درخواست ایران از سوی آمریکاییها نهفقط دغدغههای فنی، بلکه نگرانیهای سیاسی بود. آنها نگران اثرات اجتماعی و سیاسی این پروژه بر ثبات داخلی ایران بودند و مخالفت خود را بهصورت رسمی به اطلاع دولت رساندند (جعفرپور، ۱۳۹۶: ۲۸).
در واقع، آنچه برای دولت ایران آشکار شده بود، تردید و اکراه کشورهای غربی در واگذاری بازارهای پرسود صنایع سنگین ایران به دست خود ایرانیان بود. اگر ایران موفق به احداث کارخانه ذوبآهن میشد، بخش قابلتوجهی از واردات صنعتیاش کاهش مییافت و این موضوع مطابق با اسناد موجود، با منافع اقتصادی کشورهای غربی در تضاد بود (آرشیو اسناد وزارت امور خارجه: ۱۳۵۱ش، کارتن ۳۳۴، پرونده ۶۰۸۹).
همکاری راهبردی ایران و شوروی در احداث کارخانه ذوبآهن اصفهان
براساس اسناد موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اتحاد جماهیر شوروی بهعنوان یکی از اصلیترین تأمینکنندگان فناوری و تجهیزات صنعتی، نقشی اساسی در تحقق پروژه احداث کارخانه ذوبآهن اصفهان ایفا کرد. این همکاری نه تنها شامل ارسال ماشینآلات و تجهیزات تخصصی بود، بلکه با اعزام کارشناسان و مهندسان مجرب، فرآیند انتقال دانش فنی نیز در دستور کار قرار گرفت. در شرایطی که ایران امکان دسترسی به این سطح از فناوری را از منابع غربی نداشت، پشتیبانی شوروی به یک رکن بنیادین در مسیر صنعتیسازی کشور تبدیل شد (مراسان، شماره بازیابی: ۱۱۲۵۰۰۸۷).
ابعاد مختلف حمایت شوروی از این پروژه، فراتر از جنبههای تجهیزاتی بود. با اعزام نیروهای ایرانی به شوروی برای آموزش در حوزههای تخصصی فولاد، ذوب فلزات و مدیریت کارخانههای صنعتی، زمینه برای ارتقای نیروی انسانی و مهارتهای فنی نیز فراهم شد. این انتقال دانش، یکی از عوامل کلیدی در موفقیت بلندمدت پروژه و شکلگیری صنعت فولاد ایران در دهههای بعدی بود.
از منظر راهبردی، احداث کارخانه ذوبآهن اصفهان گامی مهم در جهت کاهش وابستگی ایران به واردات فولاد و محصولات فلزی محسوب میشد. در آن دوره، کشور نیاز مبرمی به توسعه زیرساختهای صنعتی و سنگین خود داشت، و این پروژه میتوانست موتور محرک رشد در بخشهایی چون ساختوساز، حملونقل و صنایع پاییندستی باشد. پس از راهاندازی، این کارخانه به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد ایران بدل شد و تأثیر آن بر رشد اقتصادی کشور قابلتوجه بود.
جالب آنکه پیش از پذیرش همکاری شوروی، دولت ایران از کشورهای متعددی، از جمله ژاپن، تقاضای کمک برای ساخت کارخانه ذوبآهن کرده بود؛ اما این تلاشها نیز سرانجامی نیافت. طبق گزارش سفیر وقت ایران در ژاپن، برخی از شرکتهای معتبر ژاپنی نظیر میتسوبیشی با حمایت دولت این کشور، علاقهمند به ارائه طرحهایی در زمینه تأمین مالی و فنی برای احداث کارخانه بودند. پیشنهاد ژاپنیها مبتنی بر احداث کارخانه در نزدیکی شیراز و تخت جمشید و استفاده از گاز طبیعی بهجای زغالسنگ بود؛ نکتهای که از منظر نوآوری در تأمین انرژی، حائز اهمیت است. ژاپنیها حتی پیشنهاد کردند که برای اتصال معدن بافق به محل کارخانه، راهآهنی ساخته و در نهایت به دولت ایران واگذار گردد (آرشیو اسناد وزارت امور خارجه: ۱۳۴۲ش، کارتن ۱۳۹، پرونده ۲).

این مجموعه از ناکامیها برای دولت وقت ایران، و بهویژه برای علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد وقت قابل قبول نبود. در شرایطی که کشورهای غربی علیرغم روابط سیاسی نزدیک، از همراهی در این پروژه سرباز میزدند، ایران ناچار شد به سمت شرق گرایش یابد. در نتیجه، در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۴۴، علینقی عالیخانی با وجود مخالفتهای ایالات متحده، موافقتنامه مقدماتی احداث یک واحد مدرن ذوبآهن در نزدیکی اصفهان را با شوروی به امضا رساند (لاجوردی، ۱۳۸۴: ۱۱۷).
پیشزمینه این توافق، مطالعه دقیق سازمان ذوبآهن ایران بر روی ظرفیت تولید نورد و محل استخراج مواد اولیه بود که از مدتها قبل تهیه شده بود (آرشیو اسناد وزارت امور خارجه: ۱۳۴۱ش، کارتن ۹۲، پرونده ۱.۵.۱). ریاست هیئت مذاکرهکننده شوروی را «کولیوف»، معاون رئیس کمیته دولتی روابط اقتصادی حزب کمونیست، بر عهده داشت و مذاکرات فشرده با هیئت ایرانی به ریاست عالیخانی حدود یک ماه به طول انجامید. در نهایت، این تلاشها منجر به انعقاد توافقنامهای رسمی شد که با حضور امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت، و زایتسف، سفیر شوروی در تهران، به امضا رسید (طاهر احمدی، ۱۳۹۳: ۱۳۵).
یکی دیگر از جنبههای مهم این توافق، تضمین حضور تکنسینها و فنسالاران روسی در فرایند آموزش نیروی انسانی ایرانی بود. در این راستا، طی مدت پنج سال، چهار مرکز آموزشی تخصصی برای تربیت نیروی کار ایرانی در زمینه صنعت ذوبآهن راهاندازی شد و قریب به ۸ هزار نفر از کارگران تا مهندسین ارشد در این مراکز آموزش دیدند. دو مرکز برجسته این دوره آموزشی، «آموزشگاه متالوژی تهران» و «آموزشگاه معدنی کرمان» بودند که بهعنوان مراکز تربیت متخصصان صنعت فولاد شناخته میشدند. علاوه بر آموزشهای داخل ایران، حدود ۱۰۰۰نفر از کارآموزان ایرانی در سطوح مختلف فنی و مهندسی به شوروی و هندوستان اعزام شدند تا آموزشهای تکمیلی را دریافت کنند. همچنین، ۱۷۲ نفر برای تخصصهای نورد، ریختهگری مداوم و استخراج معادن روباز به شوروی اعزام شدند. این اقدامها باعث شد تا ایران در آستانه سال ۱۳۵۰ از نظر نیروی انسانی مورد نیاز برای صنعت ذوبآهن به خودکفایی برسد.

سرانجام، کارخانه ذوبآهن اصفهان در میانه سال ۱۳۵۰ تولید آزمایشی خود را آغاز کرد. فاز اول این کارخانه، که شامل تولید چدن بود، تا پایان سال تکمیل شد و فاز دوم، یعنی فولادسازی و نورد، نیز به بهرهبرداری رسید. مطابق با برنامهریزیهای انجامشده، قرار بود تولید آهن و فولاد در این کارخانه تا پایان برنامه ششم توسعه به 15 میلیون تن در سال برسد (فرودی، ۱۳۵۳: ۱۱۷).
با تکمیل روند ساخت و بهرهبرداری از این کارخانه عظیم اما آنچه در دهه ۱۳۵۰بیش از سایر وجوه موفقیت آمیز احداث این کارخانه در زمنیههای دیپلماتیک و صنعتی آینده آن را دستخوش دگرگونی قرار داد به راه افتادن چرخه نارضایتی عمومی بنابر دلایل عمیق اجتماعی بود. رویدادهایی که این دهه را به واپسین دهه حیات سیاسی حکومت پهلوی تبدیل کرد. جوش و خروشهایی که در نیروهای متنوعی از جامعه وقت به جریان درآمده بود و یکی از تجلیات برجسته آن به کارگران و اقدامات اعتراضی آنها اختصاص داشت. کارخانه ذوب آهن اصفهان نیز بهعنوان یکی از بزرگترین صنایع وقت ایران با این مسائل دست به گریبان شد و اعتراضات کارگری و تمهیدات اندیشیده شده برای مقابله با آن آخرین فصل از دفتر این صنعت نوپا، مهم و عظیم در دوره پهلوی را رقم زد.
منابع:
طاهر احمدی، محمود (۱۳۹۳)، تاریخ روابط ایران و اتحاد جماهیر شوروی، تهران: نشر وزارت امور خارجه.
فرودی، علیرضا (۱۳۵۳)، اقتصاد ایران در پرتو انقلاب، تهران: چاپخانه رامین.
لاجوردی، حبیب(۱۳۴۸)، خاطرات محمد یگانه، تهران: نشر ثالث.
اسناد
مرکز اسناد انقلاب اسلاممی
آرشیو اسناد وزارت امور خارجه