آیا شاه بهدنبال ساخت بمب اتم بود؟
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در آبان ماه ۱۳۵۷ طرح خرید نیروگاه اتمی از آمریکا لغو شد. محمدرضا پهلوی در آخرین سالهای سلطنت خود در تلاش بود تا گامهایی برای اتمی شدن بردارد. دو روایت از ابوالفتح محوی(بازرگان و از مشاورین محمدرضا پهلوی) و مرتضی موسوی(از اعضای برجسته ساواک) نگاهی نزدیک به ابعاد کمترشناختهشده و محرمانه انرژی اتمی در دوران پهلوی میاندازد.
ابوالفتح محوی در خاطرات خود در مصاحبه با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد میگوید: هنگامی که دیدم جهان به طرف استفاده از انرژی اتمی در کارهای مختلف میرود و شاه نیر زمزمه ساختن نیروگاههای اتمی میکند، شرکتی به نام شرکت انرژی اتمی ایران تأسیس کردم که مدیریت آن را مدیرعامل سابق آی. بی.ام آقای مهندس محمدصادق سعیدی بر عهده داشت. ایشان را به اروپا و آمریکا فرستادم تا چند متخصص اتمشناس استخدام کند و به ایران بیاورد. از جمله افرادی که به ایران آورده شدند، یک آلمانی دانشمند به نام پروفسور اشمیت بود.
در اثر همکاری من و دکتر اعتما د و متخصصانی که در اختیارداشتیم، پس از چندماه مذاکره بر سر هر لغت و جمله، سرانجام نمونه قولنامه مربوط به خرید نیروگاههای اتمی تهیه شد و براساس آن، دکتر اعتماد قراردادی با شرکت آلمانی KWU برای ساختن دو نیروگاه در بوشهر و متعاقب آن قرارداد دو نیروگاه دیگر با شرکت فرانسوی فراتوم امضاء کرد. در این قولنامه، سیاستهای شاه و منافع ایران و نظر اروپائیها و آمریکائیها دقیقاً رعایت شده بود.
شرکت انرژی اتمی ایران یعنی INECO میبایست افراد تربیتشده را برای تصدی امور اتمی در سال ۱۹۸۰ در اختیار سازمان نیروی اتمی بگذارد. در این سال، قرار بود که اولین و دومین نیروگاه اتمی آلمانها به نام ایران یک و ایران دو تحویل شود.
دکتر اشمیت، متخصص آلمانی شرکت INECO، روزی به نزدم آمد و گفته این واحدهای برق اتمی برای یکسال و نیم دیگر تمام میشود و من پیشنهاد بسیار جالبی دارم. سازمان انرژی اتمی ایران باید تفالههای اتمی را در جایی دفن کند. بهترین جای دفن آن کویر لوت است. اگر ایران بخواهد میتواند با اروپاییها که گرفتار همین تفالهها هستند قراری بگذارد تا آنها نیز تفالههایشان را در کویر لوت دفن کنند. البته محافظت بینالمللی هم لازم دارد. بدین نحو، ایران هم پرستیژی کسب میکند و هم به استفاده مادی دست مییابد. از دکتر اشمیت خواستم گزارشی کتبی در این مورد تهیه کند.
وقتی همراه اعلیحضرت برای چند روزی به جزیره کیش میرفتم، هنگام عبور هواپیما از روی کویر به شاه عرض کردم: اگر اجازه میفرمایند من راجع به تفالههای نیروگاههای اتمی مطالبی را در کیش به عرضتان برسانم. موافقت کرد و گفت: بدم نمیآید که دراین مقوله اطلاعاتم تکمیل شود. بعد از ناهار بیا کنار دریا بنشینیم باهم صحبت کنیم.
پس از آنکه پیشنهاد دکتر اشمیت را به اطلاع شاه رساندم، وی پرسید: آیا با شخص دیگری هم در این زمینه صحبت کردهای؟ عرض کردم: خیر، مقصود شاه دکتر اعتماد بود. پس از آن شاه گفت: به نظر من فکرخوبی است ولی فعلاً دراین باره با کسی حرف نزن.
یک روز متوجه شدم که شاه بدون اطلاع کار خودش را کرده و با دولتهای اروپایی قرارهایی گذاشته است تا آنها تفالههای اتمی خود را به ایران بیاورند و به همان ترتیب که دکتر اشمیت گفته بود در کویر دفنشان کنند. با فهمیدن اینکه پیشنهادش عملی شده، دکتر اشمیت به من اعتراض کرد که چرا در جریانش نگذاشتهام.
شاه نقشه بسیار بسیار محرمانهای در سر داشت و مخفیانه سفارش خرید لابراتواری را داده بود که آن لابراتوار میتوانست اورانیوم را غنی کند و پلوتونیومی بسازد که در ساختن بمب اتمی مصرف دارد. معاون سازمان نیروی اتمی دکتر احمد ستودهنیا که ساختن نیروگاهها و سفارش اجناس زیرنظر او بود، ورود چنین لابراتواری را به من اطلاع داد و تقاضا کرد که از اعلیحضرت سؤال شود که آیا قصد از سفارش لابراتوار که دکتر ستودهنیا نیز از آن بیخبر مانده است، چیست؟
من وقتی مطلب را با شاه در میان گذاشتم خیلی ناراحت شد ولی خونسردی و متانت خود را حفظ کرد و پرسید: تو این را از کجا میدانی؟ عرض کردم: اعلیحضرت آگاهاند که تشکیلات من با سازمان نیروی اتمی همکاری نزدیک دارد. شاه با اصرار میخواست بداند چه کسانی از این قضیه اطلاع دارند. سعی کردم ستودهنیا را لو ندهم و دروغ هم نگفته باشم. از این جهت گفتم: ممکن است دکتر اعتماد و معاونش چیزهایی بدانند. بعدها اطلاع پیدا کردم که سرهنگی را که گویا متخصص اتم بوده و در بازنشستگی مصلحتی به سر میبرد برای آنجا مطرح محرمانه شاه مامور همکاری با سازمان نیروی اتمی کردهاند.[۱]
مقدمات تهیه بمب اتمی
مرتضی موسوی از اعضای برجسته ضدجاسوسی در خاطراتش مینویسد: در اوایل آبان ماه سال ۱۳۵۷، یکی از رؤسای دوایر اداره سوم اداره کل هشتم به نام سرگرد مُطلبی، به دفتر اینجانب مراجعه کرد و گفت: «سرهنگ دکتر سخاوت، رئیس دانشگاه جدید التاسیس علوم و فنون نظامی که تا چندی قبل معاون سازمان انرژی اتمی ایران بوده است، درخواست کرده تا دیداری محرمانه با شما داشته باشد و شما را برای ناهار در دانشگاه دعوت کرده است.» روز بعد به اتفاق سرگرد مطلبی برای دیدار با دکتر سخاوت رفتیم. سرگرد مطلبی پس از معرفی من به عنوان رئیس اداره اش، عذرخواهی کرده و ما را تنها گذاشت. آقای دکتر سخاوت گفت: بر اساس اوامر شاهانه این دانشگاه به وجود آمد تا زمینه لازم را در پوشش فعالیت های دانشگاهی برای ساخت بمب اتمی فراهم سازد. اعلیحضرت به من امر فرموده اند: «برای فراهم کردن زمینه و اجرای این طرح بکلی سری، بودجه نامحدود در اختیار دانشگاه قرار می دهند. برای آغاز و انجام کار، از هر وزارتخانه و سازمانهای دولتی و خصوصی، هر کس را لازم داشتید به دانشگاه منتقل و کارشناسان مورد نیاز خارجی را استخدام کنید. و اگر در این زمینه به مشکلی بر خوردید به من بگویید. شما باید برای انجام این امر مهم، نهایت دقت و سرعت کار لازم را فراهم کنید.»
دکتر سخاوت اضافه کرد: از دوستم سرگرد مطلبی خواستم که یک شخصی را که در ساواک است و در امور اطلاعات پنهانی بسیار وارد و مطلع است، با من آشنا کند و برای همین امر امروز شما را به ناهار دعوت کردم تا از نزدیک در مورد دو ماموریت بسیار مهم با هم مذاکره داشته باشیم. و در صورتی که شما موافقت کردید، کتبا تقاضای انتقال شما را بدهم.
از ایشان در مورد مسؤولیت هایم پرسیدم و دکتر سخاوت در پاسخ گفت: «در دو مورد زیر کار شما که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است متمرکز می باشد: ۱- قرار است ما تعدادی از دانشمندان و کارشناسان طراز اول خارجی را برای کار در زمینه بمب اتمی استخدام کنیم. وظیفه شما این است که کنترل دائمی بر روی اعمال و رفتار و ارتباطات آن ها داشته باشید تا اطلاعات ما به دست دیگران نیفتد. ۲- از طریق عملیات پنهانی اطلاعات اتمی کشورهای پیشرفته جهان را سرقت کنیم.»
از دکتر سخاوت خواستم که چند روز به من فرصت دهند تا روی این موضوع فکر کرده و سپس پاسخ مثبت یا منفی خود را توسط سرگرد مطلبی به ایشان اطلاع دهم. پس از سه روز پاسخ مثبت خود را اعلام کردم. انتقال من در جریان بود که اوضاع مملکت روز بروز آشفته تر شد. روزی که پادشاه و ملکه از کشور به مقصد مصر خارج شدند، دولت دکتر شاپور بختیار روی کار آمد و ساواک در روز ۲۱ بهمن ۱۳۵۷، یک روز قبل از به ثمر رسیدن انقلاب به اصطلاح اسلامی منحل و تمام کارهای مملکت از هم پاشید.[۲]
پینوشتها:
-مصاحبه ابوالفتح محوی با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
-ساواک از تاسیس تا انحلال، خاطرات مرتضی موسوی