فروشگاه
☰ X
کد خبر: ۱۱۶۰۱
به روایت اسناد سفارت انگلیس

بی‌تفاوتی مردم به عزل قاجار و سلطنت رضاخان

d
گزارش‌های سفارت انگلیس درباره انتقال قدرت از قاجار به پهلوی نشان می‌دهد: درحالی‌که ساختار سیاسی کشور در حال دگرگونی بود، بخش قابل توجهی از مردم نه واکنش پرشوری به این تغییر نشان دادند و نه نشانه‌ای جدی از حمایت عمومی از سلطنت جدید دیده می‌شد.
يکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۷

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛  انقراض سلسله قاجار و به سلطنت رسیدن رضاخان، صرفاً نتیجه یک تصمیم ناگهانی در مجلس نبود؛ این تحول حاصل چند سال تضعیف اقتدار سلطنت، افزایش قدرت نظامی و سیاسی رضاخان، اختلاف میان نیرو‌های سیاسی و تغییر موازنه قدرت در کشور بود.

با این حال، گزارش‌های سفارت انگلیس در جلد هفتم کتاب «یادداشت‌های سیاسی ایران» نکته مهم دیگری را نیز درباره این انتقال قدرت برجسته می‌کند: درحالی‌که ساختار سیاسی کشور در حال دگرگونی بود، بخش قابل توجهی از مردم نه واکنش پرشوری به این تغییر نشان دادند و نه نشانه‌ای جدی از حمایت عمومی از سلطنت جدید دیده می‌شد.

قاجار در سراشیبی سقوط

در سال‌های پایانی سلطنت قاجار، احمدشاه عملاً از مرکز تحولات سیاسی ایران فاصله گرفته بود. غیبت طولانی او از کشور، ضعف دولت مرکزی و افزایش نفوذ رضاخان در ساختار نظامی و اجرایی، جایگاه سلطنت را بیش از پیش متزلزل کرده بود. رضاخان که در سال ۱۳۰۲ به نخست‌وزیری رسیده بود، به‌تدریج توانست بخش مهمی از قدرت سیاسی و نظامی را در اختیار بگیرد و خود را به‌عنوان محور اصلی تصمیم‌گیری در کشور مطرح کند.

در چنین شرایطی، بحث تغییر نظام سیاسی و حتی برقراری جمهوری در ایران مطرح شد. تحولات ترکیه و اقدامات مصطفی کمال آتاتورک، از جمله لغو خلافت عثمانی در سال (۱۳۰۳) ۱۹۲۴، بر فضای سیاسی ایران نیز اثر گذاشت. رضاخان در مقطعی از جمهوری‌خواهی حمایت کرد و این ایده به یکی از محور‌های مناقشه سیاسی کشور تبدیل شد.

با این حال، جمهوری‌خواهی با مخالفت گروهی از روحانیون و نیرو‌های سیاسی روبه‌رو شد. اعتراض‌ها در اسفند ۱۳۰۲ و فروردین ۱۳۰۳ به اوج رسید و مخالفان جمهوری در اطراف مجلس تجمع کردند. گزارش کتاب از اعتراض گسترده مردم و درگیری‌هایی در جریان این تجمع‌ها حکایت دارد. در نهایت، رضاخان در برابر مخالفت‌ها عقب‌نشینی کرد و از ادامه پیگیری طرح جمهوری فاصله گرفت. این عقب‌نشینی را می‌توان یکی از نقاط مهم تغییر مسیر سیاسی او دانست؛ چراکه به‌جای حذف سلطنت، راه رسیدن به پادشاهی را در پیش گرفت.

از جمهوری‌خواهی تا تضعیف قاجار

تغییر موضع رضاخان به معنای کنار گذاشتن هدف اصلی او، یعنی تثبیت قدرت، نبود. در ماه‌های بعد، زمینه‌های سیاسی و اجتماعی برای کنار رفتن قاجار فراهم شد. گزارش کتاب از تحرکات مختلف در شهر‌های ایران و ارسال تلگراف‌هایی به مجلس در حمایت از تغییر سلطنت حکایت دارد. در برخی مناطق، مردم از ناتوانی قاجار‌ها انتقاد می‌کردند و خواستار پایان سلطنت این خاندان بودند؛ در عین حال، گزارشگر درباره سازمان‌دهی برخی تجمع‌ها از سوی مقامات نظامی نیز تردید‌هایی مطرح می‌کند.

در پاییز ۱۳۰۴، تحرکات برای برکناری قاجار آشکارتر شد. بنابر گزارش‌ها در ۱۳ اکتبر ۱۹۲۵ (۲۱ مهر ۱۳۰۴)، تصمیم رضاخان برای رویارویی با سلسله قاجار روشن شده بود، هرچند در آن زمان شرایط داخلی برای چنین اقدامی کاملاً مهیا به نظر نمی‌رسید. در همین دوره، رضاخان تلاش کرد موضع بریتانیا را نیز نسبت به تحولات پیش رو ارزیابی کند. او در ۲۸ اکتبر (۶ آبان) با سفیر بریتانیا دیدار کرد و به گفته گزارشگر، اطمینان داد که اقدامات مورد نظرش در مدت کوتاهی انجام خواهد شد.

هم‌زمان، در مجلس نیز بحث درباره آینده سلطنت قاجار بالا گرفت. در بعدازظهر ۲۹ اکتبر (۷ آبان)، نمایندگان مذاکراتی را درباره وضعیت سیاسی کشور آغاز کردند، اما با شنیده شدن صدای تیراندازی در محوطه مجلس، جلسه متوقف شد. دو روز بعد، در صبح ۳۱ اکتبر ۱۹۲۵ (۹ آبان)، بحث از سر گرفته شد و اکثریت نمایندگان به عزل سلسله قاجار و تشکیل دولت موقت به ریاست رضاخان رأی دادند. قرار شد تعیین شکل نهایی حکومت به مجلس مؤسسان واگذار شود.

 

بی‌تفاوتی مردم به عزل قاجار و سلطنت رضاخان

 

انتقال قدرت؛ بدون درگیری، اما نه با استقبال عمومی

از مهم‌ترین بخش‌های گزارش‌های سفارت انگلیس، توصیف واکنش مردم تهران به برکناری قاجار است. برخلاف تصور رایج از یک تغییر سلطنت همراه با شور و هیجان عمومی، گزارشگر تأکید می‌کند که انتقال قدرت در تهران با استقبال گسترده مردم همراه نبود. او در توصیف فضای آن روز‌ها می‌نویسد: «هیچ درگیری و حتی شلیک یک گلوله نیز گزارش نشد و لحظه‌ها به‌سرعت برای تصمیم‌گیری نهایی سپری می‌شد.».

اما نکته مهم‌تر، ارزیابی او از موضع مردم است. در ادامه همان گزارش آمده است: «تقریباً همه مردم به‌استثنای ارتش در تهران، تمایلی به این امر نداشتند، اما بااین‌حال هیچ نشانه‌ای از بازگشت قاجار نبود.»

این گزارش در بخش دیگری نیز به استقبال محدود مردم از سلطنت رضاخان اشاره می‌کند. پس از آنکه مجلس مؤسسان در ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، برابر با ۲۱ آذر ۱۳۰۴، رضاخان را به‌عنوان شاه ایران انتخاب کرد، گزارشگر می‌نویسد: «استقبال چندان زیادی از سوی مردم صورت نگرفت.»

در گزارش دیگری درباره بی‌تفاوتی مردم آمده: «آرامش قابل‌توجهی، حتی بی‌تفاوتی، درمیان عموم مردم وجود دارد. تعداد محدودی از عزل قاجار ابراز پشیمانی می‌کنند و در این میان تعداد کمی نشانه‌های علاقه به رژیمی که انتخاب خواهد شد به امید اینکه روز‌های بهتری را به ارمغان بیاورد، دیده می‌شود.»

نقش مجلس و تثبیت سلطنت جدید

پس از رأی مجلس به خلع قاجار، رضاخان ریاست دولت موقت را بر عهده گرفت. ذکاءالملک فروغی به‌عنوان نخست‌وزیر موقت و عبدالله‌خان امیرلشکر به‌عنوان وزیر جنگ منصوب شدند. به این ترتیب، اداره کشور تا زمان تشکیل مجلس مؤسسان در اختیار ساختار سیاسی جدید قرار گرفت.

مجلس مؤسسان در ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵ (۲۱ آذر ۱۳۰۴) تشکیل جلسه داد و با ۲۵۷ رأی موافق، سه رأی ممتنع و بدون رأی مخالف، رضاخان را به‌عنوان شاه ایران برگزید. فرزند او نیز به‌عنوان ولیعهد معرفی شد.

واکنش قدرت‌های خارجی

تحولات ایران از نگاه قدرت‌های خارجی نیز اهمیت زیادی داشت. رضاخان پیش از نهایی شدن تغییر سلطنت، تلاش کرده بود موضع بریتانیا را ارزیابی کند. دولت بریتانیا در ابتدا اعلام بی‌طرفی کرده بود، اما گزارش کتاب نشان می‌دهد که سفارت این کشور تحولات را با دقت دنبال می‌کرد. بریتانیا در سوم نوامبر ۱۹۲۵، برابر با ۱۲ آبان ۱۳۰۴، تغییر رژیم را به رسمیت شناخت و اعلامیه شناسایی را به رئیس دولت موقت تحویل داد.

در مقابل، موضع شوروی با احتیاط بیشتری همراه بود. گزارشگر معتقد است شوروی از احتمال شکل‌گیری نظام سلطنتی به ریاست رضاخان نگران بود؛ چراکه چنین حکومتی می‌توانست با خواسته‌های این کشور برای استقرار نظامی نزدیک به الگوی سیاسی خود همسو نباشد. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که نمایندگان شوروی از حمایت علنی از جمهوری‌خواهی خودداری کردند تا مخالفت آشکارشان به تقویت موقعیت رضاخان منجر نشود.

پایان قاجار؛ تغییر قدرت بدون شور عمومی

در جمع‌بندی گزارش، سفارت انگلیس، تغییر سلطنت را تحولی بزرگ در تاریخ ایران توصیف می‌کند که بدون خشونت گسترده و در چارچوب تصمیم‌های سیاسی و مجلس انجام شد. او در عین حال، درباره واکنش جامعه به این تغییر نکته‌ای قابل توجه دارد و می‌نویسد: «سلسله ازکارافتاده و فرسوده قاجار در شب نهم به پایان رسید، بی‌آنکه کسی برای رفتنش افسوس بخورد.»

این جمله در کنار تأکید او بر بی‌میلی مردم تهران به تغییر سلطنت و استقبال اندک از پادشاهی رضاخان، تصویری دووجهی از پایان قاجار به دست می‌دهد: از یک سو، نویسنده از فرسودگی و فقدان جایگاه سیاسی قاجار سخن می‌گوید و از سوی دیگر، بر نبود شور عمومی برای استقبال از سلطنت تازه تأکید دارد.

در ۱۴ نوامبر ۱۹۲۵ (۲۳ آبان ۱۳۰۴) آرامش قابل‌توجهی، حتی بی‌تفاوتی، درمیان عموم مردم وجود دارد. تعداد محدودی از عزل قاجار ابراز پشیمانی می‌کنند و در این میان تعداد کمی نشانه‌های علاقه به رژیمی که انتخاب خواهد شد به امید اینکه روز‌های بهتری را به ارمغان بیاورد، دیده می‌شود.

پایان سلطنت قاجار نه با یک خیزش مردمی فراگیر، بلکه با برتری نظامی و سیاسی رضاخان، همراهی اکثریت مجلس و فراهم شدن زمینه‌های داخلی و خارجی رقم خورد. مردم در این روایت، بیشتر ناظر تحولاتی بودند که در سطوح بالای قدرت جریان داشت؛ تحولاتی که در نهایت به پایان یک سلسله و آغاز سلطنتی تازه انجامید.

 

منبع: یادداشت‌های سیاسی ایران، جلد هفتم، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

این خبر را به اشتراک بگذارید: