ویژگیهای روحی، علمی و اخلاقی سیدمصطفی خمینی به روایت آیتالله سبحانی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آیتالله جعفر سبحانی طی مصاحبهای که در کتاب "یادها و یادمانها از آیتالله سیدمصطفی خمینی" منتشر شده است به سابقه آشنایی خود با وی و نیز روایت خاطراتی از او پرداخته است که در ادامه میخوانید.
لطفاً سابقه آشنایی خود را با مرحوم حاج آقا مصطفی بیان فرمایید.
بسماللهالرّحمنالرّحیم، الحمدلله ربّ العالمین، والصلوة و السلام علی خیر خلقه و آله الطاهرین.
«مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالُّ صَدَقّوا ما عاهَدُوا لله عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَصْی نَحْبَهْ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرْ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً»
من در سال ۱۳۲۵ هجزیشمسی از تبریز وارد قم شدم. حقیر، سطوح حائل را در تبریز خوانده بودم و سطوح عالی را میخواندم. مطابق رسم حوزه که تدریس در ضمن تحصیل بود، در عین تحصیل، تدریس هم میکردیم. طبعاً در آن زمان تدریس، منحصر به ادبیات میشد. کتاب مطوّل را شروع کرده بودیم و درس میگفتیم: مرحوم حاج آقا مصطفی (ره) هم در آن درس شرکت داشت، ولی گاه و بیگاه که سؤال میکردم، احساس کردم مطوّل برای ایشان زیاد است و ایشان باید قسمت پایین را بهتر بخواند. ایشان هم این نصیحت ما را پذیرفت؛ لذا علاوه بر تدریس مطوّل برای دیگران، برای ایشان از صمدیه شروع به تدریس کردم. همة صمدیه، سیوطی را علی الظاهر تا اوایل «اخباربالذی»؛ باب الف مغنی و بعد هم قسمت اعظم مطوّل را بر ایشان تدریس کردم تا رسیدیم به لمعه که قسمت «طهارت» را در جایی دیگر و باب بیع را نزد اینجانب میخواندند. این تدریس سالها طول کشید.
لطفاً درباره ویژگیهای ایشان در دوران تحصیل توضیحاتی را بیان فرمایید؟
از جمله خصوصیّات ایشان در درس، در درجه اول استعداد قویّشان بود؛ حافظة قویای هم داشت. غالباً اشخاص خوشفهم و خوشفکر، از حافظه قویای برخوردار نیستند؛ ولی ایشان در عینحال که فهمی خوب و دقتی بسیار داشت، دارای حافظة خوبی هم بود. به همین دلیل، با اصرار من ایشان همة الفیه ابن مالک را حفظ کرد و نهتنها حفظ میکرد، بلکه خوب هم میخواند. گاهی که من مطالبی دربارة زندگی علما نقل میکردم، ایشان علاقمند شد که آن بخش از کتاب «نخبـة المقال» را (کتابی در موضوع تراجم و رجال) که راجع به علما بود، حفظ کند. بعدها که معقول را نزد دیگران میخواندند، قسمتی از اشعار منظومه را هم حفظ کرده بودند و میخواندند. هم عمق فکری و هم ذکاوت داشت و در کنار این دو دارای حافظهای قوی بود.
یکی از مواهبی که ایشان داشت فکر زایا بود. گاهی در یک مسأله، اگر طرف مقابل هم مثل ایشان حال و حوصله داشت، شاید یک ساعت و نیم بحث میکردند. ایشان میتوانست مسأله را به صورت ممتد با طرف مقابل بحث کند. یکی از مزایای حوزه این بود که در مجالس بحث میشد. مثلاً اگر مجلس روضهای بود، پساز پایان روضه، یک مسألة فرعی مطرح و در اطرافش بحث میشد. ایشان به این بحثها علاقمند بود و در حوزه هم معروف بود که ایشان آدم بحّاثی است.
لطفاً درباره برخی از ویژگیهای روحی و اخلاقی ایشان توضیح بفرمایید.
از صفات بارز ایشان نسبت به کسانی که حقّی بر گردنش داشتند، تواضع در برابر آنان بود. به طور مثال، اگرچه ایشان در دوران جوانی، پیش ما درس خوانده بود، ولی بعدها خود در حوزه شخصیتی علمی شده بودند و بعد هم که به نجف منتقل شدند، در آنجا تدریس داشتند و در کنار همة اینها، فرزند امام هم بودند. با این حال، اواخر بهار سال ۱۳۵۶، در ماه شعبان که اینجانب به عمره مشرّف شده بودم و ایشان هم آمده بود و همانجا با هم ملاقاتها و گفتوگوهایی داشتیم، من آنقدر مورد محبّت ایشان قرارگرفتم که دیگران تعجب میکردند.
در همان ملاقاتها، از محضرشان سؤال کردم که حضرت امام (در آن زمان میگفتیم «حضرت استاد») برای کدامیک از دوستان خود که در قم زیاد بودند و برخی از آنها فوت کرده بودند، متأثر شده بود. گفت: وقتی خبر فوت مرحوم آیتالله داماد رسید، حضرت امام خیلی متأثر شد؛ زیرا علاوه بر دوستی، ایشان را یکی از استوانههای علمی حوزه میدانست.
لطفاً درباره ویژگیهای شخصیّت علمی ایشان نظرات خود را بیان فرمایید.
بحمدالله آثار علمی ایشان چاپ شده که خود، نشانة عظمت و ذکاء فکری و ذوق ایشان در مسایل فلسفی، فقهی و اصولی است. خوشبختانه شخصیّت علمی ایشان در این اواخر، بُعدی پیدا کرد که من در آن زمان مشاهده نکرده بودم. در آن زمان، ایشان نسبت به فقه و اصول و نیز فلسفه به این که فرزند امام بود، ذاتاً علاقه داشت؛ ولی علاقهشان را به تفسیر در اینجا احساس نکرده بودم. تفسیری که ایشان در نجف نوشته و منتشرشده، خود نشانه این است که بحمدالله در برههای از عمر به کتاب الله متوجه شده تا از آن هم بهره بگیرد. از تفسیرشان پیداست که ایشان بیشتر از نظر فلسفی و عرفانی به کتاب الله علاقمند بوده تا بُعدهای دیگر؛ یعنی همان بُعدی که امام در اوایل انقلاب در چندین جلسه در شبهای سهشنبه، آن را بحث کردند، اگرچه متأسفانه دولت مستعجل داشت و ادامه نیافت. این بُعد از قرآن مکتوم بود و اگر هم مکتوم نبود کمتر مطرح میشد. دربارة قرآن از نظر لغت، تاریخ، فقه، فلسفه و حتی از نظر علوم امروزی زیاد کتاب نوشته شده؛ امّا آن بُعد خاصی که امام مطرح کرد، کمتر مطرح بود.
حضرت امام استفادههایی از آیات قرآن میکرد که جزء به مدد ذوق خاص ایشان میسر نبود. بحمدالله فرزند ایشان، هم از نظر فقه، هم از نظر اصول، هم از نظر فلسفه و هم از نظر تفسیر نمایانگر شخصیّت علمی پدر بود.
خداوند منان مصلحت دید که این فرزند را در زمان حیات پدر از او بگیرد. خدا رحمت کند مرحوم امام را، من از خود ایشان شنیدم که فرمود استادم مرحوم شاهآبادی از پدر بزرگوارش که شاگرد مرحوم صاحب جواهر بود، نقل کرد که مرحوم صاحب جواهر که استاد ما بود، فرزندش فوت کرد. جنازة پسرش را عصر تشییع کردند. اما موفق به دفن نشدند و غروب شد. جنازه را در یکی از مقبرههای صحن امیرالمؤمنین (ع) گذاردند تا آن شب برایش مقداری قرآن بخوانند و فردا او را دفن کنند. من خود، شاهد بودم که مرحوم صاحب جواهر همان شب در کنار جسد فرزند عزیز و دانشمندش، مقداری قرآن خواند و بعد مشغول بقیه کارهای هر شب در آنجا شد؛ مثلاً اگر هر شب مقداری از کتاب جواهر را مینوشت، همان مقدار را آن شب در کنار جسد فرزند عزیزش نوشت. این، به آن معنا نیست که قلبش نمیسوزد، بلکه، نشانة رضا بما قضیالله است. در عین این که قلبش میسوزد و اشک میریزد، به قضای الهی راضی است و لذا عکسالعمل نشان نمیدهد. هم قرآن را میخواند و هم کتاب را مینویسد.
در هنگام فوت حاج آقا مصطفی (ره) من در نجف نبودم. اما شنیدم که آنجا هم، همین مسأله رخ داده بود. در ظاهر، دیده نشد که حضرت امام گریه کند؛ گرچه در باطن ممکن است گریه کرده باشد؛ اما به هرحال، عکسالعمل زیادی نشان نداد، چرا؟ مانند همین مسأله را در تاریخ پیغمبر اکرم (ص) میبینیم. در تاریخ پیامبراکرم (ص) آمده که ابراهیم، درحالی فوت کرد که در بغل پیامبراکرم (ص) بود و بدنش مانند تنور داغ شده بود. پیغمبراکرم (ص) نگاهی کرد؛ دید که روح او در حال پرواز است. فرمود: ابراهیم عزیز! «العین تدمع و القلب یحزن...» (چشم اشک میریزد و قلب متحزّن است). امّا در عین حال، در مقابل قضای خداوند تسلیم و به هر آنچه که او مقدر کرده راضی هستیم. این فرزند نعمتی الهی بود که خود داد و مصلحت را هم خود میداند و ما از غیب اطلاعی نداریم.
سلامالله علی الامام حین ما ولد و حین ما مات و حین ما یبعث حیاً و سلامالله علی ولده حین ما ولد و حین ما استشهد و حین ما یبعث حیاً و السلام علیکم و رحمـة الله و برکاته.