مرکز اسناد انقلاب اسلامی

جزئیاتی از شهادت یار دیرین امام
یک دفعه دیدم که جوانی به سمت آقای اشرفی آمد. من چون پشتم بلندگو قرار داشت به اندازه 30 سانتی متر از ایشان جلوتر بودم بلند شدم و این جوان منافق را بغل و از آقای اشرفی جدا کردم این بمب در بغل من عمل کرد ولی آن‌ها روی نارنجک شیاری قرار داده بودند که نارنجک رو به جلو عمل کرد. من و آن بنده شیطان پرت شدیم به عقب. شهید اشرفی اصفهانی هم بین آن فرد و دیوار قرار گرفته بودند که پشت‌شان با دیوار برخورد کرد و به حالت سجده روی زمین آمدند.
دو خاطره از آیت‌الله آل‌اسحاق
آیت‌الله آل‌اسحاق می‌گوید: «در نجف با طلبه‌های ترکیه کلاس داشتم. یکبار آشیخ احمد یکی از همان طلبه‌ها، شب به خانه ما آمد و گفت: «دو نفر از ترکیه به خانه ما آمده و گریه می‌کنند و می‌خواهند امام را ببینند.» گفتم: «شاید جاسوس باشند.» گفت: «نه یکی از آنها درجه‌دار است که امام در ترکیه در منزلشان بوده و دیگری خانمش است. آنها می‌گویند عطش زیادی برای دیدن امام داریم و از روزی که ایشان از ما جدا شده‌اند، شب و روز نداریم.»
به بهانه سالروز شهادت ابووهب
یک هفته از جنگ گذشته بود که مشکل کمبود اسلحه داشتیم. در همان زمان پاکسازی سرپل ذهاب، تنگه قراویز و سراب‌گر بعضی موقع‌ها دونفر، سه‌نفر و حتی چهار نفر با یک اسلحه که داشتیم نوبتی می‌جنگیدیم، این یکی می‌گفت تو خسته شدی به من بده، آن یکی خیلی خوشحال بود که فشنگ دارد، از قوطی در می‌آورد و در خشاب می‌گذاشت و تیراندازی می‌کرد؛ یعنی خودش را راضی می‌کرد که کاری را در جنگ انجام می‌دهد.
برگی از خاطرات آیت‌الله مؤیدی قمی
آیت‌الله مؤیدی می‌گوید: «... در آن جا هم طلبه‌ها را تحریک می‌کردم که شب در دعا شرکت کنند. یک نفر را هم برای روضه‌خوانی تعیین می‌کردیم که البته روضه‌خوان بعد از هر دعا دستگیر می‌شد. البته او را در حرم دستگیر نمی‌کردند؛ چون ممکن بود بازتاب داشته باشد، لذا او را زیرنظر می‌گرفتند تا از حرم خارج شود و دستگیرش کنند.»
انقلاب اسلامی در کرمانشاه
آیت‌الله اشرفی اصفهانی درباره ماجرای دستگیری خود به وسیله ساواک در مجله پیام انقلاب اظهار داشته :«با اوج گرفتن انقلاب و دعوت اینجانب و علمای محترم کرمانشاه مردم را به شرکت در تظاهرات و راهپیمایی‌ها در همان شبی که امام از عراق به پاریس هجرت کردند در نیمه شب ماموران ساواک مرا دستگیر و به زندان شهربانی کمیته تهران بردند و بعد از چند شب که من مریض شدم. از ترس اینکه یک وقت از بین نروم مرا آزاد کردند. البته علمای اینجا هم خیلی فعالیت کردند».
انتشار برای نخستین بار| برگی از خاطرات محمدحسن طریقت‌منفرد
من در یك بیمارستان بزرگ 400 تختخوابی كار می‌كردم كه تمام كاركنان می‌آمدند در رستوران آنجا ناهار می‌خوردند و یك وجهی را می‌پرداختند. روز 22 بهمن 57 ما به رستوران آمدیم و گفتیم امروز هر كس آمد و در بیمارستان غذا خورد مهمان [امام] خمینی است. برای فرهنگ آن‌ها این هم یك كار غیرعادی است و هم هزینه بسیار سنگینی دارد...
شهید هاشمی نژاد به روایت رهبر انقلاب؛
آیت‌الله خامنه‌ای: «آخرین دیدار من با ایشان در یکی از این مناسبت‌ها بود... ایشان آمدند تهران من بیمار بودم ایشان آمدند منزلی که من از بیمارستان به آنجا برده شده بودم، آمدند آنجا و من حال بسیار سختی داشتم و ایشان هم بسیار متاثر بود از وضع حال من بهرحال سخنرانی را کردند و یک شب را با ما بودند و بعد رفتند مشهد بعد از چند روزی که گذشت صحبت کاندیدایی من برای ریاست جمهوری شد ایشان تلفن کرد از مشهد و خیلی اظهار خوشحالی کرد...».
به روایت حجت‌الاسلام و المسلمین حسینیان
اینکه می‌خواهند القاء کنند که آقای منتظری در این قضایا دخالت نداشته، دروغ محض است. همان روزی که بنده به‌عنوان دادستان سیستان و بلوچستان عازم آنجا بودم، با آیت‌الله خوئینی‌ها بودم که دادستان کل بودند و برای معرفی بنده با من به سیستان و بلوچستان می‌آمدند و در هواپیما در کنار ایشان نشسته بودم. ایشان گفتند که آقای منتظری به من می‌گوید سید مهدی را صبح بیاورید و او را بازجویی کنید و بعدازظهر آزادش کنید که برود منزلش. گفتم با این اوصاف، او اطلاعاتی پس نمی‌دهد. تا شب او را نگه نداریم و از بیرون قطع امید نکند حرف نمی‌زند.
انعکاس راهپیمایی اربعین به حدی قوی و قاطع بود که رادیوهای بیگانه (مانند رادیو مسکو، بی بی سی و آمریکا) صریحا به شکست و رژیم در مقابله با مردم، امام و انقلاب اعتراف کردند...
در بحبوحه انقلاب در مسجد اعظم قم مشغول افاده و افاضه به طلاب حوزه علمیه بودیم که مورد هجوم عوامل رژیم منحوس شاه قرار گرفته و از ناحیه قفسه سینه شدیدا مورد آسیب قرار گرفتم. در آن موقع وقتی به خود آمدم فکر کردم به دلیل هجوم آن یاغیان ساعتم که در جیبم بوده شکسته است ولی دیدم نه دنده‌ها آسیب دیده و شکسته و به طرف قلبم خم شده است.